گفتگوی آزاد

 

بینام0: تو یکی از فصلاش خود خدا،هم بود
نعناع جعفری: اره. میدونم
نعناع جعفری: بچه ها گفته بودن قبلا
بینام0: تو فصل یازدهم هم خواهر خدا پیداش شد laugh
بینام0: آخرش هم با هم آشتی،کردن رفتن تعطیلات خوانوادگیlaugh
بینام0: داری کاری انجام میدی ؟؟
بینام0: فربد بیداره
بینام0: همین الان به کامنتم جواب داد
نعناع جعفری: ولش کن بابا
نعناع جعفری: رفتم مسواک زدم
بینام0: هممم
نعناع جعفری: بینام طرف اسیر نیست که بیا د اینجا
نعناع جعفری: laugh
بینام0: هیچکدوم از کانال های ماهواره هم نشون نمیده فصل 13 رو
نعناع جعفری: منظور اینکه وظیفه ای نداره
نعناع جعفری: هوم
بینام0: فصل 7 واکینگ دد رو دیدی ؟
نعناع جعفری: دارم رو کشیدن سیگار برگ کار میکنم
نعناع جعفری: نه بابا. من سریالی نیستم
بینام0: من یه،بار کشیدم
نعناع جعفری: نفس میخواد
بینام0: ولی حتما هانیبال رو ببین
بینام0: مگه تموم میشدlaugh
نعناع جعفری: والا بینام سریال خاطر جمع میخواد
نعناع جعفری: ندارم
نعناع جعفری: یییییییییییی
بینام0: تو هم،که عاشق
بینام0: heart_big
نعناع جعفری: یه حسی میگه داریم هم رو چک میکنیم تو تلگرام. کی انلاینه کی نیست
نعناع جعفری: laugh
بینام0: laugh
نعناع جعفری: دارم برنامه عرق خوری میذارم
بینام0: حالا هست یا نه ؟
نعناع جعفری: چی هست؟
نعناع جعفری: با رفیقمم
بینام0: آنلاین
نعناع جعفری: شراب میبرم بابا... عرق نه.
نعناع جعفری: میره میاد.
بینام0: آه
بینام0: سلیقه ت چیه ؟
نعناع جعفری: تو چه زمینه ای؟
بینام0: تو مشروب
نعناع جعفری: انگور قرمزش.
نعناع جعفری: من داداشم میندازه میگیرم ازش.
بینام0: فقط ؟
نعناع جعفری: تست نکردم اونای دیگه...عرق توت و کشمش و اینام که هست
بینام0: ویسکی ؟
بینام0: ودکا ؟
نعناع جعفری: درصد دار نخوردم.
بینام0: تکیلا ؟
بینام0: جین ؟
نعناع جعفری: نخوردم
بینام0: تو دیگه واقعا بچه مثبتی
نعناع جعفری: بابا...میگم میخوام تست کنم....
بینام0: آها
بینام0: مواظب ایست قلبی باش
نعناع جعفری: اره. من الان احساس میکنم نیاز دارم به تست و ناخلف شدن
نعناع جعفری: کلا حس میکنم تو بخش تجربی زندگی عقبم
نعناع جعفری: تو بخش تئوری جلوئم
بینام0: قابل درکه
بینام0: البته اهمم سرور همه سگی
نعناع جعفری: والا من ۲ 1.5 سال مجردی زندگی میکردم....هر شب بساط عرق رفقا به راه بود... اشتباه کردم نرفتم....
حالا دارم میرم تو خط جبران!
تهشم مثل سگ سردرد میکنیم
نعناع جعفری: و به تهوع میفتیم همه
نعناع جعفری: باید بیان جمعمون کنند
بینام0: بی شوخی مواظب باش سنکوپ نکنی
نعناع جعفری: حالا قرارش هست اخر هفته اگه بیاددددد
بینام0: چی شد برگشتی خونه
نعناع جعفری: با خانواده راحت تره... حداقل اب و غذات به راست!
بینام0: دلم عجیب کنت،پاور میخواد
نعناع جعفری: من بار کاریم زیاد بود.... نمی تونستم برم خونه دوباره اماده کنم خودم رو...مجردی اگه کار کنی راحته
نعناع جعفری: ولی کار کنی و درس بخونی و ... وقت نمیشه .
نعناع جعفری: خونمم که پاتوق شده بود اخراش...دوستم میخواست بره کرده بودش پاتوق خودش و دوستانش... فشار میومد.
بینام0: انگار نه انگار که نزدیک ولنتاینه
نعناع جعفری: فروش ندارید؟
نعناع جعفری: بینام جعبه کادوی هم دارید؟
نعناع جعفری: ببین بساط کنه ادم دم خیابون بهتره درامدی
نعناع جعفری: ن حساب کردم.
بینام0: امروز صبح که هوچ ولی عصر فقط دوتا مشتری داشتیم
نعناع جعفری: گوشه خیابون اگه جنس رو به جاش بفروشی درامد داره
بینام0: آره داریم
نعناع جعفری: دو نفر باهم!
بینام0: دونفر باهم یا خضر نبی
بینام0: laugh
نعناع جعفری: بینام بزن بریم
نعناع جعفری: مشکوکه
بینام0: غربا کیستید ؟
نعناع جعفری: اومدن بگیرنمون
نعناع جعفری: و هو هو هو
نعناع جعفری: sad
بینام0: نترس دادا
بینام0: ترسیدن رفتن
نعناع جعفری: به دستفروشی فکر کردی؟
نعناع جعفری: من فکر کردم
بینام0: آره ولی شهر نسبتا کوچکیه
نعناع جعفری: برای عید...
نعناع جعفری: هوممم
بینام0: خانواده راضی نمیشن
نعناع جعفری: تا نزدیکترین و شلوغترین شهر چقدر راهه؟
بینام0: ذو تا دو ونیم
نعناع جعفری: با یکی نمی تونید یه مغازه اجاره کنید؟
نعناع جعفری: همونجام بمونید اخر هفته برگردید؟
بینام0: نمیصرفه
نعناع جعفری: کجاست اون شهر؟
بینام0: دستم واقعا خالیه
نعناع جعفری: تهرانه؟
بینام0: هرچی جمع کرده بودم دادم خانواده
نعناع جعفری: هوم
بینام0: خلاصه کلکم رسما کندس
نعناع جعفری: بابا....من هر چی حساب میکنم چاره کار مهاجرته
نعناع جعفری: حداقل شهر بزرگتر
بینام0: انتحاری هم نمیتونم بشم
نعناع جعفری: الان رفیق من از کاشان اومده تهران.
بینام0: shy
نعناع جعفری: تو پانسیون ماهی ۳۰۰ میده
نعناع جعفری: 1600 درمیاره
نعناع جعفری: چرت و پرت نگو
بینام0: اگه میشد میشدم
بینام0: چی گفتمlaugh
نعناع جعفری: دوره حسابداریم رفتی بودی تا الان درامد 900 داشتی تو ماه
نعناع جعفری: میشد.... می رفتم.
بینام0: هعی
بینام0: آره این درست تره
نعناع جعفری: ایده ال نگرم من نه؟؟؟
بینام0: هممم
نعناع جعفری: هممم
بینام0: هممم
نعناع جعفری: جدی میگم اگه دوره اش فکر میکنی بری تو منطقتون کار گیر میاد برو ....
نعناع جعفری: یا حتی دور کاری
نعناع جعفری: اگه هست جایی برو
نعناع جعفری: یعنی بردار
بینام0: خیر سرمون درس خوندیم
نعناع جعفری: الان میری مغازه چه میکنی اخه؟‌
نعناع جعفری: درس رو ولش کن بابا
نعناع جعفری: تو ایارن درس...الان هیچه!
نعناع جعفری: تو ایران
بینام0: cry
نعناع جعفری: الان من رفته بودم پارک..تو پارک دختره هم سن خودمون بود....داشت تابلوهایی که رو چوب کشیده بود رو میفروخت
نعناع جعفری: باید یه تقریب بزنه ادم ببینه تو شرایطی که هست... از این خرده کاری ها چه میشه کرد خوب
نعناع جعفری: نمیشه ؟‌
بینام0: چی بگم
بینام0: خوابم میاد
نعناع جعفری: اکی
بینام0: شبت خوش برادر
نعناع جعفری: بخواب بینام جان
نعناع جعفری: فکر کن تو خواب بهش
نعناع جعفری: اما
نعناع جعفری: من که میگم پولا رو جمع کن و الفرار
نعناع جعفری: فربد با تو هم هستما....تو ۱ سال دیگه بیشتر وت نداری به خاطر سربازی...هر کاری میخوای بکنی به فکرش باش
نعناع جعفری: تو خارج هم میشه ترجمه کرد.
نعناع جعفری: شب خوش
نعناع جعفری: همگی
فربد آذسن: بجه‌ها خووب پشت سر من حرف می‌زنید.
فربد آذسن: شنبلیله عرضم به خدمتت که عناصر داستانی همین چند هفته پیش برام ویرایش صد صفحه‌ی اولشو فرستادن تا من تاییدش کنم.
فربد آذسن: و مطمئن باش من از زنگ زدن به کسی هراس ندارم. هروقت لازم باشه، زنگ زدم و می‌زنم و خواهم زد.
شنبلیله: salam
شنبلیله: چه عجب
فربد آذسن: آرتین تجربه قحطیه که می‌خوای بساط عرق خوری راه بندازی؟‌ مگه نگفتی به مذهب اعتقاد داری و با یکی سر همین مذهب به هم زدی؟
فربد آذسن: سلام مسی.
فربد آذسن: مسی هستی؟
شنبلیله: نه پس
فربد آذسن: منظورم اینه که کارت دارم. بیا یاهو.
شنبلیله: آها laughlaughlaugh-big
شنبلیله: همین جا بگو دیگه
فربد آذسن: اگه می‌خواستم اینجا بگم می‌گفتم.
شنبلیله: خدا رحم کنه.
فربد آذسن: شنبلیله مطمئناً کلی نکته‌سنجی و ریزبینی سر پیدا کردن اون اشکال شیرهای بغداد خرج کردی. وقتی جوابمو خوندی، چه حسی پیدا کردی؟ laugh
شنبلیله: فربد مطمئن باش حتی یادم نبود تو اون رو ترجمه کردی
شنبلیله: اومدم اون صفحه رو بذارم گودریدز
شنبلیله: به خاطر همون 2 تا ضرب المثل
شنبلیله: بعد یه دفعه به این نکته رسیدم
شنبلیله: و اومدم ازت بپرسم که آیا درسته نظرم یا نه؟
شنبلیله: که گفتی انگلیسیش هم همینه
شنبلیله: چرا فک میکنی همه مثل خودتن؟
شنبلیله: no
فربد آذسن: که اینطور. خیلی هم خوب. ولی جمله‌ت لحن سوالی نداشتا. silly
فربد آذسن: خیلی مطمئن به نظر می‌رسیدی. silly
شنبلیله: خب من همیشه جملات هنگامی که داره نوشته میشه لحن کنایه پیدا میکنه
شنبلیله: فربد تو اگه همش پای پی سی هستی، خب این صفحه رو نبند
شنبلیله: که ملت بیان باهات حرف بزنن
فربد آذسن: ممکنه وسط یه کاری باشم خب. برخلاف تو من فقط می‌تونم رو یه چیز تمرکز کنم.
شنبلیله: خب پس برو 2 مین رو نقد اسطوره تمرکز کن.
فربد آذسن: چشم. cleaver
Anonymous5105: آخرین اگه اعتقاد داری همونطوری که خودت گفتی پس چطوری هیچ مشکلی با مشروب خوردن نداری
Anonymous5105: آرتیت
Anonymous5105: لعنت با گوشیم آرتین
Anonymous5112: غمگینم ...مثل پسری که ۶ امین عینکشم رفت زیر پاش!cry
Anonymous5119: سلام رفقا
Anonymous5119: این کتاب رو کسی میتونه پیدا کنه؟
Anonymous5119: https://www.dk.com/us/9781465416490-do-you-know-who-you-are/
Anonymous5119: 21
Anonymous5119: feel_peace
بوفچه: سلام
بوفچه: من برگشتم
بوفچه: خوبین همه؟
بوفچه: از درد دوری من کسی خودکشی نکرد که؟
Anonymous5132: چرا نبودی بوفک؟
Anonymous5134: cry_big در نبودت پیرهن ها دریدیم
Anonymous5134: امتحان داشته
Anonymous5135: آرین و فرد این رو حتما بخونیم یه مطلب خیلی خوب
Anonymous5135: http://www.asriran.com/fa/news/592578/آموزش-فرزند-یا-فرزند‌کُشی
Anonymous5137: سلام دهقان ، تو کجا بودی تا حالا laugh
Anonymous5140: آرین کیه؟
Anonymous5140: https://www.dk.com/us/9781465416490-do-you-know-who-you-are
Anonymous5140: کی داره ؟
Anonymous5155: sad
Anonymous5155: تف به ذات بشر
Anonymous5155: و لا غیر
شنبلیله: هوی
Anonymous5161: هوی
شنبلیله: برفتم
Anonymous5161: بای
شنبلیله: bye
Anonymous5161: sad
Anonymous5161: موسی عینک ندارم خوب
شنبلیله: sad
شنبلیله: چی کار میکنی عینک هات رو؟
Anonymous5161: رفت زیر پام
Anonymous5161: رو زمین میذارم....
شنبلیله: خب برا چی رو زمین میذاری؟
Anonymous5161: این یکی هم انصافا دیگه سبک ترین و ظریف ترین عینک مغازه بود
Anonymous5161: حالا خوبیش اینه که کج شده به صورت وای نمیسه
Anonymous5161: نشکسته چیزیش
شنبلیله: خستمه
Anonymous5161: من درد دارم
Anonymous5161: کل امروز سردرد
شنبلیله: بیا بریم بمیریم.
Anonymous5161: feel_peace پایم
شنبلیله: جمعه خوبه؟
Anonymous5161: بعد نمازا
شنبلیله: آره
Anonymous5161: عه جمعه بساط عرقه
شنبلیله: پس باهات هماهنگ میکنم
Anonymous5161: تو هم بیا مست کنیم بعد
شنبلیله: تا اون روز من برم فقط بخوابم. بلکه تو خواب به آرزو هاش برسه آدم.
Anonymous5161: ههمون
Anonymous5161: من رفتم...حالم بده ها
شنبلیله: نه. مست باشی برا مرگت داستان در میارن
Anonymous5161: تبم دارم
Anonymous5161: می نویسم خودکشی بود
شنبلیله: هشیار بمیریم یه تاثیری شاید بذاریم رو بقیه
شنبلیله: بای
Anonymous5165: سلام
Anonymous5165: sad
نعناع: silly
Anonymous5165: کیستی
Anonymous5165: آرتین؟
نعناع: هوم
Anonymous5165: پی ام دادم
Anonymous5165: خوبی؟
شاه تره: کسی هست ؟
شاه تره: نیست ؟
نعناع: من هیستم...ولی در حال نطقم
نعناع: فربدم مرده
نعناع: شاه تره!
شاه تره: والا
نعناع: اقا شما عرقم داری،
شاه تره: روی بطری عرقش نوشته شاتره
نعناع: ؟
شاه تره: چه کسی فربد را کشت،؟
شاه تره: یکی از اعقاب ون هلسینگ ؟laugh
شاه تره: در حال نطقی یا نزع ؟
شاه تره: مردی ؟؟؟
شاه تره: آه فربد oh_please
فربد آذسن: سلام شخیل.
شاه تره: درود بر لرد فربد
نعناع: سلام فربد
نعناع: کتابم
نعناع: silly
نعناع: داریش؟
فربد آذسن: نه. پیداش نکردم. می‌خوایش چی کار؟ کتاب SELF HELPه که.
فربد آذسن: راستی سلام فیلاگوند. دلم برات تنگ شده بود. silly
نعناع: برای کسی میخوام
نعناع: اهممم
نعناع: آقا....برای موردم میخوام اصلا
نعناع: laugh
شاه تره: دهقان میشه بپرسم تو دریم رایز چه خبره
شاه تره: موردت وااااااااااااایscared
نعناع: بینام فضای اونجا رو هم به گند کشیده!
نعناع: laugh اره اره...شوخی میکنم بابا...
شاه تره: تو کیستی
فربد آذسن: دریم رایز چه خبر شده؟
شاه تره: خب فربدم که زندست
نعناع: اره لعنتی!
شاه تره: هیچی بابا به خاطر مگنوس پرسیدم
نعناع: هی...خدا هیچ کس رو رو سیاه زیدش نکنه
شاه تره: آرتین ؟
نعناع: اونم 25 بهمن
نعناع: silly
نعناع: هومم؟
شاه تره: آه
شاه تره: پس خودتی
شاه تره: فاز سبزی فروشی تموم شد ؟
فربد آذسن: آرتین باز دوباره با طرف به هم زدی، دچار بحران روحی نشی؟ دفعه‌ی قبل وضعت خیلی بد شده بود. جدی می‌گم.
نعناع: نه هنوز
نعناع: تازه هویج جمع...فربد ...اومد
نعناع: فربد.... اون که گند زدم الانشم
شاه تره: چند شب پیش نبودی فربدsmile
شاه تره: حالش خیلی بد بود
نعناع: انقدر حالم بد بود که دوباره حرف زدم
نعناع: هوممم
شاه تره: هممم
فربد آذسن: راستی اون پیامایی که مسی پاک کرده بود چی بودن؟
شاه تره: ندانم
نعناع: laugh
نعناع: عمرا بهت بگم
نعناع: laugh
شاه تره: راستی فربد بیا بر این تنبلیت غلبه کن
نعناع: موسی....عاشقتم! بزن قدش...
شاه تره: مهاجرتی بزن به بلاد کفر
شاه تره: شکلک بزن قدش نداریم
فربد آذسن: تنبلی در چه زمینه‌ای؟
شاه تره: الان چطوری نعناع جون
شاه تره: میزون شدی؟
نعناع: شاه تره .... اره بهترم.
نعناع: دارم حرف میزنم باهاش دیگه
شاه تره: کل یوم تنبلی دیگه
نعناع: silly
نعناع: خاک برسرم
شاه تره: وای؟
نعناع: چون که قرار بود تموم شه
نعناع: کلی کلی کار کردم رو خودم
نعناع: اون به جهنم.... دو نفرم باهم...silly
شاه تره: هههههه
نعناع: کوفت
شاه تره: نعناع سوژه در رفت
نعناع: شاهتره
نعناع: بهش بگو گشاد
نعناع: به جای تنبل
نعناع: براش ملموس شه
نعناع: برمیگرده
نعناع: این بدون خداحافظی نمیره
شاه تره: نه نگوووو
فربد آذسن: عزیزان من اگه گشاد بودم، می‌شستم این همه ترجمه کنم؟
فربد آذسن: می‌شستم این همه درس بخونم؟
شاه تره: مسلما نه
نعناع: مگه من نیستم! درسمم خوندم. توجیه نکن
فربد آذسن: خب تو گشاد نیستی. هیچ کدوم از بچه‌های اینجا گشاد نیستن.
نعناع: من اعلام میکنم هستم
شاه تره: نعناع این بشر هرطوری که بوده اسمش رو تو یه گوشه از تاریخ ادبیات این کشور ثبت کرده
نعناع: فربد هنگ اوتت رو چک نمیکنی؟
من فایل جزوه بچه ها رو گذاشتم اونجا
شاه تره: همچنین من
نعناع: هوممم
نعناع: تو رو کجا ثبت کردی؟
فربد آذسن: شخیل چی می‌گی؟ کارایی که تا حالا کردن همه‌ش دست‌گرمی بوده.
نعناع: بینامی یا بوفچه یا پویا خیر ندیده
فربد آذسن: آرتین دیدم. دستت درست.
شاه تره: اگه یه روز بخوان بی عرضه ترین ها رو لیست کنن
شاه تره: اسم من اولشه
شاه تره: بینامن
نعناع: سرت درد نکنه
نعناع: هوم....
شاه تره: *بینامم
نعناع: من صفحه قبلم با این حساب
نعناع: مثلا بخوان خرترین ها رو لیست کنند بالاشم
شاه تره: دست گرمی یا هرچی
نعناع: اره
شاه تره: بالأخره این کار رو کردی
نعناع: بچه ها دو روز دیگه اینجا انقلاب میشه
نعناع: کلا فرهنگمون مالیده
شاه تره: کوجا،؟
شاه تره: دلار شد،5000 هیچ خبری نشد
نعناع: اینجا
نعناع: این مرز و بوم
فربد آذسن: آرتین می‌گم می‌شه به این مسی بگی آدرس خونه‌شو بده به من؟ می‌خوام براش کتاب بفرستم، ولی از من می‌ترسه.
شاه تره: اونجا کوجاست
فربد آذسن: نمی‌ده آدرسشو.
شاه تره: منم بودم میترسیدم laugh
نعناع: laugh
نعناع: پی دی افش رو بده به من
نعناع: براش پرینت میگیرم میفرستم
نعناع: laugh
فربد آذسن: تو آدرسشو بلدی؟
نعناع: باهم 100 دفعه رفتیم بیرون
نعناع: بلد نباشم
فربد آذسن: کجا رفتید؟
شاه تره: همین بغل
نعناع: تو که نمیای پس چه فایده که بگم
فربد آذسن: قبل از وبلاگ با هم آشنا بودید؟
نعناع: laugh نمی دونم موسی تا چه حد بخواد بگم
فربد آذسن: اه لوس نکن خودتو. بگو.
شاه تره: راستی خبری از خواهرمون smf نیست
شاه تره: laugh
شاه تره: #نیشخند
نعناع: laugh جدی میگم خود موسی باید بیاد بگه...
نعناع: فربد چرا انقدر رو موسی حساس شدی؟ میشه به من بگی
نعناع: و این بار سومه داری میپرسی باهم میرید بیرون یا نه
فربد آذسن: حساس نشدم. می‌خوام اگه تو می‌شناسیش کتابا رو بفرستم برای تو.
فربد آذسن: بهش بدی.
نعناع: من واقعا دارم یه حدسایی میزنم که راه به بیراهه میبره
نعناع: دفعه قبل که کتاب نمیخواستی بفرستی٬
شاه تره: بیراهه ؟
فربد آذسن: این مزد کارش روی وبسایته.
فربد آذسن: حاضر نشد ازم پول بگیره، برای همین قرار شد براش کتاب بفرستم.
پیاز گرم: moon
شاه تره: کیستی ؟
فربد آذسن: آرتین، تو را چه شد؟
شاه تره: آرتین یادته که ازم پرسیدی
پیاز گرم: بابا منم دیگه
شاه تره: بمرد #نیشخند
شاه تره: منم کیه دیگه ؟
پیاز گرم: سلام مسی و فربد
شاه تره: منظورت پیاز داغه ؟
پیاز گرم: مرسی منم خوبم
پیاز گرم: داغیم رفته
شاه تره: هممم
پیاز گرم: silly
فربد آذسن: پیاز گرم کی می‌شه؟ ارشیا؟ پیام؟
شاه تره: بوقچه ؟
پیاز گرم: آرشیا
پیاز گرم: silly
شاه تره: آه سلام ارشیا
فربد آذسن: آزتین چرا هی می‌ری میای؟
فربد آذسن: سلام ارشیا.
نعناع: فربد ... راستی دستت درد نکنه گشتی دنبال کتابه
پیاز گرم: سلام مسی
پیاز گرم: سلام فربد
نعناع: میگم دارم با طرف حرف میزنم...اههه....
شاه تره: مسی کیه دیگه ؟
فربد آذسن: خب جواب منو ندادی. اگه مسیو می‌شناسی بگو کتابا رو بفرستم برای تو.
پیاز گرم: کیستی پس؟
نعناع: آ‹شیا این قرمزه بینامه
پیاز گرم: اه بینام
پیاز گرم: سلام
شاه تره: چه خبر از بلاد شمالی
پیاز گرم: بدبختی
پیاز گرم: چه خبر از دیار شما؟
شاه تره: وینتر ایز کامینگ ؟؟
نعناع: نتم کنده اه.
پیاز گرم: اسپرینگ ایز کامینگ
نعناع: فربد...گفتم که از خودش بپرس...ما اخرین بار که هم رو دیدیم...یک شنبه بود...چارراه ولیعصر...
شاه تره: آه،اسپرینگ
پیاز گرم: به این آرتین نصیحت کن
پیاز گرم: تیستش رو
پیاز گرم: سلیقه
شاه تره: چه گویمش
فربد آذسن: لابد رفته بودید تظاهرات ۲۲ بهمن؟‌
پیاز گرم: سمت یه چیز خوب بره
پیاز گرم: رف ما رو گوش نمیکنه
پیاز گرم: laugh
شاه تره: سمت فیزیک مگه بده؟
نعناع: فربد 100 درصد
پیاز گرم: بالا راجب فیزیک حرف نمیزدین
فربد آذسن: آرتین می‌تونی بیای هنگ‌اوت؟
شاه تره: آه،نه
شاه تره: laugh
پیاز گرم: laugh
شاه تره: heart
پیاز گرم: خوبی؟
شاه تره: قلب آرتینه
شاه تره: laugh
پیاز گرم: laugh
شاه تره: .
پیاز گرم: اوضاع داغونه آره؟
شاه تره: وسط زمستون هفت ساله ایم
نعناع: کوفت بینام
شاه تره: فربد تو خبری از خانم مشیری نداری ؟
شاه تره: نعناعlaugh
پیاز گرم: آذوقه داره تموم میشه
شاه تره: هممم
پیاز گرم: ملت دارن میمیرن از گرسنگی
شاه تره: امروز فرداس که آدر ها همه مون رو بگیرن
پیاز گرم: و دوباره زاده میشن
شاه تره: smile
پیاز گرم: و دوباره میمیرن
پیاز گرم: و این چرخه ادامه داره
نعناع: scared
نعناع: 100 درصد شک نکن بینما
نعناع: بینام
شاه تره: آره به صورت زامبی های یخی
فربد آذسن: نه بی‌نام. خبری ندارم.
پیاز گرم: دست وایت واکر ها از پشت بسته شده
شاه تره: به چی شک نکنم
پیاز گرم: اژدها ها در حال فرمانروایی اند
شاه تره: فربد کار وینترفل واقعا افتضاح بود
شاه تره: نظرت چیه
پیاز گرم: cleaver
فربد آذسن: من کار وینترفلو نخوندم.
شاه تره: این خانم سحر مشیری یه دفعه ناپدید شد
شاه تره: سه تا وبلاگش رو،هم پاک کرد
فربد آذسن: من همیشه برام سوال بود که چرا این ناپدید شد.
شاه تره: درکل حیف شد خیلی
شاه تره: آره واقعا عجیب بود.
پیاز گرم: moon
شاه تره: که چی حالاmoon پیاز داغ
پیاز گرم: از بیکاریه شاه تره جان
شاه تره: نعناع
پیاز گرم: فور ای ام
شاه تره: هممم
پیاز گرم: دایینگ
شاه تره: من و وینترفلی ها یه دوره شدیدا با هم میجنگیدیم
پیاز گرم: بینام
شاه تره: به خصوص با اون ریگارشون
شاه تره: بله ارشیا
پیاز گرم: چرا بیداری؟
پیاز گرم: مغازه نمیری فردا؟
شاه تره: چون خوابم نمیبره laugh
شاه تره: از اون سوالات پیامی بود ها
پیاز گرم: laugh
شاه تره: صبح ها خبری نیست میرم چرت میزنم
شاه تره: دلم برای لرد استارک تنگ شده
فربد آذسن: خب بچه‌ها. ارتین هم ما رو سر کار گذاشت و من الان دوباره در خدمت شما هستم. silly
شاه تره: laugh
فربد آذسن: لرد استارک رفته از سایت؟
شاه تره: فربد یه خرده اسپویل بیا
شاه تره: نه لرد استارک کتاب رو گفتم
فربد آذسن: ّآهان،‌ منظورت کاراکتر لرد استارکه. laugh
شاه تره: آره
فربد آذسن: مرد شرافتمندی بود.
شاه تره: .
پیاز گرم: من بخوابم
پیاز گرم: moon
فربد آذسن: منم می‌رم آماده‌ی خواب بشم. شب همگی بخیر.
شاه تره: شب خوش
پیاز گرم: شبتون بخیر
نعناع: شبت خوش
نعناع: موسی اومدی بیا هنگ اوت
شاه تره: اسپویل نکردی ها
شاه تره: این پیرمرد خرفت #نیشخند نمیخواد کار رو تموم کنه ؟
شاه تره: منم برم
شاه تره: رفتم
نعناع: برو بینام جان
نعناع: ان شالله بفروشی فردا
نعناع: موسی بیا هنگ اوت من
نعناع: laugh
Anonymous5173: فربد
تو اگه از من نمیترسی چرا آدرس خودت رو نمیدی؟
فربد آذسن: مساله ترس نیست. مساله اینه که من قراره برای تو چیز بفرستم. اگه یه روز قرار شد تو برای من چیز بفرستی، مطمئن باش در فرستادن آدرسم تردید نمی‌کنم.
Anonymous5186: هو هو
شنبلیله: آرتین
این باز میخواد با این دسیسه هاش از زیر زبون من و تو حرف بکشه. کارت عالیه. چیزی نباید بهش بگی.
Anonymous5211: موسی
Anonymous5211: آنلاین شدی بهت میگم حالا خخخخخ
Anonymous5211: بهش پاره ای از حقایق رو گفتم
Anonymous5211: بابا ۳ بار گیر داده باهم میرید بیرون
Anonymous5211: laugh
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5194: sillysillysillysillysillysillysillysillysilly
Anonymous5211: ای وای من
Anonymous5211: یکی دیونه تر از من اومد
شنبلیله: هستی؟
Anonymous5211: اره
Anonymous5211: خوبی موسی
شنبلیله: کیستی؟
Anonymous5211: میبینم که فربد مشکوک شده روت
شنبلیله: فربد به همه مشکوکه
شنبلیله: کیستی؟
Anonymous5211: sad باووو پیامم بهت نرسید. ارتین
شنبلیله: بریم هنگ آوت؟
Anonymous5211: بریم
Anonymous5211: laugh
Anonymous5211: موسی... اذیت کنیم فربد رو یا نه،
شنبلیله: اونجا صحبت میکنیم
شنبلیله: بیا دیگه
شنبلیله: همون 2010 بیا
Anonymous5211: موسی نتم به قهقرا رفت
شنبلیله: هوو
شنبلیله: تو هنگ آوت هم که همش قطع میشدی
شنبلیله: آرتین من 10 مین دیگه میام
Anonymous5211: اره بابا...
شنبلیله: از این بازی های هر کی جمله بگه پایه ای امشب؟
Anonymous5211: میگم بارون زده...سیم کشی تلفن...خیس شده به باد رفته
Anonymous5211: نتم
شنبلیله: خب آرتین 10 اینا میام من
شنبلیله: اگه خواستی داستان بسازیم
Anonymous5222: مسی
Anonymous5222: https://youtu.be/IDuEc9MGfJk
شنبلیله: این هدفونه
شنبلیله: از کجا میتونه بفهمه طرف به چه صدا هایی حساس تره و اینا؟
شاتره: sad
شاتره: و آنک ولنتاین و تو چه میدانی که ولنتاین چیست؟
شاتره: sad
Anonymous5230: اون لحظه که هدفونو آورد کنار میکروفون بیسش رو دیدی چخ خوب بود؟cleaver
شنبلیله: از این چیزا که نمیشه فهمید. تو چجوری میتونی کیفیت یه پخش کننده رو از داخل یه پخش کننده دیگه (مال خودت) بفهمی؟
Anonymous5239: دیگه این معلوم بود که بیس خیلی خوبی داره
شنبلیله: آرتین
واقعا از تو بعیده همچین نتیجه گیری
شنبلیله: مثل این میمونه داخل تلویزیون سیاه و سفید یه فیلم رنگی ببینی بعد بگی این که معلوم بود که چقدر رنگ های فیلم خوب بوده.
شنبلیله: البته اگه آرتین باشی
Anonymous5247: من نبودم موسی!
Anonymous5248: این حرکت جدید فیدیبو تو مترو رو دیدین؟ کتاب رایگان.
شاه تره: از شاه تره به نعناع از شاه تره به نعناع
شاه تره: الان از هر پیشنهاد نجاتی استقبال میکنم
شنبلیله: cafe
شنبلیله: hey
Arshia: سلام
Anonymous5267: سلام
Arshia: کیستی؟
Anonymous5267: کیستی؟
Arshia: اول من پرسیدم
Arshia: آرتینی
Anonymous5267: دوم من پرسیدم
Arshia: سلام آرتین
Anonymous5267: حالم بهم میخوره ازتون....چرا همتون من رو میشناسید اهههههههههههههههههه
Anonymous5267: لعنت بهتون
Anonymous5267: laugh
Arshia: silly
Arshia: cool
Anonymous5267: سلام منگل ذهنی خودم
Anonymous5267: laugh
Arshia: laugh-big
Anonymous5267: اوف فکر کردم موسی یا بینامه
Arshia: خوبی؟
Anonymous5267: بینام من میخوام باهات حرف بزنم...یه تایم بهم بده فردا بیام
Anonymous5267: اره
Arshia: چه خبر؟
Anonymous5267: مممم مممم مممممم....
Arshia: خوش گذشت امروز؟
Anonymous5267: نه
Anonymous5267: مسمو شدم با ماهی
Arshia: هممممم
Arshia: عه!
Arshia: چیشد؟
Anonymous5267: ناهار ماهی دادن.....اوردم بالا....دادام...الان ماهیه داره تو فاضلاب شنا میکنه
Anonymous5267: laugh
Arshia: laugh
Anonymous5267: چیزه...بدبخت شئم یه نمه
Anonymous5267: رفیقم باهم برنامه چیده بودیم جا زد
Anonymous5267: laugh
Arshia: جمعه؟
Anonymous5267: نههههه
Anonymous5267: اون مه هست
Anonymous5267: که
Arshia: چه نه ای میگهlaughlaugh
Anonymous5267: silly
Arshia: هممممم
Arshia: منم غذا سفارش دادم
Arshia: آشغال بودsad
Anonymous5267: laugh چه عالی...عاقبت تک خوری
Arshia: ا پیس آو شت
Arshia: laughsilly
Anonymous5267: نوش جونت!
Anonymous5267: اشغال نخور انقدر
Arshia: جوووون
Anonymous5267: میدونی که برای سلامت و چوستم بده
Arshia: چوسlaugh
Anonymous5267: بعدا در غالب سرطانهای بدی برمیگرده ها
Anonymous5267: نخور
Arshia: آره بد بو میکنتشlaugh
Anonymous5267: پوست
Arshia: هممممم
Anonymous5267: اونم هست
Arshia: آره
Anonymous5267: امشب یه ترفند زدم
Arshia: چی
Anonymous5267: وقتی از وجودت استقبال نمیشه
Anonymous5267: بذار برو...تا خودش بیاد
Anonymous5267: feel_peace
Arshia: hat
Arshia: وایسا
Arshia: یه ویدیو آپلود کنم
Arshia: همممم
Arshia: دیگه چه کردی؟
Arshia: http://s9.picofile.com/file/8319520618/video_12_.mp4.html
Arshia: ببین
Arshia: نمیدونم راسته یا دروغ
Arshia: ولی دلم بد سوخت
Anonymous5267: هیچ
Arshia: دیدی بگو
Anonymous5267: آرشیا خوبی!!!
Anonymous5267: laugh
Anonymous5267: این دل سوختن داره آیا!!!!
Arshia: بابا خیلی تو نقشش فرو رفته بود
Arshia: فک میکرد واقعی عه
Anonymous5267: ببین
Anonymous5267: برو ویدیوهای قبایل امازون رو ببین
Anonymous5267: که هنوز اتیش ندیدن
Anonymous5267: بعد بیا دل بسوزون
Anonymous5267: حداقل یه چیزی
Arshia: از کجا
Anonymous5267: laugh
Anonymous5267: تو یوتیوب هست...من ندارم الان
Anonymous5267: قبیله زولا بود فکر کنم
Anonymous5267: یعنی اسمش رو یادم نیستش لینک بدم
Anonymous5267: فیلتر شکنمم تعطیله
Arshia: وایسا
Arshia: راستی
Arshia: thor ragnarok
Arshia: دیدی؟
Anonymous5267: نه
Arshia: ببین قشنگه
Anonymous5267: نوموخوام
Arshia: چرا
Anonymous5267: ارشیا چیزه
Anonymous5267: من حالم بده
Anonymous5267: می دونی که
Anonymous5267: چیزه
Anonymous5267: میرم بخوابم
Arshia: آها
Arshia: بخوابی؟!
Anonymous5267: اره
Arshia: هممممم
Anonymous5267: اره
Anonymous5267: بخوابم
Arshia: باشه
Anonymous5267: نباشه
Anonymous5267: حرف نزنم باهاش
Anonymous5267: یه کم داغونم
Arshia: شبت خوش : )
Anonymous5267: رفیقمم که پشتم رو خالی کرد
Arshia: چیشد؟
Anonymous5267: ناراحتم از دستش
Arshia: نفهمیدم رفیقتو
Anonymous5267: نمی خوام بگم الان
Arshia: باشه
Arshia: برو بخواب
Arshia: فکر نکن
Arshia: شب بخیر : )
Anonymous5267: چیزه....برنامه داشتیم باهم...
رفت سر کار....
الان موقعیت من بهم ریخته
Arshia: moon
Anonymous5267: ولش کن
Anonymous5267: برم من
Anonymous5267: شبت خوش
Anonymous5281: .
s5290: offended
s5290: offended
s5290: offended
Anonymous5299: کسی هست ؟
Anonymous5299: الو
Anonymous5299: نیستید ؟
Anonymous5299: هنوز هم نیستید ؟
Anonymous5299: کیستی ؟
Anonymous5299: ربات ها
Anonymous5306: آه
بوفچه1: سلام
بوفچه1: کسی هست؟
بوفچه1: silly
Anonymous5306: من اومدم
Anonymous5323: silly
نعناع: چطوری شنی؟
شنبلیله: هو
شنبلیله: نرید اینقدر سریع
نعناع2: هر بار این درو محکم نبند برو!
نعناع2: laugh
نعناع3: های
نعناع3: شنی...یه چالش زدن برام چه چالشی
نعناع3: چالش نوشتن داستان اروتیک
نعناع3: laugh
شنبلیله: laugh-big
bluz: no
نعناع3: کی میاد این چالش؟
نعناع3: laugh
bluz: 00
نعناع3: پویا لابد
شنبلیله: اسم بذارید
bluz: 00011101
نعناع3: کد اسکی میدی بینام
bluz: ارتین تویی گ
نعناع3: کی باشه!
نعناع3: بچه ها کتاب درباره معنی زندگی رو خوندید؟
شنبلیله: نه باو
bluz: لینکش داری
نعناع3: لینک نداره تو طاقچه است
شنبلیله: جناب فربد هنوز نقد کتاب قبلی رو نذاشته
شنبلیله: انگار میخواد آپولو هوا کنه
نعناع3: laugh
bluz: هامیرم سراغش
شنبلیله: تا این 3 شنبه نذاره باشگاه رو جمع میکنم
نعناع3: بینام
شنبلیله: hat
نعناع3: تو طاقچه داری؟
bluz: من بینام نیستم
نعناع3: نرم افزارش ها
نعناع3: کیستی پس؟
نعناع3: پویایی؟
bluz: ی 0721 ذاغون از نایکتاسو556
bluz: تو کیستی
نعناع3: علی دهقانی؟
نعناع3: آرتینم
bluz: laugh-big
bluz: کی نعناع شدی
نعناع3: بچه ها من یه نفر رو میخوام باهام یه کتاب رو بخونه
نعناع3: وقتی موسی شد شنبلیله
bluz: question
شنبلیله: من شایدم بخونم
شنبلیله: چی؟
bluz: چ کتابی
نعناع3: رواقی زیستی در دنیای امروز
نعناع3: بخونیم و نقدش کنیم
نعناع3: اگه احیانا کسی به فلسفه بودا علاقه داره
شنبلیله: چی هست؟
bluz: فلسفه دوس ندارم
نعناع3: این کتاب براش کشش خواهد داشت
نعناع3: فلسفه زندگیه اخه
نعناع3: یعنی کاربردیه نه تئوری
bluz: نات اینترستینگ
نعناع3: دا
نعناع3: منم همین فکر رو میکردم بعد دیدم نه بدم نیست.
نعناع3: ولی دلم میخواد با یکی نقدش کنیم
bluz: تو رو قبول دارم
bluz: اما فلسفه sad
bluz: چیکار میکنی ارتین
نعناع3: laugh اکی. تو کیستی بوفچه بینام یا پویا خله؟
bluz: تونستی بری خارج
bluz: یا هنو فیزیک درس میدی
نعناع3: نه میرم سال دیگه. شهرویر یا اسفند
bluz: کجا
bluz: ستکهلم
bluz: س
bluz: کاندا؟
نعناع3: بلژیک
نعناع3: تو کیستی حالا؟
bluz: فاک حدس بعدیم بود
نعناع3: عشقم معرفی کن خودت رو
نعناع3: پویا خله ای؟ laugh هولی؟
نعناع3: مهراد مهرداد
نعناع3: خودم؟
نعناع3: silly
شنبلیله: من؟
bluz: laugh-biglaugh-biglaugh-big
نعناع3: موسی؟
bluz: خوشم میاد ب کل دلت شدم
نعناع3: مستر پیمک
نعناع3: پینک
bluz: cool
bluz: no
نعناع3: اندلاین که ابی میاد
شنبلیله: باو الان آی پیش رو در میارم
نعناع3: خوب کدوم خری هستی عزیزم؟ یگو بشناسیمت. sad
نعناع3: موسی دربیار بعدم کیکش کن
bluz: اقا داریم حرف میزنیم
bluz: ا
bluz: موسی
bluz: نکن
bluz: اندلاینم
نعناع3: این یه نمونش! اسم موسیم نمی دونی
نعناع3: اگه اندلاینی اسم دیگت چیه؟
نعناع3: موسی چک کن از اردبیل باشه
bluz: laugh-big
نعناع3: اها....الان شد
نعناع3: همیشه باید زور بالا سرتون باشه
نعناع3: silly
bluz: چ خبرا
bluz: laugh-biglaugh-big
نعناع3: والا از تو باید پرسید...ستاره سهیل شمایید
bluz: من واقعیتش سر میزدم ام چت نمی کردم
شنبلیله: آسیاتک داری
نعناع3: ای نامرد... اون بینامه که شبا میومد تویی؟؟؟ ای ای ای ا ی
شنبلیله: 5.250.53.54
نعناع3: مسی حالا فیها خالدون طرف رو نریز رو وب....
نعناع3: تو چه خبر اندلاین...از بیزینس چه خبر
نعناع3: عاشق شدیم رفتیم به باد ما که !
شنبلیله: دیگه چی بگم بلوز؟
شنبلیله: من برم میام
شنبلیله: آرتین میای امشب از این داستانا بسازیم؟
bluz: همه چی ریختی رو ک
نعناع3: از چه داستاننایی موسی؟
bluz: عاشق شدی؟
نعناع3: اره اندلاین. بدبخت کردم خودم رو
bluz: مگه سری قبل سرت ب سنگ نخورد
نعناع3: نه عشق که نه...از یه نفر خوشم میاد
نعناع3: البته
bluz: کراش داری بس
bluz: چی شد
bluz: ور شد
نعناع3: طرفم ۲ ۳ هفته دیگه میره از ایران
bluz: cry_big
نعناع3: اینم هست
bluz: ی خلاصه بده بگو این مدت چخبر بود و شده
bluz: فربد زن گرفته؟
نعناع3: از همه یا از خودم و دقیقا از کدوم تاریخ؟
نعناع3: نهlaugh
نعناع3: فربد شاگرد دوم دانشگاهشون شده بود تا ترم قبل الان م داره عین چی رو ترجمه و پایان نامه کار میکنه.
bluz: از اذر تقریبا راجب ب همه
نعناع3: رفته انتشاراتی مصاحبه کرده و یه شغل پاره وقتم گرفته ولی نمی دونم از کی میخواد بره سرش
bluz: مرسی فربد
نعناع3: الان میگم
نعناع3: عرضم به حضورت که یه روز تو ماه گذشته اومد اینجا و اعلام کردش که به خاطر اوضاع خراب (البته با کمی جملات نن من غریبم) میخوام برم سر کار.
bluz: کدوم انتشاراتی
نعناع3: دکترام دیگه نمی خوام شرکت کنم.
نعناع3: نگفت اسمش رو
نعناع3: بعد دیگه اینکه ....
bluz: ا اینم مثل تو شد ک
نعناع3: آهاو فربد داره یه کتاب مینویسی و یه 2 3 تا پاراگراف ازش رو گذاشته رو وب...
نعناع3: یه کمیکم داره برای فیدیبو ترجمه میکنه که چاپ کنه
bluz: کو من ندیدم کتابش shy
نعناع3: من که انصراف دادم کلا.
نعناع3: نذاشته هنوز میخواد بذاره
نعناع3: هولی و مهراد و مهرداد تقریبا به اندازه خودت
نعناع3: به اینجا سر زدن
نعناع3: در وافع تو چت روم نیومدند
نعناع3: SmF هم همینطور
نعناع3: آرشیا هست کهدرگیر کنکور و درسی و مدرسه اشه
نعناع3: مستر پینک که تو وبلاگ هم گفته بود رفته حوزه و ازش خبری نیست خیلی وقته
bluz: چی شد همه تون شدید شنبلیله و شاه تره و نعناع
نعناع3: والا موسی اسمش رو گذاشته شنبلیله منم شدم نعناع
نعناع3: فامیلیم دارم جعفری! ننوشتم ولی خخخخ
نعناع3: همین جوری اتفاقی
bluz: laugh-big
bluz: تو چخبر
bluz: عاشق شدی
bluz: داری میری
bluz: کار چخبر
نعناع3: بعد عرضم به خدمتت که .... علی دهقان ... میره و میاد...همین چند وقت پیش تموم شده بود امتحاناش
نعناع3: من ویرانم
نعناع3: خوب نیستم اصلا
bluz: چرا ارتین خان
bluz: مالی خوب نیستی؟
bluz: یا سر همون قضیه عشقی؟
نعناع3: اه اندلاین راستی یه دوست جدیدم داریم
نعناع3: پیام
نعناع3: نه مالی که من اکیم.... روحی حالم بهم ریخته است
bluz: همون رفیقمون ک المان زندکی می کنه اشتباه نکنم
نعناع3: آره
نعناع3: اخ اخ اخ
نعناع3: راستی پویام رفت دانشگاه و زرتتتتتتتتتتتتتتت ترم اول عاشق شد
نعناع3: laugh
نعناع3: بدتر از ما
bluz: laugh-big
bluz: چی می خونه
نعناع3: علوم سیاسی فکر کنم
نعناع3: رفته علامه رو به گند کشیده با رفقا
نعناع3: feel_peace
نعناع3: جوری که دختراشون در برابر پسراشون سیاست شورت آهنی رو پیشه کردن
bluz: اهممم
نعناع3: laugh
bluz: laugh-biglaugh-big
نعناع3: دیگه همین. همه همونی که بودیم هستیم کم و بیش
نعناع3: من خودم میتونم بگم داغون تر از قبلم فقط
bluz: MISS u guys soooooo much
نعناع3: قربان تو
bluz: هنوزم با بویا میری نماز جمه ارتین
نعناع3: نه با موسی میریم
نعناع3: نماز جمعه چیه رهپیمایی 22 بهمن
نعناع3: laugh
نعناع3: آها ....من دیروز رفتم تابو شکنی
نعناع3: راستی
bluz: امسال فتوشاب کارشون خوب نبودن سوتی زیاد دادن
bluz: کجا
نعناع3: رفتم چندتا پیک زدیم باهم.
نعناع3: بالاخره امتحان کردم wine
نعناع3: و حال داد و نداد
bluz: نوش
نعناع3: آره. من و موسی که رفتیم خدا شاهده فقط به خاطر ساندیسا
bluz: میری برا بار دوم
نعناع3: ولی اون نامرد هم ساندیس گرفت هم موز
bluz: wine
نعناع3: قربانت
نعناع3: اندلاین تو چه خبرااا
نعناع3: زن نکرفتی
نعناع3: laughlaugh
bluz: چرا گرفتم 2 تا هم پرفتم
bluz: مشغول کارم اینبار تو خشکشویی
نعناع3: laugh
نعناع3: اوهوم.
نعناع3: اینجام همینه...میریم بیگاری مدرسه و میایم
bluz: فیلم انیمه کتاب جدید چی داری
bluz: معرفی کنی
نعناع3: کتاب که رواقی زیستی در دنیای امروز رو خوندم .
bluz: یعنی جدید دیده باشی
نعناع3: انیمه...
نعناع3: انیمه های این فصل رو ندیدم راستش
نعناع3: همون بلک کلاور رو دنبال کردم
نعناع3: با ...بذار ببینم
bluz: تایتان اومده
نعناع3: Ito.Junji.Collection.
نعناع3: فصل ۳؟؟؟؟؟؟
نعناع3: دیدم من پیزی
نعناع3: چیزی
نعناع3: فکر کنم ژولای اینجورا بیاد
bluz: question
نعناع3: چرا؟‌
bluz: lk fvl
نعناع3: هن برم
bluz: من برم فعلا قول زور ب زود سر بزنم heart
نعناع3: ok
نعناع3: خوشامدی
نعناع3: تقریبا به اندازه فربد سر میزنی تو هم
نعناع3: laugh
bluz: love u all feel_peace out
نعناع3: قربانت خوشحال شدم اندلاین جان
نعناع3: موفق باشی زود به زود بیا
Anonymous5344: کسی هست ؟
Anonymous5344: اگه نیست برم به تلگرام سر بزنم.
Anonymous5344: نبودید
Anonymous5344: هممم
Anonymous5344: کسی نیست ؟
Anonymous5344: .
Anonymous5348: بچه ها... فردا شب من رو یکی بیاد دریابه لطفا
Anonymous5348: آرتینم
Anonymous5348: شب باشه
Anonymous5348: تا ساعت ۵ صبح من ر ساپورت کنید حله
Anonymous5348: کی میاد
Anonymous5348: یک عدد تارک عشق
Anonymous5348: خخخخ
Anonymous5349: ای که گفتی یعنی چه ؟
Anonymous5348: سلام
Anonymous5348: یعنی یکی باشه تا صبح فکر بزنه باهام
Anonymous5348: laugh
Anonymous5348: چه بدبختی ای افتادما
Anonymous5349: آرتی ؟
Anonymous5349: .
Anonymous5350: آرتین
من ساعت 4:30 فردا شاید بلند شم
Anonymous5352
Customize
Created by Kainex

 

این صفحه فعلا جایگزین پست ثابت در وبلاگ خواهد بود.

گفتگوی آزاد
۴٫۵ (۹۰٫۹۱%) ۲۲ votes
566 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


    • فربد آذسن says:

      بی‌نهایت ازت ممنونم بابت به اشتراک گذاشتن این مطلب. مدت‌ها دنبال مقاله‌ای بودم که توش همچین سوژه‌ای (تاثیر پیش‌زمینه‌ی اجرای موسیقی توی تفسیر و قضاوت شدنش) بررسی شده باشه. الان به شدت وسوسه شدم راجع بهش یه مقاله بنویسم، چون راچه‌به این موضوع حرفای زیادی برای گفتن دارم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من از استفاده‌ی خودآگاهانه و کنترل‌شده‌ت از صدای ضیق‌مانندی که توی آهنگ بود خوشم میاد. نشون‌دهنده‌ی پیشرفت تکنیکیت به عنوان یه بیت‌ساز بود،‌ چون الان به درجه‌ای رسیدی که می‌تونی اصواتو کارگردانی کنی. همچنین از این‌که توی لوپ دوم صداهای دیگه‌ای اضافه کردی و همون قسمت اولو عیناً تکرار نکردی خوشم اومد.

      پ.ن.: بیتی که ساختی، با یکم دستکاری می‌تونه شبیه این earrapeهایی باشه که تو یوتوب می‌ذارن. 😀

      پاسخ
      • مهراد says:

        That’s a huge compliment coming from you :))))
        نخواستم قسمت اول رو عیناً تکرار کنم because that would be lazy :دی
        و خب برای این آهنگین شده که یه فرقی با اون ایر ریپ ها بکنه دیگه :))
        یه ذره هم سعی کردم لیریکس براش بنویسم. یکم بی سمت و سو شده بیشتر جوِنیل دریمه :))) ولی ایده هاش رو ریفاین کنم شاید
        http://s8.picofile.com/file/8318637442/T0rTur3d.txt.html

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          رقیق به نظرم استعداد خوبی توی لیریک نوشتن داری. اون لیریکی هم که اون دفعه گذاشتی یادم میاد خیلی ازش خوشم اومد. توی لیریکات تعادل خوبی بین vagueness و clarity برقرار می‌کنی.

          پاسخ
          • مهراد says:

            جداً؟
            ایول :دی
            حقیقتش یه ذره استرس دارم نسبت به اینکه اشتباهات کرینج داشته باشم به خاطر اینکه خب زبان مادریم انگلیسی نیست قطعا نمی‌تونم با حضور ذهن یه انگلیسی زبان لیریکس بنویسم و همین باعث بشه الکی پیچیده بشه لیریکس…
            یکم از این قضیه می‌ترسم :دی

          • فربد آذسن says:

            من متوجه اشتباه خاصی نشدم.

            این‌که انگلیسی زبون مادریت نیست می‌تونه یه امتیاز مثبت باشه. مثلاً ساموئل بکت گفته بود که کاراشو اول به فرانسوی می‌نوشت و بعد به انگلیسی (زبون مادریش) ترجمه می‌کرد، چون اعتقاد داشت وقتی داری به زبونی غیر از زبون مادریت می‌نویسی، کلمات رو با دقت و آگاهی بیشتری انتخاب می‌کنی.

    • فربد آذسن says:

      الان درگیر یه سری کاراییم که به خاطر امتحانا عقب افتاده بودن. بیشتر از این نمی‌شه عقبشون انداخت. وقتی کارا تموم شد (کارایی که نتیجه‌شون رو بعداً می‌بینید) در اولین فرصت می‌نویسمش. تازه ارشیا و مهراد هم گفتن دارن می‌خوننش.

      یه درخواست ازت داشتم. این کاور درباره‌ی معنای زندگی ویل دورانت رو بذار توی بوک‌کلاب (به عنوان کتاب بعدی که قراره بخونیم).

      پاسخ
  1. شنبلیله says:

    نسخه ۱٫۵ سایت.
    بخش نظرات به حالت تک صفحه قبلی برگشته، ولی همه نظرات یک جا نمایش داده نمیشوند و با زدن “نمایش بقیه دیدگاه ها” ۵ تا ۵ تا اضافه میشوند.

    پاسخ
  2. شنبلیله says:

    واو. دیشب رفتم تئاتر “مفیستو”. جدا از این که بلیت نداشتم و به طرز عجیب و غیر قابل باوری بلیت گیرم اومد، تئاترش بی نظیر بود. وااو.
    فقط چیزی حدود ۱۰ -۱۵ نفر گروه موسیقی داشت. خیلی خیلی لذت بخش بود.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      واو، به یاد ندارم تا حالا اینطوری از چیزی تعریف کرده باشی. اگه یه روز ریکوردینگشو گذاشتن تو نت، منم می‌بینمش.

      پاسخ
  3. Mosy says:

    بچه بیاید برید اینجا ثبت نام کنید، ارز دیجیتال جدیده. نحوه کارش رو هم بخونید، جالبه.
    خلاصه بین ارز های دیجیتال جدید شانس خوبی داره. ۵۰ تا هم رایگان بهتون میده. ثبت نامش ۳۰ ثانیه است.
    https://ico.wcex.co/?ref=KgSXecN

    پاسخ
  4. ناشناس says:

    بچه ها برید چند تا پست دیگه ببینید میتونید نظر بدید؟
    فک کنم کش شدن بعضی صفحات باعث میشه که رقم کپچایی که به شما نشون داده میشه تغییر نکنه ولی خب عددی که اون ازتون میخواد اونی نیست که اونجا نوشته شده، برا همین میزنه که اشتباه وارد کردید.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      با توجه به این‌که یکی از بازدیدکننده‌ها به من ایمیل زد و گفت نمی‌تونست توی پست پیک‌نیک کنار جاده کامنت بذاره، من از دیروز تا حالا سیستم کپچا رو برداشتم. فعلاً بهتره صبر کنیم و ببینیم کپچا تا چه حد توی جلوگیری از دریافت کامنت‌های اسپم موثر بوده. شاید اصلاً به وجودش نیازی نباشه.

      پاسخ
    • payam says:

      اره من بودم خب گفتم خودت میفهمی و نیازی نیست. چون پویام همینطوری بدون اینکه براش پیام بنویسم درخواست دادم که درخواستمم قبول کرد.

      پاسخ
      • پويا says:

        فربد
        این نقد رو خونده بودم خیلى عالیه
        منتها براى انتشار توو کانال یه مشکلى داره و اون هم زیاد بودنشه می ره توو دو تا پست
        اگه خلاصه ش کنى باز میشه گذاشتش
        الان کلی ریویوى خوب هست که به خاطر این موضوع نمیشه گذاشتشون
        پ.ن:
        سیستم ریویو نویسیت رو دوست دارم:)

        پاسخ
  5. پويا says:

    سلام رفقا! حالتون چطوره؟!

    فربد!
    اول این که تبریکـ مى گم بهت چاپ کتابت رو
    زیر پیج کتابسرا هم گفتم:))))
    یه چیز دیگه این که طى این مدت که اون … ها مصاحبه رو چاپ نمى کردن رووم نمى شد بیام طرف وب
    خوب قراره تووى همین روزا منتشر شه…

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ممنون پویا.

      ای بابا. چرا روت نشد؟ من که اینقدر اندک‌بین نیستم.

      آقا من توی این مصاحبه‌هه به توییترت لینک داده بودم ملت بیان فالوت کنن. چند روز پیش چکش کردم دیدم می‌گه اکانت موجود نیست. اگه اکانتتو حذف کردی بگو لینکه رو حذف کنم. اگه اسم یوزرتو حذف کردی، بگو لینک بدم به اکانت جدید.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ۱. نمی‌ٔونم. همچنان توی پروسه‌ی صفحه‌آرایی قرار داره. امیدوارم سال بعد چاپ بشه.

      ۲. نه. ولی خب با توجه به این‌که تعداد صفحاتش بیشتر از ۷۰۰تاست، فکر کنم قیمتش از ۴۰ تومن بیشتر باشه.

      پاسخ
  6. مهراد says:

    http://s8.picofile.com/file/8314852650/Initial_Madness.mp3.html
    made another beat
    و خب… یه سوالی هم می‌خوام در کنارش بکنم
    خیلی ها که کارام رو شنیدن بهم گفتن برو سراغ این کار و روش سرمایه گذاری کن و اینا… و خب آنستلی من خیلی کارارو رو امتحان کردم و نمی‌دونم می‌خوام کدومشون رو برای لایف تایم دنبال کنم.
    از جمله داستان نویسی، همین ساخت موزیک (واسه یکی دو ماهه)، نقاشی دیجیتال، ساخت گیم و بازی و…
    خلاصه چه پیشنهادی می‌دین بهم؟ یکی از رفیقام می‌گه فعلا اکسپریمنت کنم چیزای مختلف رو امتحان کنم ببینم کدوم بهتر بهم می‌سازه همونو ادامه بدم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این ترکایی که می‌ذاری، توی سطح آماتوری خوب و قابل‌قبولن. منتها mind blowing نیستن. یعنی نکته‌ی خاصی توشون نیست که از ترکای این مدلی که مثلاً توی صفحه‌ی ستاپ بازی‌ها پخش می‌شه، سواشون کنه. باید یکم ریتم‌هات رو… چجوری بگم… خفن‌تر کنی.

      و خب Holy Crap! داری راجع‌به مهم‌ترین تصمیم زندگیت از ماها سوال می‌کنی؟ به نظرم هیچ‌کس جز خودت نمی‌تونه بگه باید چی کار کنی. ولی خب با توجه به این‌که نرم‌افزار می‌خونی، ترجیحاً فعالیت لایف‌تایمت رو چیزی انتخاب کن که به رشته‌ی درسیت مربوط باشه (البته اگه رشته‌ی درسیت رو دوست داری). و البته همچنان هم به اکسپریمنت کردن ادامه بده. اگه خودت نمی‌دونی با زندگیت چی کار کنی، شاید اتفاقاتی که در آینده قراره بیفتن، انتخابات رو محدودتر و در نتیجه، تصمیم‌گیری رو برات راحت‌تر کنن.

      پاسخ
      • ِArtin says:

        آره!
        منم همین رو میگم!
        نقاشی دیجیتال اگه توش شاخ باشی…تو ایران پول داره.
        ولی بازم به اندازه کارهای کامپیوتری دیگه نیست چون اینجا حق کپی رایت رعایت نمیشه
        مثلا من خودم دیشب عکس دست میخواستم…رفتم تو یه سایتی قیمت تصویر با کیفیتش بود ۵۵۰ یورو.
        ولی ایران مفت ریخته.

        پاسخ
      • مهراد says:

        ها… باید یکم بیشتر شخصیت داشته باشن، رایت؟

        والا جواب definite اینکه حتما برم مثلا نقاشی دیجیتال نخواستم که :)))) کلا پرسیدم نظرتون چیه و خب…
        هوم… متوجهم. پس باید به همون اکسپریمنت کردن ادامه بدم.

        پاسخ
    • ِArtin says:

      مهراد
      چه عجب از این ورها!
      ببین هرچند که علاقه خیلی مهمه ولی درآمد و بازارکار از اون مهم ترند.
      من اگر بودم به این نحو رتبه بندی میکردم:
      ۱- شته درسی خودت که زیر شاخه اش بازی سازی هم میشه
      ۲- نقاشی دیجیتال
      ۳- موسیقی
      دلیلش هم اون چیزیه که دارم تو وضعیت الان بازار و عرضه و تقاضا میبینم.
      و البته!
      من که به توانایی های کامل تو اشراف ندارم!
      نه من و نه دوستانت!

      پاسخ
      • مهراد says:

        سلام آقا… والا با چت باکس اینجا خیلی راحت نیستم :دی
        اون مدل وبلاگی قدیمی رو بیشتر دوست داشتم
        ها… متوجهم. گرچه درآمد و بازارکار هم همونطور که گفتی مهم ان ولی خب… نمی‌‍دونم من بیشتر دوست دارم کار صادقانه انجام بدم و به خاطر خود کار و علاقه ام کار انجام بدم نه به خاطر پولش، ولی از طرفی برای کاری که دارم انجام می‌دم پول بگیرم.
        و خب علاقه های من هم یه جورای… peculiar هستش شاید بشه گفت :دی
        و از قدیم و الایام هم به بازی سازی اعتقاد داشتم، اصلا به همین خاطر بوده که رفتم نرم افزار. ولی تا الآن فرصت نشده سرش خیلی کار کنم. و خیلی هم دوست ندارم رهاش کنم. ولی الآن می‌بینم یه سری کارارو دارم بهتر انجام می‌دم باعث دو دلیم شده.
        ولی خب به نظرم تقصیر خودمه چون هنوز امتحان نکردم بازی سازی رو از ته جون و دل :دی
        ولی بازیسازی یه مشکلی که داره ورود بهش یه سری پیش نیاز می‌خواد. فکر کنم برای همینه تا الآن حرکت خاصی نزدم…

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          «ها… باید یکم بیشتر شخصیت داشته باشن، رایت؟»

          آره، یه چیزی تو این مایه‌ها.

          «سلام آقا… والا با چت باکس اینجا خیلی راحت نیستم :دی»

          چرا؟ از چه لحاظ باهاش راحت نیستی؟

          «و خب علاقه های من هم یه جورای… peculiar هستش شاید بشه گفت :دی»

          You can say that again 😀

          پاسخ
          • مهراد says:

            “چرا؟ از چه لحاظ باهاش راحت نیستی؟”
            از خیلی الحاظ :دی… به اندازه وبلاگ در دسترس نیست و خب… بحثا یکم پراکنده شدن بین موضوعات مختلف… و خیلی تو دید نیستش برام. باید زحمت اضافه بکشم تا برم تو چت باکس که خب… I’ll pass

            “You can say that again 😀”
            :)))))))))

  7. آرتین says:

    فربد
    انتصار کتاب جدید مبارک.
    فراموش شد دیشب بگم.
    امیدوارم همینجوری روز به روز شاهد کارهای بیشتر و بهتری ازت باشیم.👍

    پاسخ
  8. ناشناس says:

    فربد
    اگه میشه تنظیمات کاربری سایت رو یه نگاه بکن من به طور متناوب برای اومدن به سایت مشکل دارم الانم با قند شکن اومدم

    پاسخ
  9. آرتین says:

    فربد
    من یه دوستی دارم مقاله ترجمه میکنه.
    البته من ۱۰ دفعه مخش رو زدم که به جا ترجمه بیا برنامه نویسی..بگذریم.
    امروز بهش پیشنهاد دادم بجای ترجمه یه کتاب کوتاه انتخاب‌کنه و اینترنتی نشرش بده. نظر تو در این باره چیه و به نظرت کتاب پولش بر میگرده؟

    پاسخ
  10. payam says:

    سلام فربد فکر کنم الان بهتر درک میکنم تفکرتت رو. اینکه خیلی پارادوکس بزرگیه. میتونی تفکر ایده الیستیت رو توضیح بدی, هر کسی ایدالیستی رو یه جوری تفصیر میکنه. چرا کتابایی نمیخونی که فلسفه پوچی رو مورد انقاد قرار میدن مثل کتابای داستایوفسکی که تو کلیسیون کتابخونیت پیدا نکردم. میشه تفاوت شخصیتت با مرسو شخصیت کتاب بیگانه در اینه که تو در کنار پوچی تفکر ایدالیستی داری و اطرافیانت برات اهمیت دارن? یا تفاوتای دیگه ای هم هست?

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره پارادوکس بزرگیه. در واقع یه متنی توی دوران کارشناسی نوشتم به اسم “The Defense of Masochism” که توش استدلال می‌کنم بهترین واکنش به پوچی دنیا، یه انقلاب مازوخیستی درونی برای رسیدن به بزرگیه، یه واکنش مقاومتی افراطی به یه هیولایی که در هر صورت قراره تو رو ببلعه. در واقع حکایت همون جمله‌ی کورت کوبینه: «It’s better to burn out than to fade away”. بیشتر یه متن شاعرانه‌‌ی فلسفیه (تو مایه‌های «چنین گفت زرتشت» نیچه) تا یه استدلال منطقی. اگه انگلیسیت خوبه می‌تونی از همین‌جا بخونیش:

      http://azsan.ir/blog/the-defense-of-masochism/

      من پیروی مکتب ایده‌آلیسم عمل‌گرایانه (یا Practical Idealism) هستم.

      https://en.wikipedia.org/wiki/Practical_idealism

      این مکتب به طور کلی حرفش اینه که ما ملزم به این هستیم که ایده‌های خوبی که باعث پیشرفت جامعه می‌شن، تا حد امکان توی جامعه گسترش بدیم و جلوی گسترش ایده‌های بد رو بگیریم (نه با زور، با منطق، چون ایده‌های بد همه‌شون ذاتاً غیرمنطقی‌ان) و فضایی رو توی جامعه به وجود بیاریم که هرکس بتونه بدون ترس از مجازات شدن در راستای خوشحالی و پرورش استعدادهای خودش تلاش کنه و جنبه‌های مادی جامعه مثل اقتصاد، فرهنگ، قدرت نظامی (ولی فقط برای مقاصد دفاعی) و… هم در مسیر پیشرفت قرار بگیرن. به طور کلی ایده‌آلیسم عملگرایانه با فایده‌گرایی (Utilitarianism) رابطه‌ی نزدیکی داره، چون جفتشون روی نتیجه و عاقبت کارهایی که به عنوان یه جامعه انجام می‌دیم تمرکز دارن، ولی خب ایده‌آلیسم عملگرایانه از فایده‌گرایی نرم‌تره، چون هدفش اینه که برای پیشرفت جامعه تا حد امکان از روش‌هایی که توش یه سری آدم قراره آسیب ببینن و سرشون کلاه بره (مثل استعمار و امپریالیسم، که فایده‌گرایی توجهیشون می‌کنه) استفاده نکنیم. ا

      البته ایده‌آلیسم عملگرایانه خیلی روش کار نشده و حتی بعید می‌دونم قلاسفه به عنوان یه مکتب فکری معتبر قبولش داشته باشن، برای همین من قصد دارم یه رساله بنویسم و به عنوان یه مکتب فکری بهش شاخ و برگ بدم و با باورهای سیاسی/اقتصادی خودم (لیبرالیسم کلاسیک/لیبرترینیسم/کاپیتالیسم) ترکیبش کنم. شاید یه چیزی ازش دراومد.

      اون لیسته هنوز کامل نشده. من از داستایوفسکی خوندم و به نظرم حرف‌هاش راجع‌به طبیعت و ذات انسانیت بسیار تامل‌برانگیزه، ولی با توجه به این‌که راه‌حلش برای مبارزه با پوچی دنیا روی آوردن به مسیحیت ارتدکسه، در این زمینه‌ی خاص نمی‌تونم جدی بگیرمش.

      آره، تفاوت اصلی همینه. انسان‌های اطرافم (و به طور کلی تمام انسان‌ها) برام اهمیت دارن و می‌خوام یه کاری کنم زندگیشون بهبود پیدا کنه و مثل خودم درگیر افکار پوچ‌گرایانه نشن.

      پاسخ
      • payam says:

        اره همونطور که گفتی منم درک نمیکنم این پاداروکس رو. من هنوز نفهمیدم چرا نمیخوای همه مثل تو پوچ گرا بشن? غیر از اینه که هر کسی بیات سایت و مطالب زیر رو بخونه و علاقه پیدا بکنه به پوچ گرایی حتی خودشم پوچ گرا بشه, از نظرات بلاگ, از ترجمه هات و غیره? منظورم اینه که هر حرفی در مورد پوچ گرایی خودش یه جور تبلیغ نه مستقیم ولی غیر مستقیم حساب میشه حداقل از نظر من و خودت این فلسفه رو تبلیغ میکنی . من این رو به عنوان انتقاد نمیگم. من نفهمیمم چرا نمیخوای پوچ گرایی بین خیلی از مردم پدیدار بشه وقتی اعتقادت به اینه که این تفکر فلسفی حقیقت خالصه? ایا مردم حق ندارن این حقیقت رو بدونن? ممکنه خیلی ها مثل خودت پوچ گرا بشن ولی انسان ها براشون اهمیت داشته باشن و به جامعه کمک بکنن. ولی وقتی میگی نمیخوام جامعه پوچ گرا بشه و اینکه در مورد عقایدم حرف نمیزنم تا زمانی که ازم سوال بشه به نظرم یه جور پارادوکس دیگس. اینجوری فکر نمیکنی? به نظرت هیچ انتقادی به فلسفه پوچ گرایی وارد نیست? یه سوال دیگه که هنوز درک نکردم ایا پوچ گرایی با لذت بردن از زندگی در تناقصه با علم بر اینکه اخرش هیچی نیست? لاورکرافت خودش ازدواج کرد و رابطه ی عاشقانه چندین ساله داشت که فکر نکنم باعث خوشحالیش نشد یا باعث لذت بردن از زندگی? اگر نه که ازدواج نمیکرد.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          مشکل اینجاست که اگه پوچ‌گرایی و ناامیدی در سطح جامعه (هر جامعه‌ای، حتی یه تیم فوتبال) گسترش پیدا کنه، باعث می‌شه هرکسی با اون جامعه دربیفته بتونه راحت به زانو دربیارتش. فکر می‌کنی «روحیه» که ازش حرف می‌زنن چیه؟ یه سرباز رو در نظر بگیر که روحیه‌ش رو از دست داده (یا در واقع به پوچ‌گرایی و بی‌خیالی ناشی ازش رسیده). این سرباز فکر می‌کنه به حقیقت دست پیدا کرده و تلاش برای پیروزی بی‌فایده‌ست. این عقیده شاید حقیقت داشته باشه، ولی وقتی دشمن وارد شهرش می‌شه و جلوی چشمش به زن و بچه‌ش تجاوز می‌کنه، اون حس امنیت لحظه‌ای که پوچ‌گرایی (یا رسیدن به حقیقت) براش فراهم کرد، بی‌فایده به نظر می‌رسه. توی اون لحظه سرباز فقط می‌خواد دشمنش رو به درک واصل کنه، چون احساسات جای منطق رو گرفته و پوچی و بی‌معنا بودن دنیا بی‌اهمیت به نظر می‌رسه، ولی دیگه خیلی دیر شده.

          برای اکثر مردم پوچ‌گرایی یه تلاش عارفانه و فلسفی (و البته شخصی) برای مواجه شدن با حقیقت نیست. صرفاً یه بهونه‌ست برای انجام کارهای احمقانه و خطرناک، فرار کردن از وظایف و نفرت‌ورزی و بی‌توجهی به انسان‌های دیگه. من می‌تونم بهت تضمین بدم خیلی از کسایی که با اعتیاد زندگی خودش و خانواده‌شون رو خراب کردن، با یه جور پوچ‌گرایی سطحی (مثل «بی‌خیال. دنیا دو روزه») کارشون رو توجیه کردن. آیا من دوست دارم که مسئول کار این افراد باشم؟ نه. اگه برای پیشرفت جامعه و بهبود زندگی مردم لازمه به دروغ‌های زیبا رو بیاریم، من مشکلی با این قضیه ندارم. چون حقیقت فقط ما رو به سمت خودکشی و بربریت سوق می‌ده و منم نمی‌خوام مسئول خودکشی و بربریت کسی باشم. همون‌طور که می‌بینی، بیشتر مردم هم تمام تلاششون رو می‌کنن تا با حقیقت روبرو نشن (با محدود کردن رنج ادراکشون) و در این زمینه چندان جای نگرانی نیست. منم در حدی آدم مهمی نیستم که بخوام نگران این باشم که یه نفر با خوندن نظرات من به پوچ‌گرایی رو بیاره. اگرم آورد، من علناً دارم می‌گم این پوچ‌گرایی نباید وسیله‌ای باشه برای تضعیف فرد و جامعه و سواری دادن به دشمن. تا وقتی این اصل رعایت بشه، اگه کسی خواست پوچ‌گرا باشه، مشکلی نیست. ولی من می‌دونم بیشتر مردم نمی‌تونن پوچ‌گرایی رو هندل/درک کنن و برای همین چندان مایل نیستم با هرکسی راجع بهش حرف بزنم.

          در کل، همون‌طور که گفتم من فلسفه‌م رو به دو بخش ۱. حقیقت ۲. ضرورت تقسیم کردم. من وقتی از پوچ‌گرایی حرف می‌زنم، دارم از حقیقت حرف می‌زنم و وقتی از ایده‌آلیسم حرف می‌زنم، از ضرورت. باید این پارادوکس رو توی نظرات من قبول کنی.

          نه، پوچ‌گرایی با لذت از زندگی در تناقض نیست. یه سری از پوچ‌گراترین آدما همونایین که بی‌خیال از همه‌چی می‌رن دنبال ماجراجویی‌های مختلف و شکار آدرنالین. لذت واقعاً چیز پیچیده‌ای نیست. صرفاً به ترشح یه سری هورمون (مثل اندورفین) توی بدن بستگی داره و اینم یه فرایند بیولوژیکه.

          نمی‌دونم. شاید لاوکرفت هم تلاش کرد دلش رو به یکی از همون اوهاماتی که ازش حرف می‌زد خوش کنه، ولی در آخر تلاشش موفقت‌آمیز نبود. انسان‌ها موجودات پیچیده‌این و نمی‌شه انتظار داشت یه خط مستقیم رو طی کنن. من خودم نمی‌دونم قراره ده سال دیگه به چه جوری آدمی تبدیل بشم.

          پاسخ
          • payam says:

            فربد بگم این تناقص رو درک میکنم, دروغ گفتم. هضمش و درکش برام سخته صادقانه بگم. من نفهمیدمم چطوری اینقدر راحت میتونی بگی روحیه گرفتن که از دروغ نشات میگیره به مرات بهتر از بیروحی ناشی از صداقته. یجوری به نظر این حقیقت رو میخوای از دیگران بنهان نگه داری از ترس اینکه مبادا باعث بیروحیشون بشه. فربد جامعه احمق که نیست, شاید خیلی ها باشن که بوجی رو سطحی میفهمنن ولی ممکنه خیلی ها هم بیدا بشن که بوجی رو کامل درک کنن. تو مخالف خودکشی دسته جمعی اونجوری که لاورکرات نوشته هستی درست میگم? گفتی تنها دلیلت برای خودکشی نکردن یا مهم ترینش مادرت. ایا این خودخواهی نیستش که طرف خودشکی بکنه به خاطر اینکه دیگه شخص مهمی تو زندگیش وجود نداره با وجود اینکه میتونست برای جامعه مفید باشه و با تلاشش باعث بشه که حال اطرافیانش بهتر بشه?

          • فربد آذسن says:

            اگه می‌خوای این تناقض رو بهتر درک کنی، این متنو بخون:

            http://personalitygrowth.com/the-truth-behind-the-infj-paradox-explained/

            خب اون کسایی که مایلن پوچی رو کامل درک کنن دمشون گرم. ولی تعدادشون اونقدرا هم که فکر می‌کنی زیاد نیست. فکر می‌کنی میون فامیل و دوستات چند نفر هستن که بتونی عمیقاً راجع‌به این مسائل باهاشون حرف بزنی، بدون این‌که از یه جایی به بعد سعی کنن موضوع بحثو عوض کنن؟‌ فکر می‌کنی چند نفر هستن که اگه یه «یه کپه گوشت رو به فساد روی یه مشت استخون رو به زوال» توصیفشون کنی بهشون برنخوره و توهین تلقیش نکنن؟

            ببین لاوکرفت استدلاش این نیست که بریم خودکشی دسته‌جمعی کنیم. این حرف احمقانه و نشدنیه. حتی خود لاوکرفت هم خودکشی نکرد و دلیلش رو هم توضیح داده. لاوکرفت داره می‌گه اگه احساسات رو کنار بذاریم و با منطق خالص به دنیا نگاه کنیم، خودکشی دسته‌جمعی منطقی‌ترین کار به نظر می‌رسه، ولی به خاطر بزدلی ذاتی و ترس از تاریکی از انجام این کار سرباز می‌زنیم. این یه جمله‌ی شاعرانه و فلسفیه، نه یه دستور اجرایی. باید اینو قبول کرد که هیچ انسانی خالصاْ منطقی نیست و احساسات توی تصمیماتمون دخیله. لاوکرفت هم داره همینو می‌گه.

            من خودم یه نظریه راجع‌به احساسات دارم و اونم اینه که توسعه یافتن احساسات یه سلاح دفاعی ذهنی توی فرایند فرگشت تمام موجودات هوشمنده. یعنی اگه یه جایی توی کهکشان یه سری موجود فضایی هوشمند وجود داشته باشه، می‌تونیم مطمئن باشیم اون‌ها هم مثل ما احساسات دارن، چون احساسات قراره از موجود هوشمند در برابر حقیقت‌های دنیا و پوچی ذاتی وجود داشتن دفاع کنن. به خاطر همین احساساته که ما خودمون و انسان‌های اطرافمون رو به شکل «یه کپه گوشت رو به فساد روی یه مشت استخون رو به زوال» نمی‌بینیم.

            همون‌طور که می‌بینی، این حس تعلق خاطر من به مادرم و اهمیتی که برای انسان‌های دیگه و خوشی‌شون قائلم (به خاطر Extraverted Feeling به عنوان فانکشن کمکی Introverted Intuition)، حتی یکی مثل من رو که از لحاظ منطقی به نهایت پوچی رسیده، از خودکشی منع می‌کنه. پس نباید نقش احساسات رو توی زندگی افراد و تصمیماتشون نادیده گرفت.

            ولی افرادی که این تعلق خاطرهای احساسی رو ندارن، نمی‌شه از خودکشی منع کرد. یه تیکه توی سریال Louie بود که خیلی خوب به این مساله می‌پردازه. این ویدئو رو کامل ببین:

            https://www.youtube.com/watch?v=aNCQuCKQxSo

            اون دوست لویی که توی این کلیپ داره حرف می‌زنه، واقعاً به درجه‌ی خودکشی رسیده و به نظرم تلاش برای منصرف کردن همچین فردی بی‌فایده‌ست. من اگه جای لویی بودم، صرفاً باهاش خداحافظی می‌کردم. خود لویی هم مشخصه ته دلش می‌دونه تصمیم دوستش برای خودکشی درسته، ولی خب از ترس این‌که مبادا توی تصمیم طرف سهیم باشه و بعداً وجدان‌درد بگیره، یکم براش نطق می‌کنه و آخرش هم یه جورایی حرف دوستش رو نشنیده می‌گیره، چون مواجه شدن با حقیقت خیلی براش دردناکه.

  11. payam says:

    سلام فربد بخوای یک کتاب معرفی بکنی برای اشنایی با نهیلیسم یا بوچ گرایی چه رمانی رو بیشنهاد میکنی که بشه فلسفه ی نهیلیسم رو درک کرد?

    پاسخ
      • فربد آذسن says:

        فلسفه‌ی ابزوردیسم کامو بر اساس یه پارادوکس بنا شده:

        ۱. زندگی معنا نداره.
        ۲. انسان نیاز به معنا داره.

        حرف کامو اینه که اگه آدم از اول نیازی به معنا نداشت، پوچی دنیا اینقدر اذیتش نمی‌کرد. برای همین باید معنای خودش رو از زندگی تعیین کنه و به همون راضی باشه. این دقیقاً پوچ‌گرایی نیست.

        برای درک پوچ‌گرایی توی حالت پایه‌ایش کتاب‌های نیچه و برای درک پوچ‌گرایی توی حالت خالص و ناامیدکننده‌اش توماس لیگوتی (خصوصاً کتاب The Conspiracy Against Human Race) توصیه می‌شه.

        پاسخ
  12. مهراد says:

    چقدر حرفای دپرسینگ میزنین! :دی
    به نظر من اینترکت و ری اکت کردن نسبت به بقیه انسانا خودش به اندازه کافی دلیل برای زندگی هست.
    دنیا مثل یه سندباکسه. نمیدونم چطوری و چرا آورده شدیم توش و طبق خواسته خودمون نبوده، but since we’re here and there’s nothing we can do about it we might as well enjoy our time in it
    حتی دنیا هم برای لذت بردن تعلیق ناخودآگاهانه میخواد، مثل هر فیلم، کتاب، گیم و…

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      Yeah, that’s what it basically boils down to.

      مشکل اینجاست که من مغزم توانایی تعلیق خودآگاهانه رو از دست داده. حتی وقتی فیلم می‌بینم، کتاب می‌خونم یا گیم بازی می‌کنم، کاملاً به این حقیقت واقفم که دارم فیلم می‌بینم،‌ کتاب می‌خونم یا گیم بازی می‌کنم. غرق شدن توی چیزی عملاً برام غیرممکن شده.

      البته اینو با MBTI می‌شه توضیح داد. فانکشن اصلی ذهن من Introverted Intuition یا Ni هست. Ni فانکشن خیلی خوبیه و قدت ادراک فوق‌العاده‌ای به آدم می‌بخشه. ولی از طرف دیگه اگه خیلی بهش بال و پر بدی، می‌تونه آدمو به جاهای ترسناکی ببره، چون Ni به طور کلی یه فانکشن کلی‌نگره و می‌تونه همه‌چی رو به‌شدت کوچیک و بی‌اهمیت جلوه بده. مثلاً Ni می‌تونه یه کاری کنه میلیاردها سال بعد رو که خورشید قراره زمین رو ببلعه ببینی و حس کنی،‌ طوری که انگار کل این چند میلیارد سالی که تا این اتفاق فاصله وجود داره، چند ثانیه‌ست.

      کلاً این چیزی رو که می‌گم فقط INFJ و INTJها می‌تونن درک کنن. INFJ و INTJها هم به خاطر همین Ni اکثراً آدمای غمگین و تودارین،‌ خصوصاً INFJّها، چون به خاطر وجود Extraverted Feeling سنگینی درد و رنج بشریت هم یه جورایی روی دوششونه. در حالی‌که INTJها با وجود درک کردن این درد و رنج می‌تونن نسبت بهش بی‌تفاوت باشن و پیش خودشون بگن «به من چه؟»‌

      پاسخ
        • فربد says:

          من فربدم. دارم از سایت دانشکده اینو می‌نویسم.

          INFPها بیشتر با احساساتشون دنیا رو می‌سنجن و میزان خوشحالی یا افسردگی‌شون هم به طور مستقیم به این احساسات بستگی داره. مثلاً اگه یه INFP فکر کنه دنیا مزخرفه، احتمالاً یه دلیل شخصی داره (مثل شکست عشقی یا گیر افتادن تو محیطی که باب میلش نباشه) و به محض این‌که عامل اون احساس بد از بین بره، بدبینی INFP هم از بین می‌ره. منتها یه مشکلی که خیلی از INFPها دارن اینه که ترجیح می‌دن بمیرن تا این‌که احساسشون رو بروز کنن. برای همین هرچی می‌شه می‌ریزن تا خودشون، و این روندو اینقدر ادامه می‌دن که بدبینی و افسردگی کل وجودشون رو فرا می‌گیره. یکی از دلایلی که من می‌تونم اینقدر impersonal و منطقی راجع‌به پوچی دنیا حرف بزنم اینه که این پوچی برام جنبه‌ی شخصی و احساسی نداره. چیزیه که از طریق برهان و استدلال بهش رسیدم. ولی INFPها این پوچی رو یه جور حمله به وجودیت خودشون می‌بینن و برای همین نمی‌تونن باهاش impersonal برخورد کنن. مثلاً این‌که تو می‌گی تعامل با انسان‌های دیگه خودش یه دلیله برای وجود داشتن، اگه یه روز یه نفر بهت یه بدی بزرگ کنه، شاید نظرت صد و هشتاد درجه تغییر کنه. در حالی که نظر من جدا از خوب یا بد بودن انسان‌های اطرافم یا زندگی خودم شکل گرفته.

          یه جا خوندم آمار خودکشی و افسردگی میون INFPها از تمام تیپ‌های دیگه بیشتره. دلیل اصلیش همینیه که گفتم: هر چیزی که براشون اهمیت داره، براشون جنبه‌ی احساسی و شخصی داره و برای همین بیشتر از طریقش آزار می‌بینن.

          پاسخ
          • مهراد says:

            عه پیامم نیومده مثل اینکه.
            well that’s actually scary xD
            نمی‌دونم ولی به نظر من اگه یه آدم ذهن منطقی ای داشته باشه می‌تونی به اینجور فوران احساسات غلبه کنه. یا شایدم اشتباه می‌کنم؟

            پ.ن. ضمنا اگه نمی‌گفتی هم فربد بودی از تحلیل های موشکافانه ات مشخص بود خودتی :))))

          • فربد آذسن says:

            Scary because it was accurate or because you realized how much potential you have for depression؟ 😀

            فوران احساسات بیشتر داخل ذهن INFP اتفاق می‌افته و اونجا هم نمی‌شه جلوشو گرفت. ولی می‌شه به کسی بروزش نداد.

            البته تو نسبت به INFPهای دیگه‌ای که می‌شناسم خیلی با خودت، سلیقه‌ت و احساساتت راحت‌تر هستی و این یه امتیاز مثبته برات، چون باعث می‌شه احساساتت یه جریان ثابت و سالم رو طی کنه و کارش به مرحله‌ی «فوران» نکشه. در کل INFPهای مذکر هم نسبت به هم INFPهای مونث ثبات احساسی بیشتری دارن، در حدی که توی یکی از کانال‌های یوتوب به اسم Zombies Ruin Everything که داشت راجع‌به دلیل نفرتش از تیپ‌های MBTI حرف می‌زد (البته به شوخی) INFP تنها تیپی بود که مردها و زن‌هاش رو از هم سوا کرده بود.

            ویدئوی مربوطه:

            https://www.youtube.com/watch?v=gkermmZUPJQ

            خطاب به پیام:

            پیام من یه راه بهتر دریافتم برای این‌که فلسفه‌ی زندگیم رو برات توضیح بدم.

            من کلاً دوتا سیستم فلسفه‌ی جدا از هم دارم:

            ۱. اونچه که به نظرم حقیقته
            ۲. اونچه که به نظرم ضرورته

            اونچه که به نظر حقیقته، ذاتاً پوچ‌گرایانه و اونچه که به نظرم ضرورته، ذاتاً ایده‌آلیستیه.

            من هیچ‌وقت تلاش نکردم این دوتا سیستمو با هم آشتی بدم، چون واقعاً نمی‌شه. صرفاً‌ یه پارادوکسیه که توی ذهن من وجود داره و خودم هم هر روز باهاش درگیرم.

          • مهراد says:

            دومی :)))
            well… همین الآن با حرفی که زدی فوران احساساتی رو تجربه کردم :)))))))))
            ولی بی‌شوخی، خب خداروشکر :دی
            ویدئو هم خیلی جالب بود =))))))))))
            یعنی خب چیزی که درباره INFP (مرد ها) گفت خیلی جالب بود چون چیزی بود که من تو گذشته بهش دچار بودم گرچه الآنا بیشتر اوقات متوجهم که اینا همش opinion عه آخر سر… منتها جالبیش به اکیورت بودنش بود برام

    • فربد آذسن says:

      «یعنی میریم دنیای دیگه یا سیاهیه مطلق و به قول لاورکرافت یه سیاهیه سعادت مندانه?»

      نمی‌دونم. ولی کلاً برام اهمیت نداره. حتی اگه بعد از مرگ هم دنیایی وجود داشته باشه، وجود داشتن توش به اندازه‌ی این دنیا برام ناخوشاینده.

      «پس چرا گفتی یه کشور باید تلاش کنه برای افرادی که میخواهند ازدواج بکنن شرایط مناسبی رو مهیا بکنن وقتی خودت رو یه بوچ گرا میدونی به جای اینکه بچه دار شدن احقمانست یا خودخواهی.»‌

      تا الان داشتی نظر منو می‌پرسیدی و می‌خواستی با دیدگاه شخصی من آشنا بشی. دیدگاه منم این بود. ولی خب من آدم خودمحوری نیستم و می‌دونم همه مثل من فکر نمی‌کنن. من هرچقدر از پوچی و مزخرف بودن ذاتی دنیا بگم، نمی‌تونم سیل عظیمی از بچه‌هایی رو که هر روز متولد می‌شن متوقف کنم. ما در قبال این بچه‌ها مسئولیم. نباید با پراکنده کردن ایده‌های بد و ناامیدکننده زندگی رو از اون چیزی که هست براشون بدتر کنیم. من به شخصه تا کسی ازم به طور مستقیم سوال نکنه، ایده‌های پوچ‌گرایانه‌مو با کسی به اشتراک نمی‌ذارم. در نظر من پوچ‌گرایی از حوزه‌ی فلسفه نباید فراتر بره. نباید روحیه‌ی مردم یه جامعه رو تسخیر کنه، چون باعث می‌شه اون مردم ضعیف بشن و دشمنانشون راحت به زانو دربیارنشون.

      در واقع من اصلاً نمی‌خوام کسی مثل من فکر کنه، چون من یه میل تقریباً مازوخیسی برای مواجه شدن با حقیقت دارم، ولی کمتر کسی اینجوریه.

      «به نظرت نمیشه تو زندگی شاد و پوچ بود? ادم میتونه از زندگیش لذت ببره, تو جشن شرکت کنه, ازدواج نکنه یا حداقل رابطه ای داشته باشه که براش لذت و خوشحالی میاره, پدر شدن. منظورم اینه که ادم میتونه تو این دنیا با وجود اینکه میدونه هیچ چی نیست لذت ببره و خوشحال باشه با وجود حس پوچی که داره. اینطور فکر نمیکنی؟»

      به قول لاوکرفت اگه یکی بتونه به یه سری اوهامات توی زندگیش ایمان بیاره و از اون طریق خوشحالی کسب کنه، چه اشکالی داره؟ ما باید این حقیقتو قبول کنیم که توی دنیا آدم خوشحال و خوشبخت وجود داره و این خوشحالی و خوشبختی هم به طور مستقیم با محیطی که توش زندگی می‌کنی در ارتباطه. اگه ما جامعه‌ای درست کنیم که افراد سالم،‌ خوشحال، وظیفه‌شناس و هوشمند توش فرصت پرورش پیدا کنن، می‌تونیم این زندگی ذاتاً پوچ و بی‌معنا رو برای عده‌ی زیادی به یه تجربه‌ی خوشایند تبدیل کنیم، طوری که حتی با وجود علم بر پوچ بودنش باز هم مایل به تجربه‌ش باشن. افرادی مثل من شاید نتونن این خوشحالی رو تجربه کنن، ولی لااقل می‌تونن کاری کنن بقیه این خوشحالی رو تجربه کنن. این کمترین کاریه که می‌شه کرد و من باهاش هیچ مخالفتی ندارم.

      «فربد به نظرت یه ادمی که یه فلسفه پوچ گرایی رو به وجود میاره یا حداقل خیلی روش تاثیر میزاره, کسی که خودکشی رو عاقلانه ترین کاره انسانی میدونه, که میگی مردن و نبودن یه سعادتمندیه, ازدواج میکنه و دوتا بچه میاره? من اینو نمیتونم درک کنم»

      منظورت لاوکرفته؟ لاوکرفت بچه نداشت. صرفاً یه ازدواج کوتاه‌مدت با سونیا گرین داشت که اونم بیشتر به خاطر تمایل سونیا صورت گرفت.

      پاسخ
  13. payam says:

    فربد به نظرت یه ادمی که یه فلسفه پوچ گرایی رو به وجود میاره یا حداقل خیلی روش تاثیر میزاره, کسی که خودکشی رو عاقلانه ترین کاره انسانی میدونه, که میگی مردن و نبودن یه سعادتمندیه, ازدواج میکنه و دوتا بچه میاره? من اینو نمیتونم درک کنم

    پاسخ
  14. payam says:

    سلا فربد خودت به این سوال که هدف زندگی چیه چه جوابی میدی, اینکه ایا بهشتی هست یا نیست
    واقا فکر میکنی زندگی بوج و به شدت بی اهمته و اخرش که جی, اگه همه همینطوری فکر بکنن که دنیا نبود میشه, اگه هر کسی به خودت بگه اینهمه زحمت برا جی اخرش که میمیرم, بهشتی که نیست, تهش بوجیه
    بس برا جی ترجمه میکنی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      نه لزوماً. اگه اون مقاله‌ای که لینکش رو دادم خونده باشی، توش لاوکرفت می‌گه که میل مردم به زندگی کردن ماهیت احساسی داره، نه منطقی. من مطمئنم درصد زیادی از مردم دنیا از لحاظ منطقی دقیقاً‌ دیدگاه منو دارن، منتها چاره‌ای ندارن جز ادامه دادن به زندگی. چون خودکشی خیلی دردسر داره (طبق آمار موجود، توی تمام روش‌های خودکشی به جز منفجر کردن سرت با شاتگان، احتمال زنده موندن یا مردن با درد زیاد وجود داره). وقتی به پوچی مطلق رسیده باشی، حتی خودکشی هم کار پرزحمتی به نظر می‌رسه، چون برای خودکشی کردن باید یه درد درونی وجود داشته باشه تا تو رو به اون سمت سوق بده، ولی توی پوچی حتی اون درده هم وجود نداره.

      اگه به من حق انتخاب می‌دادن که به دنیا بیام یا نه، صد در صد می‌گفتم نه. ولی حالا که به دنیا اومدم، باید یه جوری زمانو سپری کنم و یه کاری انجام بدم تا موقع رسیدن مرگ بتونم سلامت عقلیمو حفظ کنم و با جنون و عدم تعادل روحی ناشی از انفعالم برای کسی دردسر/مزاحمت ایجاد نکنم. نوشتن و ترجمه کردن انتخاب خوبی به نظر می‌رسید، چون کاریه که می‌شه تو تنهایی و توی بازه‌ی زمانی‌ای که خودت تعیین کردی انجام داد، هرچند احتمالاً یه روزی فرا می‌رسه که حتی انگیزه‌ی این کارها رو نخواهم داشت.

      من فلسفه‌ی محکمی برای زندگی کردن ندارم و ارزش خاصی توش نمی‌بینم. ادامه‌ی زندگی برام کاملاً جنبه‌ی غریزی داره. هروقت خبر مرگ کسی به گوشم می‌رسه، تنها واکنشی که می‌تونم نشون بدم اینه که:‌ «خوش به حالش. راحت شد.» اگه بهم بگن فردا خودت هم قراره بمیری ککم نمی‌گزه. (البته به شرطی که بدونم مرگ بدون درده٬ چون به هر حال ذهن آدم طوری برنامه‌ریزی شده تا از درد فیزیکی واهمه داشته باشه و هرچقدر هم که به پوچی رسیده باشه، این ترسه از لحاظ بیولوژیکی وجود داره).

      پاسخ
      • payam says:

        هم متن رو خوندم و هم یه کتاب ازش سفارش دادم. بس به نظرت هدف از به دنیا اومدنمون چیه? اینکه تو بوچی مطلق زندگی بکنیم بعدشم بمیریم با این تفکر که خب راحت میشیم چونکه به هر حال ما هیچی نیستیم و چند میلیون ساله دیگه هممون خواهیم مرد? اینم سوال شخصیه فکر میکنی وقتی فوت کردیم چه اتفاقی میوفته? یعنی میریم دنیای دیگه یا سیاهیه مطلق و به قول لاورکرافت یه سیاهیه سعادت مندانه? فکر کنم یکی از مهم ترین ترسای انسانها از مردن که مال منم هست این نیستش که فوق میکنیم بیشتر به خاطر اینکه نمیدونیم بعدش چه اتفاقی میوفته? ایا با روحمون وجود خواهیم داشت? ایا خدایی وجود داره? اینا سوالایی که نه لاور کرافت جوابی داره براشون نه کسه دیگه ای. اونجوری که من فهمیدم لاورکرافت هیچ گونه راه حل یا راهکاری رو نشون نمیدونه برای بهتر زندگی کردن, نمیدونم چطوری بگم. خودت انتقاد کردی که راه حل نشون دادن بهتر از انتقاد خالصه. لاورکرافت میگه زندگی بی ارزشه و بهتره هممون خودکشی بکنیم که عاقلانه ترین و بافکر ترین کاره ممکنه, اینکه راه حل نیست. بس چرا گفتی یه کشور باید تلاش کنه برای افرادی که میخواهند ازدواج بکنن شرایط مناسبی رو مهیا بکنن وقتی خودت رو یه بوچ گرا میدونی به جای اینکه بچه دار شدن احقمانست یا خودخواهی.

        دوست دارم نظرتو در مورد این صحبتام بشنوم

        پاسخ
        • payam says:

          به نظرت نمیشه تو زندگی شاد و پوچ بود? ادم میتونه از زندگیش لذت ببره, تو جشن شرکت کنه, ازدواج نکنه یا حداقل رابطه ای داشته باشه که براش لذت و خوشحالی میاره, پدر شدن. منظورم اینه که ادم میتونه تو این دنیا با وجود اینکه میدونه هیچ چی نیست لذت ببره و خوشحال باشه با وجود حس پوچی که داره. اینطور فکر نمیکنی?

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      تریلر دث استرندینگ مثل تریلرهای قبلی گیج‌کننده ولی کنجکاوبرانگیز بود. صحبت از بینگ‌بنگ دوم حدس‌هایی رو که راجع‌به بازی کردن با مفهوم سفر در زمان زده می‌شد یه جورایی تایید می‌کنه.

      تریلر مترو اطلاعات جدیدی ارائه نداد، چون همه می‌دونستن بازی قراره روی سطح جریان داشته باشه و قطار توش باشه. بیشتر یه جور تریلر «اظهار وجود» به حساب می‌اومد.

      پاسخ
  15. payam says:

    یه سوال شخصیه دیگه فربد. خیلی برام عجیبه که اینقدر راحت در مورد مرگ حرف میزنی. یعنی اینقدر مرگ رو قبول کردی, منظورم اینه که ایا این از این نشعت میگیره که به اعتقادت بهشتی وجود داره و تو برا همین بدون سختی در مورد مرگ و زود فوت شدن صحبت میکنی? کمتر ادمی میشناسم که اینقدر راحت در مورد مرگ صحبت بکنه و بگه که فکر نمیکنم زیاد زندگی بکنم. ایا از مرگ نمیترسی? از اینکه بعدش هیچی نباشه, سیاهیه مطلق? فکر میکنی دلیل بجود اومدنمون چیه? اینکه ازدواج کنیم, بچه دار بشیم, دانشگاه بریم بعدشم تو ۷۰ ۸۰ سکته کنیم و بریم? یا دلیلی برای بجود اومدنمون وجود داره و ما هنوز این رو کاملا درک نکردیم? مشکلم این بود که وقتی ایران نیستم نمیتونم این کتابا رو برم بخرم و تنها راهش دانلود غیر قانونیه خخخ و همه کتابیم که به المانی ترجمه نشده که اینجا بگیرمش خخخ

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      نه برعکس. من با بی‌معنی و پوچ بودن زندگی کنار اومدم و برای همین پذیرفتن مرگ برام راحته. من به میلیاردها نفر انسانی که پیش از من زندگی کردن فکر می‌کنم، به این‌که الان که مردن، چقدر زندگی، رویاها و تقلاهاشون به صورت فردی بی‌اهمیت جلوه می‌کنه. الان کسیو می‌بینی که به خاطر منقرض شدن کارتاژها به دست رومی‌ها اشک بریزه؟ یا مثلاً دلش برای کارگرهایی بسوزه که لای آجرهای اهرام ثلاثه دفن شدن؟ زندگی، رویاها و تقلاهای من هم توی مقیاس تاریخ، به اندازه‌ی همین افراد بی‌اهمیت و بی‌ارزشه. البته دروغ نمی‌گم، هضم این قضیه راحت نیست. منم مثل خیلیا دائم از خودم می‌پرسم: «این همه زحمت بکشم که آخرش چی بشه؟» ولی خب از طرف دیگه می‌دونم که تنها جایگزین زندگی نکردن مردنه. و منم الان به خاطر مادرم قصد خودکشی ندارم. برای همین سعی می‌کنم خودم رو تا حد امکان با فعالیت‌های مختلف درگیر کنم، چون نمی‌خوام به استریوتایپ آدم افسرده‌ی منفعل تبدیل بشم. من اگه قراره آدم پوچ‌گرایی باشم، نمی‌خوام تصمیمات زندگیم عاملش باشن. می‌خوان این پوچ‌گرایی به طور خالصانه برام جنبه‌ی فلسفی و منطقی داشته باشه.

      در کل پیشنهاد می‌کنم برای درک بهتر دیدگاهی که به زندگی دارم، این مقاله رو بخونی:

      http://frozenfireball.mihanblog.com/post/145

      پاسخ
  16. payam says:

    اینم متن خیلی جالبیه که از سایت گرفتم فربد و ارتین.

    دیشب وقتی به خانه بر میگشتم، دیدم مثل بسیاری از شب ها، یک جرثقیل بزرگ و یک بنز پلیس، مسیر رو به شمال سعادت آباد را بسته اند تا ماشین ها به قول جوان تر ها «دور دور» نکنند.
    همه فکر هدایت ما به مسیر رشد و سلامت هستند.
    چنین است که هر روز به زعم دوستان، یک مسیر منتهی به گمراهی، بسته می شود.
    اگر روزی جوان های ما، در رستوران ها و کافه ها و فرهنگ سراها، میتوانستند ساعت ها بنشینند و حرف بزنند و یکدیگر را بشناسند و دوستان شایسته انتخاب کنند،
    پس از بسته شدن این فضاها، مجبور شدند در فیس بوک، یکدیگر را بشناسند و تنها معیار قضاوتشان محدود شد به چند جمله زیبا که همه از روی یکدیگر بر روی دیوارهای خانه مجازی خود کپی می کردند.
    وقتی فیس بوک بسته شد، ابزار شناخت به اس ام اس محدود شد و رابطه ای که در ۱۴۲ حرف شکل می گرفت و عمق می یافت و تفسیر میشد.
     افزایش محدودیتها، فضای دوستی را به خیابان ها کشید و جوانانی که این بار در یک Road Show به جای دوست، ماشین دوست را انتخاب  میکردند و حداکثر عمق آشنایی، تلاقی یک نگاه بود.
    حدس زدن گام بعدی، چندان دشوار نیست.
    به سمت جامعه ای می رویم که به محض اینکه یک «جنس نر» با «جنس ماده»، برخورد کند، رابطه های جدید شکل می گیرد…
    هیچکس نمی گوید چه شده است که جوان ها، در خیابان می چرخند و دوستان تازه می یابند،
    حاصل به رسمیت نشناختن جنبه های طبیعی انسانی و عدم ایجاد فضا برای ارضاء آنها، سرنوشت غم انگیزی است که جامعه ما گرفتار آن شده است.
    امید که روزی از این بلای مقدس رهایی یابیم…
    ——————————————————————————————————————–
    پی نوشت نامربوط: بزرگی روزی گفته بود: «جامعه به توالت نیاز دارد. اگر درب آن را ببندیم، نجاست تمام فضا را بر می گیرد…»

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ببین من کلاً از این متنایی که نویسنده‌ش داره از یه چیزی گلایه می‌کنه و خودش راهی برای حل کردنش ارائه نمی‌ده خوشم نمیاد. خصوصاً از این لحاظ که به احتمال ۹۰٪ شخصی که نوشتتش خودش توی اون فرهنگ غلطی که داره ازش انتقاد می‌کنه دخیل بوده.

      الان نویسنده‌ی این متن داره از دوستی‌های بی‌پایه‌ی ملت گلایه می‌کنه و یه سری دلیل براش ارائه می‌ده. ولی خب دلایل یه جورایی بی‌پایه و اساسن و دوستی‌ها هم فقط در صورتی بی‌پایه و اساس می‌شن که خود شخص چنین دینامیکی رو ایجاد کنه. من خودم تا به حال تجربه‌ی دوستی بی پایه و اساس و گذرا و ناشایسته نداشتم. این چیزی نیست که بتونی به یه نفر تحمیل کنی. شخص باید خودش بهش تن بده.

      در ضمن رستوران‌ها و کافه‌ها و فرهنگ‌سراها بسته نشدن و از قضا خیل عظیمی از جوون‌ها ساعت‌ها دارن تو همین‌ها محیط‌ها با هم حرف نمی‌زنن و با هم دوست می‌شن. آشنا شدن از طریق اینترنت هم لزوماً چیز بدی نیست. چون اینجوری آدم کسی که باهاش علایق و خلق‌وخوی مشترک داره راحت‌تر پیدا می‌کنه. مثلاً تا جایی که می‌دونم کلی آدم از طریق توییتر فارسی با هم رفیق شدن و توی این کافه‌ها هم جمع‌های توییتری دارن. من خودم تا حالا توشون شرکت نداشتم، ولی خب مسلماً‌ نمی‌تونه جمع بدی باشه، وگرنه یه عده‌ای حاضر نمی‌شدن به طور مداوم توشون شرکت کنن.

      ببین، کلاً قضیه ساده‌ست: اگه کسی دوستی خیابونی دوست نداره، با کسی اینجوری دوست نشه. اگه کسی دوستی‌های اینترنتی دوست نداره، با کسی اینجوری دوست نشه. کسایی که این کارا رو می‌کنن، مسلماً مشکلی با این فرهنگ ندارن، پس برای چی تو کارشون دخالت کنیم؟ هرکسی آزاده هرطور که دلش می‌خواد زندگی کنه، تا موقعی که به کسی آسیب نرسونه.

      مثلاً من خودم از سیگار و مشروب و مواد مخدر به شدت بدم میاد و از صمیم قلب دوست داشتم یه راهی بود تا بشه میزان مصرفشون رو توی جامعه کاهش داد، ولی هیچ‌وقت به خودم اجازه نمی‌دم بیام یه متن تحقیرآمیز و احساسی در نکوهش کسایی که این چیزا رو مصرف می‌کنن بنویسم. چون آزاری به من نمی‌رسونن و متن من هم کاملاً‌ در برگردوندن نظر این افراد بی‌تاثیره. در واقع یه کار بی‌فایده انجام دادم، مثل نویسنده‌ی این متن و متون مشابه. من شعارم به خودم اینه: یا راه‌حل درست‌حسابی ارائه بده، یا ساکت بمون.

      پاسخ
      • payam says:

        فربد یکی اگر یکی از عزیزانت معتاد به الکل باشه و خودشو داره میکشه ایا این عملش رو نکوهش نمیکنی چون ازاری به کسی نمیرسونه? ایا ازاد به خود طرف چه از طرف مواد یا چیزای دیگه خودش یه عملی که باید نکوهش بشه نیست?طفکرت رو قبول ندارم. تو خیلی از کشواری غربی تلاش زیادی میشه اعتیاد به این جور چیزا رو از بین ببره و کمتر کشور لیبرالی میاد میگه خب زندگی خودته, به کسی هم که اسیب نمیزنی, اونقدر بخور که بخوای و اگرم خودتو بخوای بکشی خب بکش به کسی که به جز خودت اسیب نمیزنی. ایا هر کسی که از چیزی انتقاد میکنه باید راه حل هم نشون بده? کتاب قلعه حیوانات یه کتاب کاملا انتقادی و خیلی از کتابای دیگه هم فقط انتقاد میکنن و راه حل خاصی رو نشون نمیدن

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          من کلاً سعیم اینه که توی زندگی و تصمیمات شخصی کسی دخالت نکنم. کسیم که معتاد باشه خودش بهتر از من از مضرات مصرفش خبر داره و اگه من بیام بهش بگم «لطفاً دیگه الکل نخور، برات ضرر داره» حتی ۱ درصد هم روی تغییر دادن نظرش تاثیر نداره.

          ۱۹۸۴ و قلعه‌ی حیواتات رمان به حساب میان و ذات رمان هم با نوشته‌های غیرداستانی فرق داره. اتفاقاً از رمان‌های جورج اورول کلی به خاطر همین ذات انتقادی مستقیم و واضحشون انتقاد می‌شه. یادم میاد یه جا خونده بودم: «۱۹۸۴یه انشای خوبه، ولی یه رمان بد.» ولی این به کنار، این‌که گفتم من دوست دارم راه‌حل ارائه بدم و به انتقاد صرف علاقه ندارم، صرفاً یه اعتقاد شخصیه و فقط برای خودم صدق می‌کنه. انتظار ندارم کل جامعه اینجوری باشه. ولی خب اگه متفکران جامعه به جای انتقاد کردن صرف راه‌حل ارائه بدن خیلی بهتره. چون در غیر این صورت درگیر یه لوپ انتقادی بی‌نهایت می‌شیم که توش همه صرفا‌ً دارن از رفتار هم انتقاد می‌کنن‌، در حالی که خودشون هم اون رفتارو اتخاذ می‌کنن و بعد از خودشون انتقاد می‌کنن و از حامعه به خاطر این‌که اونا رو وارد این مسیر کرده و الی آخر.

          کار یه متفکر اینه که با افکارش چرخه‌ی فساد و تعلل رو بشکنه، نه این‌که افکارش رو توی این چرخه به گردش دربیاره.

          پاسخ
  17. payam says:

    سلام نه من ایران زندگی نمیکنم برا همین از جو ایران دورم وگرنه تو کتابخانی هم شرکت میکردم. من کتاب اسطوره وتقریبا تمام کتابای ترجمه شده ی دیوید گمل رو خوندم ولی خیلی یادم نمیاد تا تو بحث در مورد این کتاب شرکت کنم و همینطور کتابا و متنای ترجمه شده از فربد رو به جز کتابایی که چاب شدن ایران که نمیخوام دانلود بکنم. فربد نظراتت و نگاهت و همینطور ارتین خیلی جالبه. این بیشرفت رو که خیلی از جوونا غربی و لیبرال شدن رو ایا یه بیشرفت مثبت میدونی? این بیشرفت باعث شده به نظرم که خانواده تو ایران مثل جوامع غربی ارزششو از دست بده یا حداقل کمتر بشه. امار طلاق هم سال به سال بیشترمیشه. ایا این باشعور شدن مثبته? فربد قبول داری یه شهوت شدیدی تو خیلی از جوونای ایرانی هستش و نسبت به غرب به مراتب بیشتر? به نظرت یه راه حلش اینه که مدارس از نظر جنسیتی جدا نشن? نظراتتون چیه? فربد من تمام مطالب وبلاگت رو دنبال کردم ولی بیشتر یه خواننده خاموش بودم خخ برا همین فکر نکنین فقط اومدم سوال کنم و برم.

    پاسخ
    • 💤Artin says:

      لطف داری. و لطف بیشتر اگه سوالاتت رو خیلی ریزتر بپرسی. در ضمن میتونی تو چت باکس بالای ص هم صحبت کنی… فکر کنم تو یه گفتگوی مستقیم بحث مثمر ثمر تر باشه.
      میدونم الان فربد میاد میگه آرتین: مامور ک.گ.ب… ولی محض اطلاع جهت پاسخ دهیم …چند سالت هست؟
      اول از همه به نظرم بهتره به این نکته توجه کنیم که این غربی شدن در ایران در همه ابعاد رخ نداده…بنابراین تو ایران اصلا فرهنگ غربی نداریم!

      این پیشرفت رو که خیلی از جوونا غربی و لیبرال شدن رو ایا یه پیشرفت مثبت میدونی؟
      – به نظرم مثل خیلی از تغییرات دیگه ای که تو جامعه اتفاق افتاده هم اثر مثبت داشته و هم منفی… و نمیشه دقیقا مشخص کرد که تو کدوم راستا تغییرات بیشتره. با این حال مشکل اصلی اینه که مردم هنوز نمی تونند تصمیم بگیرند می¬خوان کدوم طرفی باشند. مثلا در باب همین مساله ازدواج، از یک طرف همه میخوان روابط خارج از ازدواج رو تجربه کنند و از یه طرف دیگه دلشون میخواد (البته عده کمی هم نمیخوان) طرفشون قبل از ازدواج سابقه دوستی نداشته باشه. یا دخترها تو شرایطتشون ذکر میکنند ما حق کار و طلاق می¬خوایم، اما حاضر نیستند از بحث مهریه صرف نظر کنند.

      این پیشرفت باعث شده به نظرم که خانواده تو ایران مثل جوامع غربی ارزششو از دست بده یا حداقل کمتر بشه. امار طلاق هم سال به سال بیشترمیشه. ایا این باشعور شدن مثبته؟
      – شکی نداشته باش که در مورد مساله افزایش آمار طلاق، وضعیت اقتصادی جامعه حرف اول رو میزنه. زوجین یا انقدر مشغولند که نمی تونند بهم دیگه رسیدگی کنند یا انقدر بیکارند و خوشی زیر دلشون زده که می¬شینند بهم گیر میدن و خیانت میکنند. این وسط هم اگه قرار باشه خانواده به سنت برگرده، مثلا زن خانواده کار نکنه، زندگی نمیچرخه.
      در مورد مساله کمرنگ شدن ارزش خانواده… یکی از دلایلش اینه که جوان ها نسبت به حق و حقوق و ارزش خودشون نسبت به قبل که طلاق کمتری صورت میگرفت آگاه تر شدن. دیگه زن یا مرد نمیشینه به اصطلاح پاسوز طرف مقابلش بشه و همه خوبی ها و بدی هاش رو تا آخر عمر به جون بخره. فکر میکنم داشتن یک سری زن و مرد مطلقه در جامعه از داشتن یه سری آدم که تا آخر عمرشون تحت فشار روانیند بهتره. (هر چند به این استدلال من میشه ایرادات فراوان وارد کرد….)

      فربد قبول داری یه شهوت شدیدی تو خیلی از جوونای ایرانی هستش و نسبت به غرب به مراتب بیشتر؟
      – من خیلی این مورد رو قبول ندارم. به نظرم ما هم مثل بقیه کشورها هستیم. ولی چون جمعیت جوان و البته جوان بیکارمون نسبت به قبل خیلی بیشتر شده این موضوع به چشم میاد! تو غرب بچه ها از سن ۱۳-۱۴ سالگی ممکنه برند سر کار ولی اینجا تو ۱۸ سالگی تازه اجازه پیدا میکنند تنهایی از خونه برن بیرون. بنابراین عملا بخش مفیدی از ساعات کاریشون رو بیکار هستند و کی میره وقت بیکاریش رو صرف کسب فضیلت کنه؟؟
      اگه بخوایم بهتر فکر کنیم این موضوع تو کشور ما رابطه تنگاتنگی هم با سیاست داره… یه چیزی باید باشه که ذهن جوانها رو مشغول خودش کنه…که نکنه یه وقت صداشون بره بالا و بگن… مملکت چرا اینجوری؟ اون چیزه یه زمانی درس بود…ولی اخیرا چون دیگه طرفداری نداشته تبدیل به مسائل جنسی شده. پس مشکلش از داخله بیشتر تا خارج.
      و الان خیلی کنجکاو شدم که بدون منبعت برای گفتن این حرف چیه و به چه داده ای استناد کردی؟

      به نظرت یه راه حلش اینه که مدارس از نظر جنسیتی جدا نشن؟
      – نه. از اونجایی که در همه ابعاد هنوز غربی نشدیم جامعه به هیچ وجه آمادگی پذیرش همچین موردی رو نداره. در ضمن به خاطر احکام شرعی که تو مملکت وجود داره این مورد کاملا نشدنیه…یه دلیلش اینکه به واسطه این روش زن ها خیلی زودتر از آنچه که باید از تبعیض جنسیتی های موجود در جامعه با خبر میشن…و اونجوری کنترل کردنشون سخت تره.

      فربد من تمام مطالب وبلاگت رو دنبال کردم ولی بیشتر یه خواننده خاموش بودم خخ برا همین فکر نکنین فقط اومدم سوال کنم و برم.
      – چه بد!‌حس می¬یکنم جلو یه نفر دیگم آبروم رفته! (لبخند میزند!)

      پاسخ
      • payam says:

        من ۲۳ سالمه. از مستند خیال پرست که توی یوتیوب دیدمش و بهت و فربد بیشنهاد میکنم ببینیش. اگه دوست داری خوش حال میشم نظرت رو در مورد این مستند بدونم. این حرفتو قبول ندارم که دلایل اقتصادیه, مگه هند وضعیت اتقصادیش خیلی خوبه یا سوریه یا …. در این کشورا خیلی از خانواده ها ۳, ۴, ۵ بچه دارن و به مراتب بیشتر نسبت به ایران و طلاق درشون به مراتب مخصوصا در هند کمتره. چرا فکر میکنی جامعه ما قابلیت بذیرششو نداره? انقلاب اسلامی ۳۰, ۴۰ سال بیش شروع شده, خیلی وقت که نیست.

        پاسخ
        • آرتین says:

          خوب! پس سن ها بهم نزدیکه.
          ممنون از پیشنهادت بابت مستند. ولی فعلا امکان دیدنش رو ندارم.
          سوریه که تازگی به بدبختی افتاده. باید دید ۲۰ ۳۰ سال دیگه وضعش چجوری میشه.
          در مورد مقایسه ایران با هند هم… طرف نسل اندر نسل بدبخت بوده و به اصطلاح گوشه خیابون به دنیا اومده و گوشه خیابونم میمیره. درکی از اقتصاد وتوقعی از زندگی نداره. ولی ملت ایران تازه ۳۰ ۴۰ ساله بدبخت شدن. ۸ ۹ ساله عملا به خاک سیاه نشستند. و این مدت زمان کوتاه برای هضم اینکه قراره تا آخر عمر بدبخت بیچاره باشی کمه.

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      البته ما کتاب‌ها رو دور هم نمی‌خونیم. فقط یه دوره‌ی زمانی رو مشخص می‌کنیم و هرکسی به طور مستقل کتاب رو می‌خونه و بعد که تموم شد، راجع بهش بحث می‌کنیم. دور بودن از ایران مشکلی توی شرکت کردن توی بوک‌کلاب ما ایجاد نمی‌کنه.

      نه، تغییر مثبت نمی‌بینم. چون لیبرالیسم همین الانش توی خود غرب هم شکست خورده و اگه تو یوتوب بگردی، یه عالمه ویدئو پیدا می‌کنی که توشون ارزش‌های لیبرال‌ها و نظراتشون راجع‌به نژاد و جنسیت با دلیل و برهان رد می‌شن (برای شروع می‌تونی از کانال Paul Joseph Watson شروع کنی). البته ما اینجا داریم از این ایدئولوژی مضحکی که صرفاً‌ نام لیبرالیسم رو یدک می‌کشه حرف می‌زنیم، نه لیبرالیسم کلاسیک قرن هجدهمی که من خودش به شدت طرفدارشم.

      من کلاً با جدایی جنسیتی توی هر جایی جز دستشویی (و شاید هم اتوبوس و مترو توی ساعات شلوغی) مخالفم، مدرسه که دیگه جای خود دارد. جدایی جسنیتی جز فاصله انداختن بین زن و مرد و تقویت دیدگاه جنسیتی به جنس مخالف فایده‌ای نداره.

      این شهوتی که ازش حرف می‌زنی، به نظرم توی کل نوجوونای دنیا وجود داره و به طور خاصی توی ایرانی‌ها بیشتر نیست (فکر کنم از لحاظ علمی هیچ راه و البته کاربرد درستی برای اندازه‌گیری سطح شهوت ملت‌های مختلف وجود نداره). ولی خب نوجوونای ایرانی راه‌های زیادی برای برطرف کردنش ندارن. یا باید برن خودارضایی کنن یا برن مخ دخترهای نوجوون دیگه رو بزنن که خب هیچ‌کدوم آپشن جذابی نیست، ولی خب نمی‌شه براشون جایگزینی پیدا کرد، چون تصور برقراری یه رابطه‌ی رمانتیک و جدی و سالم بین دوتا نوجوون ایرانی که بر اساس «مخ‌زنی» شکل نگرفته باشه و مورد تایید والدینشون هم باشه، یه جورایی غیرممکن به نظر می‌رسه. هرچند اگه بخوایم انصاف رو رعایت کنیم، چنین رابطه‌ای توی خارج هم دور از انتظار به نظر می‌رسه. کلاً زندگی نوجوون‌ها توی همه‌جای دنیا خیلی پیچیده‌ست. من خودم توی طی کردن اون دوره نشاط و سرزندگی دوران کودکیمو از دست دادم.

      پاسخ
      • payam says:

        جالبه. فربد این سوالم شخصیه دوست داشتی جواب نده
        دلیل اینکه تو اون دوره نشاط و سرزندگی دوران کودکیتو از دست دادی چیه? منم خودم انچنان طعم خوشبختی دوران کودکیو و نوجوانی رو نچشیدم برا همین یکی از ارزو هام این بود که از ایران برم بیرون و اوایل فکر این بود که دیگه هیچ وقتم برنگردم ولی الان نظرم تغییر کرده. من تنهایی مهاجرت کردم. قبول داری ولی فربد که خودارضایی و اعتیاد به اینجور مساعل تو ایران زیاد تره نسبت به کشورای غربی? با وجود اینکه ایران یه کشور مسلمونه? چرا فکر میکنی طفر لیبرالیسم توی غرب شکست خورده? اینجا طرف همه چی میتونه باشه از homo تا چیزای دیگه تا اینکه کار به کار کسی نداشته بشه ولی همچین تفکری که هر کسی این حق رو داره مورد احترام واقع بشه تا اونجایی که صدمه به کسی نده تو ایران وجود نداره.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          خودمم به طور دقیق نمی‌دونم. ولی فکر کنم دلیلش برای بیشتر افراد اینه که توی دوران نوجوونی برای اولین بار با حقایق تلخ راجع‌به زندگی/جامعه/تاریخ بشریت و… آشنا می‌شن و خب بعضی از این حقایق هم اینقدر ناگوارن که نمی‌تونی تا وقتی پس ذهنت داریشون، احساس شادی و سرزندگی کنی. خصوصاً اگه آدم درونگرایی باشی. کلاً دوران کودکی، دوران نادون بودنه و به قول فرنگی‌ها Ignorance is bliss. ولی از دوران نوجوونی به بعد این نادونی خواه ناخواه از بین می‌ره و تراژدی اصلی هم همینه.

          خودارضایی رو نمی‌دونم، ولی اعتیاد خیلی توی ایران زیاده و به نظرم یه مشکل اساسیه.

          پاسخ
  18. payam says:

    نه بابا ارتین. من یه متن خونم ایا فرزندان به فرض اینکه از طرف بدر و مادر به دنیا اومدن ایا باید مسعولیتی در قبالشون داشته باشن. این سوال برام جالب بود که اینجا مطرحش کردم. فربد یه سوال دیگه به نظرت جامعه ایران میتونه یه جامعه لیبرال غربی مثل ترکیه بشه ? یه جامعه ای که بسر و دختر بتونن بدون مشکل با هم چه داخل خانه چه بیرون ارتباط برقرار کنن و این شهوت اعتیاد اور که تو خیلی از بسرای جوون ایرانی هستش از بین بره? یا نه جامعه ی ایران انچنان مذهبی و سنتی شده که به احتمال زیاد به این مرحله نمیرسه ?

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      همین الانش هم جو لیبرال غربی میون خیلی از خونواده‌های ایرانی (خصوصاً توی تهران) رایجه و تعداد زیادی از جوون‌هایی که توی جو سنتی/مذهبی رشد کردن، دارن به تربیتشون غلبه می‌کنن و خودشون لیبرال می‌شن. با این حال به نظرم جو مذهبی و سنتی به طور عمقی بین مردم ریشه دوونده (از مراسم عاشورا و اشخاصی که توش شرکت می‌کنن مشخصه) و به این زودی‌ها کم‌رنگ نمی‌شه، خصوصاً با توجه به این‌که حکومت داره با تمام قوا ازش پشتیبانی می‌کنه.

      پاسخ
    • Mosy says:

      عزیز مگه الان نمیتونن بدون مشکل رابطه برقرار کنن؟ تهران زندگی نمیکنی شما؟
      و این که نیا یه سوالی بکن و برو، اینجا کلی بخش های با حال داره. نمیخوای به باشگاه کتاب خوانی ما بپیوندی؟

      پاسخ
  19. payam says:

    ممنون از نظراتتون. فربد یادمه ازت تو وبلاگت سوال کردم میخوای خودت ازدواج بکنی یا نه و ایا دوست داری فرزند داشته باشی که جوابت به دوتاش منفی بود ایا نظرت تغییر کرده ? اگر که نه دلیل اصلیت برای ازدواج نکردن و بچه دار شدن چیه? اگه بدر و مادرت با تمام وجودشون دوست داشته باشن ازدواج کنی و فرزند بیاری ایا قبول میکنی برای اینکه خوشحالشون بکنی ? یادمه گفتی که فکر نکنی به ۳۰ برسی یا ۴۰ اگه یادم درست مونده باشه. ایا الانم همینطوری فکر میکنی یا علاقت به زندگی بیشتر شده ? ارتین سوالام از تو هم هست اگه تو هم همینطوری فکر میکنی یا نظرت شبیه نظر فربده

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من برای ازدواج ارزش زیادی قائلم و به نظرم تقویت کانون خانواده باید چزو برنامه‌های اصلی هر حکومتی باشه، چون تا وقتی ما برای بقای نسل به وجود کودکان نیاز داریم، به یه محیط امن و سالم برای پرورششون هم نیاز داریم. خانواده چنین محیطیه و جایگزین بهتری هم نمی‌شه براش پیدا کرد. به نظرم یکی از دلایل موفقیت آلمان نازی قبل از ورودش به جنگ، تلاش موفقیت‌آمیزش روی ایده‌آل جلوه دادن نهاد خانواده بود. البته حرف من این نیست که تک‌تک ساکنین یه کشور فکر و ذکرشون خانواده تشکیل دادن باشه؛ ولی برای کسایی که چنین دغدغه‌ای دارن، شرایط فرهنگی/اقتصادی/اجتماعی باید طوری باشه تا بتونن این کارو به نحو احسنت انجام بدن.

      با این وجود، خودم تمایلی به تشکیل خانواده ندارم، چون اولاً نیاز احساسیش رو ندارم و از طرف دیگه، نگه‌داری از زن و بچه باعث می‌شه نتونم به اهدافی که توی این چند سال اخیر در راستای رسیدن بهشون تلاش می‌کردم برسم. همون‌طور که خودت اشاره کردی و خودم هم قبلاً گفته بودم، یه حس قوی (که ممکنه درست یا غلط باشه) بهم می‌گه قرار نیست عمر طولانی داشته باشم، برای همین اگه بخوام کاری انجام بدم و اثری از خودم به جا بذارم، باید با سرعت بیشتری فعالیت کنم و تمام وقتم رو به تولید محتوا و جمع‌آوری اطلاعات اختصاص بدم.

      پاسخ
    • آرتین says:

      من به شخصه قصد ازدواج ندارم. یکی از دلایلش نداشتن شغل ثابته. هر چند از نظر اقتصادی و شاید بهتره بگم به لطف خانواده در وضعیتی هستم که بتونم برای خانوادم مسکن و امکانات رفاهی تهیه کنم ولی از خودم چیزی ندارم.

      دومین دلیل اخلاق خودم هست که خیلی سخت با آدمها میجوشم و اگه برای مدت طولانی با یه آدم به مدت چند روز بگردم، امکان نداره باهاش دعوام نشه. حوصله بعضی مسخره بازی های عاشقانه رو هم اصلا ندارم.

      سومین دلیل بد شدن جامعه و آدمهاشه. کمتر کسی رو میشه پیدا کرد که هدف اصلیش شرایط اقتصادی تو نباشه. ضمن اینکه از نظر عقاید و فرهنگ بهت نزدیک باشه.

      با این حال اگه روزی فردی رو پیدا کردم که حس کردم از همه لحاظ بهم میخوریم، شاید ازدواج کردم.ولی تو سالهای آتی نه به این مساله فکر میکنم، نه در پیش هستم.

      پاسخ
      • آرتین says:

        امم… و راستی برعکس فربد، به نظرم اگه شریک زندگی رو به درستی انتخاب کنی، میتونی همزمان به اهدافت هم برسی. ولی نیاز به تلاش بیشتری هست.

        پاسخ
      • فربد آذسن says:

        آرتین یادته یه مدت می‌گفتم اختلال شخصیتی اجتنابی داری؟‌ فکر کنم اشتباه می‌کردم. با توجه به این چیزی که گفتی:

        «دومین دلیل اخلاق خودم هست که خیلی سخت با آدمها میجوشم و اگه برای مدت طولانی با یه آدم به مدت چند روز بگردم، امکان نداره باهاش دعوام نشه.»

        و البته خیلی از چیزایی که قبلاً گفتی (مثلاً این‌که می‌خوای موهاتو از ته بزنی که در واقع نشونه‌ی Impulsiveness هست، یکی از علائم BPD)، فکر کنم اختلال شخصیتی مرزی توضیح محتمل‌تری باشه. علائمش رو اینجا بخون:

        https://psychcentral.com/disorders/borderline-personality-disorder-symptoms/

        ببین برات صدق می‌کنه یا نه. من چون رفتارت رو از نزدیک ندیدم نمی‌تونم درست قضاوت کنم.

        پاسخ
  20. payam says:

    سلام فربد یه سوال دیگم داشتم به نظرت ما فرزندان باید مدیون پدر و مادرمون باشیم ? باید بهشون دین ادا کنیم به خاطر اینکه مراقبمون بودن و کمکمون کردن بزرگ بشیم و دوسمون داشتن? یا اینکه جواب نه هست به این دلیل که ازمون نپرسیدن ایا دوست داریم به دنیا بیایم یا نه و ما به دنیا اومدین چون پدر و مادرمون دوست داشتن یه فرزند داشته باشن?
    ممنون

    پاسخ
        • 💤Artin says:

          لطف داری.
          به نظرت ما فرزندان باید مدیون پدر و مادرمون باشیم؟
          – من فکر میکنم به جای واژه مدیون بودن بهتره از واژه سپاسگزاری انتخاب کنیم. در این صورت بله باید سپاسگزار باشیم. ولی این که در چه حد و برای چه چیزهایی… خوب بستگی به شرایط داره. همه پدر مادرها وظایفشون رو به درستی انجام نمیدن.

          باید بهشون دین ادا کنیم به خاطر اینکه مراقبمون بودن و کمکمون کردن بزرگ بشیم و دوسمون داشتن؟
          – راستش کارهایی که بچه ها انجام میدن بیشتر به خاطر ایجاد حس رضایت در خودشونه تا جبران لطفی که بهشون شده. البته وقتی سن بچه ها کم باشه ممکنه به یه جور تلاش مصلحت اندیشانه برای جلوگیری از قطع منافع! تنزل پیدا کنه. رابطه بین والد و فرزند هم به نحوی نیست که هیچ وقت توقع جبران داشته باشی… چرا که فرزند مثل یه بخشی از خود آدمه که وجودی مستقل پیدا کرده. البته شاید این مورد در مورد شرایط من و پدر و مادرم صدق کنه نه همه.
          هرچند که جواب صحیح این سوال برمیگرده به اینکه منظورت از کلمه ادای دین چی هست و در چه حدی!

          یا اینکه جواب نه هست به این دلیل که ازمون نپرسیدن ایا دوست داریم به دنیا بیایم یا نه و ما به دنیا اومدین چون پدر و مادرمون دوست داشتن یه فرزند داشته باشن؟
          خوب یه بخشی از به دنیا اومدن ما به خاطر اینه که به پدر مادرهامون رکب زدن!! و گفتن بچه دار بشید ما برای بچه ها رفاه و آسایش و کار درست میکنیم و خلاصه میاریمشون تو بهشت. یه بخشی هم اتفاق غیر مترقبه بوده! پس یه مقدار پدر و مادر ها این وسط طفلکین و تازه اگه واقعا ناراضی باشی….الان موندن یا رفتن دست خودته! ولی جدی من فکر میکنم این موردی که تو داری میگی، یعنی: «با پدر و مادرم کاری ندارم چون اونها من رو به این دنیای نکبت بار آوردن» صرفا یک توجیه باشه برای فرار از مسئولیت های خانوادگی و البته تنبلی و خودخواهی فرزندان.
          البته بازهم این جواب بستگی به این داره که چه موردی الان داره تو ذهن تو سوال کننده میچرخه!
          سوال خیلی کلیه و جواب هم کلی شده! در حالی که اگه سوال دقیق تر پرسیده بشه ممکنه جواب کاملا برعکس این باشه.
          و میدونی….
          سوالات…. انگار یه کنتاک خانوادگی رخ داده یا در حال رخ دادنه!

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      راستش جواب دادن به این سوال‌ها خیلی سخته، چون جواب هرکدوم به شدت به دینامیک روابط بین فرزند و پدر و مادرش ربط داره و این روابط هم از هر خونواده به خونواده‌ی دیگه متغیره.

      در کل به نظرم پدر و مادر تا حد امکان باید بچه‌هاشون رو راهنمایی کنن، ولی حق ندارن در زمینه‌ی تصمیمات مهم زندگیشون (مثل انتخاب رشته، ازدواج و…) بهشون زور بگن. کسی که پدر و مادر زورگو/سوءاستفاده‌گر داره، به نظرم حق داره در صورت رسیدن به استقلال اقتصادی باهاشون قطع رابطه کنه. حتی با وجود این‌که پایین‌تر گفتم پدر و مادر باید مواظب باشن دخترشون رو دست آدمی با وضعیت اقتصادی نامعلوم ندن، اگه اون دختر خودش صد در صد به ازدواج راضیه، طرفو دوست داره و هیچ راهی نیست نظرش رو برگردوند، پدر و ماد باید با ازدواجش موافقت کنن (مگه این‌که طرف معتاد/خلافکار باشه، در این صورت به نظرم اعمال زور جایزه).

      من قبول دارم خیلی از خانواده‌های ایرانی انتظار دارن فرزندانشون تابع اینا باشن و به نظرم انتظار بی‌جایی نیست. به هر حال خود تو اگه بچه داشتی، دوست نداشتی تا یه حدی از وفاداری و تعلق خاطر فرزندت به خودت مطمئن باشی؟ اگه این وفاداری و تعلق خاطر وجود نداشته باشه، پس آدم برای چی این همه زحمت بکشه بچه بزرگ کنه؟‌ ولی خب همون‌طور که گفتم، این انتظار، جز در مواردی که پای سلامت فرزند یا درگیر شدنش با قانون میاد وسط، نباید با اعمال زور ترکیب بشه.

      در جواب به این سوال که آیا ما به پدر و مادرامون دینی داریم برای ادا کردن، به نظرم جواب مثبته. ولی خب نباید از کسی انتظار داشته باشیم خاطر ادا کردن دینش به پدر و مادرش زندگی خودش رو خراب کنه، چون همون‌طور که خودت به طور غیرمستقیم اشاره کردی، انسان‌ها معمولاً‌ دلایل خودخواهانه دارن برای بچه‌دار شدن.

      البته اینجا باید عنصر عشق فرزند به والدین رو هم در نظر گرفت. تا وقتی آدم پدر و مادرش رو دوست داشته باشه، اصلاً‌ نیازی نیست از مدیون بودن حرف بزنیم. همین دوست داشتن باشه باعث می‌شه شما همیشه سعی کنی خوشحال نگهشون داری. ولی وقتی دوست داشتنی در کار نباشه، به نظرم انصاف حکم می‌کنه که حداقل احترامشون رو نگه داری و در مواقع ناتوانی ازشون نگه‌داری کنی. به نظرم بیشتر از این دینی بهشون نداری.

      پاسخ
  21. payam says:

    سلام فربد نظرت در مورد وظیفه ی پدر و مادر نسبت به فرزندان و بلعکس چیه ? ایا ما باید هر تصمیم اونا رو برای اینکه خوش حالشون بکنیم قبول بکنیم ? یا مثلا در مورد ازدواج از ترس اینکه ناراحتشون کنیم یا اینکه اونها رابطه رو قطع بکنن به خواسته هاشون احترام بزاریم و از انتخاب خودمون بگذریم? خیلی از خانواده های ایرانی انتظار دارن که فرزندشون تابع اونا باشه چونکه فرزند باید مدیونشون باشه و به خواستشون احترام بگذاره و به نظر من تو این متن این مشکل رو تو خیلی از خانواده های ایرانی به درستی انتقاد کرده

    پاسخ
    • 💤Artin says:

      وظیفه ی پدر و مادر نسبت به فرزندان و بلعکس چیه؟
      – به نظرم تو یه خانواده متعادل وظیفه همه اینه که بهم دیگه کمک کنند تو زندگی برن جلو. جوری که همه اعضا به چیزی که میخوان برسن و این وسط کسی قربانی خواست دیگران نشه. چیزی که تو خانواده های ایرانی کمتر دیده میشه و به نظرم یکی از دلایلش هم حاکمیت مذهب (البته بگم قشر مذهبی؟! بهتره) بر جامعه است.
      ایا ما باید هر تصمیم اونا رو برای اینکه خوش حالشون بکنیم قبول بکنیم؟
      – نه. به هیچ عنوان. و اون چیزهایی هم که تو دوران مدرسه و دانش آموزی در مورد اطاعت بی چون و چرا از والدین گفته شده صحت نداره. چون برای اجراش لازمه پدر و مادر هم یک سری مسائل رو در رابطه با اولاد خودشون رعابت کنند.
      مثلا در مورد ازدواج از ترس اینکه ناراحتشون کنیم یا اینکه اونها رابطه رو قطع بکنن به خواسته هاشون احترام بزاریم و از انتخاب خودمون بگذریم؟
      – هی من تو این وبلاگ سه نفر رو میشناسم که قصد تشکیل خانواده ندارند و یکی هم میشناسم که بهش زن نمیدن! پس به عنوان یه سوال تخیلی در نظر میگیرمش. با اینکه بچه ها چشم بسته نظر پدر و مادر رو بپذیرند یا پیدا کردن شریک زندگیشون رو کلا به اونها واگذار کنند شدیدا مخالفم. اینجوری امکان داره خود طرف تا اخر عمر از انتخابی که براش شده ناراضی باشه و حتی این نارضایتی رو به پدر و مادر هم منتقل کنه پس برای همه ضرره.
      اگر هم در باب ازدواج مخالفتی از طرف والدین باشه باید به دنبال دلیلش بود. بالاخره عشق، مخصوصا وقتی برای اولین مرتبه باشه، آدم رو از نظر عقلی کور میکنه. بنابراین در این شرایط پدر و مادر که در رابطه نزدیک با فرزندشون هستند بهتر از همه میتونند راهنماییش کنند و مشکلات رابطه رو ببینند. اگر بر سر مسائل پیش پاافتاده یا چیزهایی باشه که برای اونها مهمه اما برای تو فرزند نه….به نظرم باید از مخالفت چشم پوشی کرد…اما اگر بر سر مسائل جدی مثل اختلاف فرهنگ باشه… بهتره بااشون موافق بود.
      در ضمن الان با توجه به اینکه بچه های مسئولیت پذیری لازم رو ندارند، به اندازه کافی تو جامعه واقعی و کاری حضور ندارند و از نظر مالی هم خیلی دیر به استقلال میرسند بهتره در ازدواج خیلی دقیق تر به نظر پدر و مادر فکر کنند…چون ممکنه گاهی تا اخر عمر از نظر مادی و احساسی بهشون وابسته باشن… و بعد مخالفت پدر و مادر با شریک زندگیشون بشه به یک مشکل مضاعف.
      خیلی از خانواده های ایرانی انتظار دارن که فرزندشون تابع اونا باشه چونکه فرزند باید مدیونشون باشه و به خواستشون احترام بگذاره و به نظر من تو این متن این مشکل رو تو خیلی از خانواده های ایرانی به درستی انتقاد کرده.
      – راستش موضوعاتی که تو متن بهشون اشاره شده، یک سریشون مخصوص جوامع روستایی و شهرهای کوچکه… جامعه های بسته با تعداد افراد محدود….که به لطف تعداد زیاد مهاجرت ها از روستا به شهر…فرهنگ غلطش به شهری ها هم منتقل شده. (مثل چشم و هم چشمی ها و ظاهر بینی) یک سریش هم به خاطر وارد شدن فرهنگ غربی اون هم به صورت نصفه و نیمه است… یعنی جوانهای الان انتظار دارند آزادی های یه جوون غربی رو داشته باشن… ولی حاضر نیستند مثل جوون غربی مطلقا وابستگی اقتصادی به خانواده نداشته باشند. این وسط پدر و مادرها که متعلق به دهه ۵۰ ۴۰ هستند واقعا حیرونند و برعکس متن الان انقدر به بچه ها بها داده میشه که قضیه برعکس شده و توقع دارن پدر و مادر حتی دنبال و پیروشون باشه. به نظرم متن از یه درد و دل ساده فراتر نمیره… درد و دل کردن هم کاریه… ولی مهم اینه که طرف بتونه یه راهکار به خواننده ارائه بده

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      مشکل من با متن‌های این مدلی اینه که نسل جوون رو به شکل یه سری روبات در نظر می‌گیرن که باید همون‌طور که برنامه‌ریزی شدن (یا تربیت شدن) عمل کنن. من خودم جوون این مملکتم، ولی به هیچ‌کدوم از دیدگاه‌هایی که توی متن بهشون اشاره شده (مدرک‌گرایی، مادی‌گرایی، سر کردن تو موبایل و عدم برقراری ارتباط با بقیه و…) دچار نیستم. اگه توی دور و بر من هم این چیزها هست و من بهشون دچار نشدم، یعنی بقیه هم می‌تونن بهشون دچار نشن، منتها خودشون تلاشی در راستاش نمی‌کنن. الان گیریم یکی مدرک‌گراست. راه‌حل چیه؟ مدرک‌گرایی یه ویروس نیست که نشه درمانش کرد. فقط یه دیدگاهه که در عرض چند ثانیه می‌شه تغییرش داد. اگه کسی مدرک‌گراست و به هیچ عنوان حاضر نیست دیدگاهش رو تغییر بده… خب، زیاد مهم نیست. چون آدم‌های مدرک‌گرا معمولاً نمی‌تونن سری از میون سرا دربیارن و فقط تبدیل می‌شن به یه چرخ‌دنده تو سیستم.

      یه سری از مشکلاتی که متن داره بهشون اشاره می‌کنه‌ هم لزوماً مشکل نیستن. مثلاً این‌که خانواده‌ها حواسشون هست تا دخترشون رو به یه آدم بی‌پول ندن، لزوماً چیز بدی نیست. من خودم اگه قصد ازدواج داشتم، هیچ‌وقت به خودم این اجازه رو نمی‌دادم با وضعیت مالی نامشخص تشکیل خانواده بدم، حتی اگه پدر مادر دختره خودشون به قضیه اهمیتی ندن. به هر حال خیلی از جوون‌ها هم خام و بی‌تجربه‌ن و حواسشون نیست که صرفاً‌ با عشق و علاقه نمی‌شه یه ازدواج موفق داشت و لازمه این توانایی رو داشته باشی یه خونواده رو اداره کنی. خونواده‌ی یه دختر توی این شرایط می‌تونن بهش کمک کنن بی‌گدار به آب نزنه و در نتیجه، خودش رو بدبخت نکنه.

      تازه الان با گسترش روابط قبل از ازدواج و مستقل شدن زن‌ها این مشکل هم به‌تدریج داره حل می‌شه. الان کمتر دختری رو می‌شه پیدا کرد که مثل قدیم منتظر بمونه خواستگار براش پیدا بشه یا پدر مادرش براش شوهر انتخاب کنن.

      در کل دغدغه‌هایی که توی متن مطرح می‌شه دغدغه‌های درستین، ولی به نظرم توی ایجاد لحن احساسی و دراماتیک و دراز کردن انگشت اتهام به سمت والدین یکم زیاده‌روی شده. خود نویسنده از این‌که نسل قبلی نسل فعلی رو طلبکار آورده شاکیه. ولی این خودش یه جور طلبکار بودنه. شما با عقل سلیم خودت می‌تونی به هر تربیت غلطی فایق بیای.

      پاسخ
      • 💤Artin says:

        به نظرم خیلی ایده آل و بدون در نظر گرفتن حقیقت جامعه نوشته شده…
        در واقع این موارد رو حکومت برای مردم به عنوان ارزش معرفی کرده…
        و تو یک جامعه بی ثبات، بدون آزادی و خفقان آور(هههه! جامعه ما نه ها…منظور بلاد کفره!) ، این شعار «برای بهتر شدن باید از خود شروع کنیم» فقط به درد لای جرز دیوار میخوره.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      هان این نسبت به بیت قبلی خلاقیتش کمتر بود. بیت قبلیه رو می‌شد به عنوان بیت مخصوص Boss Battle ازش استفاده کرد، ولی این مشخصه همچنان توی مرحله‌ی اکسپرمینت قرار داره، خصوصاً از این لحاظ که جز صدای برفک تلویزیون یه بیت بود که دائماً داشت تکرار می‌شد. تنها چیزی که ازش دریافتم حال و هوای عربی/اسلامیش بود. اگه روش کار کنی،‌می‌تونی به یکی از این رپرای Nation of Islam بفروشیش. 😀

      پاسخ
      • مهراد says:

        اوهوم… به خاطر این بود که سعی کردم یه بیت قانونمند تر بسازم این بار :دی
        و خب آره… باید یه سری نکته اوج و فرود توی قسمت ورس ها بیارم و اینا
        و اینکه نه، قرار نیست به کسی بفروشمش xD
        این فکت خودم سعی کردم یه لیریکس روش بنویسم :دی

        http://s8.picofile.com/file/8313206576/Blood_Rain.txt.html

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          That’s actually pretty good, form a technical standpoint

          آقا جداً اینو تبدیلش کن به آهنگ. من خودم می‌رم توی Genius.com براش Annotation می‌نویسم. 😀

          پاسخ
          • مهراد says:

            *blushes*
            xD
            جدا بدم نمیاد ولی می‌ترسم فردا پس فردا از اطلاعات بیان در خونه مون رو بزنن بردارن ببرنم :)))

  22. مهراد says:

    آقا من این اواخر انیمه serial experiments lain و آلبوم In the Shadows of living room رو گوش دادم و خب یه علاقه در من ایجاد شده تو آثاری که حول تکنولوژیه درون مایه شون ولی یه برداشت عجیب و فلسفی تر دارن نسبت به قضیه.
    مثلا همین انیمه سریال اکسپریمنتس خیلی حول برنامه نویسی و تکنولوژی و قدم های اولیه اینترنت و کامپیوتر های شخصی میچرخه ولی هدف کلیش اینه ذهن بیننده رو درباره واقعیت و معنیش به چالش بکشه. یه مثلا همین آلبومه که گفتم کلش یه حالت گلیچ طور داره و یه جورایی شبیه شنیدن برنامه های یه شبکه تلوزیونی هستش کل آلبوم. یعنی مثلا ۵ ۶ تا اسکیت و شبه آهنگ شبیه تبلیغای تلوزیون یا برنامه های تلوزیونی داره بعد به شکل دپرسینگی خواننده میان این وسط آهنگ میخونه یا بعضی اوقات رپ میگه. چیز عجیبیه :دی
    میخوام بدونم کتابی، فیلمی، بازی ای، انیمه ای، چمیدونم هر چیزی شبیه اینا نیست که با محوریت کامپیوتر و تکنولوژی باشه ولی یه تویست عجیب داده باشه به قضیه؟

    پاسخ
    • 💤Artin says:

      مهراد
      فکر کنم این سوالت رو باید بری تو انیم ورد مطرح کنی..
      چرا که اینجا هیچ کدوم ما انقدرها انیمه بین حرفه ای نیستیم که بتونیم بهت جواب درست رو بدیم…
      مگر با کمک گرفتن از گوگل

      پاسخ
      • مهراد says:

        والا اولا من دیدن انیمه رو به شدت توصیه میکنم. چون به نظر من یه سر و گردن از انیمه های معمولی بالاتره و یه اثر آوانگارد خاصیه، از اونایی که هر چند ده سال یه بار میاد.
        جدا از اون من گفتم از هر مدیومی باشه خوبه و ترجیح میدم وارد جمع اوتاکوهای جوگیر جماعت نشم :دی (مخصوصا ایرانی ها)

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      صفحه‌ی سایبرپانک توی تی‌وی‌تروپز یه عالمه مثال از مدیوم‌های مختلف (حتی موسیقی) داره. می‌تونی بری توضیحات کوتاهشون رو بخونی ببینی کدوم توجهتو جلب می‌کنه.

      http://tvtropes.org/pmwiki/pmwiki.php/Main/CyberPunk

      ولی خب اگه دنبال اثری هستی که به تکنولوژی توییست عجیب داده باشه، دیدن سریال Black Mirror از واجباته.

      پاسخ
      • مهراد says:

        ها… ایول. ایده خوبیه :دی
        سریال رو هم حتما میبینم.
        ضمنا آقا شما هم اینو تجربه کن به نظرم. تجربه شدت منحصر به فردیه.
        بعد آقا بین این سایبر پانکا چیزی پیدا میشه که هارد ساینس فبکشن باشه بر محوریت تکنولوژی های الکترونیکی مثل کامپیوتر و اینترنت؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          فکر کنم رمان‌های نیل استیونسون (Neal Stephenson) چیزی باشن که دنبالشی. استیفنسون یکی از نویسنده‌های پست سایبرپانکه (یعنی سایبرپانکی که به اندازه‌ی آثار سایبرپانک اصیل به تکنولوژی دید منفی نداره) که خودش هم توی رشته‌ی کامپیوتر سررشته داره و کتاب‌هاش پره از اطلاعات جورواجور راجع‌به مسائل تکنیکی و به‌روز تکنولوژیک.

          پاسخ
  23. Mosy says:

    دوستان مشکل دو خطی شدن منو تو نمایش در تبلت ها هم حل شد، الان تو تبلت هم مثل موبایل منو همبرگری رو نمایش میده.

    پاسخ
  24. payam says:

    سلام فربد تاسیس سایت رو بهت تبریک میگم. من ازت یه سوال داشتم دوست داری سایتت فقط یه سایته کتاب باشه یا در مورد موضوعات جامعه هم مثل روابط عاطفی و غیره صحبت بشه? یعنی بحث فقط و فقط کتابی یا موضوعات روز ایران از نظر سیاسی اجتماعی و فرهنگی.

    ممنون

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام. ممنون.

      قصد دارم راجع‌به یه سری مسائل فرهنگی/اجتماعی بنویسم. منتها قبلش باید اطلاعات کافی جمع‌آوری کنم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      هان. اینا رو زیاد جدی نگیر. کلاً حرف برای محدود کردن اینترنت زیاد رد و بدل می‌شه و شاید در آینده‌ی دور هم عملی بشه، ولی فعلاً جای نگرانی نیست. هر تصمیمی که بخواد نت رو به طور جدی محدود کنه، معمولاً با مخالفت شدید مواجه می‌شه (مثل CISPA)، چون محدود شدن نت، توی دنیای غرب، در حال حاضر به نفع کسی نیست و اگرم باشه، دلاوران اینترنت سریعاً برای برطرف کردنش یه راه‌حل پیدا می‌کنن (تورنت و دارک‌وب و Tor نمونه‌ای از این راه‌حل‌هان).

      اون لینک دوم هم که برای ما Pirateها نباید خیلی نگران‌کننده باشه. حتی اگرم نبود، EA الان به خاطر سیاست‌های طمع‌کارانه‌ش داره کلی به اعتبارش صدمه می‌زنه و هرکی هم ازش دفاع کنه (مثل همون آقاهه که لینکشو گذاشتی) ملت کلی توی ردیت و فورچان و… بهش حمله می‌کنن.

      پاسخ
  25. آرتین says:

    فربد.. با این صحبتی که در مورد حس زیباشناسی در زبان کردی…فکر کنم بچه کلا ناامید شد از کسبش
    خوب طرف نباید دو تا متن ادبی بخونه احیانا که همچین جملاتی تو ذهنش بشینه؟
    اگه نه که هیچی، ولی اگه آره…اونوقت به تجربه نمیشه ربطش داد؟
    مثل اینکه صحبت های روزانه رو جنع و تفریقی در نظر بگیریم که هر کسی بلده و خوب نوشتن و صحبت کردن رو معادلات ریاضی که تنها با خوندن کتابها میشه یادشون گرفت

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      در این شکی نیست که هرچی بیشتر کتاب بخونی، این درکه قوی‌تر می‌شه. ولی خب اگه درکه از ابتدا وجود نداشته باشه، هرچقدر کتاب بخونی، تاثیر چندانی نداره. خیلی از این مترجم‌هایی که ترجمه‌های بد و متوسط می‌دن بیرون، مسلماً کتاب زیاد خوندن، ولی خب چون نمی‌تونن تشخیص بدن فلان جمله قشنگ نیست/نمی‌شینه روی متن، کل دانشی که کسب کردن تاثیرش خنثی می‌شه.

      مثلاً یه نمونه‌ی خوبش همون ترجمه‌ی ۱۹۸۴ صالح حسینی بود که مسی توی وبلاگ گذاشته بود. صالح حسینی مسلماً کسی نیست که کتاب کم خونده باشه، ولی اتفاقاً‌ تلاشش برای به رخ کشیدن دانش ادبی‌ش ترجمه‌ش رو خراب کرده بود.

      راجع‌به تجربه هم این‌که من وقتی داشتم پرتقال کوکی رو ترجمه می‌کردم، توی خیلی از تصمیم‌هایی که گرفتم، مجبور بودم کاملاً به درک زیباشناسانه‌ی خودم رجوع کنم. چون نمونه‌ی مشابهی توی زبون فارسی نداشتیم (یا حداقل من نخونده بودم). برای همین می‌شه گفت تجربه مهمه، ولی همه‌چیز نیست.

      پاسخ
      • آرتین says:

        بنابراین معتقدی اگه یه نفر درک ادبی خوبی نداشته باشه، هیچ وقت نمیتونه یک مترجم یا حتی نویسنده و سخنران خوب بشه؟
        و اینکه بخ نظرت چه راههای بجز کتاب خوندن برای کسب این زیباشناسی ادبی لازمه؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          آره. به نظرم داشتن درک ادبی بالا یکی از لازمه‌های مترجم/نویسنده/شاعر شدنه و چیزی نیست که بشه یادش گرفت و جزو صفات ذاتیه. فقط می‌شه تقویتش کرد.

          نمی‌دونم چجوری می‌شه زیباشناسی رو کسب کرد. چون به نظرم اکتسابی نیست. ولی به شخصه یکی از ترفندهایی که به کار می‌برم اینه که پیش خودم می‌گم یه روز متنی رو که دارم ترجمه می‌کنم/می‌نویسم قراره یه گوینده‌ی خیلی حرفه‌ای و خوش‌صدا به کتاب صوتی تبدیل کنه. ساختار جملات چجوری باشه که این کتاب صوتی فرضی خوب از آب دربیاد؟ معمولاً جواب می‌ده.

          پاسخ
  26. پارسا says:

    سلام آقا فربد.
    این جمله رو اگه بخوایم خیلی ادبی ترجمه کنیم چجوری میشه؟
    “It’s as naturalistic as you can make it sound-to lift it off the page,to make it sound as though you’re not reading it.”

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام پارسا.

      این‌که نوشته‌ات تا چه حد طبیعت‌گرایانه جلوه کند، این‌که حصار کاغذ را بشکند و از تجربه‌ی خوانش صرف فراتر رود، بستگی به خودت دارد.

      به جای «از تجربه‌ی خوانش صرف فراتر برود» می‌شه به طور دقیق‌تر گفت: «کاری کنی مخاطب حس کند مننی نیست که صرفاً آن را می‌خواند». ولی حب خیلی ادبی به نظر نمی‌رسه.

      پاسخ
      • پارسا says:

        خیلی ممنون.
        راستی چطور میتونید اینقدر زیبا جملات رو با ساختار دیگه ای ولی هم مفهوم درست کنید؟
        آیا به تجربه هم بستگی داره؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          یه چیزی هست به اسم درک زیباشناسانه‌ی زبان که واقعاً‌ نمی‌شه جایگزینی براش پیدا کرد. مثلاً تو خودت وقتی داری یه متن ادبی فارسی رو می‌خونی، یهو به یه جمله توی نثر یا بیتی توی شعر برخورد می‌کنی که زیباییش (در مقایسه با بقیه‌ی جملات و ابیات) غافلگیرت می‌کنه. به این می‌گن درک زیباشناسانه‌ی زبان و واقعاً‌ به تجربه هم بستگی نداره. صرفاً‌ باید توی ذهنت وجود داشته باشه. کافیه این درک زیباشناسانه رو توی ترجمه اعمال کنی.

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سرعت بارگزاری صفحه برای من فرقی نکرده. اگه بقیه هم این مشکلو داشتن، کمش می‌کنم. امکانش هست مشکل از کانکشن خودت باشه.

      پاسخ
  27. bluZ says:

    سلام دوستان عزیز
    اقا اینجا نمایشگاه کتاب گذاشتن منم ی چنتا کتاب در نظرم بخرم منتهی چون اطلاعاتم در مورد مترجم و انتاشارتی های خوب کمه خاستم از شما راهنمایی بگیرم ک کتاب های مدنظرم و از کدوم مترجم/انتشارات بگیرم
    این کتاب هارو میام بگیرم
    یابنده نگهبان- استیفن کینگ
    رمان دوپولی ها
    شب های روشن
    ناطوردشت
    عقاید یک دلقک
    استاد و مارگاریتا
    اگه گتاب خاصی هم درنظرتون که خوب و پیشنهاد میدین بگیرم معرفی کنین عالی میشه

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام اندلاین.

      یابنده‌ی نگهبان کلاً یه ترجمه داره: سمیه داننده / انتشارات ماهابه

      رمان دوپولی‌ها / ابوتراب باقرزاده / انتشارات امیرکبیر

      ناطور دشت / ترجمه‌ی محمد نجفی / انتشارات نیلا

      عقاید یک دلقک / ترجمه‌ی شریف لنکرانی و محمد اسماعیل‌زاده / نشر امیرکبیر و چشمه (جفتش خوبه)

      مرشد و مارگاریتا / عباس میلانی / نشر نو

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      واو. مثل این‌که واقعاً از خود پیونگ‌یانگ این کاناله رو اداره می‌کنن. ببین توییت ترامپ رو چجوری تحریف کردن:

      توییت ترامپ:

      Why would Kim Jong-un insult me by calling me “old,” when I would NEVER call him “short and fat?” Oh well, I try so hard to be his friend – and maybe someday that will happen!

      کانال کره‌ی شمالی:

      ترامپ باز هم در توئیتی درباره رهبرمان رفیق کیم نوشت: چرا کیم جونگ اون باید با «پیر» نامیدن من، به من توهین کند!من سخت تلاش می‌کنم تا دوستش باشم و شاید روزی این اتفاق رخ دهد!

      پاسخ
  28. Mosy says:

    فربد
    اون نوشته “انتقال داده شده به سایت” رو همراه با لینک برو به مترو ۲۰۳۳ و ۲۰۳۴ اضافه کن. مهمه. به بقیه هم اضافه کن ولی اینا اولویت دارن. به صفحه مربوطشون تو همین سایت لینک بده.

    پاسخ
  29. ناشناس says:

    خوب
    الان باید هم وب رو چک کنیم
    هم سایت
    و هم چت روم
    عالیه…

    فربد نظر خودم بعد از خوندن یک کتاب رو کجا بذارم؟
    دیگه همین جور برم جلو به یک کارشناس در زمینه کره شمالی تبدیل میشم…

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      دیگه وبلاگو ببندم مشکلی نیست. کامنت‌های اخیر که از طریق صفحه‌ی اصلی قابل‌مشاهده‌ن. فقط اگه خواستی، هر از گاهی باید بیای چت‌باکس رو چک کنی.

      بذار توی بخش ادبیات.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این ظاهراً یکی از باگ‌هاشه. به مسی گفتم رفعش کنه، ولی توی چت‌ها گم شد.

      مسی وقتی یه اسم رو انتخاب کنی و دفعه‌ی بعد بخوای با همون اسم وارد شی، می‌زنه Username is already taken. مشکل از کجاست؟

      پاسخ
  30. ناشناس says:

    فربد اینو اینجا مینویسم چون فکر میکنم مهمه دسترسی به پیام های قبلی چت رو زیاد بگیر چون تو وبلاگ چند باری پیش اومد گه ما توی یک شب بالای هزار تا کامنت گذاشتیم و شاید کسی بخواد چت های قبلی رو بخونه

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      متاسفانه طبق گفته‌ی مسی چت‌باکسش همچین قابلیتی نداره. من خودم شدیداً خواستارش هستم و شاید حتی به خاطرش چت‌باکس رو عوض کنیم.

      پاسخ
  31. ناشناس says:

    دوستان
    کتاب هفته این بار زیاد خوب نشده چون متن خوبی که اول نوشته بودم به خاطر نقص فنی پرید

    حالا هم که چهار تا شکلکم نداریم که عمق عصبانیتم رو نشون بدم
    فعلا یه موز برمیدارن اه

    پاسخ
        • فربد آذسن says:

          خب منطق از همه لحاظ حکم می‌کنه خوندن گمل رو با اسطوره شروع کنی، چون اولین کارشه و توش دنیای فانتزی درنای به خواننده معرفی می‌شه. دور بعدی باشگاه کتابخونی قراره با بچه‌ها بخونیمش. اگه بخوای، می‌تونی بهمون ملحق بشی.

          پاسخ
          • Arshia says:

            خیلی دوست داشتم با شما بخونمش ولی تو فیدیبو نمونش گرفتم اصلا خوشم نیومد 🙁 حس میکنم متنش روون نیست.
            راستی تو بازیسنتر یکی دنبال کتاب دیوید گمل بود بهش همین اسطوره رو معرفی کردم لینک بوک کلاب رو هم بهش دادم و توضیح دادم کلی خوشحال شد D:

          • فربد آذسن says:

            خب متاسفانه ترجمه‌ی دیگه‌ای ازش موجود نیست و منم همچنان معتقدم خوندن گمل رو باید با اسطوره شروع کرد.

            دستت درد نکنه. 🙂

    • فربد آذسن says:

      من اکانتم جداست.

      برو توی قسمت Contacts بعد New Conversation و اونجا ایمیل یاهوی منو وارد کن.

      تله هم نمی‌تونم بسازم، چون شماره‌ی موبایل می‌خواد.

      پاسخ
  32. Mosy says:

    فربد
    الان واقعا من نباید عصبانی باشم؟ صفحه مترو ۲۰۳۳ رو اونم تو جایی که من دارم ۱ هفته روش کار میکنم تعویض url کردی؟ الان از گوگل که لینک میشه میره به همون صفحه قبلی و ارور ۴۰۴ میده. میدونی گرفتن همچین اروری چقدر نابود میکنه زحمات رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونی دیگه. برا همین میگم آب هم میخوای بخوری تو سایت به من بگو.
    در ضمن لطفا نرو تستش کن تو گوگل، چون هر یه کلیک بیشتر که به اون صفحه بره مضره. تا من ریدایرکتش کنم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      نه، نباید عصبانی بشی. چون من هیچ ایده‌ای ندارم که تو داری چی کار می‌کنی یا من نباید چی کار کنم که با کار تو اختلال نداشته باشه.

      من برای همین اصرار دارم که بریم هنگ‌اوت. وقتی تنها راه ارتباطی ما ایمیله (و منم هر دفعه باید بهت بگم ایمیلتو چک کنی)، باید قبول کرد هیچ‌کدوممون چندان راغب نیستیم همدیگه رو از کارهای کوچیک همدیگه مطلع کنیم. ولی با هنگ‌اوت این مشکل رفع می‌شه. چون مسنجره و ارتباط رو سریع و هموار می‌کنه.

      پاسخ
  33. آرتین says:

    موسی
    من درک میکنم چقدر رو کارت حساس هستی و دوست داری همه چیز مرتب و منظم باشه‌.
    ولی بذار فربد هم خودش یاد بگیره که موقع گذاشتن مطالب حواسش رو جمع کنه.
    چندبار که چیزی نگی..بعد از یه مدت خودش متوجه میشه. ولی اینجوری تو همش داری الکی حرص و جوش میخوری.
    و خیلی از نکاتی هم میگی…انقدر ریز هستند که شاید من مخاطب سایت متوجه نشم.
    خودت رو اذیت نکن.

    پاسخ
    • Mosy says:

      آرتین
      اون مدلی که من نوشتم واقعا وجه دعوا نداشت. یعنی من سر کار بودم دیدم این عکس کمدی سیاه عوض شده. بعد با خودم گفتم: اه باز این اومد کرم ریخت… . بعد همون ذهنیتم رو آوردم نوشتم. خیلی به این فکر نکردم که درسته یا نه. ولی حق با آرتینه. چون اینجا حالت رسمی تری داره هر چرت و پرتی نمیشه توش نوشت. 😀
      باید برم سراغ چت باکس. البته باید برای چت باکس قانون گذاشت. چون هر چقدر هم که ما اینجا شر و ور بنویسیم، موتور های جست و جو براشون مهم نیست. مهم اینه که نظر دادن باعث میشه که سایت آپدیت بشه و تعداد نظرات هم روشون اثر داره. ولی چت باکس این ویژگی ها رو نداره.

      پاسخ
      • فربد آذسن says:

        کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که چت‌باکس رو بذاریم توی همین پست (جای عکس این سگ بامزه‌هه) و کامنت‌ها رو هم نگه داریم. چت‌باکس باشه برای بحث‌های دم دستی و بخش کامنت‌ها باشه برای مسائل مهم‌تر.

        در ضمن بیا گوگل هنگ‌اوت. یه مسنجره که برای بحث و اطلاعات‌رسانی راجع‌به سایت ایده‌اله، چون برخلاف گیم رنجر گفتگوهامون توش ذخیره می‌مونه. من برات اینوایت فرستادم.

        پاسخ
          • فربد آذسن says:

            این کار برای راحتی خودمونه. ما به یه پلتفرم مسنجرمانند احتیاج داریم که توش سریع واسه‌ی هم پیام بذاریم و تبادل نظر کنیم، بدون این‌که لازم باشه جفتمون در یک لحظه آنلاین باشیم. با توجه به این‌که من تلگرام ندارم، هنگ‌اوت بهترین گزینه‌ست.

            بعدشم من که نگفتم بری پشت لری پیچ رو ماساژ بدی که اینجوری جبهه می‌گیری. تو وقتی از Search Console و موتور جستجو و ایمیل گوگل استفاده می‌کنی، دیگه واقعاً مضحکه بخوای برای استفاده از هنگ‌اوت کلاس بذاری.

            حالا دیگه بیشتر از این بحث نکن و برو اون اینوایت لعنتی رو قبول کن. با ایمیل یاهوی خودتم می‌تونی ازش استفاده کنی. زود باش. باهات کار دارم.

  34. فربد آذسن says:

    مسی این چه کامنتیه توی پست بلک کمدی گذاشتی؟ اینجور بحث‌ها باید بین خودمون بمونه.

    من توی پستی که گذاشتی، فقط عکس شاخص رو تغییر دادم. بقیه‌ش تا جایی که می‌دونم همون چیزیه که تو گذاشتی و واقعاً ایده‌ای ندارم از چی شاکی شدی. ولی خب می‌تونیم یه کاری کنیم. من متن ویرایش‌شده‌ی پنجاه عنصر داستانی رو در اختیارت قرار می‌دم. تو خودت به تدریج با استیلی که خودت صلاح می‌دونی توی سایت منتشرشون کن. منم دیگه دخالت نمی‌کنم. ولی اون متنای داخل وبلاگ ویرایش‌شده نیستن، عکس خیلیاشون هم پاک شده و کلاً از اونجا نباید چیزی رو کپی کنی.

    پاسخ
    • Mosy says:

      کامنت به اون خوبی. 😀
      آخه من کلی لینک گذاشته بودم تو متن برای کلمات. یه بخشی رو به حالت نقل قول گذاشتم. بعد تو اصلا انگار نه انگار. کلش رو با مال خودت عوض کردی.
      خب خوبه. بفرست به میلم.

      پاسخ
      • فربد آذسن says:

        کرم ریختن و مرض داشتن فحشه دیگه. توی گفتگوی خصوصی اشکالی نداره این چیزا رو بگی، ولی توی ملاء عام باید از گفتنشون پرهیز کنی، چون باعث ایجاد سوءتفاهم می‌شه و ملت فکر می‌کنن داریم با هم دعوا می‌کنیم. این وجهه‌ی خوبی برای سایت نداره. حالا مهم نیست. من عناصر باقی‌مونده رو برات ایمیل کردم. دیگه خودت بهش رسیدگی کن. من دخالت نمی‌کنم.

        ولی تو هم باید جواست به یه سری اشتباهات باشه. مثلاً تیتر کمدی سیاه رو زده بودی ۱۱ (به جای ۱۲) و لینک به صفحه‌ی تی‌وی‌تروپز هم نذاشته بودی.

        پاسخ