دنیای سیاه و سفید (Black & White Morality) | معرفی عناصر داستانی (۲۰)

Morality

همهچیز از اینجا آغاز شد.

 

دنیای سیاه و سفید

 

خوبی علیه بدی. روشنایی علیه تاریکی. شوالیه‌‌ی ناجی با شنلی مواج و اسبی سفید علیه ارباب سیاه‌پوش گرگ‌سوار. به‌عنوان ساده‌ترین فرم اصول اخلاقی در داستان، دنیای سیاه و سفید راجع به نبرد خوبی مطلق با بدی مطلق است.

عوامل ایجاد کننده دنیای سیاه و سفید

انگیزه: شخصیت‌های پلید برای کارهایی که انجام می‌دهند، انگیزه‌‌ای ندارند که حس همذات‌پنداری مخاطب را برانگیزد. کسی که افراطی باشد، هیچ‌وقت نیت خوبی ندارد و کسی که جاسوس یا دورو باشد، عموماً پلید از آب درمی‌آید. نیت این افراد خودخواهانه یا فقط به قصد انجام کار پلید است (شامل تصرف یا نابود کردن دنیا هم می‌شود). ازطرف دیگر نیروهای خوبی نیز فقط به این دلیل کار خوب انجام می‌دهند که می‌دانند کار درست این است و به دنبال سود و منفعت شخصی نیستند.

انتخاب: همه‌ی انتخاب‌های مهمی که پیش روی قهرمانان قرار می‌گیرد، به‌طور واضحی یا درست هستند یا غلط و هیچ‌ زیرلایه‌ی خاکستری و مبهمی ندارند. اگر هم قهرمان با چنین انتخابی روبرو شود (مثل موقعیتی که در آن یا باید جان معشوقه‌اش یا یک فرد غریبه و بی‌گناه را نجات دهد) همیشه راه سومی پیدا می‌شود. غیر از مواقعی که قرار باشد قهرمان پیامی اخلاقی یاد بگیرد یا مقدمات تغییر حالتش از شخصیتی مثبت به شخصیتی منفی فراهم شود، او همیشه راه درست را انتخاب می‌کند.

شخصیت‌پردازی: خوب‌ها خوبند و بدها بد و اگر این بین شخصیتی خاکستری وجود داشته باشد (مثلاً یک ضدقهرمان)، نهایتاً به یکی از این دو گروه ملحق می‌شود. شخصیت‌های جانبی شاید تا حدودی خنثی باقی بمانند (البته در بسیاری از داستان‌ها خود خنثی بودن امری پلید و در مواردی نادرتر خوب محسوب می‌شود، چون می‌توان کسی را که اعلام بی‌طرفی می‌کند، طرفدار جناح قوی‌تر محسوب کرد)، ولی گرایش شخصیت‌های اصلی به بدی یا خوبی غیرقابل‌اجتناب است.

داستان‌هایی که دنیایشان سیاه‌وسفید است، یک پروتاگونیست (قهرمان-شخصیت مثبت) و آنتاگونیست (دشمن قهرمان-شخصیت منفی) دارند، ولی نه لزوماً. همچنین در چنین دنیایی زیبایی با خوب بودن رابطه‌ی مستقیم دارد، ولی داستان‌هایی با دنیای سیاه‌وسفید هم  وجود دارند که در آن‌ها ظاهر نماینده‌ی باطن نیست.

با این‌که چنین دنیایی در انواع مختلفی از داستان پیدا می‌شود، ولی جایگاه اصلی‌اش در داستان‌هایی‌ست که مخاطب اصلیشان کودکان هستند. بیشتر داستان‌هایی که از این دنیا استفاده می‌کنند دیدی خوش‌بینانه دارند،  ولی همیشه این‌طور نیست. در یک دنیای مزخرف و نومیدانه سیاهی بیشتر از سفیدی وجود دارد، ولی به‌هرحال سفیدی وجود دارد (هرچند به‌شکلی نه چندان ایده‌آل و بی‌نقص).

رسم بر این است که در این گونه داستا‌ن‌ها حق با قهرمان‌ها و یارانشان است و شخصیت‌های پلید همه گمراه هستند، ولی بعضی‌وقت‌ها ممکن است خواننده‌ها با قطب‌نمای اخلاقی نویسنده مخالفت کنند و در نظرشان حق با شخصیت‌هایی باشد که نویسنده آن‌ها را پلید جلوه می‌دهد. همچنین ناهماهنگی اخلاقی موقعی رخ می‌دهد که یک شخصیت در یک دنیای سیاه‌وسفید از ارزش‌های اخلاقی جناحش به درستی پیروی نکند و یا ویژگی‌های اخلاقی‌ای را سرزنش کند که خودش نیز آن‌ها را دارا است.

بسیاری از افراد از داستان‌هایی که دنیایشان این گونه است دل خوشی ندارند، چون اغلب آثار کلیشه‌ای/تبلیغاتی/تجاری از آن استفاده می‌کنند و به همین دلیل بسیاری به این باور می‌رسند که خوبی خسته‌کننده و پیش‌پاافتاده است. در نتیجه بسیاری از شخصیت‌ها و موقعیت‌های خاکستری در چنین داستانی نزد طرفداران به محبوبیت زیادی دست پیدا می‌کنند.

تعدادی از آثار داستانی معروف که (به‌طور کلی) از دنیای سیاه‌وسفید استفاده می‌کنند

  •  اکثر آثار دیزنی و پیکسار
  • اکثر کامیک‌های عصر طلایی (۱۹۳۸ تا اواخر دهه‌ی چهل/اوایل دهه‌ی پنجاه) و بسیاری از کامیک‌های عصر نقره‌ای (۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰)
  • هری پاتر
  • ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون
  • جنگ ستارگان
  • سری وراثت
  • سری بازی‌های افسانه‌ی زلدا و سوپر ماریو

 

ترجمه شده از: http://tvtropes.org/pmwiki/pmwiki.php/Main/BlackAndWhiteMorality

انتقال یافته از: http://frozenfireball.mihanblog.com/post/37

 

برای دیدن بقیه عناصر به صفحه معرفی عناصر داستان بروید.

 

دنیای سیاه و سفید (Black & White Morality) | معرفی عناصر داستانی (۲۰)
به این مطلب امتیاز دهید.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.