نیل گیمن: پرترهای از یک گرگ در لباس بره (قسمت ۱ از ۲)
از سال ۲۰۱۵ تاکنون، علاقهمندان به صنعت سرگرمی و فرهنگ عامه دوران سختی را پشتسر گذاشتهاند. بهطور کلی در طول این حدوداً یک دهه، پی بردیم که هرکس فکر میکردیم آدم باحالی است، یک عالمه اسکلت جورواجور در کمدش داشته: از موضعهای سیاسی غیرقابلدفاع گرفته تا متجاوز و آزارگر بودن. بسیاری از ما باید با این حقیقت کنار میآمدیم که آن نویسنده یا بازیگر یا کمدینی که دوران کودکی کلی با او خاطره داشتیم و فکر میکردیم با خلاقیت و هنر و استعداد خود زندگیمان را بهتر کرده و بابت آن سزاوار بهترین چیزهاست، خیلی داغانتر از آن چیزی هست که فکر میکردیم. شاید در نظر خیلیها تجربهی مشاهدهی فروریزی بتهایی که برای خود ساخته بودیم، بخشی جدانشدنی و ضروری در راستای بالغ شدن باشد، ولی نمیتوان این حقیقت را کتمان کرد که حس بدبینی و سرخوردگی بهجا مانده ناشی از این رسواییها، بالهای رویاپردازی خیلیها را قیچی کرد. حالا در نظر خیلیها، آدمهای معروف و تحسینشده، میتوانند آزارگر یا سوءاستفادهگر بالقوه باشند، نه الگویی برای الهامگیری.
پشت اینکه این جریان رسواسازی از سال ۲۰۱۵ آغاز شد دلیل وجود دارد. ۲۰۱۵ مصادف بود با اوج جریانی به نام گیمرگیت (Gamergate) که بخشی از یک جنگ فرهنگی بزرگ بین گیمرها و فعالهای اجتماعی عموماً چپگرا بود که نسبت به تبعیض جنسیتی در بازیها علیه زنها اعتراض داشتند، هرچند که دامنهی تاثیر آن بهمراتب از حوزهي گیم فراتر رفت و بهنوعی زمینهسازی اصلی برای جریان سیاسیای بود که به راست جایگزین (Alt-Right) معروف شد. گیمرگیت، در کنار نامزدی ترامپ برای ریاست جمهوری و وعده دادن او برای «پاکسازی مرداب [واشنگتن]»، در کنار هم جوی ایجاد کردند که در آن بهمرور تمام پردههای زیبا و باشکوهی که جلوی چشم مردم قرار داده شده بود، یکبهیک کنار زده شدند و همه دیدند پشت چهرهی رویایی هالیوود، صنعت موسیقی و بهطور کلیتر، صنعت سرگرمی (که شامل ادبیات، کمیک و…) میشود، یک هیولای زشت و بدترکیب پنهان شده است که کارش قربانی ساختن از آدمهاست؛ چه در مقام نیروی کار، چه در مقام قربانیان جنسی.
یکی از جنبشهای این بازهی زمانی که چشم خیلیها را به خیلی چیزها باز کرد، جنبش MeToo بود؛ جنبشی که قربانیان آزار جنسی را تشویق میکرد روایتهای آزار خود را تعریف و کسی که آنها را آزار داده بیآبرو کنند تا نتوانند پشت سپر قدرت و مقبولیت عمومی، به کارهای کثیف خود ادامه دهند. این جنبش به ما نشان داد افرادی که به هر دلیلی معروف شدهاند، چه پتانسیل زیادی برای متجاوز بودن و داشتن تمایلهای جنسی بیمارگونه دارند، چون همهی آنها میتوانستند بهراحتی شریک جنسی پیدا کنند که با رضایت کامل با آنها رابطه برقرار کند، ولی ترجیح دادند تا از افراد بیدفاع قربانی بسازند، چون ذهن آدم متجاوز به همین نیاز دارد: قربانی، نه شریک جنسی.
طبق توافق با سایت دیستوپین، این مقاله تا ۲ سال در انحصار سایت قرار دارد. برای خواندن ادامهی آن به سایت دیستوپین رجوع کنید. بعد از اتمام قرارداد ۲ ساله متن کامل آن در سایت قرار خواهد گرفت.


















همون جملهی ریشه در کودکیت داره و این صوبتا :))
بله بله، مقالهی عالیای بود. بی صبرانه منتظر قسمت دو هستم
واقعا کوبنده و تاریکه این حقایق
آره تو این مورد خاص که شدیداً ریشه تو کودکی داره.
ولی یه جورایی تو مقاله میخواستم این رو هم منتقل کنم که برای بعضیها ادبیات گمانهزن و تمثیلها و استعارهها و سمبلهایی که توش خلق میکنن، راهی برای کنار اومدن با تراماهای دوران کودکیه. یعنی حداقل یکی از کاربردهاش میتونه این باشه. مثلاً توی برزرک هم احساس میکنم ردپای پررنگی از زندگی شخصی خود میورا وجود داره، ولی چون چیز زیادی دربارهش نمیدونیم، نمیتونیم دقیق تفسیر شخصیش کنیم.
شت عجب چیز خفنی در مورد برزرک گفتی
بله بله کاملا باهات موافقم
من راستی قسمت دوم مقاله رو هم خوندم و واقعا عالی بود فربد جان. قلم خیلی خوبت رو حفظ کردی و این مایهی مسرته
کارت درسته
بهبه. بلاخره بعد از انتظار زیاد این banger منتشر شد…
آره بالاخره. مرسی از اینکه قبل از انتشار خوندیش و باعث شدی اعتماد به نفس بیشتری دربارهی مقاله پیدا کنم.