گفتگوی آزاد

    این صفحه فعلا جایگزین پست ثابت در وبلاگ خواهد بود.

یک پیروزی دور از ذهن: چه شد که آموزش عالی در آمریکا به صدر جهان رسید

  نظام آموزش عالی آمریکا، در نخستین قرن حیات خود کلافی سردرگم و مایه‌ی سرافکندگی بود. چه شد که به صدر جدول جهانی صعود کرد؟ از دید کسانی که در‌  قرن نوزدهم از  ایالات متحده بازدید می‌کردند، نظام آموزش عالی این کشور شوخی‌ای بیش نبود.…
Vonnegut

وُنه‌گات معتقد است: «روحتان را بپرورانید!»

اواخر سال ۲۰۰۶ خانم لاک‌وود، معلم انگلیسی دبیرستان خاویر(Xavier High School) نیویورک، از دانش‌آموزانش می‌خواهد تا به عنوان تکلیف مدرسه با نوشتن نامه‌ای به نویسنده‌ی موردعلاقه‌شان، شخص را متقاعد کنند که از مدرسه‌شان بازدید کند. نتیجه این می‌شود که پنج…
UmbertoEco

من‌باب برخی از کابردهای ادبیات - مقاله‌ای از اومبرتو اکو (On Some Functions of Literature)

اگر بخواهیم در مورد اومبرتو اکو (Umberto Eco)  حرف بزنیم ممکن نیست که صرفا درباره‌ی یک نویسنده حرف بزنیم. به همین ترتیب وقتی اومبرتو اکو اسم مجموعه‌ای از مقالاتش را  «من‌باب ادبیات» (On Literature، سال انتشار: ۲۰۰۴، ترجمه‌ی انگلیسی از: مارتین مک‌لفین) می‌گذارد، نباید  فریب عنوان کتابش را بخوریم و فکر کنیم که قرار است فقط مقالاتی درباره‌ی ادبیات بخوانیم.  اکو «نظمیات ارسطو» را محور یک مقاله می‌کند و یا در مقاله‌ای دیگر درباره‌ی «تاریخچه‌ی آمریکاستیزی در ایتالیا» می‌نویسد ولی مطلقا موضوع بحث ادبیات یا تاریخ صرف نیست. اکو وقتی که در مقاله‌ای دیگر می‌خواهد «بهشت» دانته را به خواننده‌ی جوان معرفی کند،  بهشت دانته را یک مدحیه‌ برای دنیای غیرفیزیکی و  نرم‌افزاری می‌خواند و دانته را به صورت ستایشگر واقعیت مجازی جلوه می‌دهد طوری که بعد از اکو،  خواندن کمدی الهی شما را به یاد شبکه‌ی وب بیندازد. مقاله‌ی پیش رو هم گرچه «من‌باب برخی از کاربردهای ادبیات»  (On Some Functions of Literature) نام دارد، ولی به سیاق باقی مقالات اومبرتو اکو مطلقا به بحث‌های ادبیاتی آشنا اکتفا نمی‌کند. او درباره‌ی «تاثیر ادبیات بر زبان» می‌گوید (مثلا تاثیری که دانته بر ایتالیایی گذاشت یا لوتر در آلمانی یا هومر در یونانی) و درباره‌ی رابطه‌ی بین متن و مترجم بحث می‌کند و همین‌طور تار و پودهای زبانی مسائل جهان امروز را به رخ ما می‌کشد. اکو عاشق واقعی ادبیات است و در مقام یک عاشق واقعی بین سطور این مقاله به ما نشان می‌دهد که چقدر ادبیات برای تغییر ما تواناست و که چقدر ما برای زورگویی کردن به ادبیات ناتوانیم.