گفتگوی آزاد

 

germany: ارتین به نظرت برم تو کار صادرات از ایران
آرتین: صادرات چی؟
germany: اره الان دارم کتاب میخونم در مورد ETF ولی مترو 2033 سبک خوبه ولی دو تا به زبانالمانی خستم میکنه
آرتین: ببین یه سری صنایع دستی داره ...خوب میخرن
germany: زعفرون مثلا بسته زنخیر
germany: حی مثلاß
germany: الان ارتین با این یورو 11 تومن بهترین وقته برای صادرات
فربد آذسن: اگه خواستی به نظرم ترجمه‌ی آلمانی مترو ۲۰۳۳ رو امتحان کن. ترجمه‌ی انگلیسی و متعاقباً فارسی زیاد خوب نیستن. ای‌کاش می‌تونستم ویرایشش کنم.
آرتین: فربد اولین کارت بوده خوب.
آرتین: پیام...داری جایی بفروشی اونوقت؟
Nameless Wiseman: دورود بر بزرگان قوم
germany: نه ولی سه شنبه میخوام برم یه جاییی یه شرکتی که اطلاعات مجانی میدن و اینا و کمک میکنن بپرسم دقیقا چجوریه من که تجربه ای ندارم در این مورد ببینم اصلا بهم چی میگم.
فربد آذسن: می‌دونم. ولی کلی خواننده کیفیت منو بر اساس مترجم بر اساس اون کار قضاوت کردن.
germany: چطوری بینام
فربد آذسن: سلام (گمان می‌:کنم؟) بی‌نام.
آرتین: اوهوم.ببین تجهیزات پزشکی از المان به ایران....سودش بیشتر از ده برابر میشه
germany: سخت نگیر فربد من به دو نفر In defense رو دادم خوندن گفتن هر کی این رو نوشته دمش گرم
Nameless Wiseman: چگونه ای برادر کازانوا
آرتین: فربدمخاطب اصلی کارت نوجوانه...نوجوان هم بیشتر به عنوان نگاه میکنه و نویسنده تا مترجم.
آرتین: سخت نگیر.
germany: میدونم ولی گفتی که تجهیزات پزشکی اشنا میخواد که ندارم من اگه درست یادم باشه و با یوروی 12 هزار تومنی به نظرت کسی قدرت خرید تجهیزات پزشکی حتی دست دومش رو داره?
germany: و با صادرات یجوری به کشورم کمک میشه کرد
germany: مسخره نیست زعفرون بره اسپانیا از اسپانیا بیاد المان
Nameless Wiseman: فربد این اسمی که انتخاب کردم درسته ؟
germany: از ایران به اسپانیا
آرتین: اره بابا! چرا نداشته باشه!!!
آرتین: ببین الان با واردات نخ بخیه‌‌‌...اشنای ما ماهی حدود ۱۰ هزارتا داره.
آرتین: به ۱۸ برابر قیمت خرید میفروشه به یه بابای سپاهی
فربد آذسن: از لحاظ گرامری Nameless Wise man یا همچین چیزی درسته،‌ ولی اگه از جنبه‌ی ادبی/شاعرانه بهش بنگریم، می‌تونه درست باشه.
آرتین: اونم سود میکشه روش میده به بیمارستان
آرتین: ...
آرتین: الو
فربد آذسن: بچه‌ها من برم. صبح زود پا شدم. کاری باری؟
germany: چقدر خوب ارتی
آرتین: موفق باشی فربد.
germany: فربد خیلی گلی
germany: شبت بخیر
فربد آذسن: شبتون بخیر دوستان.
Nameless Wiseman: بدرود فربد
germany: ارتین من رفتم سه شنبه اینم میرم ببپرسم ببینم چی میگن بهم. خیلی دوست دارم یه کار اینطوری بکنم
آرتین: پیام به شدت عالیه. ببین تازه هممم....الان با دلار ۱۰ تومنی حساب کردم میشه این
Nameless Wiseman: کازانوا نزاری همینطور بری
germany: خیلی عالیه
germany: 10 هزار تا خیلیه
آرتین: تو ایران خوبه
آرتین: ببین اگه اینجا استاندارد زندگی داشت
آرتین: بهت میگفتم صادرات زعفرون رو راه بنداز...کارت که گرفت بیا ایران زندگی کن
آرتین: چون مالیات انچنانی نمیدی
آرتین: نه بینام
آرتین: فقط اینجام بخوای بیای زعفرون بخری...باید بری صحبت کنی تو بازار
آرتین: آلمان شاید وارد نباشی سرت معامله کلاه بره...ولی
آرتین: ایران حتما سرت کلاه میره
germany: ارتین ایمیلت رو میتونی بهم بدی سوالی داشتم ازت ببرسم و باهات در ارتباط باشم اگه مشگلی نیست
آرتین: ایردنی جماعت اهل تقلبه!
آرتین: تلگرام نداری؟
آرتین: اکانت طاقچه دادم بهت...میلم همونه.
germany: این تجهیزات پزشکی خیلی خوبه مخصوصا المان که یکی از بهترین کشور ها در زمینه ی تجهیزات پزشکیه و نیازیم نیست برم تو بازار و این حرفا سر و کله زدن
germany: اوکی پس تلگرامم رو برات تو ایمیلت مینویسم
Nameless Wiseman: داشتم چت ها رو میخوندم
germany: ولی جدا تو این یوریوی که سر به هوا میزنه قدرت خرید تجهیزات پزشکی جالبه که میگی هست و خریدارم دارن
Nameless Wiseman: خطاب به آرشیا
آرتین: بیماری تو ایران زیاده .
Nameless Wiseman: البته که تو هودور نیستی فرزند.
آرتین: کلی ملت سرطانی داریم.
آرتین: کلی عملهای جراحی زیبایی داریم.
آرتین: درامد یه پزشک ماهانه تا ۱ میلیون دلار هم تو ایران میره
Nameless Wiseman: آه دماغ laugh
آرتین: چشم پزشک من..۵ روز در هفته مطبه...
آرتین: هر دفعه حدود ۶۰ تا ۱۰۰ تا رو میبینه و نفری ۷۰ میگیره
germany: بوه خیلی بالاست
Nameless Wiseman: حرف چشم رو نزن cry
آرتین: با احتساب ۲۰ روز در ماه میشه ۸۰ تومن از مریض فقط.
آرتین: این بین روزی ۱۰ ۱۲ تا هم عمل جراحی چشم داره که از هر کدوم ۳ تومن برای خودش برمیداره
آرتین: میشه ماهی ۹۰۰ تومن‌.
آرتین: حدود یه میلیارد اینجا درمیاره
آرتین: و چون میشناسمش...میدونم کلی هم ملک و خونه و زمین داره
آرتین: پزشک درامدش حدود ۱۰ برابر یه مهندسه اینجا.
آرتین: خو به دنبالش پول هم داره تجهیزات بخره
Nameless Wiseman: لعنت بهشون
آرتین: بینام ...چشمت ضعیف شده؟
germany: یادداشت کردم ارتین. ممنون از راهنمایهات. حتما میرم دنبالش چیزی که برای از دست دادن ندارم
Nameless Wiseman: شدیدا
germany: چقدر در امد متوسطون خوبه ارتین
germany: اینجا بیشترون بین 60 تا 100 هزار تا در میارن که نصفش میره برای مالیات و غیره و مثل چی هم کار میکنن
germany: ایجا پول دار شدن راحت نیست و اگر نگم غیر ممکن. ایران سریع تر میشه پیش رفت
آرتین: بین ۶۰ تا ۱۰۰ پزشک متخصص دیگه؟
آرتین: خواهش میکنم.
Nameless Wiseman: اینجا جنگله داداش ما هم حیوناشیم
آرتین: بینام ویتامین آ و ب ۱ بخور
آرتین: پیام ببین پزشک زیبایی که فوق العاده دراندش بالاتره
Nameless Wiseman: همه چیز رو از پوشش بیمه خارج کردن
آرتین: متخصصین مغز و اعصاب هم دراند خوبی دارن...هر عملی حدود ۴۰ تومن میانگین میگیرن.
آرتین: بینام...فقط مریض نشیم این وسط!
germany: اره متخصص. دکترایی هستن که میلیونر هستن ولی خیلی خیلی کمکن بیشترشون همین حدودا هستن
آرتین: پیام تازه تمام این دکترها تو کار ملک و خرید و فروش زمین هم هستن
آرتین: اینجا هیچ متخصص غیر میلیونر نداریم فکر کنم.
germany: بینام وضعیت پزشکی المان نقص نداره اینجا همه بیمه کامل دارن چه کار داشته باشی چه نه همه رو بیمه باید پرداخت کنه حتی عینک رو. از این لحاظ واقا عالیه المان
Nameless Wiseman: حرومزاده ها .
germany: فقط یه بدی که داره اینه که تعداد دکتر ها یکم کمه باید زمان زیادی ادم وایسه برای وقت
آرتین: اینجام دکتر خوب...وقتش ۵ ۶ ماه طول میکشه
Nameless Wiseman: هیچ وقت توی ایران درمانگاه دولتی رفتی ؟
Nameless Wiseman: کوکو
آرتین: بعد یه چیز جالب...دکتر اگه اشتباه کنه و مریض بلایی سرش بیاد...دست مریض به هیچ جا بند نیست و همیشه حق با دکتره
germany: جدا. ایران که دکتر بیشتر هست ( فکر کنم) برای همین فکر کردم که کم کتره
germany: یادم نمیاد بینام.
آرتین: با منی بینام؟
Nameless Wiseman: با پیامم
آرتین: من رفتم. برای سرماخوردگی عادی.
Nameless Wiseman: پس نمیدونی چه خبره
germany: چقدر بی حساب کتابه
germany: اینجا ولی قبل از عملا ی خطرناک صد تا برگ باید امضا کنی که مردی مقصر دکترا نیستن.
germany: مگر اینکه اشتباه فجیع بکنن
Nameless Wiseman: شیش صبح تا ده برای یه سرما خوردگی عادی
Nameless Wiseman: حرامزادگی محض .
Nameless Wiseman: drink
Nameless Wiseman: لعنت بهش
germany: چرا رفت
Nameless Wiseman: دلم آبجو میخوام
Nameless Wiseman: *میخواد
germany: ابجو بوش اصلا خوشم نمیاد
آرتین: کی رفت؟
germany: اصلا نوشیدنی الکی
germany: یه لحظه رفتی فکر کردم کلا رفتی
germany: ارتین تو ایران بیمار شی اینجوری که میگه طرف بمیره بهتره
Nameless Wiseman: تو دیگه کی هستی
germany: امیدوارم سلامت باشین و بمونین دوستان عزیزم
Nameless Wiseman: دقیقا بمیره بهتره
germany: moon feel_peace kissy
آرتین: ممنون پیام جان. نتم فطع شد.
germany: مهاجرت چی شد ارتین دنبالش هستی یا فعلا سکونه
آرتین: ببین اینجا هم مریض فرم پر میکنه ولی اگه دکتر عمدی هم بزنه بکشتش هیچ موردی نیست.
آرتین: وقت سفارت دارم در ماههای آتی. در این حد...نپرس استرس میگیرم.cry_big
Nameless Wiseman: فعلا داره زن میستونهlaugh
آرتین: آره. فعلا زنم دارم میستونم.laugh
germany: بینام سخت نگیر.
Nameless Wiseman: آه همه خدایان
germany: ارتین وقتی هدفت رفتنه چرا دنبال زن و اینا میری
germany: منظورم اینه که اگه احساس درگیرش شه و طرف بگه نمیام خب میمونی توش بگه هم میام که اونوقت سخت ها برات دو برابر میشه
germany: ارزو موفقیت که بیای همو ببینیم
آرتین: پیام خیلی اتفاقی شد!
آرتین: برنامه‌ای برای عاشق شدن نچیده بودم در حقیقت
germany: جالبه بدوینین که وضع انگلیس هم خیلی تاپ نیست. یکی از دوستام اونجا درس خوند . الان رفته لهستان تا شرکت درست کنه بعدش یجوری بیاد المان
آرتین: ببین کشورهای اطراف ایران برای کار اکیه.
آرتین: یکیش گرجستان.
Nameless Wiseman: تو و عاشقی ، دست بردار کازانوا.
آرتین: داره میزنه بره تو اتحادیه اروپا. اگه بره قیمت زمین و ارزش پولش میره بالا
آرتین: هلدینگ و سرمایه گذاری هم خوب توش جواب میده
آرتین: پیامهام نمیاد...
germany: اره الان فارسیش نمیدونم
Nameless Wiseman: چرا میاد.
germany: بهش میگن ارتین Nullzinsphase
germany: یعنی دورانی که بانک مرکی اروپا به بانک های اروپایی میگه سود صفره و بانک ها هم سود نزدیک به صفر میگیرین. هدف اینه که مردم بیان پول بگیرن سرمایه گذاری بکنن
Nameless Wiseman: این که گفتی یه خدای مایاییه ؟؟؟
germany: و حتی برای خونه گرفتن یا ماشین هم همینه
germany: laughwine
آرتین: برای کشورهای حوزه اسکاندیناویه الهه است
Nameless Wiseman: تو که اهلش نبودی کلک laughwine
germany: مخصوصا سوعد.
germany: laughlaugh
Nameless Wiseman: الهه ، جوووون ،الهه چیه ؟
آرتین: همون ایزد بانوی خودمونهlaugh-big
آرتین: تف بر این شانس.
Nameless Wiseman: نه منظورم اینه که الهه عشقه جنگه چیه ؟
Nameless Wiseman: هر که مرا ریشخند کند به خشم کوکولکان دچار همی شود offended
Nameless Wiseman: تو هم که رفتی . تف به این شانس
germany: دوستان من برم فعلا شبتون بخیر
Nameless Wiseman: برو
Nameless Wiseman: کازانوا هم که رفت آه
Nameless Wiseman: چرا رفتی ؟ چرا ؟ من بی قرارم / من مانده ام تنهای تنها.
Arshia: سلام
Arshia: این معاینه رانندگی چقدر شلوغه لعنتی
Arshia: هرجور حساب میکنم حداقل یک ساعت و نیم اینا باید وایسم
Arshia: sad
Arshia: عرقم داره چکه میکنه
Arshia: laugh
شنبلیله: هنوز هیچی نشده میخوای بری دور دور؟
Anonymous11311: بایدم بره شنبلیله ، وقتی نتایج بیاد تو اتاقش حبسش میکنن.laughlaugh
Anonymous11330: Helo evri bodi
Anonymous11330: Hello every body
Anonymous11330: سلام نکبت ۳۱
Anonymous11330: چطوری؟
Anonymous11330: چرا انقدر گرمه
Anonymous11330: cry_big
Anonymous11330: خوبیش اینه که من سرمایی ام ....
Anonymous11330: زیر پتو توی اتاق با در بسته
Anonymous11330: انقدرم خوابم میاد...
Anonymous11330: ولی دارم میرم بیرون پیاده روی
Anonymous11333: هو
Anonymous11330: Han
Anonymous11335: اخبار تایید نشده از درگیری مسلحانه در خرمشهر.
Anonymous11349: آه
Anonymous11366: silly
Anonymous11366: سلام
Anonymous11368: اینجا خیلی گرمه ! در حالی که نباید باشه .
Anonymous11367: moon
Anonymous11368: طوری که هر لحظه منتظرم گوشی تو دستم آتیش بگیره .
Anonymous11368: پیام ؟
Anonymous11368: ببینم ربات ها هم میتونند شکلک بزارن ؟؟؟
Anonymous11368: من برم
Anonymous11369: هممم
Anonymous11369: laugh
Anonymous11368: گرمه حسن گررررررمه .
Anonymous11368: کوفت کاری
Anonymous11368: نیستی ؟
Anonymous11381: hoo
آرتین: شنبل بگا رفتیم
آرتین: ۳ ساعته برق نداریم
شنبلیله: چه خوب
آرتین: دارم بالا میارم دیگه
آرتین: شما برق دارید؟
آرتین: cry_big
شنبلیله: الان آره
آرتین: ما نداریم.
آرتین: د
شنبلیله: زیاد قطع میشه
آرتین: دوش اب سرد چیه...همونم نداریم
آرتین: اره . هر روز داره قطع میشه .
آرتین: sad
خردمندبینام: گررررمه واین عادی نیست .
آرتین: کثافتها ننیذارن نصفه شب قطع کنند....وسط روز قطع کردن
خردمندبینام: اینجا نه
آرتین: اونجا کجاست؟
خردمندبینام: کیستی ؟
شنبلیله: خب وسط روز کم میارن دیگه دوست خوبم
آرتین: من کیم..تو کی ایcry_big
شنبلیله: اسم بذارید تا 60 ثانیه
آرتین: موخوام برم تو وان
آرتین: کیکم کن..پشمم نیست
خردمندبینام: من خردمند بی نامم تو کیستی فرزند
آرتین: laugh
شنبلیله: خب تو که وان داری حتما آرتینی که زندگی لاکچری با وان دارید.
خردمندبینام: آه
آرتین: والّا
آرتین: نه بابا از این لگن قرمزهاست
شنبلیله: بدون برق جکوزیتون کار نمیکنه؟
آرتین: sad
آرتین: تو این گرما کی میره تو جکوزی!؟
آرتین: فقط‌سونای خشکمون اکیه
خردمندبینام: جکوزی آه ه ه
شنبلیله: اول میری تو جکوزیتون که بعدش بری تو وان آب سردتون دیگه
آرتین: شوک قلبی وارد میشه
آرتین: laugh
خردمندبینام: حسن گرمه حسن
آرتین: مرفه بی‌درد شمایید که برقتون نمیره
آرتین: اگه برق بیاد میرم زیر کولر گازی مپزیر پتو میخوابم.
آرتین: sad
خردمندبینام: عوضش آب نداریم
آرتین: گرمای دست خریییی
آرتین: جدی؟
خردمندبینام: یس
آرتین: کجایید مگه!؟
خردمندبینام: همین دوروبر
شنبلیله: همدانن دیگه
آرتین: چیز خر...در نشیمنگاه گردانندگان sad
آرتین: همدان!
شنبلیله: آره دیگه
آرتین: برققققق
شنبلیله: نگفته بودم؟
آرتین: نه‌ زودتر چک میکردی ای پی ها رو.
شنبلیله: البته 70% اطمینان دارم.
آرتین: هولی همدان بودا...همدان هم مذهبی نیست...شهرک صنعتی هم اطرافش نداره
شنبلیله: ولی اون اطرافه
آرتین: عجیبه
خردمندبینام: شنبل جدا آی پی من مال همدانه
خردمندبینام: چه جالب انگیز
شنبلیله: شایدم اون موقع که حسش رو داشتم چک کردم مال یکی دیگه رو دیدم
خردمندبینام: هوممم
شنبلیله: البته بینام همیشه با نت موبایل میاد
شنبلیله: نمیشه تشخیص داد کجاست
خردمندبینام: آه خدای من چه خوب
شنبلیله: خیلی راحت نمیشه
خردمندبینام: آبببب
شنبلیله: آرتین رفت تو وانشون
آرتین: نه
آرتین: هاهااا اب کجا
آرتین: laugh
خردمندبینام: بی تربیت :laughlaughlaughlaugh
آرتین: سلام ۸۵۵۵۵
آرتین: laugh چه سعادتی داری
خردمندبینام: عفت کلام داشته باش laugh
آرتین: باوشه. با خانمم گشتم...بی‌عفت کلام شدم.
شنبلیله: این خانمت رو دعوت کن اینجا
خردمندبینام: آه بله قطعاlaugh
شنبلیله: ببیننش بچه ها
خردمندبینام: بهش بیگم آرتین واقعی کیه
خردمندبینام: *بگیم
خردمندبینام: بیا مٌردش.
آرتین: laugh حتمن.
خردمندبینام: بگو بیاد خوش میگذره .
خردمندبینام: حالا اسمش چیه ؟ بشناسیمش.
آرتین: sad
خردمندبینام: آرتین الان کجایی ؟
آرتین: از این گل ملهاستlaugh
آرتین: کپیدم رو تخت زیر باد کولر.
خردمندبینام: سوسن یاسمن نرگس لاله
خردمندبینام: برق اومد مگه
آرتین: laugh
شنبلیله: سانسوریا
خردمندبینام: گلایول
شنبلیله: silly
خردمندبینام: دیگه چیزی یادم نمیاد
خردمندبینام: آها لادن
خردمندبینام: گیلاس ؟
خردمندبینام: رفتین ؟
شنبلیله: آره
خردمندبینام: آه سگ تو روحتون laugh
آرتین: خرزهره
آرتین: laugh
آرتین: کاکتوس تیغ دار
خردمندبینام: هارهارهار
آرتین: چیکار به اسم دختر مردم داری!؟
آرتین: silly
خردمندبینام: کدوم آدمی اسم دخترش رو میداره خرزهره
خردمندبینام: البته پدرزن آرتین نائبی نژاد
خردمندبینام: laugh
خردمندبینام: برم ؟
Anonymous11389: ایت الله بینام
Anonymous11389: جطوری
خردمندبینام: هی جرمانی
Anonymous11389: چه خبر
Anonymous11389: ایران خوش میگذره
خردمندبینام: ناموسا خیلی گرمه
Anonymous11389: من از گرما بدم میاد
Anonymous11389: جوری ازم انرزی میگیره
خردمندبینام: نه آب داریم نه برق
Anonymous11389: والا چی بگم
Anonymous11389: مهاجرت کن
خردمندبینام: آه دوباره نه laugh
Anonymous11389: laughlaughlaugh
Anonymous11389: سوت و کور شده
Anonymous11389: ارشیام فعلا در حال استراحت هست
خردمندبینام: آرتین که دوباره عاشق شده laugh
خردمندبینام: بقیه هم که هیچوقت نبودن
Anonymous11389: داره کم کم حالم از درخواست کار فرستادن بهم میخوره
خردمندبینام: بیا ایران دنبال کار بگرد تا بفهمی
Anonymous11389: فکر میکنی اینجا خیلی بهتره
Anonymous11389: اینجام پدر ادم در میاد
Anonymous11389: همین جا هم پارتی میخواد
خردمندبینام: آه
Anonymous11389: زنگ زدم volkswagen میگه زیر این نمره نمیگیرم . دو تا از دوستام نمرشون افتضاح بود ولی قبولشون کردن چون ادم میشناختن اونجا
خردمندبینام: گوشیم داره آتیش میگیره
خردمندبینام: دردا
Anonymous11389: سخت نگیر
خردمندبینام: دریغا
Anonymous11389: بشین مترو 2033 بخون سرحال میشی
خردمندبینام: وا اسفا
Anonymous11389: به جای کتابای تاریخی
خردمندبینام: از کجا
Anonymous11389: که سود خاصی برات ندارن
Anonymous11389: از کتابفروشی
خردمندبینام: آه
خردمندبینام: مرفه بی درد laugh
آرتین: laugh
Anonymous11389: چطوری ارتینیوم
خردمندبینام: واقعا اسم خانمت خرزهره ی
Anonymous11389: ارتین خودمونیم
خردمندبینام: *خرزهره س
Anonymous11389: خانوم ایرانی یگانست
Anonymous11389: خوبش میارزه به هزارتا المانی
آرتین: نه بابا...شوخی کردم. خرزهره رو.
آرتین: پیام کدوم خوبش!؟
آرتین: اومدی اینجا دختره بهت گفت تو ۲۴ سالگی ازت کار
آرتین: خونه ماشین جشن عروسی مفصل و مهر سنگین مسخوام بهت میگم.
آرتین: sad
خردمندبینام: واقعا بهت گفته ؟ هر چند تو که مرفهی laugh
آرتین: همون دخترهای آلمان رو نگه دار حلوا حلواشون کن
آرتین: نه. laugh
خردمندبینام: آه تو روحت
آرتین: گفته اگه عروسی میخوای بگیری فکر یه کیس دیگه باشfeel_peace
خردمندبینام: جدی جدی آبمون رو قطع کردن scared
آرتین: laugh
خردمندبینام: خو حالا چی باید بگم.
خردمندبینام: چه دختریه که عروسی نمیخوادomg
آرتین: laugh هیچی.feel_peace
خردمندبینام: کوفت
خردمندبینام: به این سوالم جواب بده
خردمندبینام: کاملا جدیه
آرتین: سرویس طلاهم گفته نمیخوامfeel_peace
خردمندبینام: بسه بسه
آرتین: مهریه هم گفته نوموخوامfeel_peace حق طلاق و نیمه اموالمون.
خردمندبینام: ببین اگه گوشی رو بزارم تو یخچال مشکلی نداره ؟
خردمندبینام: شدید داغ کرده
خردمندبینام: من رفتم با تو که هوش و حواست جای دیگس که نمیشه حرف زدoffended
آرتین: cry_big
آرتین: قاب گوشیت رو در بیار.
Anonymous11390: silly
Anonymous11390: سلام
Anonymous11390: سلام نکنینoffended
آرتین: سلام
آرتین: laugh
Arshia: silly
شنبلیله: سلام
Arshia: سلام
Arshia: چه خبر؟
شنبلیله: هیچی
Arshia: تابستون خوش میگذره؟
شنبلیله: کیستی؟
Arshia: حدس بزنsilly
شنبلیله: آرشیا
Arshia: laugh
Arshia: چیزی که نمیگی
شنبلیله: چه خبر؟
Arshia: من برم
Arshia: واقعا هیچ خبرlaugh
Arshia: تو چه میکنی؟
شنبلیله: هیچ خبر هم نیست
شنبلیله: کمتر پیدات میشه
شنبلیله: زدی تو عشق و حال
شنبلیله: و دور دور
Arshia: روزی چند بار میام سایت کهsad
Arshia: دور دور کجا بود
شنبلیله: رفتی کلاس رانندگی دیگه
شنبلیله: دور دور
Arshia: شنبه شروع میشه
Arshia: توصیه ای داری بگو
شنبلیله: نیست که به توصیه هام برا کنکور گوش کردی
شنبلیله: silly
شنبلیله: چند شده قیمتش؟
Arshia: laugh
Arshia: ۵۱۲ sad
شنبلیله: احسنت
شنبلیله: کجا رفتی؟
Arshia: مگه میشناسی؟
شنبلیله: نه. میگم کجا رفتی یهو؟
شنبلیله: قطع شدی
Arshia: اها
Arshia: هستم
شنبلیله: سر کلاس میتونی کلی در و داف پیدا کنی
شنبلیله: سعی کن باهاشون رفیق شی
Arshia: فکر کن منlaugh
شنبلیله: این توصیه
Arshia: مسی
Arshia: با چند نفر رابطه داشتی؟
شنبلیله: جان؟
Arshia: طوری میگی انگار خیلی این کاره ایlaugh
شنبلیله: خب بگم درس هات رو خوب بخون قبول شی؟
شنبلیله: خیلی توصیه مسخره ای نیست؟
Arshia: آره
Arshia: آخه آرتین هم اینطوری توصیه نمیکنه که تو‌میکنیlaugh
شنبلیله: الان آرتین بود چی میگفت؟
Arshia: سر گواهینامه؟
شنبلیله: آره
Arshia: فکر نمیکنم چیزی میگفت
شنبلیله: دیگه چه خبر؟
شنبلیله: تهران نمیای؟
Arshia: تهران بیام چیکار؟
Arshia: میای بیرون مگه؟
Arshia: باهام*
شنبلیله: آره عشقم
Arshia: laugh
شنبلیله: بریم سینما
Arshia: قراره مسی صدات کنم؟
Arshia: یا شنبل؟
شنبلیله: هر کدوم دوست داری
Anonymous11419: باهم برید کلاس قران.
Anonymous11419: laugh
Anonymous11419: سینما و رستوران و کافی شاپ لازم نیست
Anonymous11419: آرشی...جات خالی رفتیم کافی شاپ...از اول تا اخرش....
Anonymous11419: مسخره بازی دروردم...
Anonymous11419: رفیقام همینجوری فحش بارونم میکردن خفه شو الان با این اراجیفی که میگی شوتمون میکنند بیرون اینجا خانواده نشسته
Anonymous11419: به تیپ شخصیتی دلقک رسیدم دیگهlaugh
شنبلیله: آفرین
Anonymous11422: اینجا واقعا گرمه و آب خونه هم قطع شده cry
شنبلیله: اصلا باهات احساس همدردی نمیکنم
Anonymous11425: laugh
Anonymous11425: آرتین دیگه بیرون نمیبرنتlaugh
Anonymous11425: ساری امروز پنجاه درجهcry_big
Anonymous11451: چت ها هم پاک شده . ای بابا!
Anonymous11451: حاجی و حوضش .
Anonymous11457: شنبلیله سرعت سایت خیلی خوب شده دمت گرم . اگه راه حلی واسه سرعت نت ما داری بگو . laughlaughlaugh
شنبلیله: نتت چیه؟
Anonymous11463: اولا شوخی کردم . بعدش هم ایرانسل فور جی
Anonymous11463: کره جنوبی خرید نفت از ایران را متوقف کرد.
شنبلیله: خب چرا عین آدم adsl نمیخری؟
بینام: بسته های جدید ایرانسل رودیدید اصلا ازشون سردر نمیارم و هیچکدوم برام به صرفه نیستن پس تا وقتی بفهمم چی به چیه شاید یه چند روزی نباشم شاید هم بیشتر پس تا اون موقع بدرود دوستان خوبم
Anonymous11491: واااا....
Anonymous11500: موسی
Anonymous11500: و سایر رفقا
Anonymous11500: مودم همراه چه برند و مدلی خوبه
Anonymous11500: ؟؟؟
شنبلیله: مودم همراه میخوای چیکار؟
شنبلیله: موبایل بذار جا مودم دیگه
Anonymous11506: نمیشه موسی
Anonymous11506: بابد دائم روشن باشه ...برای ۶ ماه.
Anonymous11506: دوربین میخوایم چک کنیم باهاش
Anonymous11507: مسی تعلیم رانندگی میرفتی همه در و داف بودن؟
Anonymous11526: اوفففف
Anonymous11526: یه کیسایی بودن تو تعلیم رانندگی
Anonymous11526: oh_please
Anonymous11526: کیستی؟
Anonymous11531: مال من که همه افتضاحن
Anonymous11531: پسراش هم خیلی داغونن
payam: ارتین من اینقدر امروز حرص خوردم
payam: من 6 ماه بیش یه مقاله خوندم گه نویسنده نوشته بود خرا سهام نتلفیگس رو باید خرید ولی ترسیدم نخریدم
payam: امروز نگاه گردم همینطوری
payam: 180 یورو رفته رو هر سهامه
payam: خریت محض, به حال خودم تاسف میخورم
Anonymous11571: سلام
فربد آذسن: پیام چرا به حال خودت تاسف می‌خوری؟‌
فربد آذسن: سهام همینه دیگه.
فربد آذسن: کلاً‌ ریسکه.
فربد آذسن: بگیر نگیر داره.
Anonymous11598: سلام
شنبلیله: سلام
Arshiia: سلام
شنبلیله: سلام
Arshiia: چه خبر؟
Arshiia: اوه چه سرعت رفته بالا
شنبلیله: هیچی
شنبلیله: مملکت گه
Arshiia: چیشد مگه؟
شنبلیله: با یه مشت حیوون زندگی میکنیم
شنبلیله: هیچی
Arshiia: خب بگو دیگهoffended
شنبلیله: چیزی نشده برا من
شنبلیله: کلا میگم
شنبلیله: گرونیه وحشتناک
Arshiia: آها : ))
Arshiia: بیخیال
Arshiia: از در و دافای تعلیم رانندگیت بگوsilly
Arshiia: laugh
Arshiia: دهنم سرویس شده
Arshiia: امروز ۴ تا ۸ بودم کلاس
Arshiia: دو تا پشت هم!
Arshiia: دومی فنی بود
Arshiia: تو فنی داشتی؟
شنبلیله: بلی
Arshiia: آزمونش جداست یا همون یه دونه آزمونه؟
شنبلیله: همون 1 دونه
شنبلیله: نمیدونم
Arshiia: یکشنبه
شنبلیله: برا شما همه چی تغییر کرده
Arshiia: همینطوری بود
Arshiia: ولی ساعت هفت و نیم کلاس داشتم
شنبلیله: سرعت چت چه رفته بالا
شنبلیله: میدونی چه تغییری دادیم؟
Arshiia: ساعت ۶ قبل اینکه بیاد رفتم گفتم میتونم ۷:۱۵ برم کلاس دارم؟
Arshiia: برگشت گفت هفت و نیم هم نمیتونی بری
Arshiia: devil
شنبلیله: sad
Arshiia: آره خیلی بالا رفته. چه کردی؟ از تغییرات هاسته؟
شنبلیله: سایت رو از هاست های تخمیه ایران بردیم به آلمان
Arshiia: واسه همین مسخره بازیش شنبه نمیتونم امتحان بدم و هفته دیگه باید یه جلسه برم کلاس
Arshiia: بسیار عالی
Arshiia: پولش چی؟
شنبلیله: ارزون تر
Arshiia: چطوری پرداخت کردی؟
شنبلیله: اینترنت تو این سگ دونی خیلی گرونه
شنبلیله: برا همین هاست هم گرون تره
Arshiia: آه
Arshiia: حس تلگرام دست میده به آدمlaugh
شنبلیله: آره خیلی خوبه لعنتی
Arshiia: راستی مسی
شنبلیله: یعنی چی چجوری پرداخت کردی؟
Arshiia: Hellblade رو اگه وقت داری حتما بازی کن
Arshiia: laughlaugh
شنبلیله: خب فربد رفت خرید دیگه
Arshiia: با کردیت کارت پرداخت کردی؟
شنبلیله: هاست خارج رو هم ایران سرویس میده
Arshiia: آها
Arshiia: نمیدونستم
شنبلیله: این کیه؟
Arshiia: خوندی بالا رو؟
شنبلیله: کدوم بالا؟
Arshiia: Hellblade
شنبلیله: آها
شنبلیله: باشه
Arshiia: آره
Arshiia: سر کسکش بازی یارو
شنبلیله: آه
شنبلیله: عصاب ندارم من چرا؟
شنبلیله: این کیه واقعا؟
Arshiia: فقط بیست دقیقه میخواستم زودتر برم
شنبلیله: از همیناست که 1 سال سایت رو ناشناس دنبال میکنه
Arshiia: laugh
شنبلیله: بعد میاد میگه که همتون رو میشناسم
Arshiia: laugh
شنبلیله: پتتون رو میریزم رو آب
Arshiia: سلام
Arshiia: معرفی کن خودتو
Arshiia: با آغوش گرم پذیرایی میکنیم ازت
شنبلیله: میخواست حرف بزنه تا الان زده بود
Arshiia: من الان میام
Arshiia: کلاسش هم خیلی گرمه
Arshiia: در رو هم میبندن دم میکنه
شنبلیله: دیشب رفتم یه تئاتر
شنبلیله: برقشون مشکل داشت
شنبلیله: سالن رو هم کیپ کیپ آدم چیده بود
شنبلیله: کولر برقیشون هی خاموش میشد
شنبلیله: گذاشته بودنتش رو 32
شنبلیله: یکیش رو هم رو 36
شنبلیله: اصلا نمیدون مگه میشه؟
Arshiia: laugh
Arshiia: دیوونن
شنبلیله: خلاصه وسطش یه سری ها پاشدن رفتن
شنبلیله: خیلی گرم بود
شنبلیله: جالب اینجاست خود بازیگر ها هم از این گرم بودن به شکل سرپوش آویختن استفاده میکردن تو بازیشون
Arshiia: تو چیکار کردی؟
شنبلیله: یه جا هم برق رفت کلا
شنبلیله: 30 ثانیه اینا
شنبلیله: اصلا نفمیدم جزو نمایش بود یا نه
Arshiia: من تو کلاس کلا دارم عرق میکنم
شنبلیله: خلاصه این که همه کنده بودن اون جا از گرما
Arshiia: امروز دقیقا زیر پنکه بودم فقط باعث میشد عرقم نریزه
شنبلیله: گرما که گفتی یادش افتادم
شنبلیله: نمیکنن تو کلاستون چون گرمه؟
شنبلیله: silly
Arshiia: چی؟
شنبلیله: لباسا رو
Arshiia: laugh
Arshiia: ژون
Arshiia: این یارو فنیه
شنبلیله: آه این 605 مثل این که بدش نمیاد از صحبت های ما
Arshiia: میره پیش دخترا باهاشون شوخی میکنه
Arshiia: laugh
شنبلیله: کی؟
شنبلیله: آها
شنبلیله: چی میگه؟
Arshiia: نمیدونم صداش نمیاد
Arshiia: یه پسره
Arshiia: رفته بود وسط دخترا نشسته بود
Arshiia: laugh
شنبلیله: مگه چقدر کلاس بزرگه؟
Arshiia: معلمه اومد گفت اقا بیا جلوlaugh
Arshiia: انقدر مخالفت کرد یارو گفت برو هفته دیگه بیاlaugh
Arshiia: خیلی درازه
شنبلیله: خب بگو ببینم
Arshiia: عرضش اندازه چهار تا تک صندلیه
شنبلیله: ماکسیمم سرعت آزاد راه چقدره؟
شنبلیله: question
Arshiia: شخصی و وانت ۱۲۰
Arshiia: silly
شنبلیله: ریدی که
شنبلیله: 130
Arshiia: امروز خودش گفت ۱۲۰omg
شنبلیله: صب کن
Arshiia: تو کتاب هم نوشته ۱۲۰
شنبلیله: ناموسا؟
شنبلیله: چیز نه ها
Arshiia: چیز؟
شنبلیله: اونایی که تابلو ندارن
شنبلیله: 605 کم بود 606 هم اومد
Arshiia: نوشته ۱۲۰
شنبلیله: آه
Arshiia: حداقل ۷۰
شنبلیله: هوم
شنبلیله: الان کتابش نمیدونم کجاست
شنبلیله: ولی خب
Arshiia: کامیون اینا هم حداکثر ۱۱۰
شنبلیله: قراره یه آزادراه 130 بزنن جنوب تهران
Arshiia: مگه کسی بیشتر از ۱۲۰ نمیره؟
شنبلیله: جان؟
Arshiia: مگه کسی از ۱۲۰ بیشتر نمیره که میخوان ۱۳۰ بزنن؟
Arshiia: پلیس نباشه میری دیگه
شنبلیله: خب قانونه که نرن دیگه
Arshiia: جلو دوربین یه ترمز بزن
شنبلیله: و گرنه 230 تا برو
شنبلیله: https://www.yjc.ir/fa/news/6571791/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-130-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AF
Arshiia: به قول یارو اینجا ایرانهlaugh
شنبلیله: ولی به صورت کلی
شنبلیله: خیلی چیز ها تو اون کتابه نوشته نشده
شنبلیله: بعدا هنگام رانندگی
شنبلیله: برات ممکنه سوال بشه که تو بعضی شرایط کی حق تقدم داره
Arshiia: آها
شنبلیله: مثلا
شنبلیله: 2 نفر که دارن یه حرکت خلاف انجام میدن بخورن به هم
شنبلیله: کی مقصره؟
Arshiia: کی؟
شنبلیله: خب دیگه
شنبلیله: گفته نشده
شنبلیله: منم نمیدونم
Arshiia: ما تازه امروز تعریفی هارو تموم کردیم
Arshiia: و یکم جلوتر رفتیم
شنبلیله: به فاصله از ماشین جلویی هم رسیدین؟
Arshiia: نه
شنبلیله: تو برف و بارون
شنبلیله: تو که الان داری میخونی
شنبلیله: جایی از کتابه
شنبلیله: تعریفی برای سبقت داره؟
Arshiia: سبقت رو خوندیم امروز
شنبلیله: چی خوندی ازش
شنبلیله: تعریف سبقت ها
Arshiia: همه چیشو
Arshiia: نحوه سبقت
شنبلیله: خب نه نحوه سبقت
Arshiia: کجا سبقت نباید گرفت
شنبلیله: تعریف سبقت
شنبلیله: صرفا تعریف سبقت
شنبلیله: بقیه اش رو میدونم
Arshiia: عبور کردن از خودروی جلویی
شنبلیله: از خودت در نیار
شنبلیله: متن بده
شنبلیله: عکس بده
Arshiia: اینو گفت بنویسیم
شنبلیله: از تعاریف ناواضح کتابه "سبقت"
شنبلیله: از نظر من
Arshiia: تعریف مگه میاد تو امتحان؟!
Arshiia: اخه سبقت که دیگه نیاز به تعریف نداره
شنبلیله: نه
شنبلیله: باو
شنبلیله: خیلی هم داره
شنبلیله: وقتی یه جا سبقت ممنوعه
شنبلیله: باید بدونه سبقت چیه که ممنوعه
شنبلیله: از نظر من
شنبلیله: سبقت توی یه مسیر 1 طرفه اصلا معنا پیدا نمیکنه
شنبلیله: ولی
شنبلیله: با این حال بین عموم توی اتوبان هم سبقت استفاده میشه
Arshiia: واسه امتحان
شنبلیله: ولش کن
شنبلیله: تو دنبال امتحانی فقط
Arshiia: همون سوال های سال قبلو بخونم حله دیگه؟
شنبلیله: من دنبال نقاط ضعف هر چیزیم
شنبلیله: با این تعریف من از سبقت
شنبلیله: حرکات مارپیچ تو اتوبان رو اگه با رعایت حق تقدم و زدن راهنما انجام بدی جرمی مرتکب نشدی
شنبلیله: آره حله
Arshiia: آره راست میگی
شنبلیله: من برم
Arshiia: باشه
شنبلیله: وست ورلد 1 رو دوباره دارم میبینم
Arshiia: شب بخیر
Arshiia: فصل دو رو ندیدی؟
شنبلیله: تازه الان میفهمم چقدر تدوینش سخت بوده
شنبلیله: و چقدر دقیق و با زیرکی زمان های مختلف کنار هم چیده میشدن
Arshiia: cleaver
شنبلیله: این بازیگر خوبا هر چقدر پیر تر میشن بهتر میشن
شنبلیله: آنتونی هاپکینز
Arshiia: heart
شنبلیله: لعنتی چطور میتونه اینقدر رو صورتش تسلط داشته باشه
Arshiia: خیلی خوبه
شنبلیله: انگار یه سری مهره اضافی صرفا برای کنترل چروک های صورتش داره
Arshiia: دیالوگاش عالیه
Arshiia: laugh
Arshiia: شب بخیر
Arshiia: moon
Anonymous11608: sad
Anonymous11626: Nooor
Anonymous11631: sad
شنبلیله: 5 شنبه هم شد و کسی نیست
Arshiia: مسجد جامع ساری سوخت
Arshiia: https://www.yjc.ir/fa/news/6595548/مهار-قدیمی-ترین-مسجد-مازندران-از-شعله-های-آتش-سوختن-10-باب-مغازه-در-آتش-سوزی-مسجد-جامع-اتصال-سیم-برق-دلیل-حریق-مسجد-ساری-تصاویر-و-فیلم
Arshiia: https://www.yjc.ir/00Rfno
Anonymous11648: sad
Arshiia: کیستی؟
فربد آذسن: مسی من سه‌تا مطلب جدید گذاشتم توی پیش‌نویس. بی‌زحمت از لحاظ سئو ردیفشون کن (من خودم کلی روشون کار کردم) تا سر فرصت منتشرشون کنیم.

هروقتم فرصت پیدا کردی، یه عنصر داستانی جدید رو بذار توی سایت.
شنبلیله: فربد
شنبلیله: فعلا قسمت سوم جنگ ستارگان رو نیگا کردم
شنبلیله: عالی بود
شنبلیله: تعداد و نوع تیتر ها خوبه
شنبلیله: عکس ها خوبه
شنبلیله: لینک ها خوبه
شنبلیله: pq ها هم خوبه
شنبلیله: فقط سعی کن لینک سازی داخلی هم بکنی
شنبلیله: مثلا تو متن جدای و نیرو وجود داشت
شنبلیله: که من اولی هاشون رو به قسمت های قبلی لینک دادم
Anonymous11676: کیستی
ارتین: سلام
ارتین: کسی هست
ارتین: سا راحت یورتمه برم تو حیاط
Anonymous11676: خیلی خلوت شده اینجا
ارتین: اره
ارتین: چه خبرااا
ارتین: اقا اگه قراره بنویسید جوابم رو بگید برم عینکم رو بزنم
ارتین: همم
Anonymous11679: آرتین
ارتین: بله
Anonymous11679: .
ارتین: بله
ارتین: ۴۵۰۰ قدم...۳۵۰۰ تا مونده
Anonymous11679: بازم با طرف به هم زدی ؟
ارتین: نه
ارتین: تو فکرشم ولی
ارتین: خدایی مجردی راحت تره
Anonymous11679: پس واسه همینه که اینجایی
ارتین: نه همه چیز خوب و خوشه
Anonymous11679: نه واسه من
ارتین: نه. همه چیز اکیه..اومدم سر بزنم اتفاقا
ارتین: تو کیستی؟!
ارتین: ۵۱۰۰
Anonymous11679: سیگارم از چهار تومن شده شیش تومن مجله ام از 3500 شده شیش بسته های ایرانسل هم که به معنای واقعی کلمه تخمی شده آب و برقم نداریم
ارتین: شده ۵ تومنه
ارتین: ها
ارتین: نکش بهترین کار
Anonymous11679: حالا من چه کار کنم
Anonymous11679: من میرم بای
ارتین: تو ازن شرایط کاری هم میتونه بکنه کسی مگه
ارتین: داری به خودگشی فکر میکنی
ارتین: نکیت رو ببین ها
ارتین: گذاشت رفت
ارتین: ۵۶۰۰
ارتین: ۶۰۰۰
ارتین: ۷۸۰۰
Anonymous11686: هو هو
شنبلیله: آرتین
pdf اون نقشه مترو رو داری؟
Anonymous11708: نه.فایل پاورپوینت بود....شیفت دیلیت کردم
Anonymous11714: good
Anonymous11726: شیفت دیلیتcool
Anonymous11734: در این جامم تخته شد
Anonymous11734: laugh
شنبلیله: اه
شنبلیله: 6 تومن دانستنیها
Anonymous11734: آهههههه
Anonymous11734: نخر
شنبلیله: چه گهی بخورم پس تو این مملکت؟
Anonymous11744: موسی منم دیگه نمیتونم دانستیها بخرم sad
Anonymous11765: ت
Anonymous11765: نخیرید بابا ...
Anonymous11765: باطلش ارزون تره
Anonymous11765: ۳ تا ۵ تومن
فربد آذسن: دو روز پیش برای اولین بار غذا پختم. کته ماست! البته می‌دونم چیز زیادی نیست، ولی خب خوب شده بود.
فربد آذسن: بعدشم این‌که میایید می‌گید اینجا چرا اینقدر خلوته، به خاطر اینه که فقط میایید چت‌باکسو چک می‌کنید. بعضی‌وقتا حس می‌کنم صحبت کردن راجع‌به گرونی دلار از چیزایی که می‌ذارم توی سایت براتون جالب‌تره.
فربد آذسن: مسی مسنجرتو چک کن.
آرشیا: Chef Farbodcleaver
بینام: هو
بینام: فربد فقط تمرین ! laugh
بینام: اگه مهارتهای آشپزی منو ببینید شگفت زده میشید
ارتین: و مهارت های آشپزی منننن
ارتین: laugh کلی برنجم خوب در نمیادش....laugh
ارتین: ولی
ارتین: فربد مامانت بهتره؟!
فربد آذسن: آشپزی هم کار فانیه. ولی خب تا ضرورت در کار نباشه،‌ میل به انجامشو ندارم.
فربد آذسن: آره،‌آرتین بهتره. ولی خب هنوز نمی‌تونه راه بره. فعلاً جلسات فیزیوتراپیش تموم شده و داره با واکر تمرین می‌کنه.
شنبلیله: فربد
"پیک نیک کنار جاده" رو سرچ بکن
فربد آذسن: چه باحال. ریتینگش توی سایت اومده تو بخش مشخصات گوگل.
Anonymous11797: چه باحالsilly
Anonymous11797: مسی بالاخره کلاس کتاب ایین نامه تموم شد
شنبلیله: امتحانش رو هم دادی؟
Arshiia: پنجشنبه
Arshiia: سلام
شنبلیله: سلام
شنبلیله: باو ملت
شنبلیله: من رو اینجا میبینید ممکنه با 5 دقیقه تاخیر جوابتون رو بدم
شنبلیله: نرید
Arshiia: shy
شنبلیله: هو
شنبلیله: کیستی؟
Arshiia: منم
شنبلیله: صب کن 1 مین
Arshiia: اوکی
Arshiia: cafe
شنبلیله: چه خبر؟
شنبلیله: حضوری ها شروع شد؟
Arshiia: حضوری؟
Arshiia: همین خبرایی که گفتم
شنبلیله: نه
شنبلیله: عملی
Arshiia: آها
Arshiia: پنجشنبه امتحانه
Arshiia: بعدش مشخص میشه
Arshiia: تو چه خبر؟
شنبلیله: هیچی
Arshiia: تابستان خود را چگونه میگذرانی؟
شنبلیله: عشق و حال
شنبلیله: سعی بر عشق و حال
شنبلیله: این ماه تعداد تئاتر هام به 5 میرسه فک کنم
Arshiia: ایول
شنبلیله: بیا تهران دیگه لعنتی
Arshiia: بریم تئاتر؟
شنبلیله: آره
شنبلیله: سینما
شنبلیله: مثلا
Arshiia: تونستم میام حتما
شنبلیله: شطرنج بازی میکنی؟
Arshiia: نه خوشم نمیاد
Arshiia: تو بازی میکنی؟
شنبلیله: آره
شنبلیله: از حالت های دیگه اش چی؟
شنبلیله: این سایته کلی مود مختلف داره
شنبلیله: lichess.org
Arshiia: چه حالتی؟
Arshiia: دانلود میکنم برنامشو
شنبلیله: برو ببین
شنبلیله: آنلاین هم داره
Arshiia: بزنیم
شنبلیله: مثلا یه حالتی داره یه طرف 5 ردیف پیاده داره
شنبلیله: اون یکی طرف معمولیه
Arshiia: میخوای الان یه دست بزنیم؟
شنبلیله: https://lichess.org/sqOmgiwc
شنبلیله: این رو باز کن
شنبلیله: هوووووووو
Arshiia: مسی باید برم
شنبلیله: باشه
شنبلیله: حال داد ولی
Arshiia: آره دمت گرم
Arshiia: کاری نداری؟
Arshiia: فعلا
شنبلیله: هوووو
شنبلیله: ببینید کیا اینجان
سلطان پويا: سلام
سلطان پويا: موسي ديدي مهرداد توو گودريدز عكس گذاشته؟
سلطان پويا: چي شد اين بچه
سلطان پويا: نيستش ديگه
شنبلیله: ت
شنبلیله: نه
شنبلیله: لینک بده
سلطان پويا: برو نگاه كن باو گشاد
سلطان پويا: نتم در حد شعور احمدي نژاده
شنبلیله: یعنی ا ن اینقدر با شعوره؟
سلطان پويا: https://www.goodreads.com/photo/user/61183181-mehrdad-mb?photo=3713995
شنبلیله: دیدم عکسش رو باو
سلطان پويا: بيا بزن توش
شنبلیله: باحاله
سلطان پويا: چند وقته نيومده اين جا؟
شنبلیله: نمیدونم
شنبلیله: زیاد
سلطان پويا: هوممم
سلطان پويا: تقصير فربده همش
شنبلیله: فربد رو گفتم بیاد اینجا
شنبلیله: نمیدونم کدوم گوری ایه
سلطان پويا: به بچه ها توجه كافي نداره
شنبلیله: گوریه*
شنبلیله: آره ج...
سلطان پويا: همينه همينه
شنبلیله: خب
شنبلیله: کتاب
شنبلیله: ببین
سلطان پويا: جون
شنبلیله: من حالت رویاییم برای 1 هفته تو تابستون اینجوریه
شنبلیله: :
شنبلیله: 1 سیزن سریال
شنبلیله: 1 کتاب
شنبلیله: 1 مجله
شنبلیله: 2 تا فیلم
شنبلیله: 1 بازی
شنبلیله: بخشی از یادگیری یه نرم افزار یا ...
شنبلیله: 1 تئاتر یا سینما
سلطان پويا: اين برنامه ها باسن تنگ مى خواد پسر
شنبلیله: 2 تا برنامه بیرون
شنبلیله: احسنت
شنبلیله: زدی تو خال
شنبلیله: گفتم که حالت رویایی
سلطان پويا: اين قدر تنگى؟
شنبلیله: نه دیگه
شنبلیله: نیستم
سلطان پويا: بهتره بپرسم چه قدر تنگى؟
شنبلیله: و گرنه اینجا با تو زر نمیزنم
شنبلیله: من مثل تو گشاد نیستم
شنبلیله: ولی خب تنگ تنگ هم نیستم
سلطان پويا: آفرين
شنبلیله: خب تو برنامه ات رو بگو
شنبلیله: تازه شاید باشگاه هم رفتم
شنبلیله: اگه وقت شد
سلطان پويا: من شبي ٥ تا اپيزود سريال مى بينم و كتاب هم مي خونم
سلطان پويا: موزيك هم كه قطعا روزي دو سه ساعت
شنبلیله: کردی تو سریال پس
شنبلیله: آه موزیک
شنبلیله: یادم نبود
سلطان پويا: بعضي وقتا يه فوتبالى چيزى
شنبلیله: باید بذارم تو برنامه
شنبلیله: چیز تو فوتبال
شنبلیله: راستی
شنبلیله: بالاخره هارده رو خریدم
سلطان پويا: چند؟
سلطان پويا: چيز توو ﺗو نه فوتبال
شنبلیله: با استفاده از عبارت "ک.. توش"
شنبلیله: 689
شنبلیله: 4 ترا سیگیت
سلطان پويا: وات د فاكـ؟
سلطان پويا: اين قدر ثروتمندى ﺗو پسر؟
شنبلیله: چی وات د فاک؟
شنبلیله: sad
شنبلیله: آرتین ماهی 6 تومن درآمد داره میاد میگه پول ندارم
شنبلیله: بعد من بعد از 1 سال بالاخره هارد خریدم میگی اینقدر ثروتمندی؟
شنبلیله: offended
سلطان پويا: پيامام نيومد
سلطان پويا: آرتين كلا مي ناله باو
شنبلیله: آرتین اقتصاد دانه
شنبلیله: الان پولش تو سرمایه است
شنبلیله: من یه ذره پول نقد داشتم
شنبلیله: از 5 ماه پیش تا الان عملا نصف شده ارزشش
سلطان پويا: آه
شنبلیله: هر چی داری رو باید تبدیل به کالا کنی
شنبلیله: پسر
شنبلیله: تئاتر رو دریاب
سلطان پويا: من تازه شروع كردم نمايشنامه خوندن
شنبلیله: این ماه 2 تا رفتم
شنبلیله: 2 تا دیگه هم میرم
سلطان پويا: بليتاش چنده؟
شنبلیله: بستگی داره
شنبلیله: از 15 تومن هست
شنبلیله: تا 60 70
سلطان پويا: گرونه بابا جاكشا اه
شنبلیله: چی گرون نیست تو این گه دونی؟
سلطان پويا: خواستم بگم مرگ ديدم اوه اوه مرگم گرونه
شنبلیله: اوفففف
شنبلیله: نگوووو
شنبلیله: فقط بنزین گرون نیست
شنبلیله: بطری آب شده 100
شنبلیله: 1000
شنبلیله: 300 سی سی هم نیست
شنبلیله: بعد 1 لیتر بنزین 1000 تومن
سلطان پويا: هه
شنبلیله: بنزین از آب ارزون تره
شنبلیله: چرا؟
سلطان پويا: كار كار اسرائيله
شنبلیله: من برم دیگه سلطون
شنبلیله: تو هم که هی قطع و وصل میشی
شنبلیله: salam
فربد آذسن: آقا شرمنده من نیومدم. داشتم اون وی‌پی‌انی رو که مسی بهم معرفی کرده بود نصب می‌کردم.
فربد آذسن: مسی این فایل نصبش با فری‌گیت دانلود نمی‌شه.
فربد آذسن: می‌تونی برام آپلودش کنی؟‌
Anonymous11823
Customize

 

این صفحه فعلا جایگزین پست ثابت در وبلاگ خواهد بود.

گفتگوی آزاد
۴٫۴ (۸۷٫۱۱%) ۱۳۵ votes
1171 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  1. ناشناس says:

    در مورد چین تو چند تا نظر پایین معتقدم که چین مشکلات زیادی در داخل داره که فعلا تونسته روشون لعاب بکشه اما اگه راهکار درستی براشون پیدا نکنه امکان پاره پاره شدن کشور چین واقعا دور از انتظار نیست .

    پاسخ
  2. مهراد says:

    آقا من یه چیزی به نظرم اومده خواستم بگم پیشنهاد بدم
    الآن چون فربد به تک تک کامنتا جواب می‌ده قسمت آخرین دیدگاه‌ها سریع پر می‌شه. من نظرم اینه که قسمت آخرین دیدگاه‌ها جوابای فربد رو حذف کنه از اعلامیه‌اش به جاش دیدگاه‌ها و نظراتی که از فربد جواب گرفتن رنگشون زرد بشه مثلاً.
    خلاصه این یه پیشنهاد منه مطمئن نیستم قابل اجرا باشه و اینا ولی خب مطرحش کردم :دی

    پاسخ
    • شنبلیله says:

      مرسی از نظرت.
      در مورد قابل اجرا بودنش کار واقعا دشواریه، و این که از کجا معلوم نظرات فربد همیشه پاسخ به یه نفر دیگه هست؟
      راحت تر اینه که تعداد نظرات تو اون صفحه بیشتر بشه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        به نظر من نظر فربد رو به عنوان یه بخشی از قسمت نظرات نذارین. شبیه جوری که میهن بلاگ بود. نظرات فربد یعنی embed بشه یه پنلی باشه از تو اون نظرات رو پاسخ بده مثلاً. این شکلی

        پاسخ
          • ناشناس says:

            برای این که ساختار وردپرس با میهن بلاگ فرق داره، و در ضمن این که گفتم فربد فقط پاسخ نمیده، خودش هم خیلی وقت ها نظر اولیه میده.

          • مهراد says:

            وردپرس یه ابزاره و با میهن بلاگ که وبلاگه خیلی فرق داره. البته متوجهم برای این کار مجبوره آدم قالب رو عوض کنه یا دست ببره توش حسابی ولی نگو که نشدنیه چون هست :دی
            منتها کلاً هدفم پیشنهاد دادن بود.

          • مهراد says:

            ابزار نیست؟ :دی
            و خب اوکیه متوجهم پیشنهادم یکم غیرکاربردی و سخته. برای همین می‌گم صرفاً پیشنهاده

          • شنبلیله says:

            تو گفتی تعداد نظراتی که تو اون بخش نشون داده میشه کمه و راهکارت این بود که نظرات فربد رو حذف کنیم، من میگم چه کاریه؟ به جاش مثلا تو صفحه بلاگ سمت راستش یه بخش اضافه میکنم که ۲۰ تا نظر آخر رو نشون بده. چطوره؟

          • مهراد says:

            آخه همینجوری اون بخش به نظر من چاق هست نمی‌دونم والا… می‌تونی جاش کنی خب جاش کن به نظرم. یا می‌تونی یه صفحه هیستوری جدا هم برای نظرات بذاری.

    • فربد آذسن says:

      آره، همون‌طور که توی متن ذکر شده، چینی‌ها هم خیلی از مشکلات و دغدغه‌های ما رو پیرامون ازدواج، تفاوت نسل‌ها، چالش برای برآورده کردن انتظارات والدین (البته کلیشه‌ها به ما می‌گن که والدین چینی به‌مراتب سخت‌گیرترن)،‌ پیدا کردن کار (و البته ارجحیت داشتن کار دولتی با وجود حقوق کمتر) دارن. البته توی متن بهش اشاره نشده بود، ولی آزادی محدودشده هم یکی دیگه از وجه‌تشابهاته.

      البته چین یه برتری نسبت به ایران داره و اون هم اینه که یه ابرقدرت واقعیه و داره یه جورایی آینده رو تسخیر می‌کنه، ولی قدرت ایران بیشتر حول این می‌چرخه که یه مهره‌ی خطرناک و غیرقابل‌پیش‌بینیه.

      پاسخ
      • payam says:

        ولی خب راهکار چیه? پدر و مادرای ایرانی/چینی که تغییر پیدا نخواهند کرد یا اگرم بکنن خیلی کم و نه تعداد زیاد تو همین مقاله هم همین دقدقه ی جوونای چینی اراعه شده بود و نه راه حلی. قطع رابطه نمیتونه یه Option باشه مگر در شرایط استثنا. به نظرت تنها راه حل این نیست که این نسل قدیم بره و با اموزش نسل جوون الان از نسل جددید تری که ۲۰/۳۰/۴۰ سال دیگه میخواد بیاد بیرون حفاظت بشه تا حداقل اون ها شرایط بهتری پیدا بکنن?

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          دقیقاً راه‌حلش همینه که گفتی. نسل قبلی باید بره و نسل فعلی باید نسل بعدی رو بنا بر ارزش‌های درست و بدون سخت‌گیری‌های الکی بزرگ کنه.

          ما باید این نکته رو در نظر داشته باشیم که بخش اعظمی از کشورهای دنیا (مثل ایران و چین) تا همین چند دهه پیش همون تفکر و سبک زندگی‌ای رو داشتن که قرن‌‌ها درگیرش بودن. زمان می‌بره تا بشه اون تفکرات غلط سنتی رو به طور کامل از بین برد.

          پاسخ
          • payam says:

            باید کم کم شروع کنیم چینی یاد گرفتن.
            http://www.asriran.com/fa/news/620796/10-تغییری-که-ابرقدرت-شدن-چین-به-وجود-می%E2%80%8Cآورد

            جالبه بدونین تو نمایش کتاب فرانکفورت وزیز خارجه قبلی المان کتاب جدیدش رو منتشر و داشت در موردش صحبت میکرد در مورد اینکه داریم دوره ی نزول کامل اروپا رو نگاه میکنیم و اینکه از نظر چینی ها یا هندی ها این اهمیت خیلی زیادی نداره ولی برای ما اروپایی ها چرا. یکی از راه حلاش این بود که اتحادیه اروپا از نظر اقتصادی سیاسی و نظامی بیشتر با هم همکاری کنند تا قوی تر بشوند.

          • فربد آذسن says:

            این قضیه‌ی سقوط غرب چیزیه که سال ۱۹۱۸ توی کتاب «انحطاط غرب»‌ (The Decline of the West) از اسوالد اشپینگلر به تفصیل بیان شده. توی این کتاب اشپینگلر می‌گه که تمام تمدن‌های بزرگ تاریخ (بابلی،‌ مصری، چینی، اسلامی و…) توی چرخه‌ی ۱۰۰۰ ساله بین پیشرفت و انحطاط گیر افتادن و تمدن غرب هم داره دم‌دم‌های دوران قدرتمندیشو سپری می‌کنه. اروپا که بعد از جنگ جهانی دوم مرکزیت قدرتو دودستی به آمریکا تقدیم کرد و روسیه هم بعد از فروپاشی شوروی شانسشو برای تبدیل شدن به اولین ابرقدرت جهان از دست داد. برای همین من هم با کسایی که چین رو به‌عنوان ابرقدرت بعدی دنیا در نظر می‌گیرن موافقم. در واقع از همون افتتاحیه‌ی شگفت‌انگیز المپیک توی سال ۲۰۰۸ چین داشت یه آماده‌باش به دنیا اعلام می‌کرد.

            این مقاله هم دلایل خوبی برای وقوع این اتفاق مطرح کرده بود، ولی اون بیانیه‌ی آخرش یکم تخیلی به نظر می‌رسه. چین باهوش‌تر از اونه که بخواد با آمریکا (یا جای دیگه‌ای) وارد جنگ بشه، چون چین هم از آمریکا یاد گرفته شرط اول ابرقدرت بودن اینه که یه اقتصاد جهانی قوی ایجاد کنی تا بتونی برای جتسایی که درست می‌کنی مشتری جور کنی. در واقع این کاریه که چین داره با آفریقا انجام می‌ده. آمریکا هم حتی اگه قدرتشو به‌عنوان ابرقدرت شماره‌یک دنیا از دست بده، یه بازار حیاتی باقی می‌مونه.

  3. ناشناس says:

    #پیشنهاد
    دوستان در شماره ۲۰۷ مجله دانستنیها بخش زوم پرونده جالبی در مورد حریم خصوصی در دنیای مجازی کار شده ، اگه مایلید بخونیدش میتونید مجله رو تهیه کنید.

    پاسخ
  4. ناشناس says:

    خب اینم اطلاع ثانوی.
    دیگه میتونید کامنت بدید. (نیست که چقدر حرفم رو گوش کردید و کامنت ندادین این مدت)
    در ضمن سرعت سایت رو حال میکنید؟

    پاسخ
  5. payam says:

    https://sadraa.me/alopecia/ نگاهش خالبه تقریبا منم همین روال رو دنبال میگنم گمتر خواندن اخبار, عصبانی نشدن به خاطر بیشعوری دیگران, تلاش برای بیشرفت تا تعییر دیگران.

    فربد نمیدونم این رو گفتم قبلا یا نه به نظرت روشش برای یادگیری زبان انگلیسی مناسبه یا نقدی داری?

    https://sadraa.me/بهترین-روش-یادگیری-زبان-انگلیسی/

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      خب توی متن اول داره رسماً می‌گه از وقتی دایورت کردم، زندگیم خیلی بهتر شده. True dat. منم خودم از درون همچین آدمیم به همین دلیل بیشتر مواقع اعصابم راحته، ولی نمی‌خوام از بیرون اینطوری به نظر برسه.

      متن دوم هم طولانی بود فقط جمع‌بندیشو خوندم. فکر کنم ایشون داره می‌گه برای یادگیری زبان به معلم نیازی نیست و خودت تنهایی بهتر می‌تونی یادش بگیری. من با این گفته موافقم و خودم هم زبانو همین‌جوری یاد گرفتم.

      پاسخ
  6. pouya says:

    سلام!
    من امتحانام تموم شد برگشتم.
    ارشیا امیدوارم خوب داده باشی و امیدوارم امتحانای بقیه هم ختم به خیر بشه.

    موسی!
    فواد و پیمان درگیری مستقیم هم داشتن یا فقط همون اشارات زیر ریویوی صنوبری رو می گی؟

    تازگیا دارم مثل آرتین می شم و به نظرم فعالیت تووی گودریدز مانع مطالعه ی مفیده…

    پاسخ
    • شنبلیله says:

      دقیقا منظورت از درگیری مستقیم چیه؟
      فواد کلا جواب هیچکس رو زیر ریویوش نسبت به این مسئله نداده. دیده همه ضدش حرف زدن، گفته سکوت کنم بهتره. منتظر بودم تو بیای حمله رو دوباره شروع کنیم. 😉

      پاسخ
  7. Arshia says:

    ممنونم فربد
    نتیجه دلخواه که متاسفانه نمیشه و باید آزاد برم به احتمال فوق العاده بالایی و نتیجش هم الان برام مهم نیست چون میدونم جایی قبول نمیشم. امیدوارم بتونم تو کارم موفق شم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      قبل از این‌که نظر بدم، یه توضیحی بده بگو

      – قضیه‌ی اون قسمت متافیکشن چی بود و اون پیرمرده کی بود.
      – عمو کیه؟
      – آیا پروین روحی جهنمی بود که به کالبدش برگشت؟

      شرمنده، من امروز بیرون بودم آقتاب مغزمو پخته و قوه‌ی ادراکم اومده پایین.

      پاسخ
      • مهراد says:

        پیرمرد شخصیت اصلیه. قضیه خاصی هم نداشته. صرفاً می‌خواستم بگم هنوز قرار نیست بمیره و فلانات. یو نو… ژانگولر بازی‌های همیشگی :دی
        عمو کسی نیست. مدل حرف زدن بچه‌ها هست که به بزرگاشون می‌گن عمو، اون مدلی. شاید بهتر بود انقدر خارج از کانتکست استفاده نمی‌کردم انقدر گیج کننده از آب نمیومد.
        نه راستش یکم توضیح داره اگه واضح نیست.
        قضیه اینه که آدما توی این دنیا بعد مردن روحشون داخل یه سری کالبد‌های اکتوپلاسمی-الکترونیکی حبس می‌شن و تقریباً همه شخصیتشون گم می‌شه این وسط. وقتی اینجوری هستن به دنبال تسخیر آدمای دیگه می‌رن و روحشون رو بدنشون منتقل می‌کنن. وقتی چند روح یه بدن رو اداره می‌کنه شخص رو به دیوانگی می‌ره و یه همچین چیزایی… آره :دی
        پروین دختر همین پیرمرده بوده که مرده. بعد پیرمرده گرفته برگشت به شهر که خالی از سکنه‌ست و توسط ارواح تسخیر شده برای اینکه دخترشو پیدا کنه چون بدون اون دلیلی برای زندگی نداشت. یعنی می‌دونسته مرده خواسته دختره تسخیرش کنه و بدنش رو باهاش شریک بشه و از این فلانات. بعد این وسط مجبور بوده از “قبرستان” عبور کنه که کلاً به جاهایی می‌گن که حجم زیادی از انسان‌ها توش مردن و در نتیجه ارواح زیادی اونجا پرسه می‌زنن.
        کلاً اینجوریه قضیه، آره. :دی

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          پسر، ما چند روز پیش داشتیم می‌گفتیم این کوجیما چقدر تخیلیه. تو اون بابا رو گذاشتی تو جیب کوچیکت که. ایده در حد Death Stranding.

          پاسخ
          • مهراد says:

            :)))))))))))))
            فکر نکن دارم خودمو می‌گیرم الآن ولی انصافاً یه چیز یاد گرفته باشم از نویسندگی اینه که ایده چقدر خفن و اینا باشه مهم نیست مهم اجراشه و اینا :دی

    • فربد آذسن says:

      این آقای شعبانعلی خوب می‌نویسه، ولی بعضی وقتا حس می‌کنم ۱. پوینت‌های ساده رو کش می‌ده تا حجم مطلب زیاد شه ۲. یه سری اصطلاح رو به صورت زورچپونی توی متن می‌گنجونه تا به اعتبارش افزوده بشه.

      ولی با پوینت کلی مقاله موافقم. دوران رکود اونقدرا هم که می‌گن بد نیست. می‌تونه یه سکوی پرتاب برای پیشرفت‌های آتی باشه.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      راستش چون Detroit: Become Human رو بازی نکردم، نمی‌دونم تا چه حد پوینتاش به‌جاست. ولی چیزی که به نظرم رسید این بود که یکم داره ایرادات بنی‌اسرائیلی رو با لحن پرآب‌وتاب خیلی مهم‌تر و بزرگ‌تر از اون چیزی که هست جلوه می‌ده.

      من از دیوید کیج فقط فارنهایت رو بازی کردم و خیلی از جو و کارگردانیش خوشم اومد. تنها مشکل بازی این بود که داستانش از نیمه‌ی دوم به بعد خیلی قاراشمیش می‌شه.

      برای همین با این گفته‌ش که دیوید کیج مزخرفه موافق نیستم، چون فارنهایت هم به خاطر ایده‌ها و کارگردانی منحصربفرد کیج اینقدر تجربه‌ی نابی شده بود.

      پاسخ
  8. شنبلیله says:

    دوستان تو گودریدز دعوا شده. بین Foad و یکی دیگه. از foad خوشم نمیاد، طرف اون یکی رو میگیرم اگه تونستم.
    برم پویا رو بیارم… 😀

    پاسخ
    • شنبلیله says:

      کلی تیکه تو چنته دارم که بهش بندازم، ولی منتظر فرصت مناسبم. یه بار باید شست گذاشت کنار این مرتیکه رو.

      پاسخ
        • شنبلیله says:

          سبک ریویو نوشتنش خوبه، ولی خب اون جنبه خود شاخ پنداری رو داره دیگه. بحث الکی هم زیاد میکنه با دیگران. با خود من سر این که یه اثری رئالیسم جادوییه یا نه کلی بحث کرد، که آخر هم به زور قانعش کردم.

          پاسخ
  9. Arshia says:

    آقا نظرتون راجع به دانشگاه آزاد چیه؟ همه عوامل رو بخواین در نظر بگیرین، خوبه یا بده؟
    منظورم از همه چی مثل سطح علمی نسبت به دولتی، جو دانشگاه، دانشجو ها٫ استاد ها، نحوه درس خوندن، تاثیرش وقتی واسه گرفتن یه شغل بگی ازاد فلان جا خوندم، تفکر دیگران، کسب مهارت و …
    اگه میشه یکم توضیح بدین.
    اگه همه یه نظر هر چند کوتاه بنویسین ممنون میشم🙃

    راستی فربد یادمه یه مقاله تو سایتت بود مربوط به دانشگاه بود هر چی گشتم پیداش نکردم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      دانشگاه آزاد شهریه‌ش خیلی زیاده، ولی در کل اگه خودت دانشجوی خوبی باشی، بد نیست (البته خب پرستیژش نسبت به دولتی پایین‌تره و این پیش‌فرض رو حالاحالاها نمی‌شه عوض کرد). چون من خودم تو دانشگاه آزاد نبودم و خیلی هم روی این قضیه تحقیق نکردم، نمی‌تونم مشاوره‌ی درست بهت ارائه بدم.

      این لینک مقاله:

      https://azsan.ir/blog/an-unlikely-triumph/

      توی بخش کامنتا بین من و ناشناس یه بحث کوتاه راجع‌به دانشگاه آزاد درگرفت.

      پاسخ
      • شنبلیله says:

        شهریه آزاد برای مهندسی ها اونقدر هم که تو میگی زیاد نیست. حتی فک کنم از دبیرستان های نمونه دولتی و هیئت امنایی هم ارزون تر در بیاد در ۱ سال.

        پاسخ
        • Arshia says:

          آره فربد. برای اطمینان از یکی پرسیدم و دیدم تقریبا برابر با شهریه دبیرستان های ساریه حتی بعضی ترم ها کمتر.

          فقط از فربد نپرسیدم که شما هم جواب بدین دیگه☹️

          پاسخ
    • شنبلیله says:

      به نظر من الان اصلا وقت این نیست که به دانشگاه فکر کنی، روزای باقی مونده رو باید یه کاری کنی که ۴ تا تست بیشتر بزنی. به اندازه کافی بعد از اومدن نتیجه وقت فکر کردن به دانشگاه رو داری.

      پاسخ
    • آرتین says:

      ببین از نظر استانداردهای یک محیط علمی میتونیم دانشگاهها رو به این صورت دسته بندی کنیم:
      سراسری
      آزاد
      غیر انتفاعی
      حالا چرا آزاد بالاتر از غیر انتفاعی هست…
      چون آزاد یه دانشگاه بزرگه که تو سیستمش اگه نقص و مشکلی وجود داشته باشه..تو می‌تونی تماس بگیری با بالا دستیها و شکایت کنی…ولی غ.انتفاعی خیلی هردمبیله و هیئت موسسش هر کاری دلشون میخواد انجام میدن!
      در ضمن تو محیط کاری، آزاد شناخته شده تر از غیر انتفاعیه.
      این از این….
      ————
      سطح علمی آزاد:
      بستگی به خودت داره. سطح علمی واحد به واحد و رشته به رشته فرق داره.
      ممکنه مثلا عمران تو یه واحد دانشگاه بین تمام دانشگاههای آزاد کشور رتبه اش ۲۰ باشه…صنایع همون دانشگاه رتبه اش ۲۰۰ باشه.
      ولی واقعیتی که هست….شما تو دانشگاه هیچ چیزی که بدردت بیاد در کار واقعی یاد نخواهی گرفت…مگر در واحدهای عملی…که اون هم تعدادشون به زحمت به ۲۰ واحد برسه از ۱۴۰ واحدی که خواهی گذروند

      پاسخ
    • ناشناس says:

      جو دانشگاه هم باز به رشته و دانشگاه بستگی داره…
      خودت بری قاطی دار و دسته هایی بشی که اهل تفریح یا دختر بازی یا کلا بیخیال درس هستند…خود به خود پایین کشیده میشی. که البته طبق چیزی که من دیدم..تو آزاد تعدا این دسته از بچه‌ها معمولا بیشتره. اگه میخوای موفق بشی..با بچه های ترم بالاترت بگرد و رفیق شو. در ضمن دو سال اول هم سعی کن ماجرای عشقی نداشته باشی…چون انتخابهایی که تو اون باز زمانی ادم انجام میده…معمولا احساسی نه عقلانی.

      در ضمن یکی از چیزهایی که خیلی اذیت میکنه دانشجو رو تو دانشگاه آزاد…شیوه برخورد با دانشجو هستش…که اون احترامی که تو سراسری دریافت میکنی رو تو دانشگاه ازاد مسلما نخواهی داشت.

      پاسخ
    • آرتین says:

      پیام بالایی برای منه!
      استاد
      معمولا تو هر گروه درسی..
      مثلا گروه عمران یا صنایع
      ۱ یا ۲ تا استاد با سواد پیدا میشه. ممکنه خیلی از اساتیدتون هم تو دانشگاه سراسری درس بدن.
      ببین همه جوره استادی داریم…
      ممکنه یه استادی به پستت بخوره..از استادهای سراسری هم بدتر و سختگیر تر باشه…یا نه یکی به پستت بخوره که اسون بگیره… و چیزی بارش نباشه…
      استاد با سواد خیلییی کمه تو همه جا و کلا درسها تو دو سال اول یه مشت فرمول ریاضیه ….که به درد هیچ جاتونم نمیخوره…حالا میخوان بهتون سخت بگیرن…یا اسون!

      من فکر میکنم استاد بیشتر یه عاملیه که میتونه دانشجو رو تشویق کنه یا برعکس دلسرد کنه از درس خوندن….

      پاسخ
    • آرتین says:

      در مورد بازار کار
      بازار کار مهمترین جنبه ماجراست.
      تو شکرتهای خصوصی اگر پارتی نداشته باشی..شاید کمی به مدرک سراسریت اهمیت بدن..که اگه کارت خوب نباشه…کلا اونم مهم نیست!
      اگرهم پارتی داشته باشی..یا بخوای بری َرکت دولتی هم که هیچی به هیچی…فقط مدرک داشتنت مهمه‌‌.‌.‌.
      کلا با توجه به وضعیت حال حاضر به نظر من اینکه تو مثلا در روز ۲ ساعت تو آزاد درس بخونی و ۸ ساعت بری دنبال کسب مهارت تو رشته ات…
      خیلی بهتره تا اینکه ۸ ساعت مجبور باشی برای پاس کردن درسها تو سراسری درس بخونی و ۲ ساعت بری دنبال کار…یا اصلا وقت نکنی کار کنی.

      اینه که زیاد رو دانشگاه مانور نده…
      چون همه چیزش به خودت بستگی داره..
      فقط سعی کن از ترم اول…با درس خوندن کار هم بکنی.

      پاسخ
  10. ناشناس says:

    فربد
    تا حالا چیزی از هادی پاکزاد گوش کردی ؟
    اگه کردی نظرت چیه ؟

    اگر هم نکردی که نصف عمرت بر فناست 😀

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این فصل نکته‌ی خاصی نداشت. صرفاً یه دیالوگ استاندارد بین فر و آلیس بود که پلات رو جلو می‌برد و به نظرم کارشو خوب انجام می‌داد.

      این تیکه‌های انگلیسی همچنان به دل می‌شینه و این خوبه، چون احتمال زیادی داشت بعد از چند فصل cringy بشن، ولی فعلاً نیستن، چون به‌جا و با دز مناسب به کار برده می‌شن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        آره چون صحنه ترنزیشن شخصیت فر الآن تموم شده دارم سعی می‌کنم به تار و پود پلات برسم و فصلای فیلر یکم بیشتر می‌شن. و خب آره کرینجی شدنشون رو دارم خیلی حس می‌کنم چون این فصله اول دیالوگ انگلیسی بیشتر داشت ولی دیدم داره خیلی زیاد می‌شه باید کمترش کنم. و خب قصد دارم قسمتای انگلیسی رو قانونمند تر بیارم و روش استفاده‌شون رو تغییر بدم که جذاب بمونه. ببینیم چی می‌شه :دی

        پاسخ
  11. ناشناس says:

    دیشب خیلی مزخرف بود. یک ساعت تمام هتل کالیفرنیا گوش کردم بعد تا صبح دو بار فیلم داگ ویل رو دیدم .وای چه فیلمیه چه فیلمیه چه فیلمیه .

    پاسخ
  12. ناشناس says:

    فربد
    هتل کالیفرنیا روگوش کردی ؟
    حتما کردی ، سوای آهنگ فوق العاده زیبایی که داره ، فکر می کنم که کل دنیا همون هتله ، و ما هرچقدر با کارد هامون ضربه می زنیم نمی تونیم هیولا رو بکشیم.
    آه .

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، اتفاقاً جزو آهنگای فهرست موزیک سایته، توی رسته‌ی great lyrics.

      و خب Hotel California رو می‌شه استعاره از خیلی چیزا در نظر گرفت: مواد مخدر، هالیوود، به قول تو دنیا.

      به نظرم لاین اصلی برای تفسیر کردن آهنگ اینه:

      «You can checkout any time you like, but you can never leave!»

      پاسخ
      • ناشناس says:

        فربد
        شاید برات جالب باشه که دیشب یه نگاه به کامپیوتر انداختم و دیدم که هفت تا ترجمه از این آهنگ رو دارم ، و همشون هم با هم فرق دارن 😀

        پیشنهاد میکنم اگه فرصت پیدا کردی تو هم این ترانه رو ترجمه کنی تا بشه هشت تا 😀
        به نظرم ارزشش رو داشته باشه.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اینجور متنای احساسی زیاد باب میل من نیست، چون احساس می‌کنم توشون داره یه سری بدیهیات بیان می‌شه که به درد کتاب‌های خودیاری (self-help) می‌خوره.

      پاسخ
      • pm says:

        دوستان اگه اوایل فوق بودید یه کاره خوب بهتون پیشنهاد میشد ولی ۷۰۰/۸۰۰ کیلومتر اونور تر از جایی که الان هستین با حقوق و مزایای مناسب ولی باید خونه ای که تازه توش رفتین برین برین ولی اجاره رو تا ۱ سال دیگه بدین یا یکی دیگه جایگزین پیدا کنین (اگه صاحب خونه موافقتش رو اعلام کنه) چیکار میکردین? ول میکردین درس و خونه و مدرک فوق گرفتن رو رو برای کار?

        پاسخ
        • p says:

          مشکل اینجاست که نمیدونم خودم دقیقا چی میخوام و ایا این انتخاب انتخابی خواهد بود که بعدا نگم چه غلطی کردم و برام پشیمونی نیاره. ریسکش بالاست.

          پاسخ
          • payam says:

            بینام پیشنهاده خوبه ولی نمیدونم چیکار کنم همه چی رو ول کنم برم دنبال کاره یا فوق رو تا اخر بخونم ۲ سال از زندگیم بره ولی عوضش بعدش چند هزار تا بیشتر بگیرم که معلومم نیست و پدرم در باید بیاد تا نمره های فوقم خوب بشن ولی بدیش اینه که ۸۰۰ کیلومتر اونور تره و این یه سال اجاره که معلوم نیست. چونکه همینطوری درخواست کار دادم و فکر نمیکردم اوکی رو بدن. البته صد در صد نیست گفته بیا همو ببینیم تو شرکته بعدش تصمیم بگیریم.

          • فربد آذسن says:

            پیام راستش نمی‌دونم چه مشورتی بهت بدم. این از اون تصمیم‌هاست که باید خودت با مشورت خانواده‌ت بگیری.

  13. مهراد says:

    چون اون پیامه خیلی دراز شده گفتم اینجا ادامه بدیم بقیه بحث رو
    @ارشیا
    الکی حرف نمی‌زنم برای خودم که برادر من. بازی کردم که دارم می‌گم دیگه. شما اگه شبکه‌های اجتماعی پی سی گیمرا هم باشی می‌تونی ببینی. مثال هم زیاد دارم حتی قبلاً یه سری مقاله (اعترافاً نه چندان حرفه‌ای البته چون اون موقع مهارت‌های مقاله نویسیم پایین بود :دی) درباره بازی‌ای ایندی می‌نوشتم. بهت پیشنهاد می‌کنم یه سری از بازی‌ای ایندی رو بری امتحان کنی:
    gunpoint, thomas was alone, owlboy, enter the gungeon, furi, crypt of necrodancer, broforce, hotline miami, not a hero, towerfall ascension, botanicula و…
    و خب تمام اینا بدون احتساب بازی‌های هنری هستن که به نظر من اصلاً در یه لول دیگه‌ای فراتر از بازی‌های معمولی هستن و نمونه‌های خیلی کمی رو توی مین استریم مخصوصاً در انحصار کنسول‌ها می‌بینم. بُلد ترین نمونه‌ایشون که داریم هم death stranding عه فعلاً. در حالی که توی ایندی‌ها فت و فراوان ریختن و کیفیت خوبی هم دارن.
    درباره “خریدن” متاسفانه من وسع مالیم نمی‌رسه که ساپورت کنم سازنده‌هارو ولی اگه داشتم به هیچ وجه دریغ نمی‌کردم و حتی patreon هم می‌شدم.
    @شنبلیله
    آره… این حرف درست تره.
    من با نفس اینکه بازی در انحصار کنسول بمونه مشکل دارم چون کنسول کلاً ایده مزخرف و مضریه حتی به نظرم. ولی خب حالا که اینجوری هست حاضرم برای تجربه بازی‌های باارزشی کنسول اجاره کنم یا حتی بخرم اگه قدرت مالیش رو داشته باشم :دی

    پاسخ
    • Arshia says:

      میدونم مهراد منم قبول دارم بعضی بازی های ایندی خیلی خوبن و خودم هم زیاد (به نسبت بازی های ایندی موجود رو کنسول) بازی کردمشون. آخریش هم فایرواچ بود که چقدر حال داد بهم…
      خیلی ها میان از بازی ایندی طرفداری میکنن در حالی خودشون اصلا بازی نکردن و نخواهند کرد و من فکر کردم تو هم جزو همون دسته ای 😃 ببخشید😉
      ولی مهراد بازی های ایندی که بخوان عالی باشن خیلی کم هستن و اگر اشتباه نکنم تعداد زیادیشون روی کنسول ها هم میان بعد یه فاصله زمانی.

      موسی تو چرا انقدر فن سونی هستی؟😃

      پاسخ
      • مهراد says:

        خواهش می‌کنم عزیزم
        حقیقتش من خیلی از بازی ایندی انتظار ندارم پولیش باشه بیشتر انتظار دارم صادقانه و ناب باشه و اون برام خیلی مهم تر هستش. و این چیزیه که تو بازی‌های AAA و مین استریم کم هستش و برای همین تجربه اون بازی‌ها رو جدیداً حتی کمتر بازی می‌کنم.
        بنابراین به تعریف یه شخص از “عالی” بستگی داره. برای من که عالی هستن و ازشون لذت می‌برم شخصاً.

        پاسخ
        • bluZ says:

          بنظر من با توجه به اینک هر روز صنعت گیم هر روز نزدیک تر میشه به اشغالیی ک هالییود و موسیقی افتادن
          بازی های ایندی مثل الماسن …. البته ۱۰۰% همه بازی های ایندی خوب نیستن اما من اینجا کاملا زرف مهردادم

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به جای Spider-Man باید اسمشو می‌ذاشتن Flash. چقدر گیم-پلیش سریع بود. به نظر می‌رسه از اون بازیا باشه که اینقدر آسونه باید زور بزنی ببازی.

      پاسخ
      • Arshia says:

        با توجه به تجربم از سانست اوردرایو اصلا اینطور که میگی نیست و بعضی جا ها واقعا سخت میشه. ولی در کل بازی فانی هستش و نباید اونطور انتظار داشت ازش که گیر کنی توش.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره. باید خون گریه کرد که این فرنچایز روی PC نمیاد.

      انیمیشن‌های صورت شخصیت‌ها اون چیزی بود که LA Noire می‌خواست باشه، ولی نتونست.

      پاسخ
        • مهراد says:

          ساپورت الکی نیست کنسول فقط ساپورت شرکتای بزرگ رو پشتش داره که هی براش بازی می‌خرن وگرنه هیچ دلیلی برای وجودش نیست

          پاسخ
          • مهراد says:

            آهان… بابا منظورم اینه که کسی که با پی سی زیاد و مستمر بازی کرده باشه و تو جوامعش و کامیونیتی ها حضور داشته باشه می‌دونه که اینجوری نیست که کلی بازی شاخ رو در حال از دست دادن باشه، فوقش یکی دوتا
            چون قضیه برعکس و کنسول بازها در واقع دارن هزاران بازی شاخ رو از دست می‌دن.

          • مهراد says:

            برو استیم :دی
            و خب اصلاً درک نمی‌کنم چرا نمی‌تونین بازی‌های ایندی رو “شاخ” حساب کنین. چون تیم بزرگی پشتشون نیست و نمی‌تونن گرافیک خفن و انیمیشن‌های واقع گرایانه داشته باشن؟ باز با این حال استار سیتیزن رو به عنوان مثال نقض داریم که کلاً پی سی گیمر ها پشتیبانی‌اش کردن.
            نه تنها بازی‌های ایندی، بلکه سبک‌هایی که کلاً از همون ابتدا در اشغال پی سی بودن مثل mmo ها، ژانرهای فضایی، استراتژی ها…
            توی استیم بسیار بسیار بازی شاخ داریم که ارزش محتوا و تجربه‌شون رو کمتر بازی‌هایی رو کنسول دارا هستن و از اون مهم‌تر به خاطر رقابت شدیدی که توی عرصه ایندی داره بالا می‌گیره همه برای دیده شدن نیازمند خلاقانه بودن هستن… و من شخصاً این‌هارو خیلی شاخ تر از گرافیک آنچنانی (که تازه باز هم روی پی سی قابل پیاده سازیه اونم به راحتی تمام) می‌دونم

          • شنبلی says:

            مهراد
            حرف من اصلا این نیست که کدوم بهتره، که قطعا پی سی بهتره. بهتره بدونی من خودم طرفدار پی سی هستم و ps3&4 هم ندارم.
            حرف من اینه که چه دلیلی داره یه گیمر خودش رو تو بند این تعصبات الکی به یه دیوایس کنه؟
            به نظر من اگه کسی توان مالیش رو داشته باشه باید pc و پلی استیشن و حتی کنسول های دیگه رو هم داشته باشه.
            چون هدف، اون بازی کردنه است.
            مثل این میمونه یه نفر که عاشق فیلمه، بگه من فیلم رو فقط تو تلویزیون میبینم و اگه یه فیلمی رو نشه رو تلویزیون دید من دیگه اصلا سراغش نمیرم. یعنی مثلا اگه رو پرده یا موبایل یا دیوایس دیگه ای باشه نبینه.

  14. مهراد says:

    http://s9.picofile.com/file/8328976500/Chapter_7_Draft_I.docx.html
    پروتوتایپ فصل ۷٫ فاینالی! همش رو مدیون امتحانات هستم :))))))
    یکم طول کشید تا دستم بیاد و راحت بشم. الآن به اون چیزی که دلم می‌خواسته رسیدم ولی صافکاری شدید نیاز داره هنوز به نظرم ایشالا که تنبلی نمی‌کنم و همینجوری نمی‌اندازمش رو هزارتو مثل فصل ۶ :))))))))))))))

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ظاهراً گیمیک این فصل تعریف کردن داستان از طریق شعر/لیریک بود و واقعاً تلاش موفقیت‌آمیزی بود.

      چیزی که من فهمیدم این بود که فر (؟) زده تهماسپ رو تو خواب یا بیداری یا زمان آینده یا گذشته کشته.

      و یه جورایی متحول شده و با دردی که به بدن و روحش وارد شده (احتمالاً از جانب اون مامورای مرموز) کنار اومده.

      کلاً خلاقیت بالای داستان رو واقعاً می‌پسندم. امیدوارم پلاتی که قراره رو بشه، با این میزان خلاقیت روایی همسان باشه.

      از اون داستاناست که دو بار خوندنش واجبه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        اوهوم… خواستم خودم رو چلنج کنم ببینم می‌تونم یا نه.
        نه والا تهماسپ نبود منم فکر کردم به اندازه کافی سرنخ گذاشته باشم که معلوم بشه کیه. یه دور دیگه می‌خونم با دقت بیشتر سعی می‌کنم ویرایش کنم.
        ایول… سو گلد تو هیِر ۳>
        D:

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، متن جالبی بود. از تمایز بین انزوا و خلوت‌گزینی/عزلت نشینی خوشم اومد. واقعاً راست می‌گه. تنهایی فقط موقعی دردناکه که بهت تحمیل شده باشه. اگه خودت انتخابش کرده باشی، اتفاقاً باعث می‌شه به جای راحتی با هم‌نوع، با «همه نوع» (به قول مقاله) راحت باشی.

      پاسخ
  15. payam says:

    امروز این رو خوندم جالبه http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8691/
    جالبه که بدونین که حزب راست آلترناتیو برای آلمان که چند ساله بیشتر تشکیل نشده و بعد از بحران پناهجویان تو انتخابات سومی شد از تعداد رای ها- از یک جمله از مرکل تشکیل شد که یورو الترنیو دیگه ای نداره و در جواب بر این حرف مرکل این حزبه راستی تشکیل شد.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ممنون. مطلب جالب و مهمی بود.

      از این مطلب می‌شه دریافت که پیشرفت اقتصادی آلمان بعد از جنگ از چندتا عامل نشأت می‌گرفت:

      ۱. فاصله گرفتن از سنت‌های دست‌وپاگیر قدیمی بعد از نابودی بی‌سابقه‌ی جنگ جهانی دوم که از صفر شروع کردن رو تسهیل کرده بود.
      ۲. گسترش تولیدات داخلی و اقتصاد مبتنی بر صادرات
      ۳. جذب مهاجر و استفاده‌ی درست ازشون
      ۴. تکیه روی الگوی اقتصادی اردولیبرالیسم (تمرکز روی بازار آزاد و دخالت محدود دولیت توی جریان اقتصادی)
      ۵. بین‌المللی گرایی (این ایده با اقتصاد مقاومتی‌ای که کشور ما اتخاذ کرده تناقض داره)
      ۶. جلوگیری از افزایش تورم از طریق پایین نگه داشتن هزینه‌ی واحد نیروی کار

      این‌ها همه نکات مهمی هستن و ما هم برای پیشرفت ایران می‌تونیم چیزهای زیادی ازشون یاد بگیریم.

      این تیکه هم اهمیت زیادی داشت:‌

      دیوید آدرِچ و اریک لمن در کتاب خود از اینجا وارد داستان می‌شوند. آن‌ها مدعی هستند که «هفت رازی» را مشخص کرده‌اند که آلمان را قادر ساخته تا، بر طبق زیرعنوان کتابشان، «ترمیم‌پذیری اقتصادی در عصر ناآرامی‌ها» را در خود ایجاد کند. این رازها چیست؟ تعداد زیادی بنگاه کوچک۱۳ که، با اعلام شرودر مبنی بر اینکه ۲۰۰۴ «سال نوآوری» است، سرشار از روحیه‌ای نو برای کارآفرینی بودند؛ دانشگاه‌های آلمانی که خود را از «مدل چندصدسالۀ خشک و عبوسی جدا کردند که هامبولت طراحی کرده بود»، و این اتفاق همراه شد با دانشجویان بیشتر و مخارج بالاتر روی پژوهش و آموزش؛ سیاست‌های توسعۀ منطقه‌ای؛ زیرساخت‌های فیزیکی ممتاز؛ انعطاف‌پذیری برای ترکیب نوآوری با سنت (لپ‌تاپ با لیدرهوزِن۱۴)؛ نوآوری پرشتاب، به‌خصوص در تولید؛ و احساس خوب دوباره از آلمانی‌‌بودن.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      تو پیامی؟ امیدوارم اینو به قصد ترول و بذله‌گویی گفته باشی،

      من فقط یه بار این حرفو زدم، اون روزی بود که تو نزدیک پنج شیش تا متن به صورت رگباری فرستادی، اونم در حالی که صبح همون روز دوتا متن دیگه فرستاده بودی که من خونده بوذم. تا قبل از اون هم هر متنی فرستادی خونده بودم. الانم ناشناس یه دونه متن فرستاد و من خوندم. اگه بیشتر بود، می‌گفتم، بقیه‌ش رو بعداً بذاره.

      پاسخ
      • ناشناس says:

        اره فربد به قصد بذله گویی گفتم. میدونم. بدی رو لپ تاپ نوشتن اینه که smiley نمیشه گذاشت وگرنه تو گوشی مینوشتم, میذاشتم تا مشخص تر باشه.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      متن خوبی بود. اگه فرزین سوری یه سفرنامه یا خودزیست‌نامه با همین سبک نگارشی بنویسه، من حتماً می‌خونمش. شبیه یه تلاش رادیکال و خودآگاهانه بود برای جذاب و منجصربفرد جلوه دادن یه تجربه‌ی فوق‌العاده ملال‌آور. و خب تلاش موفقیت‌آمیزی بود.

      این تیکه‌ش خیلی خوب بود و من شدیداً می‌تونم باهاش همذات‌پنداری کنم:

      این لحظه‌ی دربندی اسحاق شبیه همه‌ی بی‌حوصلگی کشوری بود که با بدن من هم یکی می‌شد. بی‌حوصلگی از کار کردن. از خواستن چیزی یا کسی. از عاشق شدن و میل داشتن یا بودن با کسی. انگار هر تلاش به سمت انگیزه یا نظم یا میل به رسانیدن و محقق شدن در لحظه‌ای از فهمیدن تجاوز گیر کرده باشد. خودم را تصور می‌کنم که نمور و خسته و عرق‌کرده در ۱۲ سالگی می‌خواهم به دختری که دوستش دارم پیشنهاد بدهم ولی بعد خود ۲۷ ساله‌ام تصوری از افسردگی و روزمرگی محض را روی این تصویر پیش از این معصومانه سوار می‌کند. انگار بی‌انگیزگی دو سر داشته باشد. سر خوکی و سر کرمی. سر خوکی به تو می‌گوید که بخور و بکن و تجاوز کن و هر گونه واقعیت وجودی دیگر را از رسمیت بینداز و در نتیجه با جریان مأمور الدم همراه شو و در خواهرکشی و زن‌کشی شریک باش و این انگیزه‌ایست که مشخصاً به سر بی‌نظمی ختم می‌شود و استیصال. و سر دیگر، سر کرمی، بهت می‌گوید که خاموش شو و نخواه و حتا در بهترین حالت هم همراه نشو و نخور و نکن و متجاوز نباش و حقیر باش که مشخصاً به سر بی‌اهمیتی ختم می‌شود و تو تا حدی عقب می‌نشینی و از خودت سلب مسئولیت می‌کنی و عاملیت را از خودت راهبانه می‌زدایی که نشود هیچ چیز را به گردن تو انداخت. انگار گناه کشتن و خفه‌کردن و مسکوت گذاشتن فریاد دادخواهی همه‌ی مظلوم‌ها یک جایی به تو وصل شده باشد و یک جایی روبه‌رویی با چنین تجسدی تو را در سرگیجه‌ی مرگ فرو ببرد.

      پاسخ
  16. مهراد says:

    آقا من اعتراض دارم!!!
    http://www.metacritic.com/music/ye/kanye-west
    هیچ کدومشون آلبوم رو گوش ندادن فقط به خاطر حرفای کانیه و رفتارای رادیکالش نمره کم دادن. آلبوم دقیقاً مثل daytona پوشا تی بودش از لحاظ ساختاری. و ببین چقدر منتقدا اینجا ناتوان و هیپوکریت میشن. وقتی کسی مثل کانیه این کارو انجام میده بد میشه! به نظر منم یارو دیوونه ست ولی منتقد باید آبجکتیو باشه!

    پاسخ
  17. ناشناس says:

    فربد
    میشه راهنماییم کنی
    از کجا میشه فهمید که چیزی که تورنت میکنی سالمه میخوام پرنس او پرشیای ۵ رو بگیرم نسخه ای که قبلا خودم داشتم باگ داشت.
    اصلا همچین چیزی ممکنه یا باید بر اساس اعتقاد متقابل کار کرد ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اگه یه تورنت تعداد سیدهای بالا داشته باشه یعنی به احتمال ۹۹% سالمه. کلاً تورنت به شدت قابل اعتماده، چون می‌تونی قبل از دانلود فایل‌ها رو چک کنی و نظرات ملتو بخونی.

      بعدشم اگه منظورت از پرنس او پرشیای ۵ Forgotten Sandsه، اون یکی از قسمت‌هاش (همون‌جا که باید آبشار جاری از یه دیوار بلندو یخ کنی تا بتونی ازش بری بالا و بعد از یه در که موقتاً باز شده بری تو) باگ داره و نمی‌تونی رد کنی. اسکیدرو براش یه آپدیت/کرک/پچ/save state داده بود بیرون.

      پاسخ
  18. ناشناس says:

    فربد
    در باره سوالی که تو مثلث فرویدی ازم پرسیدی باید بگم که به نظر من دیدن دنیا به همون صورتی که هست وپذیرفتنش اصلا کار راحتی نیست وآدم باید پرده های زیادی رو کنار بزنه واطرافیانش،جامعش،جهانش،انسان و مهمتر از همه خودش رواونطور که هست ببینه و بت هایی که خودش و دیگران براش ساختن رو بشکنه و گاهی این بت ها ستون های باور وزندگی طرف هستند.داشتن این بینش طبیعتا ذاتی نیست ، سخت ترین قسمت این کاردروغ نگفتن به خودته .به دست آوردن این بینش هزینه داره هم مادی وهم روحی و معنوی در بخش مادی شکایتی ندارم پول کتاب که خب کتاب ها برام موند و هنوز هم بهشون مراجعه میکنم اما در بعد معنوی آسیب سختی دیدم و بهای زیادی پرداختم خیلی از اشخاص و باورهایی که برام مهم بودن و بهشون احترام میزاشتم یک دفعه فرو ریختن و این منو دچار یک بحران روحی شدید و طولانی کرد به درسم لطمه زد و…….

    اما بدتر از همه این بود که نمیتونستم به کسی بگم چمه ودر شعاع شصت کیلومتریم کسی نبود که بفهمه این حرفا خوردنیه یا پوشیدنی .

    و بله کاملا درست فهمیدی من از بحث دراین نوع موارد طفره میرم چون نمیخوام کسی به واسطه من وارد این ورطه بشه اگه خودش میخواد مختاره ولی من هلش نمیدم گاهی یک فریب زیبا و آرامش بخش بهتراز حقیقت هولناکیه که مثل یه سیلی محکم بخوره بیخ گوش آدم. اما من این فریب رو نمیخوام

    واو خودش یه مقاله شد 😀

    ببین چه کار کردی مجبور شدم کلی روده درازی کنم.:-D

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      درک می‌کنم شخیل. اتفاقاً منم این پروسه رو (شکسته شدن بت‌ها) پشت سر گذاشتم، منتها خوشبختانه برای من خیلی زود اتفاق افتاد (قبل از هیجده سالگی)، برای همین آسیبش چندان سنگین نبود، چون در هر صورت آدم نوجوونی رو پشت سر بذاره، خیلی چیزا خود به خود از نو براش تعریف می‌شه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        یه سری ویدئو horror هستش که ظاهراً یه داستانی پشتشونه. چون معروف نشده جماعت reddit و اینا نرفتن سرش ببینن قضیه اش چیه و چه خبره متاسفانه.
        ولی جدا از این مسائل به نظر من از لحاظ aesthetic خیلی ویدئوهاش خوب و اکسپرسیون. واقعا به آدم یه حس کریپی رو انتقال میدن.

        پاسخ
      • مهراد says:

        در ظاهر اینطور به نظر می‌رسه ولی واسه یه بازی ترولینگ خیلی بیشتر از اون چیزی که باید سرش وقت گذاشته شده. دیالوگ ها، داستان، انیمیشن ها و مدل سازی ها، گرافیک… کلی چیزای دیگه که مطمئنا درست کردنشون آسون نبوده. همش برای یه همچین بازی ای! این چیزیه که خیلی برام جالب کرده این بازیو :)))))))
        یعنی واقعا سازنده اش چه فکری داشته با خودش :))))
        “let’s have a troll game idea and try to make it as seriously as possible” :))))))))))))

        پاسخ
  19. ناشناس says:

    پیام
    آرتور رو ولش کن به این فکر کن.
    فکر میکنم عمو آدولف ، – مطمئن نیستم چون مدت ها پیش خوندمش – تو کتاب نبرد من میگه که ،
    نقل به مضمون :
    در روزگار ما صاحبان خون اصیل و نژادهای شریف از زاد و ولد خودداری کرده و در مقابل نژادهای پست به شدت مشغول ازدیاد نسل خویش هستند که اگر جلوی این کار گرفته نشود جهانی که میشناسیم به دست وحشی ها سقوط خواهد کرد.

    حالا ترجمه امروزیش چی میشه در تمام دنیا فرهیخته ها و معتقدین به آزادی و دمکراسی و این حرفا یا بچه ندارن یا یکی یا حداکثر دوتا اما فی المثل عبدالعزیز بن عبدالجبار بن جعفر فلان عالم مثلا وهابی دوازده تا یا شونزده تا بچه داره .

    بهش فکر کن. :O

    پاسخ
  20. payam says:

    این برای دانشگاهی که من میرم کاملا صدق میکنه http://tarjomaan.com/neveshtar/7297/
    من تا الان فقط با یه استاد دانشگاه صحبت کردم اونم ۲۰ دقه تو زنگ تفریح همشون بدون هیچ استثنایی میان کلاس و درس رو از روی کتاب روخونی میکنند بیشتر اوقات و بعدش سریع میرن انگار نه انگار. این ۴ سال علم خاصی به من نیفزوده به جز حفض کردن.

    پاسخ
      • payam says:

        فربد اتفاقا من به این فکر کردم که یه فردی که هدف و ارزوی خاصی نداره و رنج خاصیم نمیخواد بکشه دقیقا باید چیکار کنه کسی که مثل تو به این درجه از سطح نرسیده یا نمیخوادم برسه و راضیه دقیقا باید چیکار بکنه. به نظرت برای اینکه ادم یه فرد منفعل نشه بهتر نیست یه توهم ارزو یا هدف برای خودش درست بکنه و بهش بچسبه? به نظرت این کار شدنیه و اگر اره بعد از مدتی طرف دوست نداره از این توهم بیاد بیرون یا نه بعد از مدتی حتی برای خودش باوربذیر میشه?

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      منظورت اون حرفاییه که کینز می‌زنه؟

      آره، ببین، تمدن خیلی راحت می‌تونه به درجه‌ای برسه که ما کلاً از تلاش برای امرار معاش رها بشیم. در واقع اون مقاله‌ای که راجع‌به اتوماسیون و هوش‌مصنوعی ترجمه کرده بودم حرف حسابش همین بود. منتها مساله اینجاست که تمدن اون پوچی نهفته در قلب زندگی رو نمی‌تونه درمان کنه. اون حرفی که توی مقاله زده شده بود – این‌که انسان‌های غیرمتمدن با پناه بردن به آغوش طبیعت و جامعه‌ی کوچیکی که توش زندگی می‌کردن زندگی رو به کام خودشون شیرین می‌کردن – حرف تامل‌برانگیزیه.

      پاسخ
      • payam says:

        اره همون. جالب ترین قسمتش اونجاست که در مورد بوشمن‌ها صحبت میکنه. قومی که فقط برای غذای روزشون دنبال گوشت میگردن و وقتی هم بیدا کردم همونو میخورن و انباشته نمیکنن و راضین و تا حدی خوشبخت. اونجا که فربد در مورد توهین به گوشت صحبت میکنه یاده memento mori افتادم بوشمن و روم دو قوم کاملا متفاوت و در دو قسمت تاریخ کاملا متفاوت و اینقدر شباهت از یه طرف به افرادی که گوشت جمع میکنن تا مغرور نشن و از طرف دیگه ارتشی هایی که نبرد های بزرگ رو میبردند یا یادشون نره که اونها هم خواهند مرد.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من خودم اینو قبول دارم و به کارهایی هم که چه‌گوارا و امثالهم کردن واقفم. دلیل این‌که اون سوالو ازتون پرسیدم این بود که گفتم شاید تو به خاطر مطالعات بیشترت توی این حوزه چیزی از مصدق می‌دونی که من نمی‌دونم.

      پاسخ
  21. مهراد says:

    http://s9.picofile.com/file/8327530842/Chapter_6_Draft_I.docx.html
    خب تموم شد این فصل هم و خب فصل سختی بود برای نوشتن مطمئن نیستم اونجوری که می‌خواستم از آب در اومده باشه. یکم دیالوگ ها و توصیفا نیاز به صافکاری دارن که صافکاری و بازنویسی شده شونو می‌ذارم تو هزارتو. تا اینجا چطوره؟!

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      خب این فصل یه خوبی‌ای که داشت این بود که نسبتاً مشخص بود داره توش چه اتفاقی می‌افته. این دختره فر یه جا زندانی شده و زندانبان‌هاش هم دارن تا جدی توضیح می‌دن قضیه از چه قراره.

      تهماسب داداش فره و این دوتا در کنار باباشون و اسکات فعالیت‌های تروریسیتی انجام می‌دن. فر بهش می‌خوره ربات یا هوش مصنوعی باشه، تو مایه‌های ترمیناتور. ولی خب اون نوشته‌های انگلیسی بعضاً فاز شاعرانه دارن و خب این با ماهیت ربات جور نیست.

      تا اینجای کار درست متوجه شدم؟ اگه آره، داری در زمینه‌ی رفع ابهام کارتو خوب انجام می‌دی.

      پاسخ
      • مهراد says:

        ها… خوبه :دی
        نه اگه از روی کدنوشته ها به چنین نتیجه‌ای رسیدی قرار نیست چنین چیزی رو برسونن. بیشتر ابزار ادبیَن تا واسه پیرنگ.
        ولی در کل آره یه همچین فازهایی باید بده.
        دو سوال دارم فقط:
        ۱- زندانبانا بهشون می‌خورد که واقعا مأمور دولتی چیزی باشن یا فیکن به نظرت؟
        ۲- دیالوگ های اون پسره قابل باور بود؟ همون زندان بانه که دفعه دوم اومد.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          ۱. این‌که چنین سوالی پرسیدی باعث شد فکر کنم فیکن. :ی
          ۲. کلاً دیالوگ‌های یاروها شبیه این پلیس‌هایی به نظر می‌رسید که می‌خوان good cop/bad cop بازی کنن تا طرف به یکیشون اعتماد کنه و هرچی تو دلشه بریزه بیرون.

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      مطلب جالبی بود. البته من متوجه نشدم ربط اون قسمت‌هایی که راجع‌به آدورنو و هابرماس صحبت می‌کرد به موضوع کلی مقاله (عمومی‌تر شدن فلسفه تو آلمان و لزوم شومن بودن فلاسفه‌ی امروزی) چی بود. ولی در کل با این موافقم که اندیشمندای امروزی ضروریه که شومن باشن و بتونن ایده‌‌هاشون رو به صورت تلویزیونی/ویدئوهای اینترنتی بیان کنن. من خودم در حال حاضر تماشای ویدئوی چیزی رو به خوندن راجع بهش ترجیح می‌دم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، همون‌طور که خودت اشاره کردی، عقاید شوپنهاور با سبک زندگی من نزدیکی زیادی داره. هرچند به نظرم بعضی از گفته‌هاش برای همه صدق نمی‌کنه.

      مثلاً این‌که شما بعد از عمل جنسی احساس پوچی می‌کنی، برای همه صادق نیست. شما اگه شریک جنسیت رو از صمیم قلب دوست داشته باشی و باهاش احساس راحتی کامل کنی، هیچ‌وقت احساس پوچی نمی‌کنی.

      کلاً شوپنهاور خیلی نقش احساسات رو توی زندگی آدم نادیده می‌گیره. اون باید با خودش صادق‌تر می‌بود و اعتراف می‌کرد خودش نمی‌تونه درست‌حسابی چیزی رو احساس کنه، برای همین هرگونه تلاش برای رفع نیاز توش حس فقدان ایجاد می‌کنه. لااقل من این درجه از صداقت رو دارم و مردگی درونیم رو به کل آدمیت نسبت نمی‌دم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      I have literally no idea what was going on in that chapter

      ولی چقدر نثرت خوبه بعضی جاها. اصلاً پیشرفت چشمگیر داشتی نسبت به اون موقع که درفت اول ساعتگرد رو داشتی می‌نوشتی. و اون تیکه‌ی Greentextش هم عالی بود. خصوصاً از این لحاظ که به صورت موازی استفاده کرده بودی. کلاً خلاقیتت توی تعریف کردن داستان تحسین‌برانگیزه، ولی ناموساً یکم ابهامشو کم کن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        این همه تعریف می‌کنی استرس می‌گیرم برای قسمتای بعد و می‌ترسم نکنه به خوبی الآنی که دارم می‌نویسم نشه :)))
        واقعا لطف داری
        و خب آره جالب اینه که من تصمیم داشتم توی این قسمت یکم ابهامارو کمتر کنم ولی بدتر شد :))))
        ولی یه سری برنامه هایی دارم تو ذهنم یه چند تا سکانس خاص مد نظرمه که توش یه سری از حقایق رو عرضه کنم و اینجوری اتفاقاتی که تا اینجا افتاده معنی دار می‌شه. گرچه یکم ته دلم فکر کنم ترس از این هست که زیاد از حد بگم و همون باعث شده انقدر گنگ و فلان بشه ولی روش کار می‌کنم و سعی می‌کنم درستش کنم قضیه رو.

        پاسخ
  22. payam says:

    والا یکی از دوستام که فرد فهمیده ای بود از نظرم ماه بیش رفته بود سر کلاس مکتب عرفان حلقه و میگفت که حالش خیلی خوب شده حتما نگاه بکن. منم نگاه کردم دیدم که چرته ولی نمیتونستم تصور کنم یه فردی مثل اون از همچین چیزی خوشش بیاد برای همینم گفتم شاید من اشتباه میکنم برا همین اینجا برسیدم که نظرت چیه.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      کلی آدم فهمیده هم موقعی که شرکت‌های هرمی روی بورس بودن گفتن وضعشون توپ شده و این شرکت‌ها عالین. دلیل نمی‌شه هرکی هرچی گفت باور کنی.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      قبلاً یه مطلب دیگه با این مضمون به اشتراک گذاشته بودی.

      و خب من همون حرفی رو می‌زنم که اون موقع زدم: با این‌که خودم از شبکه‌های اجتماعی خوشم نمیاد، ولی تا موقعی که استفاده ازشون اختیاری باشه، واقعاً نمی‌شه ابزار کنترل خطرناک در نظرشون گرفت. تو این مایه‌ها که اگه دوست نداری، استفاده نکن. این انتخابیه که من و تو کردیم و تا حالا به مشکل خاصی هم برنخوردیم.

      ضمناً ما با این حقیقت روبرو بشیم که در هر صورت قدرت باید یه جا متمرکز بشه. و اتفاقاً متمرکز شدن قدرت تو یه جاهایی مثل گوگل و فیس‌بوک و… از متمرکز شدن قدرت توی دست یه حکومت خیلی بهتره. چون همون‌طور که توی مقاله اشاره شد،‌ در این صورت قدرت به صورت «شبکه‌ای از روابط» جریان پیدا می‌کنه، نه از بالا به پایین. این اتفاق خوبیه. اگه ما از این اطمینان حاصل پیدا کنیم که رئیس روسای شبکه‌های اجتماعی دستشون با حکومت‌های دیکتاتوری تو یه کاسه نباشه، شبکه‌های اجتماعی پادزهر خوبی در برابر قدرت اینجور جکومت‌هاست.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      کتاب راجع‌به اثبات وجود خدا که خیلی زیاده. هر شخصیت مذهبی‌ای که دست به قلم برده، یه سری استدلال راجع‌به اثبات وجود خدا داره. هرچند فکر کنم معروف‌ترین استدلال اونیه که توماس آکوییناس توی Summa Theologica مطرح کرده بود.

      کتاب راجع‌به عدم اثبات وجود خدا هم زیاده. کتابای ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت و کریستوفر هیچنز (معروف به Four Horsemen of Atheism) بهترین انتخابای ممکنن، خصوصاً با توجه به این‌که برای مخاطب امروزی نوشته شدن.

      پاسخ
    • مهراد says:

      آقا دمت گرم که خوندی. قطعاً قلمم هنوز نپخته‌ست؛ برای همین هم دنبال کسی ام که بیشتر بتونه بهم ایراد بگیره تا تعریف تجمید بکنه و خلاصه به شدت هم استقبال می‌کنم.
      ولی یه قضیه‌ای هستش که به نظرم اگه توضیح بدم کمک می‌کنه بفهمی چی می‌خوام عرضه کنم تو نوشته‌ام و اینجوری بهتر راهنماییم بکنی.
      اولاً داستانی که من دارم می‌نویسم سبکش سایبرپانکه؛ و می‌خوام این توی تک تک ابعاد داستان نمود داده بشه.
      برای همین دست به ساختار شکنی زدم. از کلمات دخیل انگلیسی استفاده کردم.
      بعد راوی هم بعضی اوقات می‌زنه محاوره و اینا هم تعمّدیه. توجیهمم اینه که یک می‌خواستم از حالت راوی کلاسیک فاصله بگیرم و راوی رو هم یه جورایی تبدیل به یه شخصیت کنم که لحن و اتیتود خودشو داره. دوم اینکه یکی از تم های اصلی داستانم ترکیب ناهمگون جدید و قدیمیه که توی فرهنگ ایرانی خیلی به چشم می‌زنه. توی شهرسازی، زبان، موزیک… هر جا نگاه کنی هست. می‌خوام یه جورایی مزخرف بودن و ناهمگون بودنش رو توی متنم هم منتقل کنم.
      بعد یه کار دیگه‌ای که خواستم تو متن بکنم اینه که بعضی جاها یکم ریتمیک و شاعرانه بکنم. برای همین از قواعد نثر پیروی نمی‌کنه بعضی جملات و تکه‌ها… شاید همینجوری عبث به نظر برسه ولی موقع بلند خوندن قشنگ می‌کنه متنو. من که لااقل بلند خوندم و به این نتیجه رسیدم که به نفع متن هستش این تصمیم. یه سری از جمله بندی های عجیب هم برای موّزن کردن (شبه موّزن کردن شاید :دی) بوده.
      البته اگه مشخص نیست بگم که قبول دارم یه سری اشتباهات واقعی و سهوی هم مرتکب شدم توی متن (که البته خب درفت اول بوده هنوز ویرایشش نکرده بودم) و با اونا موافقم و ممنون که اشاره کردی بهشون.
      اینم ویرایش آخر فصلای یک تا چهار (فعلاً :دی):
      مقدمه: http://s9.picofile.com/file/8326447276/Revised_Introductory_Act_Draft_II.docx.html
      فصل ۱: http://s8.picofile.com/file/8326447234/Chapter_1_Beta_Phase_Draft_III.docx.html
      فصل ۲: http://s9.picofile.com/file/8326447350/Chapter_2_Draft_I_Revision.docx.html
      فصل ۳: http://s9.picofile.com/file/8326447418/Chapter_3_Revision.docx.html
      فصل ۴: http://s9.picofile.com/file/8326447200/Chapter_4_Draft_III.docx.html
      و آقا دمت هم واقعاً گرم که وقت می‌ذاری. ماچ اپرشییتد :دی

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      راستش من یکم پلات داستان برام گنگه. می‌شه پلات داستانو تا آخر قسمت چهار توضیح بدی؟‌

      راجع‌به این قسمت هم جا داره بگم اون تیکه‌ی مکالمه‌ی چت‌رومش خیلی خوب بود. برام عجیبه که چرا تا به حال نمونه‌ش رو جایی ندیدم. چون ایده‌ی عالی‌ایه برای داستان‌پردازی. حتی از اون ساعت چت هم می‌شه توی داستان معمایی استفاده کرد.

      این لفظه «ناامیدانه‌ امیدوارانه» هم خیلی خوب نیست. درنیومده. به نظرم تو بازنویسی عوضش کن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        پلات داستان تا اینجا به نظرم طبیعیه گنگ باشه. دلم می‌خواد فعلا خواننده با شخصیت ها یکم آشنا بشه و اون حال و هوای گیجی‌ای که فر داره رو درک کنه. هوپفولی به مرور می‌تونم کلافشو باز کنم توی قسمت های آینده.
        پلات تا الآن بیشتر نکته‌های ریز و فلانه که قصد دارم به هم ارتباطشون بدم به مرور. این قسمت چهار هم بیشتر همون حالت فورشدووینگ و پلات پوینت داشت خود پلات اصلی جلو نرفت توش. شاید دلیل اینکه اینجوری از آب در اومده اینه که هنوز پلات رو کامل تو ذهنم ندارم فقط نقاط و نکات مختلفش با ارتباطاتی که با هم دارن توی ذهنم هست.
        اتفاقا این تیکه اس ام اس رو من خودم قبلا تو یه داستان کوتاه تو مجله داستان همشهری خونده بودم. اسم داستانه رو یادم نیست و کلا اسم ام اسای دو رفیق بود. یکیشون می‌خواد با یه دختره دیدار کنه که ببینه مورد خواستگاری خوبی هست یا نه، از هم خوششون نمیاد بعد آخرش دو تا رفیقه همو می‌بینن :دی
        البته این توی ذهنم نبود موقع نوشتن (نه خودآگاهانه لااقل) الآن گفتی شبیهش نیست یادم اومد.
        ها… یکم سعی دارم با این لفظا بازی کنم یه سریاشون ممکنه درنیاد :دی
        عوضش می‌کنم

        پاسخ
      • مهراد says:

        یه چیزی… الآن چه سوالاتی راجع به داستان تو ذهنت شکل گرفته؟ اگه بگی خیلی کمک می‌کنه اینجوری می‌تونم تو باز کردن کلاف داستان تو چند قسمت بعد بهتر تصمیم بگیرم.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          مثلاْ‌ این دوتا سوال چیزیه که الان به ذهن میاد:

          ۱. چرا اسم بعضی از شخصیت‌ها خارجکیه؟
          ۲. این دختره کیه و چرا یه عده با چاقو افتادن دنبالش؟‌

          کلاً من نمی‌دونم هیچ‌کدوم از شخصیت‌ها کین و چی می‌خوان. به نظرم ابهام زیاد توی شروع داستان خوب نیست، چون قبل از این‌که خواننده بخواد داستانو رمزگشایی کنه، باید به داستان اهمیت بده.

          پاسخ
  23. pouya says:

    بچه ها!
    دچار یه وسواس خیلی بد شدم…
    کتابای علمی رو که می خونم همش احساس می کنم که خوب نرفته توو حافظه ام و دوباره بر می گردم می خونمشون و اینطوری خسته نمیشم از کتاب و ولش می کنم…
    چاره چیه؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام پویا.

      مناسفانه مشکل فراموش کردن مطلب خونده‌شده مشکلیه که گریبان‌گیر همه‌ست و راه‌حل ساده‌ای هم نداره.

      شما هروقت یه چیز جدید یاد می‌گیری و اون چیز توی ذهنت ثبت می‌شه، یه سری مسیر عصبی (Neural Pathway) به سمتش ایجاد می‌شه. معمولاً این مسیرهای عصبی توی بدو به وجود اومدن ضعیفن و زود هم از بین می‌رن. تنها راه تقویتشون اینه که ذهنت بنا بر دلایلی اون اطلاعاتی رو که یاد گرفتی، جالب یا ضروری بدونه یا اینقدر مجبور بشه به یادشون بیاره که مسیرهای عصبی محکم‌تری به سمتشون بسازه. با توجه به این‌که خوندن کتاب‌های علمی برای تو کاربرد عملی نداره، تنها راه به خاطر سپردن اطلاعاتی که یاد می‌گیری اینه که اینقدر تکرارشون کنی یا توی موقعیت‌های مختلف بهشون برخورد کنی که تو حافظ‌ه‌ت ذخیره بشن.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آرتین جان، این مهارتی نیست که بخوای با کتاب خوندن یاد بگیری. راستش به شخصیت و طبع ذاتی آدم بستگی داره.

      به نظرم تو خیلی در زمینه‌ی حس شوخ‌طبعی و اینا بد نیستی، منتها از یه جایی به بعد شوخی رو برنمی‌تابی و یهو سریع جدی می‌گیریش و جبهه می‌گیری. کسی که داره باهات صحبت می‌کنه، باید حواسش باشه از یه سری خط قرمزها عبور نکنه و هیچ‌وقت هم خودت رو مستقیماً مسخره نکنه/دست نندازه.

      بعدشم حفظ شوخ‌طبعی تحت هر شرایطی چیز خوبی نیست. مثلاً خود من در این زمینه نسبتاً مهارت خوبی دارم. ولی اگه یهو یکی خواسته یا ناخواسته حرف ناجور بزنه (مثلاً‌ در قالب شوخی به خانواده‌م توهین کنه)، مسلماً حس شوخ‌طبعی رو می‌ذارم کنار و بهش جدی تذکر می‌دم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ای‌بابا، کی می‌ره این همه راهو؟ من اگه می‌فهمیدم ۲۴ ساعت آینده آخرین ۲۴ ساعت زندگیمه، کلاً هیچ تغییری تو روند زندگیم ایجاد نمی‌کردم. 😆

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      منظورت از «برای تو» اینه که فکر می‌کنی من از مشکل تنهایی رنج می‌برم؟ من از این لحاظ مشکلی ندارم.

      مقاله رو خوندم و به نظرم یکم حالت غرغر داشت. زیاد مشکل تنهایی رو ریشه‌یابی نکرده بود و صرفاً یه سری افراد رو نقل‌قول کرده بود که می‌گفتن «تنهایی فلانه، تنهایی بیساره…»‌

      به نظر خودم ریشه‌ی اصلی تنهایی به این برمی‌گرده که آدم‌ها احساس می‌کنن نمی‌تونن خود واقعیشون رو به کسی ابراز کنن، چون همیشه خطر قضاوت شدن، مسخره شدن،‌ نادیده گرفته شدن و… وجود داره. برای رفع این مشکل، آدم باید خودیتش رو به یه ورژن خفن و دوست‌داشتنی تبدیل کنه (از طریق ترویج احساسات مثبت، کسب دانش و…) تا هرجا خواست بروزش کنه، حداقل یه نفر ازش خوشش بیاد و بخواد باهاش دوست بشه. آدم وقتی شخصیت خسته‌کننده و مزخرف داشته باشه، تنها موندنش تقصیر خودشه.

      پاسخ
  24. شنبلی says:

    فربد
    پیک نیک کنار جاده رو مجله دانستنیهای این شماره تو پیشنهادات نمایشگاهش گذاشته بود.
    منتظر ترافیک خوبی رو صفحه کتاب باش.

    پاسخ
  25. شنبلیله says:

    دوستان
    تو نمایشگاه، فیدیبو از بین ۴ تا کتاب که خودش انتخاب کرده، یکیش رو رایگان بهت میده. من تسلی بخش های فلسفی رو گرفتم، یه کتاب از سلینجر هم بود.
    دریابید نمایشگاه رو.

    پاسخ
  26. مهراد says:

    http://s8.picofile.com/file/8325240368/Chapter_3_Revision.docx.html
    گرفتم فصل سه رو دوباره نوشتم (و این ورژن که الآن فرستادم هنوز تموم نشده فعلا سوخت تموم کردم امشب و همچنین ادیت نشده اصلا :دی)
    چون یه ایده بهتر داستانی رسید به دهنم و خب یه رفیقی یه نقد خیلی خوبی کرد به داستانم دوباره نوشتمش و احتمالا یه بازنویسی و ادیت خفیف هم دو فصل اول رو بکنم…
    چطوره حالا این بازنویسی کامل فصل سوم؟ چون فصل سه به نظرم خیلی از پایه مشکل داشت کلا دوباره نوشتم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این بازنویسی کامل فصل سه هست؟ پس اون قسمتی که می‌رن رستوران کجاست؟ حذف شد؟

      و خب مسلماً‌ خیلی از ورژن قبلی بهتره. معمولاً بازنویسی موثر نشونه‌ی خوبیه. نشون می‌ده نویسنده می‌دونه کمال‌مطلوب داستانش چیه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        نه کامل نیست :دی
        و خب یه سری تغییرات کرده داستان ولی تهماسپ رو می‌بینه بلآخره…
        نظرت روی متن چی بوده؟ زبان؟
        جدا از پوینتای داستانی احساس می‌کردم زبان فارسی داستان خیلی راکد و ترجمه ایه. نقطه جذاب نداشته. می‌خوام ببینم این تلاش موفقیت آمیز بوده؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          آره. شک نکن که بهتر شده. من از این‌که اینقدر داری از عناصر فرامتنی توی روایتت استفاده می‌کنی (کمرنگ شدن تدریجی «پیچید»، «صدایش به کش‌داری و خباثت این فونت ایتالیک بود.» زبون برنامه‌نویسی) خوشم میاد. خیلی روایت رو غنی کرده. استفاده از واژه‌های دخیل و جملات پینگیلیس‌ (اگه یادت باشه، معادل وارونه‌ی فینگیلیش XD) هم روی متن می‌شینه و تکنیک جالبیه.

          پاسخ
          • مهراد says:

            ها… درسته این چیزا غنی کرده ولی دیروز یه نفر بهم اشکال گرفت که اینارو از داستان بگیری خیلی چیز دیگه‌ای ازش باقی نمی‌مونه برای همین سعی کردم خود زبان معمولی داستان رو هم غنی تر بکنم.
            ولی خب بازم خوبه همینکه بدونم خسته کننده نیست و جالب توجهه. مرسی :))

        • فربد آذسن says:

          آهان. من کلاْ‌ هیچی توی فورچن شوکه‌م نمی‌کنه. اون به نظرم یه کامنت عادی اومد. : – )

          هان، خیلی خوبه. دیگه اون ابهام قبلی رو هم نداره. اینجور سبک نوشتن که توش یه سکانس متمرکز و منسجم (دعوای خیابونی، غذا خوردن توی رستوران) با خلاقیت خاصی توصیف می‌شه، با مذاق من خیلی جوره.

          ظاهراً الان خلاقیتت گل کرده و داری داستان رو با سرعت خوبی پیش می‌بری. از این خلاقیت نهایت استفاده رو ببر.

          پاسخ
          • مهراد says:

            :))))
            انتظار نداشتم تو his هم اینجوری باشه. یعنی تو تخصصی ترین بورد های فورچنم از این آدما پیدا میشه٬ رایت؟ :)))

            ها… خیلی ممنون. میخوام کتابو یه دور بنویسم تا گرمم تا بعدا بازنویسی و فلان کنم ایشالله :دی
            بعد بچه های دیگه این ورژنو ترجیحا نخونین خودم یه نگاه انداختم پر اشکال و فلان بود :دی
            صبر کنین پی دی اف بدم

  27. مهراد says:

    http://s9.picofile.com/file/8324450226/Chapter_2.pdf.html
    تکمیل فصل دو
    برای اینکه بهتر بتونم بازنویسی کنم می‌خوام یه ماهی بگذره که هم دید بهتری داشته باشم به داستان هم یکم جلو برم بهتر بتونم بفهمم دارم چیکار قراره بکنم و یه اوتلاین دقیق تری پیدا کنم برای خودم :دی
    http://s8.picofile.com/file/8324450268/Chapter_1.pdf.html
    این بازنویسی شده فصل یکه. مقدمه فرقی نکرده

    پاسخ
    • Arshia says:

      خیلی قشنگ بود و بسیار منو درگیر داستان کرد
      فقط اون نوشته های انگلیسی چی بودن؟😃
      فکر میکنم این دختره داره روش آزمایش انجام میشه در حالی که روی تخت خوابیده تمام این اتفاق ها تو مغزش داره وارد میشه که اون سازمان بفهمن واکنشش چیه حالا به هر دلیلی که معلوم نیست چرا😃😃
      حالا این نوشته ها هم صداهایی بود که تو مغزش پلی میشد تا داستان عوض شه😃
      اسمش هم خیلی جالب انتخاب کردی، فَر.
      خلاصه که ایول و نمیشه واسه فصل سه صبر کرد😃

      پاسخ
  28. payam says:

    فربد درباره اشو مطلبی خوندی اگه اره در کل دیدگاهاش رو چطور میبینی مخصوصا نگاهش به ازادی کامل …. رو. به نظر خودم یکم رادیکال نگاه میکرد ولی برای باز شدن فضای اون زمان هند الزامی.

    پاسخ
  29. payam says:

    Gandhi vs Martin Luther King فربد به نظرت کدومشون برنده شدن? چندین بار تالکین مقابل مارتین رو دیدم تا الان جالب ترین ویدیو بوده از Epic Rap Battles of History. مخصوصا اون جاش که میگه C.S.Lewis and I were just discussing how you and Jon Snow both know nothing :))))

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ایول خوبه. یکم زیادی گنگ به نظرم میاد. اگه داری سعی می‎کنی داستان خوندنی و Page-turner بنویسی، یکم از میزان گنگ بودنش کم کن. برای خواننده بیشتر از شخصیت‌ها، نیاتشون، اهدافشون و موقعیتی که توش گیر افتادن تعریف کن. ولی اگه برای پیشبرد داستان و رازگشایی این ابهامات برنامه داری اوکیه.

      پ.ن.: کلاس‌های برنامه‌نویسی داره تاثیرشو روی سبک داستان‌نویسیت می‌ذاره. : – )

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من متن عناصر داستانی رو توی فایرفاکس کپی می‌کنم. این که حروف عناوین از هم جدا میفتن، تقصیر من نیست. فقط هم توی کروم اونجوری نمایش داده می‌شن.

      پاسخ
      • شنبلی says:

        یعنی چی تو فایر فاکس کپی میکنی؟
        در هر صورت راه حل درست کردنش رو گفتم.
        این همه رو سئو تاثیر منفی داره، هم این که اکثرا کروم دارن.

        پاسخ
  30. مهراد says:

    آقا من دوباره شروع کردم به داستان نوشتن و دارم با یه سبک جدیدی می‌نویسم.
    یکم احساس می‌کنم pretentious شده گرچه واقعا چیزی نبود که دنبالش برم و برای جلب توجه اینجوری ننوشتم واقعا دارم لذت می‌برم و دوست دارم خودم این مدلی نوشتن رو :دی
    خلاصه که چطوره؟
    http://s9.picofile.com/file/8324164676/Revision_Introductory_Act.docx.html
    http://s8.picofile.com/file/8324164692/Chapter_1.docx.html