Roadside-Picnic

ترجمه کتاب پیک‌نیک کنار جاده

مشخصات کتاب:

پیک‌نیک کنار جاده (Roadside Picnic)

نوبت چاپ: اول

شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۱۸۲-۲۸۸-۹

نویسنده: آرکادی و بوریس استروگاتسکی (Arkady & Boris Strugatsky)

مترجم: فربد آذسن

قیمت:۲۰۰۰۰ تومان

قطع: رقعی

تعداد صفحات: ۲۶۴

سبک: علمی-تخیلی / پسا آخرالزمانی / اولین تماس

کتاب چاپ شده و می‌تونید از کتابفروشی نشر کتابسرای تندیس به آدرس: تهران، خیابان ولی‌عصر، نرسیده به خیابان مطهری، شماره‌ی ۱۹۷۷ بخریدش یا با شماره ی ۸۸۹۱۳۸۷۹ و ۸۸۸۹۲۹۱۷ تماس بگیرید و سفارشش بدید. اگه تهران باشید، به احتمال زیاد همون روز با پیک براتون ارسالش می کنن (البته هزینه‌ی ارسال به عهده‌ی خودتونه). مثل پست مربتط با مترو ۲۰۳۳ و مترو ۲۰۳۴، این پایین به یه سری سؤال احتمالی که ممکنه برای کسانی پیش بیاد که می‌خوان کتابو بخرن، پاسخ می‌دم.

پیک‌نیک کنار جاده راجع‌به چیه؟

توضیح پشت جلد کتاب، هر اطلاعاتی رو که راجع‌به ماهیت کتاب لازم داشته باشید، در اختیارتون قرار می‌ده:

پیک‌نیک کنار جاده روایت‌گر داستان مشهور بازدید بیگانگان از زمین است، با این تفاوت که این بار بین انسان‌ها و بیگانگان دیداری صورت نمی‌گیرد. نه تنها انسان‌ها بیگانگان مذکور را ندیده‌اند، بلکه طبق شواهد موجود، بیگانگان نیز متوجه حضور انسان‌ها نشده یا اصلاً به حضورشان اهمیت نداده‌اند. تنها ماحصل این بازدید، به وجود آمدن شش ناحیه‌ی بازدید روی اقصی‌نقاط کره‌ی زمین است.

نواحی بازدید پر از پدیده‌ها، اشیاء و فناوری‌های بیگانه‌ای هستند که حتی خبره‌ترین دانشمندان نیز قادر به توضیح دادنشان نیستند، ولی برای بسیاری از آن‌ها کاربرد عملی پیدا کرده‌اند و اذعان دارند که آنچه بیگانگان از خود به روی زمین به جا گذاشته‌اند، می‌تواند مسیر پیشرفت تاریخ بشریت را برای همیشه عوض کند. این وسط فقط یک مشکل وجود دارد: نواحی بازدید بسیار هولناک و مرگبار هستند و زنده بیرون آمدن از ‌آن‌ها کار هرکسی نیست. به مردان جسور یا شاید هم احمقی که رفتن به ناحیه و بیرون آوردن غنیمت از داخل آن را به حرفه‌ی خود تبدیل کرده‌اند، «استاکر» می‌گویند.

شخصیت اصلی داستان جوانی به نام ردریک شوهارت است که بدبینی، بدخلقی و شکاک بودن ذاتی‌اش، او را به استاکری ایده‌آل تبدیل کرده است.  او در شهری کوچک به نام «هارمونت» زندگی می‌کند، شهری خیالی واقع در کانادا که یکی از شش نواحی بازدید بوده است و دانشمندان، نظامیان و تاجران زیادی به آن دل خوش کرده‌اند. ردریک تصمیم می‌گیرد برای یک بار هم که شده، کاری برای خوشحال کردن انسانی دیگر انجام دهد و به دوست و همکار روسش «کیریل پانوف» کمک کند غنیمتی کمیاب را از ناحیه‌ی بازدید هارمونت بیرون بیاورد. ولی استفاده از نواحی بازدید به عنوان ابزاری برای لطف کردن به دوستان و رفقا اصلاً کار عاقلانه‌ای به نظر نمی‌رسد و ردریک به خاطر تصور اشتباه خود تاوان بزرگی پس خواهد داد…

«پیک‌نیک کنار جاده» یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار گمانه‌زن روسی است و دستمایه‌ی ساخت فیلم «استاکر» به کارگردانی آندری تارکوفسکی و مجموعه بازی‌های ویدئویی «S.T.A.L.K.E.R» بوده است.

ساختار کتاب چجوریه؟

پیک‌نیک کنار جاده از ۴ بخش تشیکل شده و هر بخش به طور میانگین بین ۱۵۰۰۰ تا ۱۶۰۰۰ کلمه‌ست. کتاب یه مقدمه و مؤخره هم داره. توی مقدمه‌ی کتاب،  تئودور استروجن از اهمیت سبک علمی‌تخیلی و جایگاهش به عنوان یه گونه‌ی ادبی معتبر صحبت می‌کنه و توی مؤخره‌ی کتاب، بوریس استروگاتسکی ماجرای پردردسر چاپ کتاب رو بازگو می‌کنه، و سانسورهای زیادی که شوروری روی کتاب اعمال کرد.

لازم به ذکره که برخلاف مترو ۲۰۳۳ و مترو ۲۰۳۴، معادل لاتین اسامی خاص کتاب توی پاورقی ذکر شدن.

محتوای کتاب دقیقاً چیه؟

پیک‌نیک کنار جاده با این‌که حجم نسبتاً کمی داره، ولی توی همین حجم کم اتفاقات زیادی توش می‌افته. برادران استروگاتسکی توی این کتاب سوژه‌ی بازدید بیگانگان از زمین و به جا موندن فناوری‌های فوق‌پیشرفته از این بازدید رو بهونه می‌کنن تا راجع‌به مسائل اقتصادی، سیاسی، جامعه‌شناسانه، فلسفی و انسانی این حادثه گمانه‌زنی کنن.

برخلاف آثار عصر طلایی علمی‌تخیلی (مثل آثار آسیموف و کلارک) که توشون شخصیت‌پردازی اغلب فدای ایده‌پردازی می‌شد، پیک‌نیک کنار جاده شخصیت‌پردازی عمیقی داره.

برخلاف آثار عصر طلایی علمی‌تخیلی (مثل آثار آسیموف و کلارک) که توشون شخصیت‌پردازی اغلب فدای ایده‌پردازی می‌شد، پیک‌نیک کنار جاده شخصیت‌پردازی عمیقی داره.

در اصل، برادران استروگاتسکی هیچ‌وقت با دید کلی‌نگر و اطلاعات‌دهی‌های مستقیم و بی‌ظرافت بازخورد حادثه رو نشون نمی‌دن. تمام گمانه‌زنی‌های داستان از طریق روابط تعریف‌شده‌ی بین شخصیت‌ها و دیالوگ‌های طبیعی‌ای که بینشون رد و بدل می‌شه،‌ برای خواننده تعریف می‌شن. از این لحاظ، کتاب کلاس درسیه برای کسایی که می‌خوان علمی‌تخیلی بنویسن، چون توش تعادل بی‌نقصی بین ایده‌پردازی‌، شخصیت‌پردازی و پرداختن به پیرنگ برقرار شده.

حذفیات و رقیق‌سازی‌های کتاب چیان؟

حذفیات و رقیق‌سازی‌های کتاب توی این فایل فهرست شدن:

Roadside Picnic - Censorship (151 دانلود ها)

ترجمه‌ی فارسی از نسخه‌ی اصل روسی ترجمه شده یا از ترجمه‌ی انگلیسی؟

از ترجمه‌ی انگلیسی «اولِنا بورماشِنکو» که سال ۲۰۱۲ چاپ شد و از روی نسخه‌ی بدون سانسور کتاب که بعد از فروپاشی شوروی منتشر شد، به انگلیسی ترجمه شده.

برای چاپ اثر از نویسنده‌های کتاب اجازه گرفته شده؟

نویسنده‌های کتاب هیچ‌کدوم در قید حیات نیستن.

کیفتیت ترجمه و ویرایش در چه حده؟

این پایین لینک دانلود ۲۸ صفحه‌ی اول کتاب به همراه لینک دانلود نسخه‌ی انگلیسیش گذاشته شده تا خودتون راجع بهش قضاوت کنید:

Roadside Picnic - Persian Version (124 دانلود ها)
Roadside Picnic - English Version (100 دانلود ها)

البته توی کتاب چاپ‌شده، چند پاراگراف از بخش مقدمه (به طور دقیق‌تر صفحه‌ی ۱۲، ۱۳ و ۱۴) به اشتباه تکرار شدن.

شباهت رمان به فیلم استاکر و مجموعه بازی‌های S.T.A.L.K.E.R چقدره؟

هیچ‌کدوم از این دو اثر اقتباس مستقیم از رمان نیستن.

همون‌طور که بالاتر اشاره کردم، پیک‌نیک کنار جاده جنبه‌های مختلفی داره:‌ اقتصادی، سیاسی، جامعه‌شناسانه، فلسفی و انسانی. فیلم استاکر، به کارگردانی تارکوفسکی، کلاً جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و جامعه‌شناسانه‌ی رمان رو نادیده می‌گیره و فقط روی بخشی از جنبه‌های فلسفی و انسانیش تمرکز می‌کنه. در اصل می‌شه گفت فیلم استاکر یه برداشت آزاده از یکی از چهار قسمت رمان، برای همین فقط بخش کوچیکی از دنیای وسیع رمان و زیرلایه‌های معناییش رو پوشش می‌ده. البته از حق نگذریم، فیلم استاکر خیلی هم سعی نداره زیرلایه‌هایی معنایی رمان رو انتقال بده و بیشتر سعی داره از دنیاسازی رمان برای ساختن یه تجربه‌ی منحصراً سینمایی (به قول تارکوفسکی سرودن یه «شعر بصری») استفاده کنه و برای همین نمی‌شه گفت رمان از فیلم اثر عمیق‌تریه. از یه جایی به بعد این دوتا اثر راهشون از هم به کلی جدا می‌شه.

فیلم استاکر، به کارگردانی تارکوفسکی، کلاً جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و جامعه‌شناسانه‌ی رمان رو نادیده می‌گیره و فقط روی بخشی از جنبه‌های فلسفی و انسانیش تمرکز می‌کنه. در اصل می‌شه گفت فیلم استاکر یه برداشت آزاده از یکی از چهار قسمت رمان، برای همین فقط بخش کوچیکی از دنیای وسیع رمان و زیرلایه‌های معناییش رو پوشش می‌ده.

بازی S.T.A.L.K.E.R هم بیشتر یه سری از عناصر پیرنگ پیک‌نیک کنار جاده رو به اشکال مختلف توی گیم‌پلیش و دنیاش استفاده کرده: مثل ایده‌ی استاکرها، استفاده از ناحیه (Zone) به عنوان زمینه‌ای که بازی توش اتفاق می‌افته، استفاده از سیستم جمع کردن غنیمت و فروختنش در ازای دریافت پول (بعضی از غنیمت‌های داخل بازی همون‌هایی هستن که تو کتاب توصیف شدن)، استفاده از ترفند تشخیص آنومالی از طریق پرت کردن پیچ به سمتش (این کاریه که ردریک توی رمان انجام می‌ده و توی گیم‌پلی استاکر هم اعمال شده) و مواردی از این قبیل.

در کل هم فیلم استاکر و هم بازی S.T.A.L.K.E.R با این‌که به طور واضح و مشخصی از پیک‌نیک کنار جاده الهام گرفتن، ولی هیچ‌کدوم افتباس مستقیم از رمان نیستن. در اصل برای اقتباس درست و وفادارانه از رمان و پرداختن به تمام زیرلایه‌های معناییش یه سریال لازمه. اتفاقاً یه سریال هم توی شبکه‌ی WGN America از رمان در دست ساخت بود، ولی ظاهراً ساختش متوقف شده.

قصد ترجمه‌ی اثر دیگه‌ای رو از برادران استروگاتسکی داری؟

خیلی دوست دارم این کارو انجام بدم، ولی بعید می‌دونم حالا حالاها فرصتش پیش بیاد.

سوال دیگه‌ای بود در خدمتم.

پیک‌نیک کنار جاده (Roadside Picnic)
4.6 (91.11%) 9 votes
16 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. سعید نائینی says:

    سلام آقای آذسن.
    وقتتون به خیر.
    وقتی دیدم اینو ترجمه کردین، بدون معطلی رفتم خریدمش؛ چون با کارای شما آشنام و می‌دونم چه خبره! 🙂
    فقط این که یه نگاه کوتاه تا صفحه‌ی ۳۴ به کتاب انداختم و هنوز وقت نکردم با صبر و حوصله بشینم پاش و بخونمش. باید بگم که از ترجمه‌ی عالی و روونتون تشکر فراوان می‌کنم (ای کاش کارای بیش‌تری ترجمه می‌کردین).
    فقط تا همین‌جایی که دیدم، یه چندتا سؤال دارم. ممنون می‌شم پاسخ بدین (واضحه که بنده، خدای نکرده در جایگاهی نیستم که از شما ایراد بگیرم یا خدای نکرده قصد بی‌احترامی داشته باشم؛ اما چون قبلاً از این‌جور بحثا با هم داشتیم و از انتقادپذیری شما آگاهم، گفتم شاید اشکالی نداشته باشه این سؤالاتو بکنم).
    ۱٫ اولین پاراگراف بخش ۱: “One safe is loaded”؛ اینو ترجمه کردین «یکی از گاوصندوق‌ها بارگذاری شده…». بارگذاری به نظرم واژه‌ی نامأنوسیه و ما خودمونم تو گفتار هیچ‌وقت نمی‌گیم بارگذاری (لااقل واسه این مورد؛ مصارف دیگه‌ای داره). چرا ترجمه نکردین «پر شده»؟
    ۲٫ «تهی‌دان» واژه‌ی ابداعی خودتون بود؟ هرچی بود جالب بود! 🙂
    ۳٫ این دوتا مسئله توی متروهام وجود داشت. فک کنم شما خدمت نرفتین، آقای آذسن، درسته؟ 🙂 چون توی ترجمه‌هاتون (جاهایی که مبحث نظام و نظامی‌گری بوده)، “boot” رو «چکمه» ترجمه کردین؛ در حالی که توی نظام اصلاً چکمه گفته نمی‌شه و می‌گن «پوتین». اگه بگین چکمه، بهتون می‌خندن! چکمه مصرف دیگه‌ای داره به نظرم و بیش‌تر حالت غیررسمی داره و بیش‌ترم مورد مصرف خانوماس! 🙂 مورد بعدی که اینم توی متروها وجود داشت، کلمه‌ی “Captain”ـه. این کلمه معانی مختلفی داره، ولی مجدداً توی نظام و نیروی پلیس و غیره و هنگامی که یه رتبه یا درجه‌ی نظامی باشه، معنیش می‌شه «سروان». حالا شما چرا ترجمه‌ش نکردین و همون کاپیتان ترجمه کردین؟ در حالی که گروهبان و ستوان و … رو ترجمه کردین؟
    ۴٫ مورد آخر: خط دوم صفحه‌ی ۳۴ کتابِ چاپ شده و ص ۱۵ کتاب اصلی؛ “I can’t judge you.” شما ترجمه کردین «قضاوتت نمی‌کنم». احتمالاً در جریان هستین که این ترجمه اشتباهه و از اوناییه که از انگلیسی و به غلط وارد فارسی شده و از لحاظ دستور زبانی و نگارشی، صحت نداره. در اصل باید ترجمه بشه: «در موردت قضاوت نمی‌کنم.» یا «راجع بهت قضاوت نمی‌کنم.»

    ممنون می‌شم برام توضیح بدین.
    با تشکر.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام سعید.

      ممنون بابت انتقاداتت و توضیحات مفصلی که راجع بهشون دادی. برای من این شیوه‌ی ایده‌آل انتقادشدنه.

      ۱. من اون موقع که داشتم ترجمه می‌کردم، به نظرم اومد بارگذاری شاید این معنای ضمنی رو به همراه داشته باشه که داریم راجع‌به یه محصول کارخانه‌ای و تجاری حرف می‌زنیم و منظور صرفاً پول نیست، خصوصاً با توجه به این‌که داریم راجع‌به گاوصندوق حرف می‌ژنیم. البته پر شده هم معادل خوبیه و حرفی توش نیست.

      ۲. آره، معادل‌سازی واژه‌ی Empties.، ولی الان که فکرشو می‌کنم، می‌شد از یه چیز ساده‌تر مثل قوطی‌حلبی استفاده کرد. چون یکی از نکات دنیاسازی کتاب اینه که استاکرها برای توصیف آرتفکت بیگانه‌ها از اسامی عامیانه و پیش‌پاافتاده استفاده می‌کنن و دانشمندها از اسامی پیچیده‌ی علمی. تهی‌دان خیلی عامیانه و پیش‌پاافتاده به نظر نمی‌رسه،‌ولی از طرف دیگه این تلنگرو به خواننده می‌زنه که با یه چیز عادی طرف نیستیم و از گیج شدنش جلوگیری می‌کنه. چون لفظ Empties هم توی زبون انگلیسی خیلی رایج نیست، ولی قوطی‌حلبی و الفاظ مشابه چرا.

      ۳. نه خدمت نرفتم. راجع‌به پوتین حق با توئه.

      راجهع‌به کاپیتان به نظرم رسید با توجه به این‌که داستان توی کانادا اتفاق می‌افته. شاید استفاده از لفظ انگلیسیش مناسب‌تر باشه تا لفظ «سروان»‌که برای من شدیداً درون‌مایه‌ی بومی و ایرانی داره. دلیل این‌که معادل فارسی گروهبان و ستوان رو آوردم اینه که لفظ انگلیسیشون (Sargent و Lieutenant) توی فارسی جا نیفتاده، ولی کاپیتان چرا.

      برای درک بهتر این تصمیم‌گیری شاید عدم ترجمه‌ی مادام و موسیو به خانم و آقا مثال خوبی باشه. بعضی‌وقت‌ها یه سری از واژه‌ها بار معنایی فرهنگی دارن و با این‌که به‌راحتی قابل‌ترجمه‌ن، شاید ترجیح مترجم این باشه که ترجمه‌شون نکنه تا اون بار معنایی فرهنگیه حفظ بشه.

      ۴. چرا «قضاوتت نمی‌کنم» از لحاظ دستور زبانی و نگارشی غلطه؟‌

      پاسخ
  2. علیرضا رقیبی says:

    سلام. خیلی از این کارتون خوشم اومد. به نظر من اینکه آدم های باسواد و فهمیده-مثل نویسنده ها،دکتر ها،فیلم ساز ها . خلاصه از هر حرفه ای(و البته شما)-با مردم عادی و دنبال فهمیدن-مثل من-یک همچین تعاملی داشته باشن واقعا فوق العاده است.این خیلی وقته دغدغه منه. با تشکر از شما

    پاسخ
  3. ناشناس says:

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.تشکر میکنم از انتخاب فوق العادتون در انتخاب اثر و ترجمه ی بسیار شیرین و روانتون. بنده که به شخصه بسیار لذت بردم به امید آثار زیبای دیگر.

    پاسخ
  4. پوریا says:

    سلام. خیلی ممنون از ترجمه این اثر مهم. در مورد سئوال آخر این صفحه؛ آیا شما اطلاعی از سایر آثار برادران استروگاتسکی دارین؟ میشه راجع بهشون یه کم توضیح بدین؟ آیا معروفترین کارشون همین پیک نیک کنار جاده هست یا آثار معروف دیگه ای هم دارند؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام.

      خواهش می‌کنم.

      برادران استروگاتسکی اثر زیاد دارن. نمی‌شه راجع به همه‌شون یه جا توضیح داد. اینجا می‌تونی اسم آثارشون رو ببینی:‌

      http://homepages.rpi.edu/~sofkam/lem/abs.html

      راجع‌به هرکدوم سوال داشتی بگو تا توضیح بدم.

      معروف‌ترین کارشون توی سطح دنیا با فاصله‌ی زیاد همین پیک‌نیک کنار جاده‌ست (به لطف فیلم استاکر)، ولی توی خود روسیه احتمالاً دوشنبه در روز شنبه آغاز می‌شود هست.

      رمان خدا بودن سخت است هم نسبتاً معروفه و تا حالا دوتا اثر سینمایی و یه ویدئوگیم ظاهراً بی‌کیفیت ازش استقباس شده. این رمان یه جامعه‌ی قرون‌وسطایی رو توی یه سیاره‌ی دیگه توصیف می‌کنه که شخصیت‌های مدرن داستان دارن رفتارشون رو مطالعه می‌کنن.

      پاسخ
  5. پژمان says:

    سلام جناب آذسن. خبر انتشار این کتاب رو امروز تو کانال تلگرامی حسین شهرابی خوندم و بلافاصله اینترنتی خریدمش. الانم بی صبرانه منتظرم به دستم برسه. چون مدتهاست منتظر بودم یه نفر این کتاب رو ترجمه کنه. انگلیسیش رو خوندم ولی تسلط کافی به انگلیسی ندارم و لذت خوندن کتاب به فارسی یه چیز دیگه ست. خوندن پیک نیک کنار جاده یکی از آرزوهای علمی تخیلیم بود. بسیار ممنونم که این آرزو رو براورده کردید. خیلی خیل ازتون ممنونم.

    پاسخ
  6. شنبلیله says:

    فربد
    این حسین شهرابی تو کانالش برا نمایشگاه یه سری کتاب علمی تخیلی معرفی کرده که این کتاب هم جزوش بود، پویا بهم گفت.
    ازت هم تعریف کرده و گفته انتخاب های خیلی خوبی برای ترجمه داری، و کاش بیشتر ترجمه کنی.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      خب خوبه که این حسن نیت دوطرفه‌ست. توی مصاحبه با شهرستان ادب این چیزیه که راجع به حسین شهرابی گفته بودم:‌

      اما اگر بخواهیم موفقیت را کاملاً از لحاظ کیفی بسنجیم، به نظرم در حال حاضر موفق‌ترین مترجم گمانه‌زن در ایران حسین شهرابی است، چون هم سرعت ترجمه‌اش زیاد است (با توجه به تعداد کتاب‌هایی که سالانه از او چاپ می‌شود)، هم زبان فارسی را خوب بلد است و هم دانش بالایی راجع‌به ادبیات گمانه‌زن دارد.

      پاسخ
  7. Arshia says:

    این فقط نظر من راجب کتاب هستش و ببخشید که خیلی کم نوشتم. 🙂

    کتاب از ۵ بخش تشکیل شده که بجز بخش اول که راجع به صحبت های دکتر پیلمن و عقایدش درباره نواحی هست، که میتوان مقدمه کتاب و آشنا کردن خواننده در نظر گرفت، و بخش سوم که درباره ریچارد نونان هست، ۳ بخش دیگر پیرامون زندگی و تفکرات ردریک شوهارت، شخصیت اصلی کتاب، می‌چرخد.
    کتاب شروع خیلی جذاب و خوبی داره و همین روند رو تا آخر طی می‌کنه که از نکات مثبتش هستش. خوشبختانه هیچ جای کتاب خسته کننده نیست و به نظرم حتی نویسنده های کتاب می‌تونستن خیلی بیشتر بنویسن.
    آخر بخش ۲ نمی‌دونم مشکل از نویسنده، مترجم، و یا من بود که اصلا نفهمیدم (صحنه سازی) ردریک چطور فرار می‌کنه.
    بخش ۳ کتاب هم بخش مورد علاقه من بود مخصوصا صحبت های بین ولنتاین و نونان.
    در آخر هم باید بگم کتاب پایان خیلی خوبی داره و آدم رو درگیر خودش می‌کنه.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ارشیا، مطمئن نیستم کدوم قسمتشو نفهمیدی. ولی به طور کلی وقتی ردریک می‌بینه دستگیر شده، با یه عصبانیت ساختگی پول‌هاشو می‌ریزه کف زمین. وقتی بهش دستور می‌دن بشینه جمعشون کنه، حین جمع کردن به سرعت دریچه‌ای رو که کف اتاقه باز می‌کنه، می‌پره توش، وارد انبار بورشت می‌شه و از طریق مسیرهای باریک زیرزمینی از محدوده‌ی ساختمون خارج می‌شه.

      راجع‌به صحبت‌های نونان و ولنتاین هم باهات موافقم. نقطه‌ی عطف کتاب بود.

      پاسخ
  8. مهراد says:

    ایول آقا و تبریک کتاب جدید. حتما اگر قسمت شد کتاب رو می‌خرم، مخصوصا اینکه ازت هیچ ترجمه ای نخوندم.
    و خب این یکی تو سکوت خبری نسبی بود تقریبا چرا؟ یا شایدم من دقت نکرده بودم :دی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ممنون مهراد.

      تو دقت نکرده بودی. : -‌)

      من توی این پست:

      http://frozenfireball.mihanblog.com/post/150

      و این پست:

      https://azsan.ir/blog/interview2/

      و توی بحث‌های پست ثابت وبلاگ و چت‌باکس وبسایت کتابو تبلیغ کردم. حتی سر توضیح پشت جلدش با هم بحث کردیم و آرتین چندتا پیشنهاد داد که روی متن نهایی اعمال شد.

      از من هم ترجمه خوندی. اون مطالب عناصر داستانی ترجمه بودن. 🙂

      پاسخ
      • مهراد says:

        ها… آره دقت نکرده بودم ظاهرا :))))))
        و خب آره، از لحاظ تکنیکی درسته. گرچه دوست دارم کتابی چیزی بخونم ازت :دی
        باز هم تبریک خلاصه

        پاسخ