بررسی کتاب American Gods 2001 | در کوچه پس کوچه‌های پاپ کالچر

american-gods-neil-gaiman

 

خلاصه‌ی داستان:

پس از آزاد شدن از زندان، شادو با آقای چهارشنبه، یک غریبه‌ی مرموز که به نظر می‌رسد چیزهای زیادی راجع به او می‌داند، برخورد می‌کند و وقتی آقای چهارشنبه پیشنهاد کار به عنوان بادی‌گاردش را به شادو می‌دهد، او این پیشنهاد را قبول می‌کند و بدین ترتیب درگیر یک ماجرای تاریک و خطرناک می‌شود؛ ماجرای درگیری خدایان قدیمی و جدید آمریکا.

فرض کنید تمام خدایان و شخصیت‌ها و نمادهای معروف ایرانی، از اهورامزدا و رستم و سهراب گرفته تا پوریای ولی و نکیسای چنگ‌نواز، همین حالا زنده بودند و با هویت شهروندی عادی بین ما زندگی می‌کردند. اهورامزدا در دانشگاهی دور افتاده تاریخ ایران باستان را به کساتی درس می‌دهد که تاریخ ایران باستان برایشان اهمیتی ندارد و فقط آمده‌اند مدرکی بگیرند و بروند. رستم و سهراب دوتا لوطی بامرام‌اند که به دلیل بی‌پولی مجبورند غرورشان را زیر پا بگذارند و شرخری کنند. پوریای ولی زورخانه‌ای را اداره می‌کند که پرنده در آن پر نمی‌زند و نکیسای چنگ‌نواز هم یکی از همین آوازه‌خوان‌های دوره‌گردی است که در بی‌.آر.تی شعر می‌خوانند و ساز می‌زنند تا شاید یکی دلش بسوزد و هزار تومن بهشان انعام دهد. همه‌یشان از اسب افتاده‌اند و در معرض از اصل افتادنند. دلیل این اتفاق این است که مردم دیگر به یادشان نیستند و اگر هم باشند، دیگر ارزش خاصی برایشان قائل نیستند. قدرت این خداها و نمادها و شخصیت‌ها کاملاً به این بستگی دارد که مردم تا چه حد تکریمشان کنند (به همین دلیل وضع نکیسا نسبت به بقیه بدتر است، چون نسبت به بقیه ناشناخته‌تر است). اگر هم کلاً از یاد بروند، برای همیشه می‌میرند. آن‌ها خدایان جدید را مقصر می‌‌دانند؛ خداهایی مثل پول و خانه و ماشین که آن‌ها هم به ترتیب به شکل یک تاجر، صاحب املاک و مدیر کارخانه‌ی خودروسازی بسیار موفق ذهن مادی‌گرای مردم را تسخیر کرده‌اند. حالا این یادواره‌های قدیمی و فرمانرواهای جدید می‌خواهند علیه یکدیگر با هم متحد شوند و قرار است جنگی بزرگ بینشان دربگیرد.

اگر این پیش‌زمینه‌ی داستانی را به فضای آمریکا منتقل کنیم، می‌رسیم به رمان دلنشین، سرد و صد البته عجیب غریبی به اسم «خدایان آمریکایی».

AmericanGods1

اول از همه باید به این نکته اشاره کرد که نیل گیمن می‌تواند راجع‌به قرص نانی که در حال کپک زدن استُ داستان بنویسد و کاری کند آدم از خواندنش لذت ببرد. گیمن قلم جادویی و منحصربفردی دارد که با وجود ساده و قابل‌فهم بودن شبیه نثر هیچ نویسنده‌ی دیگری نیست و با وجود این که زیاد پیش می‌آید از مسیر پیرنگ منحرف شود، اصلاً نمی‌‌شود به این حرکت به چشم روده‌درازی نگاه کرد. البته این نثر جادویی هم از فرمول خاصی پیروی می‌کند، ولی فرمولی سخت که اگر بخواهی از آن تقلید کنی، به احتمال زیاد توی ذوق مخاطب می‌زنی و به خاطر همین است که همچنان خاص باقی مانده است. کاری که گیمن انجام می‌دهد ترکیب کردن پدیده‌ها و موقعیت‌های عادی، پیش و پا افتاده، غم‌انگیز، شاد، ترسناک، عجیب، سحرآمیز، عاشقانه، شاعرانه و حتی مبتذل با یکدیگر است، طوری‌که انگار همه‌یشان یک چیز هستند. به عبارتی لحن نوشته در هیچ موقعیتی تغییر نمی‌کند. برای همین است که از واژه‌ی «سرد» برای توصیف رمان استفاده کردم، چون به خاطر همین لحن خنثی جو سرد و افسرده‌کننده‌ای روی کل داستان سایه انداخته و برفی و ابری بودن دائمی محیطی که داستان درش اتفاق می‌افتد این سردی را تشدید می‌کند. شخصیت اصلی رمان «شادو» هم فوق‌العاده درونگراست و احساسی از خودش بروز نمی‌دهد، ولی وقتی گیمن به داخل ذهن او می‌رود و احساسات سرکوب‌شده‌اش را توصیف می‌کند، دل آدم واقعاً برایش می‌سوزد. «خدایان آمریکایی» راست کار کسانی‌ست که به جو و شخصیت‌های خونسرد و بی‌احساس از نوع دلشکسته علاقه‌مندند.

«خدایان آمریکایی»، همان‌طور که از اسمش پیداست، علاوه بر بررسی فرهنگ خدا و اسطوره یک جور کتاب آمریکاشناسی هم به حساب می‌آید. توی فصل پنجم داستان این دیالوگ بین شخصیت‌ها رد و بدل می‌شود:

آقای چهارشنبه: آمریکا تنها کشور تو دنیاست که ماهیتش جزو مشغله‌های فکریشه.
شادو: چی؟
آقای چهارشنبه: بقیشون می‌دونن چین. هیچ‌کس نمی‌ره دنبال قلب نروژ یا روح موزامبیک. اونا از ماهیتشون خبر دارن.

یکی از دلایل این اتفاق این است که فرهنگ کهن و باستانی تمدن‌های بزرگ مسیر فکری و عقیدتی مردم آن تمدن را از چند صد یا حتی هزار سال پیش تعیین کرده‌اند، ولی آمریکا از این موهبت (یا شاید هم بلا؟) بی‌نصیب مانده است. آمریکا سرزمینی بزرگ و بدون پیشینه بود و برای همین به مکانی مناسب تبدیل شد برای کساتی که می‌خواستند فارغ از تعصب‌ها و قید و بندهای فرهنگ و سنت خودشان پیشرفت کنند. آمریکا به مجمعی برای فرهنگ‌ها و نژادهای مختلف تبدیل شد و تا به امروز هم این نقش را حفظ کرده است. به هر حال بیخود نیست لقبش شده “land of opportunity”. خود کتاب هم قسمت‌هایی دارد به اسم «آمدن به آمریکا» یا «جایی در آمریکا» که ربطی به داستان شادو و آقای چهارشنبه ندارند و می‌شود آن‌ها را یک داستان کوتاه مجزا در نظر گرفت. از قبیله‌‌‌‌ای که چهارده‌هزار سال پیش از میلاد مسیح در حال مهاجرت به آمریکاست گرفته تا عربی عمانی به اسم سلیم که شوهرخواهرش او را مامور کرده در نیویورک قرن بیست و یکم معامله‌ای جوش دهد (به نظرم داستان سلیم بهترین بخش کل کتاب است)، ورود و تاثیر یک اقلیت به آمریکا و در نتیجه ورود و تاثیر فرهنگشان به آمریکا به تصویر کشیده می‌شود از خود گیمن نقل است هدفش از نوشتن کتاب این بوده که بگوید هیچ‌کس اصالتاً آمریکایی نیست.

مساله‌ی اقلیت‌ها به کنار، ویژگی‌های آمریکایی رمان کم نیستند. نه‌تنها یک سری از لوکیشن‌های آمریکایی داستان مثل «خانه‌ی روی صخره» (The House on the Rock) دقیقاً مثل نمونه‌ی واقعی‌شان در آمریکا توصیف شده‌اند، بلکه شخصیت تمام خداهای موجود در داستان هم با تصویری که در آمریکا دارند مطابقت دارد. این مساله از آنجا معلوم می‌شود که یک‌جا از داستان می‌بینیم یکی از خداها در کشوری دیگر ظاهر متفاوتی نسبت به معادل آمریکاییش دارد.

AmericanGods3

خود گیمن در مقدمه‌ی ۱۰th Anniversary Edition کتاب (که ۱۲۰۰۰ کلمه بیشتر از نسخه‌ی اصلی‌ست) می‌گوید کسایی که «خدایان آمریکایی» را خوانده‌اند، یا خیلی از آن خوششان آمده یا از آن متنفر شده‌اند. با این که مشخصاً خودم جزو دسته‌ی اول هستم، دسته‌ی دوم را درک می‌کنم. «خدایان آمریکایی» به شدت روی جوی که قرار است به خواننده منتقل کند تکیه دارد. اگر خواننده نتواند با این جو ارتباط برقرار کند، عملاً نصف جذابیت رمان برایش از دست رفته، چون با این‌که پیرنگ و پیچش پیرنگ و شخصیت‌پردازیش خوب هستند، ولی تمرکز اصلی رمان نیستند. در یکی از قسمت‌های کتاب شادو در حال راه رفتن در یک جاده است و گیمن در این قسمت حس سرمای او را توصیف می‌کند. نمی‌دانم چرا، ولی این قسمت از کتاب با این که اهمیت نداشت، خیلی برایم به یاد ماندنی بود، طوری که اگر من هم روزی به‌شدت سردم بشود، به احتمال زیاد یاد این قسمت از کتاب خواهم افتاد. «خدایان آمریکایی» به درد کسانی می‌خورد که دوست دارند داستان این‌گونه رویشان تاثیر شخصی بگذارد.

بررسی کتاب American Gods 2001 | در کوچه پس کوچه‌های پاپ کالچر
۴٫۳ (۸۶٫۶۷%) ۳ votes
5 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  1. ناشناس says:

    فربد
    متوجه منظورت شدم و خوب میدونم که اینا قابل مقایسه با هم نیستن .

    من به کارای ریوردن از این لحاظ نگاه میکنم که اینا دو هزار و اندی سال پیش یه چیزی داشتن هنوزم ازش دست نمیکشن – البته بالا پایین هم داشته مثل دوره قدرت کلیسا – اما ما …………

    پاسخ
  2. ناشناس says:

    فربد
    هر دوی اینا میگن که خدایان اگه فراموش بشن ضعیف و نابود میشن .

    خود کارای ریوردن در جهت جلوگیری از فراموش شدن خدایانه :-):-):-):-):-):-)

    البته کلیت حرف تو کاملا درسته

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      منظورم از اپروچ ماهیتشون به عنوان یه اثر ادبیه.

      تمرکز ریوردان به عنوان یه نویسنده روی پیرنگ/کنش‌های نوجوون پسنده. ولی گیمن توی خدایان آمریکایی داره مخالف این جریان حرکت می‌کنه. در واقع خدایان آمریکایی با آثار رئالیسم جادویی (مثل کارهای مارکز) نقطه‌ی اشتراک بیشتری داره تا کارهای ریوردان.

      پاسخ
  3. ناشناس says:

    فربد
    توی وبلاگ هم از خوندنش لذت بردم الان هم یادآوری شد . ولی آدم یاد این یارو ریوردن می افته.

    راستی بالاخره کسی ترجمش نکرد ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      تنها نقطه‌ی اشتراک آثار ریوردن و خدایان آمریکایی اینه که از اساطیر توی زمینه‌ی مدرن استفاده می‌کنن، وگرنه اپروچشون به این درون‌مایه زمین تا آسمون فرق داره.

      نه هنوز. اگه بخواد ترجمه بشه،‌ خیلی جاهاش باید سانسور بشه. نمی‌صرفه.

      پاسخ