مهراد: ولی خب نمی‌خوام بگم محتوا نیست... بیشتر می‌گم انقدر محتوایی که توش هست مینتِین و آپدیت نشده که خیلی ابزار محدود کننده‌ای میاد به چشمم
مهراد: من برام قضاوت هیچ‌کس مهم نیست می‌خوام با ابزاری کار کنم که راحت‌تر بذاره به اون دیدی برسم که تو ذهنم هست
مهراد: و خب انگلیسی برای عقاید و ایدئولوژی‌های من زبان توانا‌تری به نظر می‌رسه تا فارسی
مهراد: گرچه فارسی هم احتمالاً همینقدر توانایی‌هارو داره ولی قدرت یه زبان به استفاده مردم ازشه
مهراد: فارسی بار کلماتش رو داره از دست می‌ده به نظرم... هر روز تعداد کلمات برای ابزار احساسات پیچیده و حساس یا موقعیت‌های خاص کمتر می‌شه
مهراد: چون به هر حال مردم تو ایران کمتر فکر می‌کنن و بیشتر عقاید آماده مصرف می‌کنن :دی
بینام-: مهراد
بینام-: حرفات ترسناکه خیلی ترسناک .
بینام-: و لعنت به ابوریحان بیرونی .
بینام-: با حرفا و نظراتت موافق نیستم. ولی مدت هاست که در خودم توانایی و حس بحث کردن با کسی رو نمیبینم .
بینام-: چه به صورت شفاهی و چه کتبی .
بینام-: فقط یه نکته رو باید بگم.
شنبلیله: بینام تو ابن خلدون ازش کتاب خوندی؟
بینام-: این که با یاد گرفتن زبان نه تنها مخالفتی ندارم بلکه معتقدم که این کار از اوجب واجباته . و به توانایی های کسایی مثل تو خیلی غبطه میخورم . اگه نخوام بگم حسادت میکنم .
بینام-: یه خلاصه ازش اونم خیلی وقت پیش شنبلیله . چطور مگه ؟
شنبلیله: هیچی
شنبلیله: تو یکی از قسمت های سخنرانی های سروش
شنبلیله: درباره تاریخ صحبت میکنه
شنبلیله: درباره کتاب تاریخ این بابا هم صحبت میکنه
شنبلیله: گفت کمتر کسی پیدا میشه که کتابش رو خونده باشه
شنبلیله: منم گفتم تو که عالم زمان هستی بیام ازت بپرسم ببینم خوانده ای یا که خیر
بینام-: توی ایران آره
بینام-: کلا توجه به این مقدمه از اواخر قرن نوزدهم شروع شد
Anonymous17908: Jellooooo
Anonymous17908: Yoloooooo
Anonymous17908: Babobabi
Anonymous17908: Boovoodoookoo
بینام-: رفتم
شنبلیله: جان؟
بینام-: احتمالا تانوسه . دوباره شکست عشقیش زده بالا،.
Anonymous17908: چطوری این الله بینام
Anonymous17908: این الله
Anonymous17908: ایت
Anonymous17908: سبزی خوب خوش؟
شنبلیله: کیستی؟
Anonymous17908: P هستم چه خبد
Anonymous17908: جات خالی داریم می ریم کوه بگو کدوم کوه
شنبلیله: چی شده؟
شنبلیله: کی بودی؟
بینام-: پیامه
شنبلیله: از کجا میدانی؟
بینام-: فقط اون به من میگه آیت الله
بینام-: اومد و رفت
بینام-: laugh
شنبلیله: آها
بینام-: اگرم نگه از اغلاط املاییش میشه فهمید.
شنبلیله: بازم از ابن خلدون بگو حکیم
بینام-: والا
بینام-: توی اسپانیای اسلامی زندگی میکرد
بینام-: و فکر میکنم که به همین علت تا حدی دیدش با بقیه فرق داشته
شنبلیله: سروش میگفت که از افرادی بوده که میگفته برای مطالعه تاریخ باید به چندین علم دیگه مسلط باشید
شنبلیله: تا بفهمید تاریخ رو
شنبلیله: یه اسمی هم به این علم میداد
شنبلیله: یادم رفت
بینام-: میگن یه جورایی اولین کسی که به نوعی به جامعه شناسی توجه داشت همین ابن خلدون بوده
شنبلیله: آره
شنبلیله: اون علمی که میگفت یه جواریی همین جامعه شناسی بوده
شنبلیله: علم عمران
بینام-: عمران ؟
شنبلیله: آره
شنبلیله: او نیست
شنبلیله: اِ است
بینام-: آها
شنبلیله: دیگه چه خبر؟
مهراد: ای بینام... زبان فارسی به اندازه کافی محتوایی نداره که با افکار مثلاً من سازگار باشه :دی
مهراد: تنها چیزی که دیدم کارای سایت سفید و بچه‌های اونجاست
مهراد: البته خب منم آدم تبلی هستم به اونم احتمالاً ربط داره :دی
بینام: مهراد
بینام: اگه محتوای کافی تولید نشده این تقصیر زبان فارسی نیست .
بینام: زبان فارسی یه زبان قوی،ریشه دار و منعطفه .
Anonymous17931: منم قبول دارم اینو
Anonymous17931: اگه نبود اصلاً نگاشم نمی‌کردم وگرنه smile))
Anonymous17931: ولی با اینکه من سعی می‌کنم تو نوشته‌هام وارد جاهای جدیدی بشم ولی دو مشکل هست: یکی اینکه من زبان شناس نیستم و دوم اینکه مردم کاملاً با این وضع موجود مثل اینکه راحت و اوکیَن
Anonymous17931: وقتی از این انعطاف استفاده نمی‌شه دیگه چیکار می‌خوای بکنی خو :دی
Anonymous17931: چیکار می‌تونی بکنی؟ :دی
Anonymous17931: من کاملاً این ریشه قوی رو قبول دارم و تا جایی هم که وقت و حوصله‌ام اجازه می‌ده سعی می‌کنم بشناسمش و یادش بگیرم
Anonymous17931: ولی یه نفر نمی‌تونه که به تنهایی کار خاصی انجام بده زبان رو مردمی که ازش استفاده می‌کنن جلو می‌برنش
Anonymous17939: مهراد
Anonymous17939: ولش ، حسش رو ندارم .
شنبلیله: laugh-big
Anonymous17939: نخند باو
شنبلیله: hat
Anonymous17939: حس و حال بحث رو ندارم خو
شنبلیله: هر چی تو بگی
Anonymous17931: انقدر که نقطه نظرا فرق داره؟ :دی
Anonymous17939: کیستی ؟
Anonymous17931: همون مهرادم
Anonymous17931: حوصله ندارم اسممو عوض کنم :دی
Anonymous17939: سلام
Anonymous17931: علیک سلام :دی
Anonymous17939: یا شاید باید بگم هلو
Anonymous17939: شنبلیله ای سایت پیشنهاد کی بود خو
Anonymous17939: فقط منم و خودتی و این مهراد .
شنبلیله: هوممم
شنبلیله: ببین نمیشه واقعا گردن سایت گذاشت
شنبلیله: دقت کردی
Anonymous17931: ها نه هلو رو نباید بگی :دی
Anonymous17931: این مدل حرف زدن یه جور اتیکت خاص داره
شنبلیله: تو سال اخیر همه اونقدر بدبختی هاشون بیشتر شده، که وقت نمیکنن زندگی کنن
Anonymous17931: یه سری کلمات با کلاس رو فقط باید بگی :دی
Anonymous17939: پس چی بگم های .
Anonymous17931: هرچقدر عنتلکتی‌تر بهتر :دی
شنبلیله: یه سری ها رفتن دانشگاه
Anonymous17931: نه همون سلام رو بگو خب :دی
شنبلیله: و...
Anonymous17939: شنبلیله شوخی بود
شنبلیله: من خودم پارسال 2 هفته یه بار همه رو جمع میکردم بریم بیرون
شنبلیله: ولی الان 2 ماه یه بار هم نمیتونم
Anonymous17939: آرتین که رسما به فناک فی الله پیوسته .
Anonymous17939: پویا هم که نمیاد
Anonymous17939: هی وای من.
شنبلیله: آرتین هم مشکل براش پیش اومده دیگه
شنبلیله: الکی که اینجوری نشده
شنبلیله: ولی خب توی این بستر سایت
Anonymous17939: آه ه ه ه
شنبلیله: حداقل یه سری افراد جدید سایت رو شناختن
شنبلیله: این رو از نظرات میشه فهمید
شنبلیله: ولی قیمت ها داره میاد پایین
Anonymous17939: آره دیدمشون
Anonymous17939: قیمت چی اومده پایین ؟
شنبلیله: خیلی چیزا
شنبلیله: موبایل
شنبلیله: هارد
شنبلیله: ps4
شنبلیله: اینا رو من میدونم
Anonymous17931: جداً؟
شنبلیله: آره
شنبلیله: ps4 2.9 داره دیجی میده
شنبلیله: باورت میشه
Anonymous17931: بازم زیاده smile)))))))
شنبلیله: هفته پیش 3.8 بود
Anonymous17931: دمن...
شنبلیله: آره خب
شنبلیله: اصلش 1 تومنه
Anonymous17939: امیدوارم
شنبلیله: هومم
Anonymous17939: باید دید بعد عید چی میشه .
Anonymous17939: من که یه هارد نیاز دارم
Anonymous17931: والا فعلاً مثل اینکه باید بشینیم ببینیم کی دوستان عشقشون می‌کشه قیمتارو پایین بیارن :دی
Anonymous17931: لپ تاپ من اینجا داره از هم باز می‌کشه و من باید جیغ بکشم :دی
شنبلیله: لپ تاپ ارزون نشده
Anonymous17931: *از هم وا می‌ره در واقع
Anonymous17931: بعله دیگه...
شنبلیله: باو من لپتاپ هم میخواستم
شنبلیله: 5 بود
شنبلیله: الان 15
Anonymous17939: اینترنت مخابرات 2 مگ 25000 چوق
Anonymous17931: منم همینجوری بودم
شنبلیله: لعنتی آسیاتک بیا بخر
Anonymous17939: فقط نتونستم بفهمم که حجمش چه جوریه
Anonymous17939: روبروش نوشته 40-گیگ
شنبلیله: خب یعنی 20 گیگ
Anonymous17939: نمیدونم ماهانه چهل تا یا کل دوره ؟
شنبلیله: خب بپرس
Anonymous17939: نوشته اینترنت مصرف داخلی 160 گیگ خارجی 40
Anonymous17939: همم آره باید بپرسم
Anonymous17948: شنبلیله ، نظرت راجع به خریدن هارد دست دو چیه ؟
Anonymous17948: و یعنی چی 20 گیگ ؟ چطوری حساب میشه .؟
شنبلیله: 20 گیگ دانلود داری دیگه
شنبلیله: نظری ندارم
شنبلیله: خواستی بخری با یه نرم افزار تست هارد تستش کن بعد بخر
شنبلیله: که مشکل نداشته باشه
Anonymous17952: پس 20 تای دیگش واسه چیه اونوقت
شنبلیله: کلا از قضیه پرتی ها
شنبلیله: 40 گیگ ترافیکه داخلیه
شنبلیله: 20 گیگ بین الملل
Anonymous17962: قبلی هارو نخوندی رفیق بنا به فرم تعرفه اگر از ترافیک داخلی استفاده کنم 160گیگ حجم دارم. حالا باز هم میشه 20 گیگ ؟ خداییش هنوز نفهمیدم چطور حساب میکنن.
Anonymous17963: cake cafe drink wine moon stars wine پیشاپیش یلداتون مبارک رفقا . شکلک هندونه چیه ؟ اونم نداریم.laugh
مهراد: شکلک هندونه که داریم ولی تو چت باکس نمی‌شه فرستادش ظاهراً :-؟
مهراد: هر وقت سندش می‌کنم پیامم نمیاد :دی
Anonymous17969: :-؟
مهراد: تو گوگل سرچ کنی watermelon emoji میاد می‌تونی کپیش کنی
مهراد: ولی اینجا پیستش می‌کنی فرستاده نمی‌شه :دی
Anonymous17969: هوم
A: مسی پابجی بزنیم
A: مپ جدید هم داده
A: راستی مسی
A: دو هفته پیش رفتم برگر کمپانی
A: خیلی نسبت به قدیم افت کرده
شنبلیله: نمیدونم من رفتم خوب بود
شنبلیله: ولی اینجا اسپریچو عجب چیزی شده جدیدا
شنبلیله: وقت ندارم
Anonymous17995: دوستان لطفا کتابی ، مطلبی ، چیزی معرفی کنید تا شاید با خوندنش از این حال و هوای شخمی بیام بیرون . لطفا .
شنبلیله: برو یه چند قسمت سریال فرندز رو ببین
شنبلیله: البته من خودم ندیدم اصلا
شنبلیله: ولی میگن حال و هوا رو عوض میکنه
Anonymous18001: دیدم چند قسمتش رو خودش شخمیه شنبلیله .laugh
Anonymous18001: یه کتاب از استر شروع کردم ببینم چی میشه .
Anonymous18007: خب شنبل چند روزه وطنم
Anonymous18008: وطن تو حلقت پیام ، باشه . laugh
شنبلیله: ناموسا؟
شنبلیله: چرا نگفتی زودتر؟
شنبلیله: کجاشی؟
A: snail
شنبلیله: hat
A: cleaver
شنبلیله: moon
شنبلیله: کیستی؟
A: cafe
شنبلیله: اِ تویی؟؟؟؟؟
A: hat
شنبلیله: شه خبل؟
A: هیشی
A: تو شی؟
A: laugh-big
شنبلیله: تئاتر بودم امروز
A: اسمش چی بود؟
شنبلیله: هار
A: راستی یه سایت پیدا کردم
A: مخصوص مازندران
A: https://www.iranejra.com
شنبلیله: اخباره؟
A: و کنسرت
A: تیاتر
شنبلیله: احسنت
شنبلیله: هومم
شنبلیله: این تئاتر امروزی که رفتم
شنبلیله: در واقع پرفورمنس آرت بود
A: یعنی چی؟
شنبلیله: مثلا دیالوگ نداشتن کلا
A: اها
شنبلیله: یه نمایش اجرا محوره
A: خوب بود؟
شنبلیله: آره
A: چند روز بودم سوپر مارکت
A: چند روز پیش*
A: .
A: اسنیکرز دیدم شده 18 تومن!
A: پشمام ریخت
A: دیگه نمیشه خورد
شنبلیله: چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبلیله: باو این hobby ها 5 تومنه من نمیخورم
شنبلیله: 18 تومن؟
A: یه دونه دیگه بود 6 تا تیکه بیسکویت کوچولو که نوتلا داره
شنبلیله: من امروز با 10 تومن رفتم تئاتر
A: واقعا کوچولو ها
A: قیمتش بود 36 تومن
A: ببین
شنبلیله: برو باو
A: یه مارک ایرانی هست Benis هوبی میزنه از خود هوبی خوشمزه تره
A: البته هوبی بیسکویتی منظورمه
شنبلیله: من از همین بنفش ها رو میگم
شنبلیله: که دکه ها دارن
شنبلیله: فارسی هم روش نوشته
A: درازه؟
شنبلیله: بستگی داره به چی بگی دراز
A: https://turkishop.co.uk/ulker-hobby-chocolate-30g
A: این؟
A: laugh-big
شنبلیله: آره
A: نه من اینارو دوست ندارم
شنبلیله: بله خب
شنبلیله: شما لاکچری هستی
شنبلیله: شکلات زیر 20 تومنی نمیسازه بهت
A: laugh
شنبلیله: باو من دارم میگم همون 5 تومنیه هم من یه بار فقط خوردم دیگه گه خور شدم
شنبلیله: باو 2 تا گاز شکلاته دیگه
شنبلیله: 5 تومن؟
A: 5 تومن میارزه
A: اسنیکرز
شنبلیله: نه
A: تو سر مال نزن
شنبلیله: میری پیراشکی میخری
شنبلیله: 2 تومن
شنبلیله: بیشتر هم سیر میشی
A: 2 تومن قدیم بود
شنبلیله: نه الانم 2 تومنه
A: یادش بخیر قبلا اسنک میگرفتیم 500 تومن
A: laugh
شنبلیله: همین امروز انقلاب بودم من پیراشکی هات داگش تازه 3 تومن بود
شنبلیله: البته من اینا رو میگم صرفا اطلاع دارم
A: خودت میگی انقلاب
شنبلیله: و گرنه کلا اهل خوردن نیستم خیلی
شنبلیله: انقلاب خار داره مگه؟
شنبلیله: آره لابد بالای جردن پیراشکی رو هم میدن 15 تومن
A: بالا شهرتون قیمتاش خیلی زیاده
شنبلیله: بری تو کافه های ولیعصر هم همون پیراشکی رو 1/4 میکنن یه چیزی میریزن دورش میشه 25 تومن
شنبلیله: ولی اصلش همون 2 تومنه
A: ما هم پیراشکی 2 تومنی داریم
A: توش معلوم نیست چی ریخته
A: مسی
شنبلیله: من برم بخوابم
شنبلیله: خوابم میاد
شنبلیله: دارم میمیرم
A: با پیام برین رستوران
شنبلیله: بلی؟
شنبلیله: آره پیام پول هر جایی رو بده من باهاش میام
A: laugh
A: مفته براش
شنبلیله: چرا که نه؟
شنبلیله: یه یورو میذاره رو میز
A: برین کاساب
شنبلیله: هر گهی بخواد میخوره
شنبلیله: بعد تازه میره آخرش صندوق یه پولی هم پس میدن بهش
A: اوکی بخواب
شنبلیله: پیام
این رو دیدی یه آی دی تلگرام به من بده
شنبلیله: بای " آ " . من رفتم
A: شب بخیر
A: moon
شنبلیله: bye
Anonymous18021: sad
Anonymous18026: کتاب دیوانگی در بروکلین اثر پل استر ، تموم شد .
Anonymous18026: تجربه خوبی بود ، دوستش داشتم .
Anonymous18027: sad
Anonymous18058: شنبل خیلی خسته بودم و چند جا رفتیم
Anonymous18058: فقط شنبل یا فربد لطفا پاک کنید آیدیم رو وقتی دیدید
Anonymous18177: smile
Anonymous18219: sad
Anonymous18251: sad
Anonymous18269: sad
Anonymous18306: sad
شنبلیله: هی
شنبلیله: هوی
Anonymous18804: sad
Anonymous18809: sad
Anonymous18836: sad
Anonymous18841: snail
Anonymous18865: های گایزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز
Anonymous18875: sad
فربد آذسن: مسی پست مترو ۲۰۳۵ رو زدم. بی‌زحمت این عکس پستش رو توی صفحه‌ی اصلی درست کن. یه کاری کن کل کاور نمایش داده بشه.
فربد آذسن: سئوش رو هم چک کن. دمت گرم.
فربد آذسن: من از بخش عناصر محتوا بخش دیدگاه رو زیر پست اضافه کردم، ولی همچنان نمی‌شه کامنت گذاشت. اینو هم چک بکن.
Anonymous18917: sad
فربد آذسن: آفرین مسی. این چیزی که توی صفحه‌ی اصلی گذاشتی خوبه.
شنبلیله: مگه من کار بدم میکنم اصلا؟
شنبلیله: hat
Anonymous18923: لعنت به امتحانات
Anonymous18923: laugh
Anonymous18948: sad
Anonymous18969: ساعاتی پیش بیژن سمندر ترانه سرای بنام ایرانی در سن 81 سالگی درگذشت.
Anonymous18990: sad
Anonymous19027: sad
شنبلیله: آه
شنبلیله: یکی نیست زر بزنیم
Anonymous19063: sad
Anonymous19114: sad
شنبلیله: hat
p: moon
p: چطوری
شنبلیله: بینامی؟
شنبلیله: به به
p: clouds
p: نه
p: چه خبر
شنبلیله: نظرات رو خوندی؟
شنبلیله: تولدت مبارک
p: نه نخوندم
p: مرسی مرسی
p: پیر شدم
شنبلیله: پیر شدیم ولی بزرگ نه
p: نه بزرگ نه
p: الان 23 سالم شد
p: زمان خیلی سریع میگذره
شنبلیله: آره جاکش
p: من سال میلادی پیش رو یجوری اصلا زندگی نکردم
p: حیف شد همو ندیدیدما
شنبلیله: زمان زود گذشت دیگه
p: اخرشم شهر کتاب نرفتم
شنبلیله: نرفتی؟
p: باغ کتاب رو دیدم خیلی خوب بود
شنبلیله: خب باز خوبه باغ کتاب رفتی
p: نه شهر کتاب نرفتم گفتم باهم بریم اخرشم نشد
شنبلیله: جای باحالی
شنبلیله: البته که هر جاییش پول خون بابات رو میگیره
شنبلیله: ولی خوبه
p: اره باغ کتاب خیلی جای باحال و خوبیه و محیطشم خوشم اومد
p: عذاش گرون بود و کیفیفتش خیلی بالا نبود برای سی تومن غذا
شنبلیله: آره میگم که
p: نسبت به یورو خب ارزونه ولی تومنی نه
شنبلیله: مسیرش هم بدون ماشین سخته
p: نه اتفاقا مسیرش بد نبود مترو و اتوبوس و یکم پیاده روی
شنبلیله: بعد یه نکته ای داره، تنها جای عمومی توی دنیاست، که برای این که با ماشین بری دم درش باید پول بدی
p: قبل از رسیدن به باغ کتاب یه ساختمون هرمی شکلی هست اونو بالا رفتن و روش نشستم بسیار لذت بخش بود
p: اون روز خیلیم ادم نبود
شنبلیله: همچین آدمایی هستیم ما
p: اره laugh-big
p: پالادیوم هم جالب بود
p: از یه ساعت خوشم اومد خیلی خوب بود
شنبلیله: ارگ نرفتی؟
p: نه
p: این ارشیا وضعش خوبه ها
شنبلیله: تئاترت چی شد راستی؟
p: هیچ درامدی نداری ولی کتاب 70 تومنی راحت میخره
شنبلیله: آره باو بچه مایه است
p: رفتم دیگه
p: تاتر محبوبه ها
شنبلیله: هر روز کافه و رستوران و این ور اون وره
p: تجربه ی جالبی بود
شنبلیله: هومم
p: کلا سفر خوبی بود
شنبلیله: منم خانه برناردا آلبا رو رفتم هفته پیش
شنبلیله: اونم خوب بود
p: به نظرم خیلیا توهم نارضایتی دارن تو ایران
p: یا حداقل برداشتتون از زندگی در اروپا زیادی مثبته
شنبلیله: والا این قیمتا اگه یه دفعه اینجوری نمیشد
p: حداقل برداشت من از مصاحت با افراد مختلف در ایرانه
شنبلیله: بدک نبود
p: 40 تومن برای محبوبه ها دادیم نفری اوکی بود
شنبلیله: خب 40 تومن خیلیه
p: من اینجا تا حالا تاتر نرفتم یه بار باید برم ببینم تفاوت ها رو
شنبلیله: ملت سینما 15 تومن به زور میرن
شنبلیله: آره آره
شنبلیله: حتما برو
شنبلیله: واقعا دوست دارم بدونم که
p: اها ولی کاملا پر بود تا حدی که خارج از ظرفیت هم رفته بودن
شنبلیله: آلمان چجوریه تئاتر هاش
p: کل راهرو پر بود
شنبلیله: قاعدتا باید نمایش های خوبی داشته باشه
p: رفتم برات ویدیو میگیرم میرفستم تلگرام
شنبلیله: اوکی
شنبلیله: معروفه به تئاتر هاش آلمان
شنبلیله: توی فجر پارسال
شنبلیله: یه نمایش از آلمان بود
شنبلیله: روی یکی از کار های شکسپیر رفته بودن
شنبلیله: میگفتن خیلی چیز خاص و خوبی بوده
p: جالبه
p: اینجا سینما 10 یورو هست بلیطش تاتر رو نمیدونم
شنبلیله: ببین پیام ملت بیشتر برا اینستاگرام میرن تئاتر
p: افرادی که اونجا بودن تو تاتر خیلی به تاتر نمیخوردن
شنبلیله: من به عنوان کسی که زیاد میرم تئاتر این رو دارم میبینم
p: نمیدونم این تاتر اینطوری بود یا کلا اینطوریه
شنبلیله: حداقل 40% برا استوری اینستا میان تئاتر
p: اره اینو دیدم من افرادی که بیرون وایساده بودن
p: مصثلا اکثر دخترا بیهجاب خیلی بد و سیگار و joint. تجسمی که من از افرادی دارم که تاتر میرن توشون قرار نمیگرفتن
p: مثلا محوبه ها یه ترازدی اجتماعی بود که توش زنا رو مورد تحقیر قرار میداد تا یه تلنگری بده به اینکه ادم رفتارش با زنان رو مورد سوال قرار بده
شنبلیله: تو فرض کن طرف اگه بره سینما فیلم پوپک و مش ماشالاه رو ببینه بعد استوری بذارم با عشقم تو سینما، 2 نفر هم لایک نمیکنن خب، ولی اگه بره تئاتر فلان با عشقم 500 نفر لایک میکنن
p: خیلیا میخندیدن وسطش انگار کمدیه
p: اره منطقیه
شنبلیله: آره مهرگان کلا این مدلیه
p: من برای اولین بار سوار مترو شدم
p: سه بار در مجموع
شنبلیله: laugh-big
شنبلیله: خب ببین
p: بار سوم طرف کناریم دعواش شد داشت به کتک کاری شدید میرسید که جدا کردن ملت
p: سر پا شدن
شنبلیله: تو داری یه شهر سطح متوسط آلمان رو با پایتخت اینجا اونم جاهای لوکسش مقایسه میکنی
شنبلیله: مقایسه منصفانه ای نیست
p: چه ربطی داره
p: قیمت رو میگی یا کلی میگی
p: یا در مورد مترو حرف میزنی
p: laughlaugh
شنبلیله: این رو برا اون حرفت زدم که گفتی توهم دارن ملت
p: اها
شنبلیله: الان که گفتی مترو تازه سوار شدی
شنبلیله: گفتم خب شهرشون دلیل نداره مترو داشته باشه
p: توهم که میگم منظورم کلیه اینکه خیلیا فکر میکنن بیان زندگیشون تحول پیدا میکنه. زندگی راحت تره اره و امکانات بیشتری ولی مشکلات خاص خودشم داره
شنبلیله: آره
p: ما که مترو داریم داخل شهر خودمون. شهر های بالا 200 هزار تا معمولا مترو دارن تو اینجا
شنبلیله: مستند میراث آلبرتا رو دیدی؟
p: منظورم این بود که دعوا شد برای همین گفتم
p: هر سه تاش رو دید
p: باید با من مصاحبه میکردن
شنبلیله: آها آخه گفتی برای اولین بار مترو سوار شدم
p: اره اولین بار سوار متروی تهران شدم laugh
شنبلیله: بگو پس
شنبلیله: گفتم شاید اولین اولین بارته
p: میراث البرتا کامل نیست به نظرم
شنبلیله: من 1ش رو دیدم و یه خورده از 3ش
p: با افرادی باید مصاحبه میکردن که نه خیلی وقت هست خارج از کشورن نه تازه اومدن مثل من
p: یا زیادی مثبت بود یا زیادی وطن پرستانه
شنبلیله: فوکوسش روی نخبه هایی بود که رفته بودن اونور دیگه
p: یا سطحی
شنبلیله: حالا چه تازه رفتن چه قدیم
p: با دکتر مصاحبه میکرد تو قسمت سوم مثلا یادم مونده
p: افراد معمولین
p: نخبه برای من کسی هست که المپیادیه هوش بسیار بالا که اومده باشه
p: اکثر افرادی که میان کاملا معمولین
p: مستندش واقع بینانه به شکل صرف نبود
شنبلیله: ببین مستند ساختن واقعا کار سختیه
شنبلیله: من چند وقت پیش یه فیلم مستند دیدم
شنبلیله: در جستجوی فریده
شنبلیله: عالی بود
شنبلیله: شاید خوشت بیاد
p: من نگفتم راحته ولی انتظارم شخصا بیشتر بود از میراث البرتا
p: مثلا یه توهم عمده تو ایران در مورد المان اینه که کار فراوونه
p: و هر خری راحت کار پیدا میکنه
شنبلیله: در مورد یه خانمیه که توی بچگی تو مشهد توی حرم ولش میکنه خانواده اش
شنبلیله: بعدا یه خانواده خارجی میان به سرپرستی قبولش میکنن میره خارج
شنبلیله: بعد حالا دنبال خانواده اش میگرده
شنبلیله: و میاد ایران
شنبلیله: البته هنوز رو پرده است
شنبلیله: نسخه ویدئوش نیومده
p: موضوعش که جالبه
p: من در امد پیدا بکنم
p: خیلی دوست دارم به بنیاد کودک کمک بکنم
شنبلیله: باریکلا
شنبلیله: راستی از تئاتر خوشت اومد؟
p: تاتر برای من نیست واقعیتش
شنبلیله: اولین بار بود تئاتر میرفتی؟
p: من کلا فیلم هم خیلی نگاه نمیکنم
p: اره اولین بارم بود
شنبلیله: چرا؟
p: من کارتون و انیمه بینم و مانگا خون. فیلم و سریال و تاتر زیاد باب سلیقه من نیست و اگه ببینم خیلی خیلی کم
شنبلیله: خب چرا؟
p: مثلا اخرین سریالی که تا اخر دیدم تو این چند سال اخیر بازی تخت و تاج بوده و vikings که دنبالشون میکنم
p: دلیل خاصی نداره من از بچگی که ماهواره داشتیم عاشق این بودم بیام خونه و از 2 تا 6 در شبکه rtl المان انیمه ببینم
p: این درم مونده
شنبلیله: خب اون اوکی
شنبلیله: اون دلیل علاقه ات به انیمه است
p: فکر کنم بینامه
شنبلیله: ولی چرا فیلم نمیبینی؟
p: فیلم میبینم ولی زود خستم میکنن, مثلا همین قوی سیاه رو شروع کردم برام جذاب نبود
p: فیلم ترسناک میبینم با دوستام تو جمع باشیم بعضی هاش جالبن
شنبلیله: جالبه
p: فیلم رو کلا میبینم وقتی تو جمع باشم تنهایی کارتون و انیمه
p: ارتین هم همینطوریه
p: شخصیت من و ارتین خیلی شبیه
شنبلیله: آخه قوی سیاه تنها چیزی که نداره "عدم جذابیته"
شنبلیله: آرتین فیلم زیاد میبینه
p: کلا رفتن توی حالت فانتزی انیمه برای من لذت بخشه. البته الان برای انیمه هم وقت کم پیدا میکنم و هم انیمه های خوب کم شدن و اکثرا رو دیدم
p: اره ولی کارتون معمولا براش جذاب تره.
p: اها یه سریالیم که تا اخر دیدم
p: black mirror هست
شنبلیله: خب ببین ذاتا همین جوریه
شنبلیله: فانتزی قدرت جذابیت بالایی داره
p: فیلم هم معمولا ابر قهرمانانی رو میبینم مثل فیلم های مارول ولی نه اکثرا
شنبلیله: دیگه بستگی به علاقه ات به هنر داره دیگه
p: اره این رهایی از دنیای فانی بسیار لذت بخشه. مثلا فیلم هابیت رو دوست داشتن و ارباب حلقه ها رو که کتاباشونم خوندم
p: جالبه که تم کتاب خوندنم با افزایش سن تغییر میکنه
شنبلیله: خب بعد ارباب حلقه ها کتابش جذابیت داشت؟
p: من قبل از مهاجرت از ایران حدود 200 تا کتاب با پس اندازم خریدم از تمام مجموعه های دارن شان گرفته تا داستایوفسکی
شنبلیله: جلد 1ش که 250 صفحه چرت و پرت داره
p: ابله
p: ولی الان فقط کتابای اقتصادی میخونم که اگر وقت کنم
p: ارباب حلقه ها کتابش رو دو بار خوندم اره برای لذت بخش بود. بعضی جاهاش طولانی ولی یادمه میخوندم سعی میکنم تجسمشم بکنم
p: جاهایی که توصیف طولانی بود رو رد میکردم
شنبلیله: آره، این حس رهایی از دنیا رو درک میکنم. ولی خب توی آثار غیر فانتزی هم میتونی پیداش کنی
p: دارم فکر میکنم اخرین فیلمی که دید چی بوده
A: پیام تولدت مبارکcake baloons
p: اها هری پاتر رو برای بار سوم کلش رو دوره کردم
شنبلیله: تو دیگه بینامی
p: مرسی مرسی کیستی
p: همین سه هفته پیش
شنبلیله: لعنتی
شنبلیله: دوستان در حال چیدن حروف الفبا هستید؟
p: دیروز سعی کردم جانوران شگفت‌انگیز: جنایات گریندل‌والد
p: رو ببینم که بعد از یک ساعت ولش کردش
شنبلیله: تو خوراکت آثار دارن شانه
p: john wick مثلا فوق العاده بود
شنبلیله: دارن شان سراسر جذابیته کتاباش
p: اثار دارن شان رو همشون رو خوندم
شنبلیله: جوری از زمین بلندت میکنه که نگو و نپرس
A: خوبین؟
شنبلیله: آرشیا کجایی؟
p: و خریدم از مجموعه دارن شان گرفته تا جلاد لاغر و زامبی و سه گانه شهر جلد اولش و نبرد با شیاطینش
A: همینجام
p: زامبی رو تا اخر نخوندم اونجوری که نبرد با شیاطین و دارن شان برام جذاب بود نبود
p: ارشیا یادی از ادم نمیگیریا
A: چه خبر؟
p: قبلا مینوشتی یادی میکردی
شنبلیله: حماسه لارتن کرپسلی رو هم خوندی؟
p: نه اونو شروع نکردم
p: فکر کنم نتشه
شنبلیله: بخونش اونم خوبه
A: پیام تلگرامت رو ندیدم
p: باید برم دنبالش فعلا ولی هوش اقتصادیم رو باید قوی تر بکنم
A: آیدیتو
p: تو که واتس اپ منو داری
شنبلیله: دیموناتای دارن شان به نظرم یکی از قوی ترین شروع کتاب ها رو بین آثار فانتزی داره
A: واتساپ رو گفتم دیگه نمیرم
A: قدیم بهت گفته بودم
p: اره جلد اولش مخصوصا اخراش فوق العاده بود
شنبلیله: پیام تله آرشیا رو به منم بده
p: و نمیدونم کتاب چندمش بود اونجا که میرم توی یه فیلم شرکت بکنن
p: فیلمه واقعی در میاد
p: اها ارشیا اصلا نمیاد شرمنده
شنبلیله: 3
شنبلیله: فاجعه اسلاوتر
p: خودت خوبی همه چی رو به راهه. دانشگاه چطوره دختر مختر تور کردی یا نه
A: مسی آیدیم اینه
A: پیام بدین
شنبلیله: من اگه حال داشتم تایپ کنم که از خودت میگرفتم
p: اره فاجعه اسلاوتر. من بچه که بودن توی دارن شان لارتن کرسپلی فوت کرد کلی ناراحت شدم
شنبلیله: آره
A: وقتی دیدین مسی پاک کن ایدیو
p: برات نوشتم ارشی
A: دانشگاه افتضاحه
شنبلیله: ولی غمناک ترین مرگ رو برای من مرگ دامبلدور توی هری پاتر داشت
A: دختر هم نداریمlaugh
A: نوتیفش اومد
p: اره اونم بد بود
p: ولی چه دورانی بودا. من 16 سالگی اولین گوشیم رو گرفتم
شنبلیله: حالا ول کن اینا رو، از تهران بگو
A: مسی تو هم پیام بده
p: جقدر کتاب خوندم اون زمان یه کتابفروشی داشت محللمون اونجا تلپ بودم ورشکست شد
A: تهران هفته پیش عجب برفی اومد
A: خیلی حال داد
p: ارشیا تهرانی مگه?
A: هفته پیش بودم یک روز
شنبلیله: سمت شما پولدار ها برف اومد
p: خب میرفتی شبنل رو ببینی
شنبلیله: طرفای ما خشکسالیه
p: خب ارشیا میگفتی همو یه سر میدیدم
A: باو مگه من تهرانم که میگی سمت شماlaugh
شنبلیله: همون تهران که اومدی دیگه
p: دخترای تهران
p: میارزن خیلیلاشون به صد تا دختر المانی از زیبایی
شنبلیله: پیام از تهران بگو
شنبلیله: باو خب برای این که 3 و نیم ساعت پای آینه ارایش میکنن
A: پیام تنها نبودم و بعد تموم شدن کار سریع برگشتیم
شنبلیله: 3 روز در هفته میرن خرید
p: تهران تجربه ی جالبی بود برام
شنبلیله: هر روز هم کانال های مد رو دنبال میکنن
p: مخصوصا شجاعت دخترا که بدون روسری میومدن بیرون
شنبلیله: 10 مدل عمل زیبایی هم میکنن
p: اره خب اینم حرفیه
شنبلیله: میخواستی خوشگل نباشن؟
p: ولی بودن دختراییم که هیچ ارایشی نداشتن کم ولی دیدم
p: اینجام دارن خب شاید نه به اون شدت ولی همه جا هست دیگه کم و زیاد داره
p: بازم دخترای ایرانی لطفات و گرمای خاص خودشون رو دارن
شنبلیله: برداشتن روسری دیگه الان شجاعت حساب نمیشه
شنبلیله: برای تو عجیبه
p: ارتباط برقرارکردن اینجا خیلی سخته. من شخصا ایرانی نمیشناسم که با المانی رابطه داشته باشه بیشتر باهمن
شنبلیله: الان دیگه عادیه
p: میگم که از من پرسیدی من برداشت خودم رو میگم دیگه برای من عجیب بود و یه نشانه شجاعت بدون هیچ ترس و واهمه بدون روسوری بیرون رفتن
شنبلیله: ببین پیام تو این چند روز چقدر دختر توی کرده
A: مسی کل تهران برف بود که
p: هیچی شنبل
شنبلیله: *تور
A: از همون اول که وارد شدیم
شنبلیله: نه نبود دیگه عشقم
p: من درون گرا تر و سر به زیر تر از این حرفام
شنبلیله: شما اون بالا مالا ها یا غربی که برف دیدی
شنبلیله: و گرنه بیشتر تهران برف نبود
A: فک کنم وارد بابایی شدیم اول وقتی وارد شدیم
p: و شبنل این تضاد فقر و ثروت هم برام جالب بود
A: تا دربند رفتیم
A: تو راه همه جا برف بود
p: تعداد زیاد گدا و بچه هایی که گل میفروختن و از اون طرف پالادیوم
شنبلیله: خب اینا همه بالای تهران حساب میشه
p: با کلی مشتری اجناس لوکس با قیمت های ده ها میلیونی
p: من الان میام
شنبلیله: این تضاد مگه همه جا وجود نداره پیام؟
A: دربند رو نمیگم که
شنبلیله: همون بابایی
شنبلیله: آرشیا black swan رو دیدی؟
A: اره
شنبلیله: زیر درباره اش نوشتم
A: خیلی خوبه
شنبلیله: کی دیدی؟
A: قدم هم زدیم زیر برف خیلی چسبید
A: تازگیا دیدم دو هفته پیش اینا
شنبلیله: چه جالب
شنبلیله: چه حسی داشت؟
p: خب اینطوری بگم
A: سمت ما برف نمیاپ ما برف ندیده ایم
p: اینجا جاهای لوکس هست ولی گدا من شخصا خیلی خیلی کم دیدم
p: و لوکس اونطوری مثل پالادیوم اینجا من ندیدم
p: بیشتر توی شهر های بزرگ هست مثل برلین
A: پیام اینجا گدا هاش خیلی بدجورن
p: و مخصوصا مونیخ و اشتوتگارت
p: اینجا خیلی روقته برف نداشتیم
شنبلیله: خب تو باید شهر هایی مثل ساری رو مثلا بیای مقایسه کنی
p: من دلم برای یه پسر بچه ای سوخت ولی فکر کردم کمک بکنم به طرف شاید نرسه مافا های عظیمی پشتشون هست
A: یه شیشه پاک کن دارن میزنن به شیشه ماشین بگا میدن شیشه رو
شنبلیله: آرشیا
درباره فیلم بگو. چه حسی داشت؟
A: البته من تهرانو میگم
p: اره شنبل اینم حرفیه
p: من شهر کوچیک بودم مدت زیادی نزدیک های شیراز اونجا مثلا گدا خیلی کم دیدم ولی جای لوکسی هم وجود نداره
p: ارشیا دانشگاه چه سودی برات داره?
A: خیلی حس عجیبی بود. کل فیلم یه حس ترس و حال به هم زنی داشت بخاطر چیزای عجیب و غریبی که داشت حالم بهم میخورد مثلا پوست دستشو میکند و اینا
A: ولی فیلم عالی بود
A: پیام دانشگاه ما خیلی داغونه
p: https://www.freelance.de/
شنبلیله: آرشیا
حوصله داشتی توی بحث پایین در مورد فیلم شرکت کن
A: فقط زده شدم
p: این المانیه شبنل ولی اولین سایتیه که میاد توی گوگل اگه با ترنسلیت باز بکنی برات میاد
p: افراد رو میگی ارشیا یا نحوه معملی
p: یه پروفایل درست بکن اطلاعات بده شنبل ببین چی میشه
A: هم افراد هم استاد ها
A: دانشجو ها که داغونن
p: خوب نیست اینطوری
p: خودت تمرکز کنی یه شغل پیدا کنی اینطوری به مراتب بهتره
p: اگه به کار پدرت علاقه داری که بره دنبال اون
شنبلیله: سرچ زدی بینام؟ چیز مشهوری ندارین که مثلا خیلی شاخص باشه
A: شنبل حتما میخونم ولی نمیدونم بتونم نظر بدم یا نه
p: بینام که نیست شنبل
شنبلیله: من چرا نوشتم بینام؟
p: https://www.stepstone.de/jobs/Freelancer.html
شنبلیله: scared
p: اینم نگاه بکن
A: پیام به عنوان شغل احتمال زیاد میرم همون رشتم
p: سایت stepstone بزرگ ترین سایت پیدا کردن شغل هست
p: و https://www.freelance.de
p: تا اونجایی که من فهمیدم بزرگ ترین سایت مخصوص freelancer هستش
شنبلیله: اوکی
شنبلیله: مرسی
A: پیام گفتی تو پالادیوم از یه ساعت خیلی خوشت اومد
شنبلیله: میرم سراغش
p: خواهش
p: اره خیلی خوب بود مارکش یادم نیماد مشکلی
شنبلیله: آرشیا
سعیت رو بکن
p: مشی بود و 25 تومن قیمت
p: مشکی
A: همون ساعت فروشی رو به روی پله برقی؟
شنبلیله: omg
شنبلیله: بچه مایه رو ببین پالادیوم از من تهران بهتر بلده
A: Rado نبود؟
p: توی یه ساعت فروشی خیلی شیک بود. توی پالادیوم ساعت فروشی دیگه ای ندیدم
A: laugh
p: اره دقیقا
A: احتمالا همون بوده
p: rado بود
p: الان یادم اومد
شنبلیله: آرشیا 1 تومن پول تو جیبی رو حداقل میگیری دیگه. نه؟
p: خیلی خیلی شیک بود
p: ولی گرون لامصب
A: http://s8.picofile.com/file/8348619568/79164979_E6F8_4518_AD5E_038EA63F76EB.jpeg
A: پیام این نبود؟
A: شنبل اره حتماlaugh
p: نه این بود
p: مشکی ساده بود
p: الان گوگل کردم
شنبلیله: پس چجوری تو کف ساعت های 25 تومنی هستی؟
p: شبیه این بود نمیدونم دقیق خودشه یا نه
p: https://www.christ.de/product/86947846/rado-herrenuhr-true-r27238712/index.html?adword=DE_Google_SG_Google_Shopping_CSS_Rado_Marke&gclid=Cj0KCQiAmuHhBRD0ARIsAFWyPwhFT_UHPGD_OFiasI-KnDLW2GfKe7rdR6V9IxVpiFUCJJN74m0-GHAaAroSEALw_wcB
شنبلیله: لابد ماهی 6 تومن توجیبی میگیری
p: فکر کنم خودشه
A: تو کفش نیستم
A: قشنگه
p: خیلی قشنگه
p: شاید بعد از مدتی خریدمش
p: وقتی وضعم بهتر شد
A: بخاطر الماسشه
p: اره
p: و اینکه اصلا شیکه
p: یه جذبه ی خاصی داره
شنبلیله: 2 تا مایه دار دارن با هم صحبت میکنن
p: ساده در عین حال لوکس کامل
شنبلیله: من برم مزاحم نشم
A: اون ساعت فروشیه ساعتای خیلی خوبی داره
p: اره ساعت های متنوعی داشت
A: مال شرکت واردکننده اون ساعت ها هست
p: یادم رفت بپرسم ازشون rolex هم دارن یا نه
شنبلیله: offended
A: رولکس ندارن
A: رولکس رو ادرسش تو سایت خود رولکس زده
شنبلیله: شب به خیر
A: دو تا شعبه هم دارن
شنبلیله: moon
A: مسی بری جدی
A: ؟
شنبلیله: آره
شنبلیله: جای من نیست دیگه
A: بمون دیگه
p: 1100 یورو هست تو امازون
A: مسی
شنبلیله: بنز یه سری ماشین جدید هم زده. بحث بعدی راجع به اونا
p: https://www.amazon.de/Rado-Herren-Armbanduhr-Armband-Automatik-R27100912/dp/B074CBHT9L/ref=sr_1_1?s=watch&ie=UTF8&qid=1547243093&sr=1-1&keywords=rado
p: اینو ببین
p: نه بابا بنز اینا گرونه
A: تلگرام بهم پیام بده منم داشته باشمت
p: این 1000 یورو رو میشه خرید
A: عه رفت
p: اره رفت
p: فگر نمیگردم بره
p: نگاه ÷ردی
p: گردی
A: الان
A: خیلی خوشگله
p: اره خیلی
p: ماشین برام هیچ وقت جذابیت نداشته
p: یه وسیله نقلیه بوده برام همیشه
A: عه پیام تلگرامتو داشتم که
A: تازه فهمیدمlaugh
p: ولی ساعت شیکی خاص خودش رو داره
p: و جذبه ی خاص خودشو
A: من ساعت رو دوست دارم ولی علاقه ای ندارم زیاد هزینه کنم براش
A: و ساعت باز هم نیستم
p: منم نیستم
p: به اون حد
p: ارش من برم بخوابم دیگه
p: خوشحال شدم وشبتم بخیر
A: اوکی
A: شبت بخیر
Anonymous19153: شنبل به نظر من دیگه تو این صفحه نقد فیلم نکن برو تو صفحه فیلم که بشه بعدها ازش استفاده کرد .
شنبلیله: اوکی
شنبلیله: یادم نبود
مهراد: اومدم اسممو نوشتم "مهراد" درست کردم تو چت‌باکس
مهراد: بلافاصله احساس گناه کردم
مهراد: چون الآن باید بشینم معادلات بخونم smile))
شنبلیله: لاپلاس اینا؟
مهراد: و بعد اومدم چت باکس که هعی تاخیر بندازمش :دی
مهراد: اوهوم
مهراد: البته یه خبر خوبی هم دارم که خیلی خوشحالم کرده
مهراد: نیاز دارم به یه نفر بگمش (((:
مهراد: داستانم تو بخش فصل اول مسابقه نوفه نامزد شده
شنبلیله: ناموسا؟
شنبلیله: ایول بابا
Anonymous19160: مهراد منتشر شد لینک بده .
مهراد: آره :دی
مهراد: بینام تا تموم شدنش خیلی فاصله‌ست ولی قطعاً به همتون می‌گم وقتی شد
مهراد: فعلاً دیگه دارم در خفا ادامه‌اش می‌دم گرچه پیشرفت چندانی نداشتم از آخرین فصلی که اینجا گذاشتم راستش
مهراد: خیلی راهه خلاصه، ولی قصد دارم جدی‌تر روند نوشتنش رو ادامه بدم چون الآن اعتماد به نفس بیشتری هم به خودم هم به داستانم دارم ((:
مهراد: دیگه پروژه محض فان نیست برام حالت جدی‌تری به خودش گرفته
Anonymous19197: sad
Anonymous19245: sad
Anonymous19255: question
Anonymous19287: sad
Anonymous19304: شنبلیله پیشنهاد میکنی که دنیای غرب رو از کجا دانلود کنم ؟ از هرجا شد ؟ یا چی .
P: کسی که بدون پرداخت هزینه‌ای سریال دانلود میکنه برای من دزده
P: 19304
P: فرقی بین دزد سریال و دزد خونه وجود نوازه
P: اون دنیا باید جواب پس بدی
Anonymous19315: شنبلیله جواب بده پیلیز .
مهراد: پیام این جزو عنتلکتی‌ترین حرفاییه که یه نفر می‌تونه بزنه :دی
مهراد: یعنی تا حدی که شک می‌کنم داری از سارکزم استفاده می‌کنی :دی
شنبلیله: دنیای غرب؟
شنبلیله: منظورت وست ورلده؟
شنبلیله: بینام تو هم یه سوالایی میکنی ها
شنبلیله: خب از هر جا تونستی دانلود کن
شنبلیله: فرقی میکنه مگه؟
شنبلیله: من خودم سیزن 1م برا آوا دی اله
شنبلیله: سیزن 2 از بیاتو مووی
شنبلیله: پیام
چند وقت یه بار یه چیزی میزنی حالت رو عوض میکنه ها. نکنه اونجام گل آزاد شده؟
شنبلیله: مهراد ناموسا فارسی حرف بزن، من اول فک کردم این سارکزمی که گفتی یه خوارکی ای، موادی، چیزیه laugh-big
شنبلیله: laugh-big
Anonymous19327: گفتم شاید فرق کنه .
Anonymous19327: دو تا فصل ده قسمتیه دیگه ، نه ؟
Anonymous19327: دو تا فصل ده قسمتیه دیگه ، نه ؟
Anonymous19327: مهراد . laugh
مهراد: laugh-big
شنبلیله: لعنتی خب سرچ کن
شنبلیله: آره 10 قسمته
Anonymous19337: فصل اول رو دان کردم اما فقط با VLC نشون میده. آخه من چقدر بد شانسم آخه . cry_big
شنبلیله: رو موبایلی؟
Anonymous19344: با موبایل دان کردم تو موبایل پخش میکنه ولی وقتی ریختم تو کامپیوتر فقط با وی ال سی باز کرد
Anonymous19344: ولی عجب متاعیه از همون قسمت اول واسه مخاطب سوال درست میکنه پی در پی
شنبلیله: خب با kmp باز نمیکنه؟
شنبلیله: چی میگه که باز نمیکنه
شنبلیله: اتفاقات باورنکردی برات میوفته ها
Anonymous19355: واقعا از بخت و اقبالمه
Anonymous19355: با کی ام و ام پی سی فقط صدا رو پخش میکنه با بقیه اصلا باز نمیکنه با وی ال سی بدون مشکله
شنبلیله: شایدم از اطلاعات کمته
شنبلیله: یه چیزی مشکل داره تو کارت
شنبلیله: نمیری درستش هم بکنی
شنبلیله: یا نرم افزار دانلودت مشکل داره
شنبلیله: یا موبایلت
شنبلیله: یا سیستم عامل
شنبلیله: چرا با پی سی با idm دان نمیکنی؟
Anonymous19369: پیشنهادت واسه درست کردنش چیه ؟
Anonymous19369: با پی سی و ای دی ام هم چند تا فایل خراب موند رو دستم .
Anonymous19369: فکر میکنی عوض کردن ویندوز کمکی میکنه ؟
Anonymous19369: این حرفا رو ولش
Anonymous19369: عجب سریالیه این . حسابی میخکوب شدم
Anonymous19369: این آنتونی هاپکینز هم که واقعا به معنای واقعی
Anonymous19369: کلمه یکی از خدایان بازیگریه
شنبلیله: ویندوز رو معمولا باید 3 4 سال یه بار عوض کنی
شنبلیله: سیستم عامل نا پایداریه
Anonymous19369: یه دوستی آشنایی هم ندارم که ببرم با سیستم اون چک کنم .
Anonymous19369: هستی شنبلیله ؟
Anonymous19369: این یارو کرایتون نابغه ای بود واسه خودش .
Anonymous19369: رفتم
شنبلیله: کرایتون کیه؟
Anonymous19369: کرایتون خالق اصلی وست ورلده
Anonymous19369: مایکل کرایتون
Anonymous19369: نمیشه یه خورده از فصل دو اسپویل کنی ؟
Anonymous19369: من برم قسمت هفتم رو ببینم .
شنبلیله: 7 تا قسمت رو دیدی به این سرعت؟
شنبلیله: خب باو بشین یه خورده سر قسمت ها فکر کن
شنبلیله: پیش آگاهی ها رو دربیار
شنبلیله: که زودتر بفهمی چی میشه
شنبلیله: سیزن 2 کلا همه چی عوض میشه
شنبلیله: جهان بینی داستان گسترده تر میشه
شنبلیله: از روی وست ورلد میاد بالاتر
شنبلیله: هم دنیای واقعی رو میبینی
شنبلیله: هم این که وست ورلد چجوری به وجود اومد
شنبلیله: هم ورلد های دیگه
شنبلیله: و ...
شنبلیله: برای تو یحتمل سیزن 1 جذاب تر خواهد بود
شنبلیله: ولی من سیزن 2 رو ترجیح میدم
شنبلیله: خصوصا اپیزود 4 که ناموس کل سریاله
Anonymous19369: میدونی ، با این اتفاقی که افتاد دست و دلم نمیره که فصل دو رو دان کنم
Anonymous19369: وی ال سی پلیر منعطفی نیست
شنبلیله: چه اتفاقی؟
Anonymous19369: همین نشون ندادن تو کی ام دیگه
Anonymous19369: ولی ببین
Anonymous19369: اونا کجان ما کجاییم
شنبلیله: کی امت رو آنیستال کن
شنبلیله: یه جدید بریز
شنبلیله: پک کدک رو هم روش نصب کن
Anonymous19369: کردم فایده نداشت
شنبلیله: ما اصلا جایی نیستیم
شنبلیله: اصلا "ما" کی هستیم؟
Anonymous19369: آره واقعا . ما هیچ ما نگاه
Anonymous19369: k-lite دارم کدک
شنبلیله: ولش کن
Anonymous19369: هممم
شنبلیله: روی موبایلت هم باز نمیشه؟
Anonymous19369: چرا
شنبلیله: نمیدونم والا
شنبلیله: ویندوزت رو چند وقته عوض نکردی؟
Anonymous19369: نمیدونم دو سال بیشتره
شنبلیله: بیا یه اکانت 30نما بخریم چند تایی دان کنیم ازش
Anonymous19369: فیلم هاش فرقی داره با بقیه جاها
شنبلیله: آره باو
شنبلیله: الان 30نما و نایت موویی بهترین سایت های فیلم هستن
Anonymous19369: راستی مادر آرنوفسکی رو دان کردم شاید امشب دیدمش
Anonymous19369: دیدیش ؟
شنبلیله: اونم فک نکنم خوشت بیاد
شنبلیله: نه
شنبلیله: من سر نوحش الان
Anonymous19369: قوی سیاه یه شاهکاره
شنبلیله: آه نگو
Anonymous19369: نوح واقعا مزخرف بود .
شنبلیله: من برم هانیبال رو میخوام ببینم
شنبلیله: به ریتینگه این صفحه هم دست نزن هی
شنبلیله: میدم هاپو بخورتت
Anonymous19369: برو به ویل گراهام سلام برسون .
Anonymous19369: وای هاپو
Anonymous19369: laugh
شنبلیله: offended
شنبلیله: این هاپو بالاییه
شنبلیله: محافظ این صفحه است
شنبلیله: hat
Anonymous19369: هانیبال هم سریال شاخی بود
Anonymous19369: وای گوگوجیlaugh
Anonymous19388: به نظرتون پیام چی میزنه میاد سایت؟laugh
Anonymous19415: البوم جدید شاهین نجفی رو گوش کن خیلی خوبه
Anonymous19416: تا اینجای فصل اول قسمت هفتم جالب ترین قسمت بوده یعنی جایی که فهمیدیم برنارد ربات بوده و ربات ها میتونن به انسان ها صدمه جدی بزنند
Anonymous19416: هنوز دو قسمت آخر رو ندیدم .
Anonymous19423: خب قسمت آخر خیلی جالب و تکان دهنده بود . باید دید فصل دوم چی واسه گفتن داره .؟
Anonymous19423: راستی تکلیف قوانین سه گانه آسیموف چی میشه ؟laughlaugh-big
شنبلیله: برو بررسی هاش رو توی زومجی بخون
Anonymous19426: فصل دو قسمت دو و دوباره من موندم و وی ال سی cry
شنبلیله: فک کنم دفعه بعد که بیای اپیزود 4 رو دیدی دیگه
شنبلیله: اپیزود 4 برای من یه بخشش یه حس ترس فلسفی داشت
Anonymous19452: قسمت هفت ، چرا چون هدف واقعی پارک افشا شد ؟ تا اینجا به نظر من بهترین قسمت قسمت پنجم بوده ، تغییر و تحولی که برای دلورس ایجاد شد ، تأمل برانگیزه اونم خیلی زیاد .
Anonymous19452: راستی کل فیلم های آرنوفسکی رو دان کردم ، به جز نوح . اما این که کی بتونم ببینم معلوم نیست .
شنبلیله: نه
شنبلیله: برای این که به طرز کاملا ملموسی به رخ آدم میکشه که اینه جاودانگی
شنبلیله: دوسش داری؟
Anonymous19460: چی رو ؟
Anonymous19460: قسمت نه .
Anonymous19460: به نظرم داستان سرخپوست های قسمت هشت خیلی نچسب بود . مگه توی قتل عام آرنولد قرار نبود تموم میزبان ها کشته بشن ؟
شنبلیله: من الان نمیفهمم چی میگی دقیق
شنبلیله: هر جا سوال داشتی برو زومجی رو بخون برطرف میشه
Anonymous19467: قسمت ده رو هم ببینم بعدش شاید رفتم
شنبلیله: اوکی
Anonymous19467: فصل سومی هم در کاره ؟
شنبلیله: میان بیرون از پارک تو قسمت 10
Anonymous19467: سلام
شنبلیله: آره
Anonymous19467: چه خبرا
شنبلیله: اسپویل کردم لذت ببری
Anonymous19467: خب دیگه یه چیزی که به پول بخوره دیگه واویلا .
شنبلیله: پول؟
Anonymous19467: فصل سوم و باقی قضایا smile
Anonymous19467: ازش پول در میاد که میسازنش دیگه .
شنبلیله: آها خب همیشه همینه
Anonymous19467: استرنج تینگ رو دیدی ؟ یا نه .
Anonymous19467: خیلی ازش شنیدم .
Anonymous19467: البته حقیقتا باید به نویسنده های وست ورلد احسنت گفت .
شنبلیله: بله
شنبلیله: سیزن 1ش رو دیدم
Anonymous19467: چطوریاس ؟
شنبلیله: از نظر من عالی
شنبلیله: خیلی بیشتر از عالی
Anonymous19467: البته بین خودمون بمونه ، هیچکدومشون پایتخت نمیشن laugh laughlaughsad
Anonymous19467: نقی
شنبلیله: ندیدم
Anonymous19467: منم ندیدم
Anonymous19467: ارزش داره برم تو کارش .؟
Anonymous19467: منظورم استرنجه
شنبلیله: آقا از من پرسیدی میگم عالیه دیگه
شنبلیله: چی باید بگم دیگه؟
شنبلیله: فانتزی اگه میپسندی
شنبلیله: فضای نوستالژی طور قدیمی
Anonymous19467: یکی از فانتزی هام اینه که یه برداشت مدرن از گیلگمش بسازم
شنبلیله: بعدم این که 2 قسمتش رو ببین
شنبلیله: خوشت اومد ببین نیومد نبین
Anonymous19467: باوشه
Anonymous19467: بزار یه چیزی بهت بگم
Anonymous19467: تمام سوالاتی که وست ورلد مطرح کرده قبلا بارها و بارها پرسیده شده
شنبلیله: خب؟
Anonymous19467: این نشون میده که حق با منه
شنبلیله: چی حق با توئه؟
Anonymous19467: داستان جدیدی واسه گفتن نمونده و الان بحث سر اینه که چطوری داستان های قدیمی رو تعریف کرد که طرف مقابل فکر کنه نوئه
شنبلیله: الان این رو تو از خودت گفتی؟
Anonymous19467: آره چطور ؟
Anonymous19467: میدونم چیز تازه ای نیست .
Anonymous19467: اما خب دیگه
شنبلیله: این رو از زمان ارسطو میگفتن
Anonymous19467: آه .
شنبلیله: الان خوشحالی؟
Anonymous19467: فرقی بین گیلگمش و جیمز دلوس نیست
Anonymous19467: باید خوشحال باشم ؟
شنبلیله: گفتم شاید از این که همچین کشف مهمی کردی خوشحال باشی
Anonymous19467: کشف جدید . زرشک .
Anonymous19467: فکر میکنم که کاتب گیلگمش هم همین فکر رو میکرده.
شنبلیله: آقا من برم
شنبلیله: هانیبال ببینم
Anonymous19467: باشه بدرود .
Anonymous19471: قسمت دهم
Anonymous19471: آخرش دیگه خیلی فلسفی بود laugh
Anonymous19471: اون تیکه آخر ویلیام رو درست نفهمیدم .
Anonymous19474: شنبلیله آیا تو 1247 خط کد هستی ؟
شنبلیله: ویلیام کدوم بود؟
Anonymous19480: ویلیام همون سوار سیاه پوش. کسی که تو فصل اول دنبال هزارتو میگشت .مدیر شرکت دلوس.
Anonymous19480: ولی خداییش خیلی شخمی جمعش کردن . نه ؟
Anonymous19486
Customize

 

این صفحه فعلا جایگزین پست ثابت در وبلاگ خواهد بود.

گفتگوی آزاد
۴٫۳ (۸۵٫۸۸%) ۲۲۱ votes
1758 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    • فربد آذسن says:

      نبوغ بچه‌های فورچن توی دیس کردن مثال‌زدنیه. و این روپی هم جون می‌ده برای دیس کردن.

      پ.ن.: یکی از فانتزی‌هام اینه که یه روز نویسنده‌ی معروف بشم بعد برم تاپیک‌هایی که راجع بهم تو فورچن می‌زنن بخونم.

      پاسخ
  1. P says:

    فربد قدر کار آزادت رو بدون، برای خودتی، به کسی جواب نباید پس بدی، این کارت زدن هشت ساعت کار میتونه عین زندان رفتن اجباری بمونه که با درآمدش دز بدترین حالت فقط میشه زنده موند. یه مستند دیدم طرف ۱۳۰۰ تا درامدش هست با کار دز رستوران مجبور بود ۸ تا ۹ ساعت دز روز کار سخت بدنی انجام بده تا صبح و تا ظهر هم‌ میخوابید یعنی از زندگیش لذتی نمیبزد جز اینکه زندست و برعکس توهمات خیلیا تعداد خیلی زیادی از مردم المان اینطوری زندگی میکنم. جالبه بدونی بزرگ ترین بیماری افسردگیه و از هر ۱۰ تا آلمانی یکی مشکلات روانی داره.

    پاسخ
  2. m0sY says:

    چرا من این بلا رو الان سر خودم آوردم؟

    Black Swan
    اولین فیلمی تو زندگیم که ۲ بار توی ۱ روز دیدم. اونم کامل.
    امروز بیشتر در موردش نمینویسم چون میخوام ذهنم رو توی دنیاش نگه دارم. حداقل مدت کوتاهی…

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، Black Swan فوق‌العاده‌ست. جزو معدود فیلماییه که به معنای واقعی کلمه منو میخکوب کرد. رقص قوی سیاه توی آخر فیلم مو به تنم سیخ کرد.

      پاسخ
    • شنبلیله says:

      آرنوفسکی، کارگردان مورد علاقه یکی از دوستامه و اون به من معرفی کرد که کارهاش رو ببینم، و گفت که ترجیحا از اول فیلم هاش رو ببینم، البته من خودم معمولا همین کار رو هم میکنم، ولی توی آثار این کارگردان واقعا باید این ترتیب رو رعایت کرد، چون کل کارنامه هنری این فرد به هم مرتبطه و فیلم به فیلم قوی تر میشه، و وقتی میرسیم به Black Swan به نقطه اوج کاریش میرسیم.
      همه اون نقاط قوت فیلم های قبلیش، مثل موسیقی‌ها و فیلم‌برداری‌های خاص توی “مرثیه…”، داستان شخصیت محور کشتی‌گیر، عناصر سورئال توی پی و فاونتین، فیلم برداری از پشت سر توی کشتی‌گیر و … با هم جمع شدن تا یه اثر بی‌نقص و زیبا رو تحویل بدن.
      فربد تو اون اول که شروع کردم به دیدن فیلم های آرنوفسکی، گفتی که بلک سوان intense ترین فیلمیه که دیدی. حقیقتا کلمه مناسبی برای توصیف فیلمه. در حدی که من ۲ بار فیلم رو دیدم! و کل امروز رو درگیرش بودم و همش صحنه هاش تو ذهنم این ور اون ور میرن. این متن رو هم برای این مینویسم که ادای دینی کرده باشم بهش.
      این ۲ بار دیدن، باعث شد به خیلی چیز ها دقت بیشتری بکنم. پیش آگاهی، عنصریه که به شدت تو فیلم به کار رفته و چقدرم استادانه به کار رفته. “همه داستان رو میدونیم … دختری باکره …” از همون اول فیلم ساز داستان رو به ما میگه، پایانش رو هم میگه، و بعدش انگار داره به ما میگه:”حالا داستان رو فهمیدی؟ ببین چطور اجراش میکنم!”. یه تیکه دیگه از این پیش آگاهی ها که خیلی باهاش حال کردم، اونجاست که سر تمرین برقا خاموش میشه، برام سوال بود اون موقع، که این دیگه برا چی تو فیلم اومده، که خب توی اواخر فیلم با تکرار این اتفاق جوابم رو گرفتم، خیلی ساده میتونست بدون این پیش آگاهی (اگه بشه اسمش رو پیش آگاهی گذاشت) هم این کار رو بکنه ولی اون موقع دیگه اسمش آرنوفسکی نبود. 🙂 از این مدل پیش آگاهی ها به وفور در کار پیدا میشه و به نظر من همشون دارن یه حس مهم رو طی فیلم افزایش میدن؛ تعلیق. هر کی گفته هیچکاک استاد تعلیق سینماست باید بیاد ببینه آرنوفسکی توی روز روشن، بدون استفاده از المان های ترسناک همیشگی و توی یه صحنه رقص، چطور مو به تن آدم سیخ میکنه. واقعا حس تعلیقی که توی اجرای پایانی وجود داره رو تا حالا تو فیلمی نداشته بودم، حسی که دائم جای خودش رو با احساسات دیگه عوض میکنه، کل زمان فیلم ما داریم به قوی سفید نگاه میکنیم و توی اوج تعلیقِ فیلم، وقتی قوی سیاه وارد میشه به حدی از این نمایش خارق‌العاده و اون اجرای بی‌نقصی که تو کل فیلم در موردش صحبت میشه و منتظرشیم، به وجد میایم که کاملا فراموش میکنیم این قوی سیاه از کجا اومده و در ادامه قراره چی بشه، فقط ما هم مثل تماشاچی‌ها مبهوت این نمایشِ perfect میشیم. در ادامه این مدل “تعویض احساسات”، دوباره اون حس تعلیق، این بار وحشتناک تر از قبل برمیگرده و …

      فربد من بعد از دیدن فیلم، با خودم اینجوری تحلیل کردم که توی این نمایش، کامل شدن، با فعال شدن هر دو بخش سفید و سیاه به وقوع می‌پیونده ولی بعد توی یکی از تحلیل های روانشناختی اثر، این نمایش رو به ۳ بخش تقسیم کرده بود:
      ۱- “نینا”ی اول: پاکی ناشی از معصومیت، که زیباست ولی اون جذابیت خاص رو نداره. و به زودی با سقوط رو به رو میشه.
      ۲- نینایی که بالاخره با پلیدی های وجودش آشنا میشه و به اصطلاح خود فیلم: “letting go” رو تجربه میکنه.
      این بخش ازش همه رو مسحور میکنه.
      ۳- نینایی که این بار با وجود تجربه بخش دارک خودش، آگاهانه خوبی رو انتخاب میکنه نه به زور مادر و اطرافیانش، ولی بهای سختی رو از این بابت پرداخت میکنه.
      اگه به خود سایته هم نگاه بندازی، من بعد که این مطلب رو خوندم به نظرم بیشتر با مضمون فیلم درمیومد و خیلی ازش خوشم اومد، ولی یه نکته‌ای که هست اینه که نینای داستانِ ما، بالاخره توی کدوم یکی از این ۲ حالت آخر “perfect” شدن رو حس کرد؟ قوی سیاه؟ یا قوی سفید دوم؟

      پاسخ
      • شنبلیله says:

        در ادامه همون پیش آگاهی ها دلم نیومد این یکی رو نگم. توی بار پسره بهش میگه داستان نمایش چیه، نینا هم بهش میگه، بعد پسره میگه پس یعنی پایان و خوش و اینا نداره، و نینا جواب میده که نه، ولی زیباست.

        پاسخ
        • شنبلیله says:

          روز قبل اجرای اصلی، نینا تا دیروقت میمونه تا تمرین کنه، بعد یواش یواش اوهامش میان سراغش و یه دفعه برق میره. بعد نینا میره سمت پشت سالن و داد میزنه که من هنوز اینجام و دارم تمرین میکنم ولی کسی انگار نیست. همین جوری اگه این اتفاق های بالا میوفتاد مشکلی نداشت ولی ممکن بود مخاطب برداشت های مختلفی از خاموش شدن چراغ ها بکنه، که مثلا برق رفته و … ، ولی از اون جایی که قبلا به ما یه دور این خاموش شدن چراغ ها رو نشون داده و دلیلش رو هم گفته، دیگه دفعه دوم ما کاملا میدونیم قضیه چیه و این تعلیق کار رو به مراتب بیشتر میکنه. چون میدونیم یه نفر چراغا رو خاموش کرده. همون قضیه است که میگه اگه میخوای از یه تفنگ استفاده کنی یه دفعه نیارش تو داستان و باهاش تیر بزن، زودتر تو نمایش معرفیش کن.

          پاسخ
      • فربد آذسن says:

        احساسات توی پستت موج می‌زد. خوشحالم که بالاخره یه چیزی تونست احساسات تو رو بربیانگیزه. نقد خوبی روش نوشتی. دست مریزاد.

        من اون سایته رو قبلاً دیدم. به نظرم مطلبش زیادی کوتاهه و استدلال‌هاش رو بسط نداده. جا بود بیشتر بنویسه.

        چیزی که من از فیلم دریافت کردم این بود که نینا ذاتاً آدم پاک و معصومیه و برای همین اجرای قوی سفیدش از اول بی‌نقص بود. توما هم توی نمرین اینو بهش می‌گه. مشکل اصلی نینا این بود که به خاطر ذات پاک و معصومش نمی‌تونست قوی سیاه پلید و اغواگرو از ته دل بازی کنه. اون اتفاقاتی که توی طول فیلم می‌افته، تلاش نینا (یا حداقل ضمیر ناخودآگاهش) برای بیرون کشیدن پلیدی و اغواگری از اعماق وجودشه. لیلی، رقاص تازه‌وارد هم می‌شه منبع الهامش،‌چون این ویژگی‌ها رو داره.

        اون پرفکشنی که نینا ازش صحبت می‌کنه در واقع رسیدن به ترکیب موازنه‌شده‌ی نیکی و پلیدیه.

        پیشنهاد می‌کنم این ویدئو رو هم تماشا کنی. من بعد از تماشای این ویدئو فهمیدم که چرا ویپلش و قوی سیاه برام فیلمای جذابین. جفتشونم جزو intenseترین فیلمایی هستن که تماشا کردم.

        https://www.youtube.com/watch?v=ba-CB6wVuvQ

        پاسخ
        • شنبلیله says:

          باو من توی ۱ سال اخیر بین فیلم ها توی the girl with a dragon tattoo و incendies هم خیلی حس های شاخی داشتم. ولی خب نتونستم بنویسم راجع بهشون. تئاتر ها رو هم که دیگه نگو. سر این یکی ولی تا نمینوشتم آروم نمیشدم.
          اون ویدئو رو ندیدم چون اولش میگه اسپویلر داره و خب من ویپلش رو ندیدم. ولی مطمئن باش یادم میمونه. این مدل چیزا رو چجوری گیر میاری؟ من باید یه خورده بیشتر با یوتیوب انس بگیرم گویا.
          یعنی تو با اون تحلیل اولی که خودم نوشتم موافق تری تا اینی که این بابا گفته؟
          یه چیز دیگه… چرا اسم فیلم بلک سوانه؟ چرا سوان کویین نیست؟

          پاسخ
          • فربد آذسن says:

            راهش اینه که بری توی یوتیوب اکانت بسازی و شروع کنی به تماشای ویدئو. هرچقدر بیشتر ویدئو تماشا کنی، یوتیوب سلیقه‌ت رو بهتر و عمیق‌تر درک می‌کنه و الگوریتمش کانال‌ها/ویدئوهای مشابه پیشنهاد می‌ده.

            آره، با تحلیل تو موافق‌ترم.

            به خاطر این‌که عمده‌ی فیلم تقلا برای پیدا کردن قوی سیاهه. دغدغه‌ی نینا این نیست که صرفاً سوان کویین بی‌نقصی بشه. دغدغه‌ش اینه که یه بلک سوان بی‌نقصی بشه.

          • فربد آذسن says:

            به نظرم تیکه‌ی نهایی فیلم بر حسب اقتضا با قوی سفید به پایان می‌رسه، چون اجرای فیلم باید با باله‌ی چایکوفسکی هماهنگ باشه و این مسیر داستانیه که باله طی می‌کنه. خودکشی اودت (قوی سفید) یکی از آخرین وقایع باله‌ست.

            ولی بازم تاکید می‌کنم: توی این فیلم قوی سیاه و سفید قرار نیست از هم جدا باشن. جفتشون بخشی از وجود نینان.

          • فربد آذسن says:

            منظورم توی اپرای چایکوفسکی بود:

            Odette is distraught. The swan-maidens try to comfort her. Siegfried returns to the lake and makes a passionate apology. She forgives him, but his betrayal cannot be undone. Rather than remain a swan forever, Odette chooses to die. Siegfried chooses to die with her and they leap into the lake.

            توی فیلم معلوم نمی‌شه نینا آخرش می‌میره یا نه.

          • شنبلیله says:

            من کار به نمایش ندارم، فیلم رو میگم، اون اتفاقی که توی اتاق گریم میوفته. آیا نینا مثل فایت کلاب آگاهانه خودش رو کشته تا از بخشی از وجودش رها بشه؟ یا نه این خودکشیه تصادفی بوده؟

          • فربد آذسن says:

            فکر کنم توی فیلم مشخص بود که نینا اصلاً قصد خودکشی نداشت. نینا به خاطر اختلالات روانیش دائماً به خودش آسیب می‌زد (بدون این‌که متوجه باشه داره به خودش آسیب می‌زنه) و اون لحظه‌ای که شیشه رو فرو می‌کنه تو شیکمش، فکر کرد داره لیلی، رقیبش رو می‌کشه، نه خودشو.

            بنابراین خودکشی (اگه بتونیم این اسمو روش بذاریم) تصادفی و غیرعمد بوده.

            اگه بخوایم از دید سمبولیک و فرای منطق روایی داستان بهش نگاه کنیم، می‌شه به خودکشی توی فایت کلاب تشبیهش کرد.

    • فربد آذسن says:

      ممنون.

      فقط قبلاً ازت خواسته بودم که وقتی لینکی رو به اشتراک می‌ذاری یه توضیح کوتاه هم راجع بهش بنویسی. اینجوری کامنات به طور اتوماتیک به بخش اسپم منتقل می‌شن.

      پاسخ
    • شنبل says:

      کلا آرنوفسکی کارهای عجیب و جالبی داره. از اون “پی” گرفته تا این فاونتین.
      اول از همه این که برعکس “پی” فیلمیه که در عین این که گنگه، ولی باهاش حال میکنی یا حداقل من خوشم اومد. ولی من این رو نمیفهمم که توی این مدل فیلم های سورئالش، از ترکیب این عناصر سورئال با عناصر مذهبی چه چیزی میخواد در بیاره.
      مسئله دیگه این که از یه سمت فیلم یه پیرنگ اصلی داره، ولی از اون سمت اونقدر مفاهیم و مضامین مختلفی رو وارد فیلم میکنه که من بعضی جاها ارتباطشون به کار رو درک نمیکردم دیگه.

      در مورد wrestler ، یه فیلم کاملا شخصیت محور، اونم فقط شخصیت اصلی، یه چیزی که تو این فیلم خوشم اومد این بود که کل فیلم داره دور این شخصیت میچرخه، یعنی فیلم هیچ تلاش قابل توجهی برای پرداخت شخصیت های دیگه نمیکنه، یعنی خیلی ها ممکنه بگن سکانس کنار دریا رندی با دخترش بهترین بخش فیلم بود، ولی از اونجایی که ما تو فیلم به شخصیت دختر نزدیک نمیشیم و از گذشته رندی با دخترش هم اطلاعات خاصی نداریم، توی این صحنه خیلی از بالا داریم به ماجرا نگاه میکنیم و به نظر من توی این سکانس ها اصلا نمیخواسته حس نزدیکی ایجاد کنه و تو این کار هم موفق بوده. این فاصله گذاری توی جاهای دیگه ای هم از فیلم دیده میشه. در نهایت به نظرم سکانس مبارزه پایانی و اون نگاه آخری که به جایگاه میکنه که ببینه کسی منتظرش هست یا نه عالی بود.
      حالا تو هم نظرت رو بگو درباره این ۲ تا.

      پاسخ
      • فربد آذسن says:

        فونتین به نظرم یکم فیلم فخرفروشانه‌ایه (pretentious). یعنی از اون تیپ فیلما که عمداً می‌خوان دوره‌های زمانی و مکانی مختلف رو به هم پیوند بزنن تا بگن چقدر همه‌چی به هم ربط داره و کائنات چقدر شگفت‌انگیزه، و این کارو طوری انجام می‌ده که زیادی توی چشمه (مثلاً نمونه‌ی فیلمی که این تکنیکو خوب پیاده کرده اطلس ابره). ولی با اون ایده که هیو جکمن آخرش تنها انسان باقی‌مونده می‌شه (اگه درست یادم بیاد، کنار درخت) خیلی حال کردم.

        کشتی‌گیر که یکی از فیلم‌های مطالعه‌ی شخصیت (Character Study) موردعلاقمه. به شدت با شخصیت رندی و بازی میکی رورک حال کردم. اتفاقاً برخلاف تو رابطه‌ی رندی با دخترش برای من خیلی ملموس بود و مثلاً daddy issues داشتن دختره توی ارتباطش با رندی واضح بود. فیلم توی القای حس و حال یه آدمی که از عرش به فرش افتاده و دیگه اون زرق و برق گذشته رو نداره خیلی خوب عمل کرده، چون از اون دیدگاه کلیشه‌ای بیش از حد داغون نشون دادن یارو توی سنین پیری فاصله گرفته. رندی با این‌که بدبخته، ولی «خیلی» بدبخت نیست. همچنان با کشتی‌گیرهای دیگه رابطه‌ی حسنه داره، همچنان می‌تونه جمعیتی (هرچند کوچیک) رو جذب کنه و کلاً آدم باحال و اهل دلیه. این از عرش به فرش افتادنش به شکل زیرپوستی‌تر و پرجزئیات‌تر از طریق احساساتش به بیننده منتقل می‌شه.

        پاسخ
        • شنبلیله says:

          هومم…
          در مورد کشتی گیر گفتی که کلیشه ای نساخته، آره، واقعا این آرنوفسکی با این که هم تو مرثیه ای برای یک رویا و هم توی این فیلم سراغ یه موضوع کلیشه ای رفته، ولی اصلا فیلمشون کلیشه ای نشده.

          پاسخ
  3. خودمم says:

    سلام.
    میگم آقا من میخوام برم زبان به علت علاقه م به ادبیات خصوصا ادبیات گمانه زن که خب هم به علت اینکه ادبیات انگلیسی خودش چیزهای بیشتری برای کاوش داره تا ادبیات خودم خصوصا وقتی زبان خودمو بلدم و همچینین این که زبان اول دنیاست و جدیدترینا و بهترینا به این زبون نوشته میشن و همچنین شغلش برای ترجمه و تدریس خیلی بهتر از ادبیات فارسیه.راستش الان کارشناسی مهندسی دارم میخونم سال دومم دانشگاه خوبی هم میخونم بحمدالله و خب تو همین دانشگاه میتونم تغییر رشته بدم و منتظر ارشد هم نیستم چون واقعا دیگه دوس ندارم مهندسی رو در اینحد که مدرکشم بعیده بتونم بگیرم.ولی خب اینقد اطرافیان از اینده ترسوندنم که یه جوریم شده…سوال اول:به عنوان مترجم و مدرس توی دانشگاه یا زبانسراها میتونم زندگی معمولی داشته باشم؟سوال ۲:میشه فاند گرفت و رفت خارج و اونجا خوب زندگی کرد؟اگه آره چه کشورایی؟سوال ۳:دستمزد هیعت علمی اونم برا یه دانشگاه دولتی قوی از یه کلانشهر یا تهران برا زبان چطوره؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام.

      راستش سوال‌های کلی و سختی پرسیدی و من شخص مناسبی برای جواب دادن بهشون نیستم، چون با هیچ‌کدوم از این چیزها از نزدیک برخورد نداشتم. پیشنهاد می‌کنم به مشاور یا متخصص مراجعه کنی. چون من اگه چیزی هم بگم، اطلاعات کارآمد و قابل اطمینان نیست و با توجه به مهم بودن تصمیم در آخر مجبور می‌شی به همون مشاور و متخصص مراجعه کنی،

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      دستت درد نکنه بینام. چقدر دنبال ترجمه‌ی این کتاب گشتم. الان یه جورایی شبیه نوشدارو بعد از مرگ سهراب می‌مونه، ولی بازم خوبه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        کامنتای یارو رو بخون یکم
        می‌بینی مثلاً یارو اینجوریه که فلان طرف داره درباره مثلاً تجربیاتش راجع به INFP بودن تو یه موضوع خاصی حرف می‌زنه بعد این میاد وسط اینجوری عصبانی که YOU’RE NOT INFP! YOU’RE TRYING TO ENTP! YOU DON’T EVEN KNOW WHAT PERSONALITY TYPE YOU’RE COPYING بعد مثلاً اینجوری می‌شه که کلی دلیل میاره INFP در واقع اینجوریه و فلان تو اصلاً اینجوری نیستی و اینا، داری دروغ می‌گی… خیلی آدم عجیب و کنترل فریکیه. یکم بخونی تو کانتکست متوجه می‌شی :دی

        پاسخ
        • P says:

          یعنی خوشم میاد مهراد هیچ دغدغه فکریه دیگه ای نداری که همچین موضوع بی اهمیتی ذهنت رو مشغول میکنه. اینو بدون مزاح میگم تا میتونی این دوران رو گرامی بدار از ۲۴/۲۵ سختی ها شروع میشه

          پاسخ
        • فربد آذسن says:

          هان، گرفتم.

          اینترنت اینقدر پر از ویردوئه که به‌شخصه این چیزا به چشمم نمیاد. مثلاً ساب‌ردیت r/iamverysmart کلاً به تاکسیدرمی کردن همچین کاربرایی اختصاص داده شده.

          پاسخ
          • مهراد says:

            مدل این ویردوئه خیلی خوبه آخه :))

            @پیام
            کامان لیترالی ده دقیقه نصف شب موقع سرچ یه چیزی به این یارو برخورد کردم اینجوری نیست که یه روز کامل نشسته باشم یارو رو استاک کرده باشم :دی
            اتفاقاً الآن تو ایام امتحاناتم هستم (دی ماه :دی) و کمرم داره تا حد شکستن خم می‌شه.

      • فربد آذسن says:

        مبارک باشه پیام جان. کادو هم هرچی خواستی (چیزی که از دستم برمیاد) بگو بهت می‌دم. خودم ایده‌ای ندارم.

        پاسخ
  4. اندلاین says:

    فربد بعد از مدت ها نشستم فیلم چلدرن اف من با خانواده دیدم و خواستم ازت تشکر کنم بابت معرفی خیلی فیلم خوبی بود مخصوصا اون صحنه ک بچه رو از اون وسط میارن بیرون همه نگاش میکنم عین مسیح موعود
    اخیرا هم فیلم استاکر تارکوفسکی و دیدم و اچ مغز شدم و خیلی حال کردم میخواستم نظرتون در این باره بدونم حتماااااااااااااااا
    دوم اینک کتابتم چاب شد ارشیا استوری گذاشت بود خواستم ی تبریک جانان بگم بت
    یواش یواش دارم ب بایان تحصیلات عالی میرسم و ی ترسی عجیبی تو دلم افتاده ک قرار سربازی سختی داشت باشم ک امیدوارم اینجور نباشه
    چنتا هم بازی مستقل تو این مدت تموم کردم ک حتما حوصلم کشید تو بخش گیم درموردشون مینویسم
    در مورد موزیک هم هنوز در حال یادگیریم ولی شاید امسال ی کار جدی واقعی ازم اومد بیرون
    و ب شدت بیگیر و علاقمند ب موسیقی جز شدم
    دیگه ک همین
    شماها چطورین ؟
    ارتین و بقیه رفقا چطورین حال و احوال

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام اندلاین عزیز.

      خواهش می‌کنم. قابلی نداشت.

      راجع‌به استاکر قصد دارم یه چیزی بنویسم در آینده. فقط جا داره بگم که پیک‌نیک کنار جاده، کتابی رو که فیلم ازش اقتباس شده، بخونی. خودم ترجمه‌ش کردم.

      من خوبم. دارم روی پایان‌نامه‌م کار می‌کنم و موقتاً نوشتن/ترجمه رو متوقف کردم.

      منتظر نقد و بررسی‌هات هستم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به نظرم بیت low-effortای بود. عملاً یه صدای چهار پنج ثانیه‌ای unremarkable بود که توی لوپ افتاده بود و در پس‌زمینه هم یه صدای بم خفیفی شنیده می‌شد که چیزی به بیت اضافه نمی‌کرد. اون تغییر شدتمندی که آخرش به بیت اضافه کردی هم خیلی خوب روی آهنگ نمی‌نشست. یه جورایی messy و آماتوری به گوش میومد.

      کلاً به‌عنوان کسی که داره توی بیت زدن تجربه پیدا می‌کنه، باید بیشتر روی auditory nuances بیت‌هات کار کنی. مثلاً اون بیته که حال و هوای چینی داشت و من به موسیقی opium den تشبیهش کردم،‌ این nuanceه رو داشت و برای همین اینقدر اتمسفریک از آب دراومده بود. ولی بیشتر بیت‌هایی که از اون موقع تا حالا منتشر کردی، زیادی ماشینی بودن. یعنی حس خاصی منتقل نمی‌کنن و خیلی معمولی به نظر می‌رسن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        هوم… آره دتس فیر
        چند وقتیه که توی لوپ ساختن آهنگای اینطوری گیر کردم. فکر کنم باید صبر کنم تا یه چیز اینسپایرینگ به ذهنم بیاد. شاید بهتر باشه تا اون موقع فنیات موزیکم رو اوکی‌تر بکنم

        پاسخ
        • اندلاین says:

          من بیشنهادم این مباحث صدا سازی و تیوری موزیک بیشتر دنبال کنی سعی کنی مباحث حداقل بایه رو خوب یاد بگیری خیلی بهت کمک مینه تیوری و دونستن و نباید یترسی از رفتن سراغ تیوری
          با بلاگین های جون داری مثل سروم کار کن و حتما حتما حتما سعی کن تو میکس ب ی مهارت نسبی داشت باشی
          و اینک مهم ترین چیز تو یادگیری تجربی تمرین و ادامه دادن ک ی بشتکار قوی میخاد

          پاسخ
          • مهراد says:

            مرسی آقا بابت راهنمایی هات
            ولی من نمی‌ترسم فقط به شدت تنبلم :)))
            قصد دارم بشینم سرش عین آدم سر فرصت
            تا جایی که از فیدبک‌ها متوجه شدم توی صداسازی زیاد مشکلی ندارم با اینکه از اون چیزی که خود اف ال به آدم می‌ده خارج نشدم تا به حال بیشتر نیاز دارم روی آهنگسازی کار کنم و همون تئوری که تو برناممه

  5. شنبلیله says:

    فربد
    به تنظیمات چت که دست نزدی؟
    از چت بک آپ بگیر.
    این پنل بالا هم که اضافه شده حالت دیباگه من اضافه کردم ببینم باگ چی میزنه توش.

    پاسخ
  6. P says:

    فربد منم سال نو رو بهت تبریک میگم. سال خوبی رو برات آرزومندم که بتونی به موفقیت های بسیاری برسی. به تمام دوستانم سال نوی میلادی رو تبریک میگم و سال خوشی رو براتون آرزومندم. تو کتابفروشی کتابات برق میزنند فربد.

    پاسخ
  7. فربد آذسن says:

    بچه‌ها ۲۰۱۹ فوق‌العاده‌ای رو برای همه‌تون آرزو می‌کنم. قبلاً‌ گفتم و باز هم می‌گم: این جمع کوچیکی که اینجا تشکیل شده، شماهایی که مرتب به سایت سر می‌زنید و کامنت می‌ذارید،‌ از مهم‌ترین جنبه‌های زندگی من هستید. امیدوارم بتونم در آینده هر انتظاری که از من دارید، به بهترین شکل ممکن برآورده کنم.

    پ.ن.: پایان‌نامه‌م تفریباً نصفش تموم شده. من امیدم اینه که تا آخر امسال (سال شمسی) کلاً‌ کارشو تموم کنم (من‌جمله دفاع) و بعد دربست در خدمت سایت باشم.

    پاسخ
    • مهراد says:

      سال نوت مبارک فربد! برای امسال رزولوشن داری؟ اگه داری بنویسش که هم ما یکم عطش فضولیمون رفع شه هم حواسمون بهت باشه که زیر قولت نزنی :))))
      من خودم رزولوشنم اینه که سر درسام بیشتر تمرکز کنم، بیشتر درباره تئوری موسیقی یاد بگیرم و روی داستان‌نویسی و اسکیل‌های مربوط به ادبیات بیشتر کار کنم
      و خب شاید تونستم امسال یکی از آرزوهای دیرینه‌ام که ساختن یه بازی هستش رو محقق کنم

      پاسخ
      • فربد آذسن says:

        من رزولوشنم اینه که از ترجمه رو بیارم به نوشتن.

        کلاً رزولوشن خاصی برای خودم تعیین نکردم. وقتی پایان‌نامه‌م رو تموم کنم، برای اولین بار توی زندگیم از شر تحصیل خلاص می‌شم و این خودش کلی گزینه پیش روم قرار می‌ده. وقتی تموم شد، بیشتر راجع بهش فکر می‌کنم.

        رزولوشن‌های خودتو عشقه.

        پاسخ
    • اندلاین says:

      تبریکات فراروان با تاخیرات بسیار

      مرسی ک هستی م ن شاید زیاد کامنت نذارم اما سایت اکثر مواقع چک میکنم
      امید اینک امسال سال خوبی برا همه رفقا باشه

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من باهاش تا حدی موافقم. البته بستگی به ماهیت جرم داره، ولی من نظرم اینه که یه اشتباهی که یه نفر تو یه لحظه کرده، نباید تعریف‌کننده‌ی کل زندگی و شخصیتش باشه. چون آدما دائما عوض می‌شن و نیت پشت اعمال هم همیشه برای آدم مشخص نیست. مثلاً اگه از من بپرسن چرا فلان کارو انجان دادی، شاید نتونم جواب درستی بدم، چون خودمم در لحظه نمی‌دونم، بنابراین اگه اون کار خاص تعریف‌کننده‌ی هویت من به عنوان یه شخص باشه، منصفانه نیست.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، ازش فیلمم ساختن:‌

      https://www.imdb.com/title/tt0420293/

      البته نمی‌دونم چرا بهش به چشم یه آزمایش انقلابی نگاه می‌شه. این‌که رفتار انسان به محیطی که توش هست بستگی داره یه امر بدیهی به نظر میاد. آروم‌ترین و سربه‌زیرترین آدم هم اگه به حد کافی اذیتش کنی یا در معرض آدمای مزخرف قرار بدی، بعد از یه مدت به یه هیولا تبدیل می‌شه.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به نظرم شعرات در سطح خوبیه. الان کلاً شعر وضعیتش طوریه که «سطح» خیلی توش مطرح نیست. مثلاً یکی از معروف‌ترین شاعرای اخیر Rupi Kaurه، ولی شعراش در حد پستای سطح پایین tumblrه.

      البته شعرات یکم زیادی انتزاعتین. این لزوماً چیز بدی نیست و سلیقه‌ایه. ولی به نظرم اضافه کردن یه سری ارجاعات فرهنگی و انتقال حس در قالب یه تجربه‌ی شخصی (مثلاً سفر کردن به یه جایی از ایران) می‌تونه موثرتر واقع بشه.

      از میون این شعرا Limbo of Contradictions رو بیشتر از بقیه دوست داشتم.

      پاسخ
      • مهراد says:

        اوهوم… متوجهم.
        آره این انتزاعی بودنه رو منم متوجه شدم و بیشتر به خاطر اینه که از شعرام به عنوان یه ابزار استفاده می‌کنم که حس‌هایی که دارم و کامل متوجهشون نمی‌شم رو اکسپلور کنم. ولی دوست دارم سعی کنم به اون حالت لیترال‌تر برسم. بیشتر قضیه اینه که هم به ذهنم نمی‌رسه چجوری باید اون شکلی بنویسم هم اینجوری نوشتن برام لذت‌بخش‌تره :)))
        مرسی که خوندی آقا دمت گرم

        پاسخ
  8. شنبلیله says:

    خب در جهت دیدن فیلم های آرنوفسکی، چند روز پیش که Pi رو دیدم و امروز Requiem for a Dream رو.
    چقدر خوب بود. این آهنگش عجب چیز روانی کننده ایه.
    بعد این رو نگا کنید:
    https://www.youtube.com/watch?v=CZMuDbaXbC8
    خب آرتین همینا رو میگه اگه ببینم دیگه تئاتر نمیرم دیگه، راست هم میگه.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      شبیه یه جور ورژن مادیفای‌شده از کتابخانه‌ی بابل بورخس بود.

      کلاً SCP چیز خوبیه و به نظرم کلی متریال داستان‌نویسی برای نویسنده‌های آتی فراهم می‌کنه (تقریباً مثل کاری که لاوکرفت کرد). هرچند این لحن Pseudo-scientificش به نظرم زیادی گیمیکیه. یعنی تو این مایه‌ها که I don’t buy it. I can easily see through it.

      راستی کانال The Exploring Series هم ویدئوهای مربوط به SCP داره. هرکی علاقه داره چکش کنه:

      https://www.youtube.com/playlist?list=PL-aprpylMuCdmFGRXxvwAgu3gc491RzIL

      پاسخ
      • مهراد says:

        چیزی که من بیشتر خود این SCP دوست داشتم تستایی بود که نوشته بود و افکتایی که داشت. مخصوصاً اون مرده که سعی کردن از نو به وجود بیارنش… اون خیلی خوب بود و اینکه کتابخونه‌هه به صورت اکتیو یاروها و اعمالشون رو جاج می‌کنه. گرچه من کتابخونه بابل رو نخوندم شاید اینا هم تو اون باشه، ولی اینکه کتابخونه‌هه خودش شخصیت داره برام خیلی جالب بود کلاً.

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این داستانش راجع‌به یه آخرالزمانی بود که یه ربات/هوش‌مصنوعی عاملش بوده و مرگ سه‌تا از قربانی‌های این حادثه توش توصیف می‌شه؟ درست درکش کردم؟

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          اتفاقاً برعکس. اینقدر در مقایسه با داستانای دیگه‌ش ساده‌تر بود که من به اشتباه افتادم. پیش خودم گفتم نکنه زیرلایه‌های معناییشو درک نکردم؟ 😀

          کلاً خوب بود داستانه. طرز نوشتارت تقریباً شبیه به کساییه که در حال حاضر سعی دارن بست‌سلر سنگین و مفهومی برای نوجوانان بنویسن. For better or worse.

          پاسخ
          • مهراد says:

            حقیقتش دوست ندارم سطح نوشته‌هام تو انگلیسی در حد رمانای یانگ ادالت باقی بمونن. منتها کتاب و متن ادبی و درست و حسابی انگلیسی کم خوندم نیاز دارم بیشتر بخونم :))

  9. فربد آذسن says:

    بچه‌ها نشر پیدایش کتابای ژانری بچه‌های سفید و آکادمی فانتزی رو منتشر کرده. من این افراد رو سال‌هاست که می‌شناسم و به نظرم کارشون بی‌نظیره. یه جورایی الهام‌بخش فعالیت خودم توی این عرصه بودن. اگه به وحشت و علمی‌تخیلی علاقه دارید، حتماً این کتابا رو از فروشگاه سفید تهیه کنید:

    «ما و را» و «رزونانس» اثر م. ر. ایدرم (موسس سایت سفید)
    «دستگاه هیولاساز دمشقی» اثر بهزاد قدیمی
    «گریخته: هفت روایت در باب مرگ» اثر چند نویسنده

    http://shop.3feed.ir/

    وقتی کتاب‌ها رو کامل بخونم، نقدی راجع بهشون می‌نویسم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من از نحوه‌ی نگارشش خیلی خوشم اومد. بعضی جاها شبیه لیریک رپ می‌شد. ولی موضوعش رو به طور دقیق نفهمیدم. یه توضیحی می‌دی؟

      پاسخ
      • مهراد says:

        ایمپرشن من اینه که یارو توی اینترنت به یه نفر از لحاظ احساسی وابسته شده ولی اون رابطه رو قطع کرده و الآن حالت غمگین‌طور داره.
        منتها نحوه بیانش خیلی خفن بود برای من. اصلاً زمینگیرم کرد :))

        پاسخ
  10. فربد آذسن says:

    دوستان من یه فایل هجده‌هزار کلمه‌ای دارم که می‌خوام به یه پی‌دی‌اف شیک تبدیلش کنم و توی نت منتشر کنم. اگه کسی کار با ایندیزاین رو بلده، ممنون می‌شم کار صحفه‌آرایی رو انجام بده. کردیت شما به‌عنوان صفحه‌آرا محفوظه.

    کاره عکس نداره و حتی نیاز به خوندنش هم نیست. فقط یه دستی به سر و روش بکشید کافیه. من خودم اگه سلیقه داشتم انجامش می‌دادم. 😀

    پاسخ
    • شنبلیله says:

      فربد کردیت هاش رو به صورت کالا حساب میکنه، در جریان باشید.

      silly

      مثلا بهتون ۱۰۰۰ کلمه ترجمه رایگان پیشنهاد میده.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          می‌خواستم موضوعش سورپریز بمونه، ولی یه گفتمان (Discourse) طولانی بین منه و حسین ارجانی، یکی از استادام توی علامه، راجع‌به وفاداری در ترجمه. فصل اول از یه کتابیه که داریم روش کار می‌کنیم. به نظر خودم یکی از خفن‌ترین چیزاییه که تا حالا تولید کردم.

          پاسخ
          • ناشناس says:

            فربد
            یه نمونه کار مشابه بده خوب🙂 من ببینیم چجوری میخوای.
            بعدم اینکه من این دیزاین بلد نیستم…ولی اون یکی که برای آفیس هست رو میتونم کار کنم باهاش.
            فقط نمونه مشابه اگه داری بده…بدونم دقیقا چی میخوای….میتونم انجامش بدم یا نه.

          • فربد آذسن says:

            تو اگه آرتینی که اصلاً بهترین گزینه‌ی ممکنی. من روم نشد به خودت بگم، چون هنوز اون زحمتی رو که سر فایل لاوکرفت کشیدی جبران نکردم.

            بگو فایلو کجا برات بفرستم.

    • فربد آذسن says:

      Come on man, you can do better.

      به نظرم موقع ساختن این بیت‌ها یه مود یا صحنه‌ی اگزوتیک خاص رو در نظر بگیر بیت رو توی اون حال و هوا بساز. البته با توجه به اسم این بیته Asynchronization انتظار می‌رفت یه حالت برزخی داشته باشه، ولی این بهونه‌ی خوبی نیست.

      پاسخ
      • مهراد says:

        ها… بیشتر فلکس فنی بود این تا کانسپچوال… سعی کردم یکم پروداکشنم رو حالت پر تری بهش بدم.
        ولی متوجهم. حرفت درسته. بیشتر تلاش می‌کنم :))

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اون پاراگرافی که داشتی Sensationهای فر رو موقع قدم زدن توصیف می‌کردی درخشان بود. شعر انگلیسیه هم همین‌طور. اون قسمتی هم که فر دائماً داره از خودش سوال می‌پرسه تا نقش خودشو توی داستان درک کنه هم نقش آگاهی‌بخشی ایفا می‌کرد که نه کسل‌کننده بود، نه زیادی تابلو.

      Great job so far

      پاسخ
  11. mehrdad mb says:

    نه فربد جان این چه حرفیه . شما چطوری میتونین باعث چیز بدی بشین ؟ از حرف هام برداشت اشتباه کردید . به هر حال من تو یه مسیری ام الان و معلوم نیست چی پیش روم بیاد . کاش میتونستم همه چی رو بهتون بگم ولی واقعا امتحان کردم و فهمیدم درگیر کردن کسی به ماجرای خودم هیچ سودی نداره . من اگه اصراری دارم به رفتن خداحافظی بخاطر اینه که میدونم اگه اینکارو نکنم تحریک میشم موقعی که نباید ، شما رو درگیر این ماجرا بکنم . اگه خداحافظی کنم میتونم مطمعن باشم که اینکارو نمیتونم بکنم . یروزی شاید اگه تونستم با یه نقطه جدید شروع کنم به کشیدن خط جدید میام و همه چیزو بهت میگم فربد . شاید همه حرفام به نظرتون خیلی مسخره بیاد بهتون حق میدم . چون نمیدونین علت این حرفارو . میخوام فقط بدونین اتفاق خیلی بدی برام افتاده یه اتفاق خیلی نادر و غیر ممکن . من فقط دوس دارم با خوشی ازتون خداحافظی کنیم . دست تک تکتون رو میبوسم و خیلی دلم براتون تنگ میشه . مرسی فربد آذسن وبلاگت یکی از بهترین اتفاقای کل زندگیم بود

    پاسخ
    • آرتین says:

      مهرداد جان
      خدا به همراهت باشه.
      ولی من رو تجربه و شناخت خودم مطمئنم که دوباره برمیگردی.🙂
      هر اتفاقی که افتاده نقطه پایان نیست… مطمئن باش که زندگی بازم روی قشنگش رو بهت نشون میده.
      بعدشم ما دوستهای به این خوبی…دلت میاد ما رو تنها بذاری و بری!!!🙂

      پاسخ
  12. mehrdad mb says:

    سلام دوستان

    میخواستم مطلبی رو باهاتون در میون بذارم . به دلایلی دیگه فکر نکنم بتونم بیام سایت . خواستم از همتون خداحافظی کنم .
    خیلی خوشحالم که شماها رو شناختم . تک تک تون خیلی خوب بودین و خیلی چیزا بهم یاد دادین و همیشه دوست و همصحبت خوبی بودید . این سایت (وبلاگ) چنان تاثیری رو زندگیم داشت که به کل عوضش کرد و فکر نکنم حتی تا این حد میتونست تو زندگی خود فربد هم تاثیر بذاره . صرف نظر از اینکه چی بود و تاثیر چجوری بود میخوام ازتون تشکر کنم .
    با همه تون خاطرات خیلی خوبی دارم و خیلی دوستون دارم فراموشتون نمیکنم هیچوقت .
    مواظب خودتون باشین .
    فربد بابت همه چی ممنون

    پاسخ
  13. ناشناس says:

    آه
    شخیل تولدته .#نیشخند_عمیق
    هرچند که عمیقا معتقدم که تولد اصلا جشن گرفتن نداره ، با این حال بهت تبریک میگم و امیدوارم که سال موفقی داشته باشی.

    پاسخ
  14. مهراد says:

    عه عه… درست تو چند روزی که به سایتت نتونستم سر بزنم :))
    تولد مبارک آقا. ایشالا ترجمه‌های بزرگ‌تر و هیجان‌انگیزتر. ایشالا عناصر داستانی هر چه زودتر چاپ بشه. بهترین آرزوها خلاصه آقا. ۳>

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ممنون رفیق. عناصر داستانی رو خوب اومدی. وقتی مترو ۲۰۳۵ و عناصر داستانی چاپ بشن، فاز اول careerم رسماً به پایان می‌رسه.

      پاسخ
  15. آرتین says:

    فربد جان…تولدت مبارک باشه. (با یک روز تاخیر البته) ان‌شالله ۲۶ سالگی برات پر از شور و نشاط و هیجان باشه و خوشی.🌹🍆🍆🍆🍆🍆🍆🌹😁

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من تا حالا تو عمرم رای ندادم و فکر نکنم هیچ‌وقت هم رای بدم، چون به قول جورج کارلین حق غر زدن و حق‌به‌جانب بودن ازم سلب می‌شه 😆 ولی با این حال به نظرم دموکراسی عنصری ضروریه و به هیچ بهونه‌ای نباید با چیز دیگه‌ای عوضش کرد.

      با این‌که انتظار می‌ره دموکراسی بعضی وقتا به تصمیمات اشتباه ختم بشه، ولی همچنان به نظرم بهترین نوع حکومته. مردم عادی باید این حسو داشته باشن (شده حتی به صورت صوری) که توی سیاست کشورشون یه نقشی دارن و سیاستمدارها هم باید بدونن که قدرتشون از طرف مردم بهشون رسیده، نه عواملی مثل وراثت و حق خداوندی. این دینامیک کلی از بروز خشونت و شاخ‌بازی و خودکامگی که رعیت‌ها توی طول تاریخ باهاشون دست‌وپنجه نرم می‌کردن جلوگیری می‌کنه.

      اپیستوکراسی هم مشکلات خاص خودشو داره، چون آخرش تمام کسایی که قراره «متخصص» حساب بشن، برای خودشون مافیا تشکیل می‌دن و فساد به وجود میاد و دوباره همون آش و همون کاسه.

      پاسخ
  16. مهراد says:

    فربد یعنی پرسیدی بهت گفتن سه میلیون؟!
    مگه هاردت وضعش خیلی خرابه؟ اگر کلیتش سالم باشه و فقط خونده نشه می‌شه با نرم‌افزارهای ریکاوری خوندش و ریکاوری کرد اطلاعاتشو… اون سه میلیون برای هارداییه که عملاً از تمام لحاظ ازش قطع امید شده باشه و نیاز به جراحی و اینا داشته برای اینکه اطلاعاتش رو بگیری
    اگه می‌خوای از خیر این بگذری و نمی‌خوای بدی بیرون ریکاوری کننش برات لااقل خودت آخرین حرکاتت رو روش بزن قبل اینکه بندازیش دور به کل

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      هارد منم از اوناست که قطع امید شده. دادیم متخصص گفت هدرش سوخته. باید یه هارد مثلش رو بخری تا هدرشو جایگزین کنن و بعد روش عمل جراحی انجام بدن.

      این مدل هاردش بود:‌

      هارددیسک اکسترنال سیگیت مدل Expansion Portable STEA4000400 ظرفیت ۴ ترابایت

      الان ارزون‌ترین جا قیمتش یک میلیون و شیشصد تومنه (این در حالیه که ما دو سال پیش ۵۲۰ تومن خریدیمش)

      بین ۱ تا یک و نیم هم قیمت جراحیشه.

      تازه احتمال زیادی هست که اگه فایل‌ها بازیابی هم بشن، اسمشون و ترتیبشون به هم بریزه. مثلاً فرض کن هزاران هزار فایل بهت تحویل بدن که اینجوری اسم‌گذاری شده باشن.

      ۰۰۰۰۰۱٫jpeg
      ۰۰۰۰۰۲٫exe
      .
      .
      .

      I’m screwed

      پاسخ
      • MADMADIN says:

        فربد جان حتما لازم نیست عین اون مدل باشه ها…میشه از اون سری یه ظرفیت خیلی کمتر مثلا ۵۰۰ مگ یا ۱ ترابایت رو گیر بیاری معمولا قطعات استفاده شده تا درصد بالایی مشترکن(سال ساخت به عبارتی شماره ساخت مهمه) حتی شاید با یکم شانس بتونی. با استفاده از سریال ساخت توی سایت سازنده یا فروم های سخت افزاری مدل قطعه هدر استفاده شده رو پیدا کنی و ارزون ترین محصولی که از همون قطعه استفاده کرده (شاید حتی یه برند چینی که در مورد سیگت بعیده ) رو گیر بیاری
        اگر هرجایی غیر از ایران زنرگی میکردیم که راحت میشد حتی انلاین خود قطعه هدر رو یافت..
        با این هزینه شاید بد نباشه یه امتحانی بکنی
        یه متخصص اینکاره میتونه از روی یه هارد قدیمی اوراق شده واست هدر جور کنه یا هارد جدیدی رو که میخری اوراق کنه اوراقو ازت بخره. من متاسفانه تهرانی نیستم واونجا نمیشناسم ولی یزد و اصفهان، راحت ادمش گیر میاد پایتخت که جای خود داره!

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره، جالبه. من با اون قسمتی که می’گه آثار تخیلی جامعه رو به اختراع چیزهای جدید و ترغیب به بهتر کردن اوضاعشون وا می‌داره خیلی حال کردم و مثالی هم که از چین می‌زنه استدلال رو تقویت می‌کنه.

      پاسخ
  17. ناشناس says:

    فربد
    چطوری؟:)
    ما که به پشمتم نیستیم…
    ولی خوب دلم برات تنگ شده.😁
    یه حالی احوالی کوفتی دردی چیزی از خودت بنویس🌹
    اینجوری.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آرتین جان این چه حرفیه می‌زنی. تو که خودت در جریان ترکیدن هاردم و از دست رفتن پایان‌نامه‌م هستی. تو این مایه‌ها که گل بود به سبزه نیز آراسته شد. الان نه‌تنها باید پایان‌نامه‌م رو از اول بنویسم، بلکه دارم دو برابر بیشتر کار می‌کنم تا پول تعمیر هاردو دربیارم. شیش ماه پیش از این‌که سرم شلوغ بود نالان بودم. الان از اون موقع هم سرم شلوغ‌تره.

      من از چت‌هات توی چت‌باکس در جریان حال و احوالت هستم.

      پاسخ
      • ناشناس says:

        سلام مجدد‌
        خیلی هم عالی.
        خوب قفربد جان شمام افتادی تو مسیر زندگی و بدم افتادی‌
        ان‌شالله یه پایان نومچه عالی تحویل بدی رفیق‌
        راستی ما رو هم دعوت میکنی؟😁😁
        من میخوام بیاام

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          خواهیم دید. فعلاًً بذار ببینم پایان‌نامه‌هه اصلاً تموم می‌شه. واقعاً احتمالش هست که نرسم به‌موقع تمومش کنم.

          پاسخ
      • مهراد says:

        ای بابا… هو آنفورچنت.
        نمی‌شه ببری بدی اطلاعاتت رو ریکاوری کنن؟ مگه چقدر بد ترکیده؟ اگه ضربه خورده باشه احتمالش هست بشه یه قسمت اطلاعات رو ریکاوری کرد.

        پاسخ
  18. مهراد says:

    یه فایل پی دی اف از هر چی که از ساعتگرد تا الآن نوشته شده… بک تو بک
    این نسخه نهایی یا ویرایشی چیزی نیست… طبق درخواست یک نفر درست شده :دی
    http://s8.picofile.com/file/8340192542/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%AF.pdf.html
    و خب با تشکر از فربد که اجازه می‌ده خودمو اینجا شیل کنم همینجوری عین آدمای فلان :دی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من کاملاْ با محتوای نوشته موافقم و اتفاقاْ‌ ذهنیت خودمم چند ساله همینه. این ذهنیت خیلی بهم کمک کرده اعتماد به نفس بیشتری داشته باشم و به ترس‌هایی که توی دوران نوجوانی داشتم غلبه کنم.

      پاسخ
  19. مهراد says:

    آقا… آی روت عه لیتل سامتینگ سامتینگ و خب خودم خیلی باهاش حال کردم :)))
    آی هو تو سند ایت

    Rough concrete’s my matress
    Sitting on the side of the street writing haikus
    Toss a coin in my hat, it’ll warm my heart
    I’ll give you reason to live, i’ll do my part
    Let the cruel world give me it’s coldest hug
    It’ll fuel my creativity, it’ll blow away my fog
    Life, that black widow, that violent mistress
    I’m in love with your cruelty, let me confess
    These poems, these arts that i profess are all yours
    I’m the only one that appreciates you, i offer you this prose

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      خیلی هم خوب. فقط هدف از این نیمچه فصل چی بود و significance اسمش چیه؟ (می‌دونم اسم یه قطعه‌ی موسیقیه، منتها می‌خوام ربطشو به این قسمت بدونم).

      پاسخ
      • مهراد says:

        هدف ازش اکسپریمنتیشن خالصه و خب یه جورایی توی ذهن خودم پارودی این قسمتای ریکپی که بعضی سریالا و انیمه‌ها دارنه
        و خب اگه خود آهنگه رو گوش داده باشی با همون متود این فصله رو نوشتم :دی

        پاسخ
  20. شنبلیله says:

    مثل این که این مارول بالاخره داره به یه جایی می‌رسه. اونجرزهاش بدک نیستن، نگهبانان کهکشانش رو اول فک میکردم خیلی چیز مسخره ای خواهد بود ولی خیلی خوب بودن، خصوصا نسخه ۲ش. الان فاز دوم مارول رو تموم کردم. بریم ببینیم تو فاز ۳ چه آشی برامون پختن.

    پاسخ
  21. شنبلیله says:

    فربد
    این ترتیب دیدن فیلم های مارول رو از digg درآوردی؟
    آخه خیلی جاها ترتیب دیگه‌ای نوشتن. البته خیلی مهم نیست.

    پاسخ
  22. مهراد says:

    آقا برین استورم شدم :))))))
    http://s9.picofile.com/file/8338778818/Chapter_12_Draft_I.pdf.html
    فصل دوازده و اینکه با وجود اینکه مثل دفعات قبل تازه‌ست و ویرایش نشده ولی گفتم پی دی اف بفرستم چون شاید با ورد درست باز نکنه و فرمتینگ به هم بریزه. هل حتی با پی دی اف هم مطمئن نیستم. ایشالا خرابکاری نشده :دی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      فرمتینگش مشکلی نداشت و از قضا بسیار چشم‌نواز بود. نگران نباش.

      داستان همچنان داره خوب پیش می‌ره و اینجا قضیه‌ی فر و عیسی بسط داده می‌شه. هرچند من باید اعتراف کنم این قسمت‌هایی که لیریکس/دکلمه‌ی انگلیسی می‌نویسی من خیلی نمی‌تونم با داستان اصلی ارتباط بدم. یعنی احساس می‌کنم باید از کلیت ماجرا باخبر باشی تا معنای واقعی این لیریکس‌ها مشخص بشه. ولی با این حال روایت رو زنده نگه می‌دارن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        یکم زیادی سلف ایندالجنته می‌دونم و دقیقاً به خاطر همون که جذابیت روایت حفظ بشه اونجا می‌ذارمش، البته الکی هم نیست همینجور این مدلیه که آدم بعد اینکه کلیت قضیه رو می‌فهمه معنی پیدا می‌کنه. منتها چون هنوز داستان داره نوشته می‌شه ممکنه این وسط مثلاً یه چند جا درز پیدا کنه و فلان :)))
        یه دور نوشته بشه و ویرایش بشه اوکی می‌شه
        و خب آقا مرسی که می‌خونی

        پاسخ
  23. مهراد says:

    آقا من یه مشکلی پیدا کردم برای این داستانم. یکی اینکه احساس می‌کنم معتاد فیدبک شدم… تا ندونم دارم چیکار می‌کنم و خوب نوشتم یا نه نمی‌تونم جلو برم اصلاً
    الآن دقیقاً مشکلم همینه… این سه فصل آخر چطور بوده؟ احساس می‌کنم جذابیت متن کمتر شده و تو فکر بازنویسی هستم… یکم احساس می‌کنم دارم تو تاریکی جلو می‌رم مطمئن نیستم دارم خوب می‌نویسم یا نه… از این جور حسا :دی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      مهراد دقیقاً مشکلتو متوجه نمی‌شم. من که دارم بهت فیدبک می‌دم و فیدبکم هم تا به حال مثبت بوده. اینجا فکر نکنم غیر از من کسی داستانو دنبال کنه، چون بچه‌ها نوشته‌های خودمم یکی در میون می‌خونن. توی جلسات سفید هم که فیدبک به اندازه‌ی کافی دریافت می‌کنی. در واقع الان فیدبکی که دریافت می‌کنی، از بعضی نویسنده‌های حرفه‌ای بیشتره. چون یاروها بعضاً می‌شینن تنهایی صدها صفحه می‌نویسن و ویرایش می‌کنن و بعد کلی به این در و اون می‌زنن تا یه نفر نگاهی به اثرشون بندازه. بنابراین خودتو لوس نکن و بشین بنویس. 😀

      پاسخ
      • مهراد says:

        خب همین… یاروها چجوری می‌شینن تنهایی ۱۰۰ صفحه می‌نویسن؟ :دی
        شاید مشکل ما نویسنده‌های فارومی همینه هی هر فصل می‌خوایم فیدبک بگیریم تا بتونیم جلو بریم اگه مثلا یکی دو فصل کسی نخونه ناامید می‌شیم می‌شینیم یه گوشه :دی
        بعد یه مشکلی هم که از همون اول من داشتم این بود که من چهار فصل اول رو خیلی خوش و خرم نوشتم بعد رفتم سفید دیدم همه ملت داره خوششون میاد. از اون به بعد یه فشاری روی خودم احساس که کردم که هر فصل می‌گفتم “دیس ماست بی پرفکت… نو متر وات” و خب احساس می‌کنم این فشاره بعضی اوقات اورولمینگ می‌شه و کارم رو stall می‌کنه. یا از طرفی بعضی اوقات فکر می‌کنم فصلای پنج به بعد به اندازه چهار فصل اول genuine نبودن چون دارم از اونجا به بعد ترای هارد بازی در میارم.
        آی نو، فرست ورلد پرابلمز :)))
        ولی خب خواستم مطرحشون کنم ببینم نظر خودت چیه

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          این چیزی که داری می‌گی مصداق بارز فرست ورلد پرابلمزه. 😀

          البته فرق اصلی تو با اون نویسنده‌ها اینه که اونا امیدوارن کارشون چاپ بشه، ولی تو تقریباً می‌دونی که توی شرایط فعلی کارت قابل چاپ نیست و این فیدبک محدود is all you’re gonna get. برای همینه که اینقدر بهش وابسته شدی.

          و خب به نظرم این حس آرمان‌گرایانه‌ای که داری نسبت به داستانت، خیلی خوبه و مسلماً باعث می‌شه هرچی داری رو کنی و سمبلش نکنی، البته به شرط این‌که باعث نشه دیگه ننویسیش. چون بعضی وقتا آرمان‌گرایی بیش از حد آدمو از عمل وا می‌داره. ,ولی خب تو تا اینجا این مشکلو نداشتی. یازده فصل رو خیلی خوب و آبرومندانه به پایان رسوندی و در فاصله‌های زمانی نسبتاً مرتب آپلودش کردی. اگه تونستی بعد از این همه مدت کارو ادامه بدی و ازش زده نشی، یعنی از لحاظ ذهنی به اندازه‌ی کافی روش invested هستی و این یعنی ذهنت بعد این دوره‌‎های stalling بهش برمی‌گرده.

          نگران ترای‌هارد بازی هم نباش. ادبیات کلاً ترای‌هارد بازیه. 😀

          پاسخ
  24. بینام says:

    فربد عزیز

    روز جهانی ترجمه رو به تو که از نظر من یکی از بهترین و آینده دار ترین مترجم های این کشور هستی تبریک میگم

    بیا روز ترجمه داریم روز پسر نداریم،#نیشخند

    پاسخ
  25. mehrdad mb says:

    بینام
    ممنون . بعنوان کسی که قبلا خونده بودیش نظرت خیلی مهم بود برام . مرسی
    حالا بگو ببینیم چی بود خاطراتت ؟ D:

    موسی
    اره . درسته من یکم از اون کتاب اسیموفه مونده ولی میخوام یکم از اون فضا بیام بیرون . هر وقت بگی شروع کنیم . و اینکه چند صفحه میتونی بخونی در روز تا هماهنگ کنم خودمو باهات

    پاسخ
  26. p says:

    فربد من چند وقت پیش برای freie@ze.tt سایت ze.tt که وابسه به مگسین دی تسایت هست پیام دادم که چجوریه براشون متن نوشتن و غیره. گفتم شاید متن نوشتت مثلا ماسوخیسم رو بفرستون براشون جالب باشه و منتشرش بکنن هم بهت حقوقی میدن و هم برای مارکتینگ سایتت خوبه برام تو فیس بوک نوشتن که به این ایمیل باید پیام داده بشه. امتحان بکن شاید فایده داشت. تا جایی که میدونم ترجمم میکنن خودشون.

    پاسخ
  27. p says:

    سلام چطورید دوستان عزیز. بعد از چند وقت گفتم حالتون رو بپرسم. امیدوارم که همگیتون خوب و سلامت باشید. من کارم شروع شده که وقت و انرزی زیادی ازم میبره برای همین هم کم میام سایت و مشغله فکری زیادی دارم. فربد نمیدونم چرا امروز یاد حمید یکتا افتادم یکی از بنیان گزار ان وبلاگ دوران ازدها که خیلی وقته از سرطان فوت کردن نمیدونم میشناسیش یا نه. حدود ۱۰ سال پیش یا بیشتر اگه اشتباه نکنم با وبلاگ دوران ازدها اشنا شدم و مخصوصا حمید یکتا که با اینکه خیلی یادم دیگه نمیاد و نمیشناختمش ولی از فوتش خیلی ناراحت شدم. اون زمان کتاب اولی که نوشته بود برج سوخته رو روی وبلاگش منتشر کرد که برام اون زمان یکی از جذاب ترین رمان های فانتزی بود که خونده بودم و تنها رمان فانتزی و حس خوبی که بهم داد هنوز یادم مونده. بعد از کتاب اول چون حالشون کمی بد تر اگه اشتباه نکنم براش ایمیل فرستادم که کتاب دوم کی قراره منتشر بشه که گفت طول میکشه و برام ایمیل فرستاد که اگه بخوام کتاب دوم رو برام میفرسته ولی هنوز ناتمومه که نظرم رو بشنوه و توی یاهو چت میکردم باهاش که زمانش نرسید متاسفانه. هدفش این بود که دو شخصیت کتاب دوم توی کتاب سوم بهم برسن که فرصت نشد. من توی کتابناک برج سوخته رو هم منتشر کردم سال ۲۰۱۱ بعد از فوتشون. فربد اگه خواستی کتابا رو روی سایتت منتشر بکن یا بخون. به تمام دوستانم توصیه میکنم به خوندنش. هنوزم از جذابیتش کم نشده با اینکه زمان زیادی از ش میگذره. کتاب اول برج سوختست و کتاب دوم همین فصلا رو برام فرستاده بود اگه درست یادم باشه. این لینکا خیلی وقت ازش گذشته هر چقدر گشتم ایمیلاش رو پیدا نکردم تو جیمیلم. http://s9.picofile.com/file/8338262434/borje_sukhte.pdf.html
    فصل ۱ تا ۷ http://s5.picofile.com/file/8133093368/2.pdf.html
    فصل ۸ http://s5.picofile.com/file/8133093468/fasle_8.pdf.html
    فصل ۹ http://s5.picofile.com/file/8133093618/9.pdf.htm .
    فربد جذابیت سایت برای من کم شده گفتی که نظر مستقیم دوست داری بشنوی. من وبلاگت رو کاملا دنبال میکردم ولی وقتی با عناصر داستانی شروع کردی دیگه خیلی کم تر اومدم به وبلاگت و سایت هم برای من الان دقیقا همینطور شده اولش برام جذاب و مفید بود ولی با ادامه دادن عناصر داستانی و star wars خیلی کم شده. بین مطالبی که چند ماه اخیر منتشر کردی فقط دو سه تاش برام جذاب بوده و بقیش رو نخوندم, شایدم از من باشه با اینحال ارزوی موفقیت برات میکنم و تبریک به تو و مسی برای یک سالگی سایت, چقدر سریع میگذره ولی. سال نوی میلادی هم سه ماه دیگه تموم میشه. به قول یه بزرگی با هر نفس به مرگ نزدیک تر میشیم که فکر کنم از شعبانعلی باشه. هنوزم میگم فربد رسیدن به ارامش و خوشبختی حتی در نبود داشتن معنی در زندگی بودن میتونه تقوا و رسیدن به یه حالت عارفانه باشه نمونه بارزش دالایی لاماست که رسیدن به این سطح از عرفان خیلی سخته.

    پاسخ
      • p says:

        اره داداششم حانی یکتا فوت کرد کمی بعدش اگه درست یادم باشه. هیچ وقت یادم نمیره قبل از فوتش ازدواج کرد و دخترشم به دنیا اومد, دقیق یادم نمیاد ولی فکر کنم یه شعرم براش نوشت توی وبلاگش. یه کتاب فانتازی ایرانیه خیلی خوبیه خوندیش راستی بینام?

        پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام پیام. نه من ایشونو نمی‌شناختم، ولی به نظرم خیلی کار قشنگی که کردی اومدی کارشو به اشتراک گذاشتی و اینطوری به یادش بودی. ولی متاسفانه هنوز پلتفرمی برای انتشار کار بقیه درست نکردم،

      پیام اگه پیشنهادی برای مطلب جدید داری بگو. من پایان‌نامه‌م تموم بشه تازه کار تولید محتوام شروع می‌شه. هرچی تا حالا نوشتم دست‌گرمی بوده و برای سنجیدن بازتاب مخاطب.

      راستی کارت هم مبارک. امیدوارم خوب ازش پول دربیاری.

      پاسخ
      • p says:

        خیلی ممنون فربد فعلا کاراموزیه بعدشم دوست دارم یه ترم برم خارج کار بکنم دنیا گردی. گفتم که مثلا دلایل موفقیت مانگا و انیمه تا حدی که الان میشه گفت جهانیه, از مکزیک گرفته تا ایران و المان به محبوبیت خیلی زیادی دست پیدا کرده تا حدی که میشه گفت قهرمانانش با قهرمانان کمیک رقابت میکنه و این چند سال فیلم های زیادی از edge of tomorrow تا ALITA از روی مانگا ساخته شدن https://www.youtube.com/watch?v=w7pYhpJaJW8. مثلا خودم شخصا هیچ علاقه ای به عناصر داستانی و Star Wars همونطور که میدونی ندارم. مثلا به جای اینجور مطالب نقد از کتابایی که خوندی برام جذابیت خیلی بیشتری داره تا بدونم کتاب X چجور المنت هایی داره مثل نقدی از کتاب بچه های بدشانس یا سریال های مشهور یا فیلم. مثلا نقدت از سریال DR House رو چندین بار خوندم با اینکه از سریالش خیلی خوشم نیومد. مطلب تالیفی اینده ی شغلی ها خیلی خوب بود یا اسمز فرهنگی و دانشگاه های امریکا که میشد در بارشون بحث و گفت و گو کرد و یکم متنها متفاوت باشه.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          واو، مثل این‌که بالاخره Battle Angel قراره بره روی پرده. من یادمه از ده سال پیش جیمز کامرون خبر ساختشو اعلام کرده بود. تریلرش هم امیدبخش بود.

          متوجهم. الان یه مطلب تالیفی جدید منتشر کردم با عنوان «در دفاع از کیش شخصیت». فکر کنم از اون تیپ مطالبی باشه که دوست داری.

          https://azsan.ir/blog/in-defense-of-cult-of-personality/

          پاسخ
    • ناشناس says:

      همونطوری که گفتم فقط فصل اول رو خوندم. اما اینطوری که پیداست داری سوپرنچرال مینویسی ،نه ؟ D

      با قدرت ادامه بده ، دست آقا ، هاستور پشت و پناهت . D

      پاسخ
    • مهراد says:

      خیلی بد نوشتم. خیلی جا برای سوء برداشت توشه. نه آقا عزرائیل نیست که یارو واقعاً… تشبیه بود مثلاً :))))
      فکر کردم مشخصه یارو کیه چون فقط یه نفره تو داستان که رفتارش این شکلیه…
      و خب خودکشیش موفق نبود… گرچه احساس کردم یکم جا برای شک بذارم شاید…

      و خب ممنون ناشناس. تنکس فور د ساپورت
      سوپرنچرال نیست ولی دراما/علمی-تخیلیه یا لااقل سعی داره باشه :))))

      پاسخ
  28. شنبلیله says:

    دوستان بخش جدید سایت به اسم در کوچه پس کوچه های اینترنت اضافه شد. تو منو برید تو بخش لینک دونی میبینیدش.
    لطفا حمایت کنید از اون بخش. 🙂

    پاسخ
  29. مهراد says:

    به به به.
    تبریک آقا تبریک. یه سال شد واقعاً به همین زودی؟ زمان واقعاً تند می‌گذره‌ها! سایت هم از یه سال پیش خیلی خوب پیشرفت کرده.
    دمت گرم فربد بابت سایتت واقعاً اینجا آدم اوقات خوش و مفیدی رو داره. ایشالا تا سال بعد حتی بزرگ‌تر و بهتر هم بشه!

    پاسخ
  30. mehrdad mb says:

    فربد
    باشه حتما برات مینویسمشون .

    موسی
    دستت درد نکنه خیلی خوبه فقط نظرت در مورد یه فونت کوچکتر شدن چت باکس و یه فونت بزرگتر شدن نظرات چیه ؟ نه مثل قبلی .

    پاسخ
  31. Mehran says:

    فربد عزیز سلام
    منو شاید نشناسی ولی یه چند وقتی هست که با بچه‌های سایت آشنا شدم اما سعادت نداشتم با خودت صحبت کنم
    یه نکته جالبی هست که بالای سایتت نوشتی و اینکه به یاد گرفتن “همه” علوم انسانی علاقه‌مندی
    خواستم ازت بپرسم چطور این علاقه رو هندلش می‌کنی؟
    انتظار جامعه اینه که هر فرد تو یک زمینه‌ی خاص کار کنه و توسعه برمبنای همکاری این افراد متخصص صورت بگیره؛ برای همین طرز فکر Generalism عملا نه تنها حمایت نمیشه که مورد تقبیحه.
    به نظرت تا چه حد آدم میتونه حوزه‌های علاقه‌مندیش رو مورد توجه قرار بده و با پیگیری علوم مختلف – و گاه متناقض – تو جامعه موفق بشه؟
    یه اصطلاحی هم براش ساخته شده به اسم Polymath نمی‌دونم تا چه اندازه مشمول این مفهوم قرار می‌گیری
    دوست دارم هر وقت فرصتشو داشتی یه بحثی در این رابطه داشته باشیم

    پاسخ
      • فربد آذسن says:

        بسیار ازت ممنونم. خوندمش و با همه‌ی پونیت‌هاش موافقم. صحبت‌های هافینگتون که توی مقاله ذکر شده بود به نظرم توصیه‌ی خیلی خوبیه. طبق تعریف این مقاله من به معنای واقعی کلمه یه Generalist محسوب می‌شم.

        پاسخ
        • Mehran says:

          فدا. آره اینکه میگه ناچار شده برخی اهدافش رو فدای اون اهدافی کنه که اهمیت بیش‌تری داشتند براش، نکته قابل تاملیه. به قول خودت توی اون یادداشتی که درباره Whiplash نوشتی، شاید برای رسیدن به یک سطحی از تاثیرگذاری و بزرگی باید زندگی رو کاملا وقف یک [مجموعه] هدف کرد

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام مهران.

      من چتاتو خوندم و اتفاقاً همون‌جا نوشتم که به نظرم میاد آدم مشتی و باحالی هستی و امیدوارم به جمعمون ملحق بشی.

      ببین، به نظرم تخصص‌گرایی توی علوم انسانی بی‌فایده‌ست – البته دقت کن که دارم تاکید می‌کنم روی علوم انسانی، وگرنه تخصص‌گرایی توی پزشکی و مهندسی یه‌جورایی الزامیه. حالا چرا توی علوم انسانی الزامیه؟ چون تمام علوم انسانی یه‌جورایی به هم مرتبطن. مثلاً همین ادبیات رو به‌عنوان یه رشته در نظر بگیر: توی ادبیات تاریخ هست، روان‌شناسی هست، فلسفه هست، زبان‌شناسی هست. حتی مبحثای تخصصی مثل معماری یا زیست‌شناسی و فیزیک هم بسته به ژانر کتاب اثراتی ازشون پیدا می‌شه. تو اگه بخوای تو علوم انسانی حرفی برای گفتن داشته باشی، باید با تمام این مباحث آشنایی داشته باشی و هرجا لازم شد، از مخزن اطلاعاتت به‌عنوان رفرنس استفاده کنی. تمام اندیشمندای بزرگ دامنه‌ی اطلاعات وسیعی دارن.

      حالا این حجم از اطلاعات رو چجوری می‌شه هندل کرد؟ جواب: به راحتی. کلاً سیستم آموزشی در زمینه‌ی انتقال اطلاعات به شدت ناکارآمده. مثال می‌زنم: من یه کورس دارم به نام «تاریخ ادبیات بریتانیا» که ۴۸ قسمت ۳۰ دقیقه‌ایه. اگه من بذارم پشتش، می‌تونم دو روزه کل قسمت‌هاشو ببینم و به همین راحتی به کسی تبدیل بشم که راجع‌به ادبیات بریتانیا ایده داره. این در حالیه که شاید دانشجوهای رشته‌ی ادبیات دو ترم (یعنی شیش ماه) رو صرف یادگیری تاریخ ادبیات بریتانیا کنن و آخرش به اندازه‌ی من نوعی راجع‌به قضیه ایده نداشته باشن. از این کورس‌ها راجع‌به مباحث دیگه هم فت و فراوونه و تو یوتیوب راحت می‌شه پیداشون کرد.

      الان عصر انفجار اطلاعاته. اگه آدم تنبلی نباشی، می‌تونی به کمک اینترنت و در عرض پنج سال به یه دایره‌المعارف متحرک تبدیل بشی.

      من هنوز Polymath نیستم، ولی قصد دارم تا پنج شیش سال دیگه بشم. Ironically، دانشگاه منو خیلی از برنامه‌های دانش‌اندوزیم عقب انداخت. ولی خب دوره‌ای بود که باید طی می‌شد. به افرادی که باهاشون آشنا شدم می‌ارزید.

      پاسخ
      • Mehran says:

        قربانت عزیز لطف داری
        ما توی علوم انسانی رشته‌هایی مثل حقوق و اقتصاد هم داریم که ارتباط کمتری با حوزه‌هایی مثل تاریخ و ادبیات دارند
        مخصوصا اقتصاد که خودش چیزی در حد و اندازه‌های علوم مهندسیه
        ولی سر ناکارآمدی سیستم آموزشی و امکان خودآموزی باهات کاملا موافقم
        به طور حادی من خودم احساس سردرگمی می‌کنم این روزها و علاوه بر علاقه شدید به حوزه‌های علوم انسانی (سیاست، تاریخ، فلسفه، اقتصاد، جامعه‌شناسی) توی سینما (تدوین، فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی)، مکانیک، کامپیوتر(رشته تحصیلیم) هم مطالعه دارم، عاشق ورزش، سفر و هیجانم و دوست دارم گیتار و ویولن بزنم و موسیقی فاخر و کلاسیک رو دنبال کنم (هر کی بخونه میگه این یارو دیوونست : ))) )
        این صحبت خودآموزی از اینترنت و کتاب‌ها برای علوم انسانی بهم ایده‌های جالبی داد. ازت ممنونم

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          به نظرم اطلاعات کلی داشتن از مباحث حقوقی و اقتصادی بر هر کسی واجبه، نه فقط علاقه‌مندای به علوم انسانی، چون زندگی روزمره بر پایه‌شون می‌چرخه. در واقع حقوق و اقتصاد با زندگی همه‌مون گره خورده.

          نه اتفاقاْ. این‌که اینقدر دامنه‌ی علایقت وسیعه دیوونگی نیست و از قضا یه نقطه‌ی قوته. به امید این‌که فرصت پیدا کنی به همه‌ی علایقت برسی.

          پاسخ
  32. mehrdad mb says:

    فربد
    در مورد سابق بیشتر منظورم این بود که چون قبلنا بیشتر حضور فعال داشتی بیشتر تاثیر داشت و خب اینکه حتما اونقدر قوی بوده که هنوز کسایی میان اینجا و صحبت میکنن و بالاخره تو معمار بعضی دوستی های خوب اینجا بودی .
    در مورد بحث وبلاگ و سایت و چت باکس هم کاملا باهات مخالفم . بالاخره این نظر منه و ممکنه موافق نباشین .

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      خب چرا مخالفی؟‌ توی وبلاگ چه بحثی درمی‌گرفت که الان توی چت‌باکس یا بخش نظرات سایت نمونه‌ی مفصل‌ترش شکل نمی‌گیره؟‌

      بعدشم من کحا حضور فعال ندارم؟ این وبسایت career منه. بیشتر وقتی که دارم توی زندگیم صرف می‌کنم برای توسعه دادن اینجاست.

      پاسخ
          • mehrdad mb says:

            خب نه به این پدیده زیاد ارتباطی نداره . قطعا احساسات و دلایل منطقی ای (از نظر من ) برام هستش که اینطوری فکر میکنم و دیروز فقط نخواستم یه بحث کشدار و غیر لازم در این مورد بوجود بیاد و اینکه این موضوع سوتفاهمی پیش بیاره که زحمات تو و موسی واسه سایت رو زیر سوال ببره چون سایت واقعا خیلی خوبه و نظر من ربطی به ماهیت وبلاگ و سایت نداره .

          • فربد آذسن says:

            من دوست دارم حرف دلتو راجع‌به این قضیه بشنوم و قول می‌دم نه ناراحت بشم، نه ازش بحث کشدار و بی‌فایده دربیارم. صرفاً شنونده خواهم بود.

  33. ناشناس says:

    فربد
    من با مهرداد موافقم. اگه تو وبلاگ بودیم ، این مامور K . G . B و به تبعش شماها نمیتونست این همه ازم اطلاعات کسب کنه.
    #نیشخند

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      مساله صرفاً اعتماد به نفس خودم نیست. یکی از کسایی که توی دانشگاه تهران باهاش آشنا شدم، بعد از هفت-هشت ساعت صحبت کردن بهم گفت تو کاریزماتیک‌ترین کسی که تا حالا دیدم. هیچ دلیلی نداشت دروغ بگه یا خودشیرینی کنه. چون اون دیدار آخرمون بود. تازه ما داریم راجع‌به کسی حرف می‌زنیم که شاید بالای هزار نفر آدم دیده باشه، چون به شدت اهل سفر بود و روابط اجتماعی قوی داشت. یکی از رفیقام توی علامه هم از کاریزمام تعریف می‌کرد و یه بار منو «آدونیس» خطاب کرد *blushes* یکی از استادام هم منو هملت صدا می‌کرد و می‌گفت باید توی گروه تئاتر دانشکده عضو بشم.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          اون بیرون رفتنی که تو مدنظر داری (سینما رفتن، تئاتر دیدن و… با جمع دوستان) نیاز خاصی به کاریزما نداره. کاریزما بیشتر به درد رهبری گروه و تیم و متقاعد کردن و جذب آدم‌های دیگه می‌خوره که اونم هر موقع لازم بوده انجام دادم. مثلاً همین که یه انتشارات معتبر مثل پریان در حدی بهم اعتماد کنه که حاضر باشه برای انتشار یه کار niche و نامعمول مثل عناصر داستانی باهام همکاری کنه و منابع مالی و انسانی صرفش کنه، به یه درجه‌ای از کاریزما و مهارت‌های متقاعدسازی احتیاج داره. مسلماً من اگه می‌رفتم توی دفتر انتشارات و اونجا خنگ‌بازی و آکواردبازی درمیاوردم، این اعتماده شکل نمی‌گرفت.

          پاسخ
          • فربد آذسن says:

            اولاً پنج سال نه و سه سال. پیش‌گفتاری که من برای کتاب نوشتم مال مرداد ۹۴ه و قبل از اون تاریخ کتاب همچنان در حال توسعه یافتن بوده. از اون موقع هم کلی اصلاحات ریز و درشت روی کتاب اعمال شده، چون کتاب نسبتاً پیچیده‌ایه و توی چاپش نمی‌شه تعجیل کرد.

            دوماً چه حرف عجیبی. مثل این می‌مونه که بگی «هیتلر عجب کاریزمایی داشته که موشک‌های V-2 آخرین سال جنگ آماده‌ی بهره‌برداری شدن.»‌ هر محصولی برای به سرانجام رسیدن باید پروسه‌ی تولید خاص خودشو طی کنه. تو هیچ ایده‌ای داری این کتاب تا حالا چندبار بازبینی و روخونی شده تا ایراداتش دربیاد؟ تو اگه توی بازار کتاب بودی، می‌دونستی که توی این شرایط چاپ شدن یه کتاب تقریباً ۸۰۰ صفحه‌ای راجع‌به ادبیات گمانه‌زن از یه جوون ۲۴ ساله خودش کم از معجزه نداره.

          • فربد آذسن says:

            من تو رو می‌شناسم. اگه جواب تیکه‌هات رو ندم، میای می‌گی «جوابی نداشتی بدی» و «چیه، کم آوردی؟» و…

        • pouya says:

          به نظرم فربد واقعا ویژگی های یه شخصیت و رهبر کاریزماتیک رو داره که تونسته همه ی ما رو که تفاوتای زیادی با هم داریم و هر کدوممون یه دنیای مجزاییم رو دور هم جمع کنه و چند سال توی عالم مجازی کنار هم نگه داره بدون این که کوچکترین تماس فیزیکی ای با هم داشته باشیم. البته عوامل دیگه ایم هستن اما به نظرم مهمترینشون شخصیت فربده.

          پاسخ
          • شنبلی says:

            حرفت درسته، ولی خب جمع شدن ما الزاما به فربد ربط نداره. قبلا توی وب انجمن های خیلی زیادی وجود داشت که ملت میرفتن توش بحث میکردن و اینا، ولی الان که همچین چیزی کمتر شده، وب فربد حکم یه جور انجمن رو داره.
            و این رو هم در نظر بگیر که ما کلا به ۱۰ نفر نمیرسیم، و این عدد در مقایسه با تعداد بازدید کننده های سایت خیلی پایینه.

          • مهراد says:

            دیگه بی‌انصافی نکن مسی جان.
            اگه جمع کردن یه ملت دور خودت انقدر کار آسونیه اونم تک نفری و تو سطح نسبتاً شخصی‌ای که فربد کاراشو انجام می‌ده (و توی این دوره) نمونه‌های دیگه‌ای داری پس که معرفی کنی؟

          • مهراد says:

            خب تو گفتی لزوماً ربطی به فربد نداره. و خب من می‌گم اگه ربطی به شخص که داره کانتنت تولید می‌کنه مثل فربد نداره پس چرا بیشتر از این چیزا نمی‌بینیم؟

          • فربد آذسن says:

            این مسی خودشم به ارزش‌های من واففه، منتها چیزی رو نمی‌کنه که یه وقت من پررو نشم.

            و خب ممنون از پویا و مهراد. به خاطر تعریف‌های شما، رویاپردازی‌های من برای تبدیل شدن به یکی از رییس‌جمهورهای آتی ایران هرچه بیشتر رنگ‌وبوی واقعیت به خودش گرفت. 😀

          • mehrdad mb says:

            به نظر من علاوه بر شخصیت فربد (سابق ) فاکتور های دیگه هم خیلی مهم بوده مثل بچه های دیگه یا علایق و سلایق مشترکمون و حتی تفاوت های بارزمون . و یجوری میشه گفت هم موسی هم تو حق دارین .
            من که دلم لک زده واسه وبلاگ و آدماش و جوی که داشتیم و حرفها و بحث ها 🙂

          • فربد آذسن says:

            این «سابق» توی پرانتز چی می‌گه؟ من به نظرم می‌رسه الان نسبت به قبل آدم مشتی‌تریم. 🙁

            بعدشم تمام آدما و جو و حرف‌ها و بحث‌های وبلاگ به صورت دست‌نخورده به چت‌باکس منتقل شده. حتی هولی دایور هم طبق رسم وبلاگ همچنان هر شیش ماه یه بار میاد بای‌بای می‌کنه می‌ره.

  34. مهراد says:

    فربد من یه سوال رو امروز تو راه به ذهنم رسید (انقدر که اونجا اورولم شده بودم :دی)
    چرا لباس پوشیدنت تا این حد رسمیه؟ دلیل و فلسفه خاصی پشتش هست؟ چون سفید جمعش خودمونی هم هست به نسبت و هوا گرمه واقعاً کنجکاوم دلیل اصرارت رو بدونم :دی

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      بچه‌ها این مهراد اولین نفر از میون بچه‌های سایته که منو در گوشت و پوست و استخون دیده. دلیل اورولم شدنش همینه. 😀

      راستش من خیلی به کت و شلوار و پالتو و بارونی علاقه دارم. یعنی یکی از حسرت‌های زندگیم اینه که نمی‌شه مثل مردای دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ تیپ زد (با کلاه شاپو و مخلفات). وقتی به یکی مثل Agent 47 نگاه می‌کنم واقعاً لذت می‌برم.

      بعدشم من کلاً آدم رسمی و نسبتاً جدی‌ای هستم و به نظرم این تیپ نماینده‌ی شخصیتمه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        چه جالب.
        حالا مکالمات اینترنتی قطعاً با دنیای واقعی فرق داره ولی من تو رو آدم خیلی جدی و رسمی‌ای نمی‌دیدم… یعنی نه در اون حد که مثلاً لباسی که معمولاً بپوشی کت و شلوار باشه. حداقلش تصورم رو نسبت به آدمی رسمی عوض کردی :))
        و خب من خودم احساس می‌کنم چون درصد زیادی از شخصیتم رو از دنیای واقعی به دنیای مجازی بردم که مثلاً بتونن کارام رو رینفورس کن