گفتگوی آزاد

 

Anonymous8748: راجع به ربات و هوش مصنوعیه نه ؟
Arshiaa: آره
Arshiaa: ببین حتما
Arshiaa: بینام
Arshiaa: مرگ خاموش رو خوندی؟
Anonymous8748: نه من بودجم به سریال دان کردن نمیرسه
Anonymous8748: مال کی هست ؟
Arshiaa: بیا ساری بهت بدم
Arshiaa: کامو
Anonymous8748: نه نخوندم
Arshiaa: اومدی این طرف؟
Anonymous8748: فکر میکنم بیارزه laugh تا ساری بیام
Arshiaa: laugh
Anonymous8748: از پول اینترنت کمتر میشه
Arshiaa: نت چی داری؟
Anonymous8748: این اسفار که میگفتی چه طور بود
Arshiaa: چی؟
Anonymous8748: همراه ایرانسل
Arshiaa: پس اصلا نمیارزه
Anonymous8748: اسفار کاتبان
Arshiaa: چی هست؟
Anonymous8748: آره نمیارزه
Anonymous8748: پس تو نبودی
Arshiaa: نه
Anonymous8748: یکی از بچه‌ها گفت که خونده
Anonymous8748: مال ابوتراب خسروی
Arshiaa: من نبودم
Arshiaa: هممم
Anonymous8748: اشتباه کردم
Anonymous8748: آه خدای من shy
Arshiaa: چیشد؟
Anonymous8748: شازده احتجاب رو خوندی
Arshiaa: نه
Anonymous8748: زیاد خوشم نیومد
Arshiaa: هوشنگ گلشیری
Anonymous8748: آره
Anonymous8748: هانیبال رو چی ؟ دیدی،؟
Arshiaa: نه
Arshiaa: کنسل شده
Anonymous8748: فصل اول و دومش عالی بود
Anonymous8748: واقعا عالی
Anonymous8748: فصل سومش نه
Arshiaa: راستی
Arshiaa: اگر نشنیدی
Anonymous8748: چی رو
Arshiaa: امشب ساعت ده و نیم ترامپ معلوم میکنه برجام رو
Anonymous8748: آره
Arshiaa: خیلی بدبختیم
Anonymous8748: آقایان حضار گرامی دلار 10000 تومان question omg scared cry_big
Arshiaa: cry
Anonymous8748: شایدم 12000
Arshiaa: ناراحت نباش با هم میریم افغانستان تو ملات بزن من دیوار میچینم
Anonymous8748: آخه عرضه این کارم ندارم
Arshiaa: عادت میکنیم
Anonymous8748: واقعا موجود مزخرفیم
Arshiaa: چرا
Anonymous8748: به هیچ دردی نمی خورم
Anonymous8748: حقیقتیه !
Anonymous8748: واو ساعت سه صبحه
Arshiaa: اینطوری هم نگو
Anonymous8748: همین لرد خودمون رو ببین
Arshiaa: لرد آذ
Anonymous8748: 24سالشه کلی کار کرده
Arshiaa: هممم
Anonymous8748: حسودیم میشه،واقعا
Anonymous8748: offended cleaver devil
Arshiaa: cry
Arshiaa: cafe
Anonymous8748: آه وب مستر ، تو هم با این شکلکات
Anonymous8748: نه نیشخندی نه شیطونکی هیچی
Arshiaa: هوس قهوه در شانزلیزه کردم با ایفل درخشان
Arshiaa: : )
Anonymous8748: آه
Anonymous8748: سه گانه بعد از رو دیدی ؟
Arshiaa: (چایی را در قهوه خانه اصغر اقا مینوشد)
Anonymous8748: یا قبل از
Arshiaa: چی؟
Anonymous8748: سه تا فیلمه
Arshiaa: اسمش چیه به انگلیسی؟
Anonymous8748: ایتان هاک و ژولی دلفی
Anonymous8748: بازیگراشن
Anonymous8748: قبل از طلوع
Arshiaa: 1995؟
Anonymous8748: بی فور سان ریس
Anonymous8748: آره
Arshiaa: قشنگه؟
Anonymous8748: بعدیش،هم
Anonymous8748: قبل از غروب
Anonymous8748: خیلی جالب بود
Anonymous8748: سومیش
Arshiaa: میبینم
Anonymous8748: قبل از نیمه شب
Anonymous8748: ساعت سه شد
Arshiaa: اره
Anonymous8748: من برم دیگه
Arshiaa: برو
Arshiaa: شبت بخیر
Anonymous8748: شب خوش
Arshiaa: bye
Arshiaa: moon
Anonymous8751: خیلی هم شکلک ها خوشگلن silly
Anonymous8751: 😐
Anonymous8769: rain
Anonymous8775: گودریدز فیلتره ؟
Anonymous8778: آه دوستان امروز از بس در مورد تورنت چیز خوندم خسته شدم ولی بازم نفهمیدم چی به چیه اگه میتونید به زبون آدمیزاد بگید تورنت چیه و از کجا باید تورنت،چیزی که میخوام رو پیدا کنم
Anonymous8778: فربد تو که تورنت بازی اگه تونستی یه توضیحی بده.
شنبلیله: تورنت چیه؟
آرشی: سلام
payam: سلام چطوری
آرشی: سلام
آرشی: رفتی...
فربد آذسن: خیلی خلاصه و مفید: Tixati رو دانلود کن: https://www.tixati.com/download برو توی PIratebay: http://thepiratebay.se/ اونجا اسم چیزی رو که می‌خوای دانلود کنی سرچ کن. بعد توی فهرستی که میاد، روی اون علامت آهنربا زیر آیتم موردنظر کلیک کن. تیکساتی لودش می‌کن
فربد آذسن: تیکساتی لودش می‌کنه و مشغول دانلود می‌شه.
تانوس: دلام
تانوس: همگی دوبین؟
تانوس: تبریک بهتون. برجام به فنا رفت
Anonymous8802: وب مستر ، واقعا نمیدونی تورنت چیه omg laugh
Anonymous8802: فربد این تیکسانی اندروید هم داره ؟
Anonymous8802: و دیگه اینکه تورنت چه قدر طول میکشه مثلا یه فایل 100 مگی چقدر زمان میبره و حدودا چقدر حجم مصرف میکنه اینا چیزایی بود که میخواستم بدونم اما دریغ از یه مطلب درست درمون هعییی
Anonymous8809: .
Anonymous8809: ای بابا
Anonymous8809: گفتم به مناسبت عملیات محیرالعقول عمو دونالد همتون جمع میشید یه میتینگ سیاسی برگزار میکنیم ولی هیشکی نیومده omg no
Anonymous8809: حالا نت چرا اینقدر کند شده ؟
Anonymous8809: خیلی کنده
Anonymous8822: اون سوال نبود که گفتم تورنت چیه. بعدش نت به چیز رفت بقیه اش نیومد
Anonymous8822: خواستم بگم از پشت کوه اومدی نمیدونی تورنت چیه؟
Anonymous8826: به گزارش برخی از منابع قیمت دلار از هشت هزار تومان عبور کرد. علی برکت الله.
Anonymous8828: دلار هفت و هفتصد
Anonymous8828: منابع حتما آمدنیوز بوده؟!
Anonymous8827: !
Anonymous8828: offended
Anonymous8828: کیستی؟
Anonymous8827: تو بگو
Anonymous8828: یورو هشت و سیصد
Anonymous8828: پوند نه تومن
Anonymous8828: بگو
Anonymous8827: خب بینامی یا ارشیا
Anonymous8828: آ
Anonymous8828: تو؟
Anonymous8827: علاف همیشگی
Anonymous8828: بینام؟
Anonymous8827: نه اون بیکاره. من علافم
Anonymous8828: تانوس؟
Anonymous8827: آه چقدر کند ذهنی.
Anonymous8828: آرتین؟
Anonymous8827: دیگه جواب نمیدم. فرض کن با یه ناشناس صحبت میکنی.
Anonymous8828: بگو دیگه لوس نکن خودتو
Anonymous8828: آرتینی؟
Anonymous8827: چجوری درس میخونی تو؟
Anonymous8828: کی هستی؟
Anonymous8827: cafe
Anonymous8828: برو اصلا نوموخامoffended
Anonymous8827: خب فرض کن یه نفر جدیدم.
Anonymous8828: من با غریبه ها حرفی ندارمoffended
Anonymous8827: چرا؟
Anonymous8828: آرتینdevil
Anonymous8827: این جوری که پس فردا تو جامع کارت زاره.
Anonymous8827: رفتی؟
Anonymous8828: stars
Anonymous8828: کی هستی؟
Anonymous8827: صحبت کن حالا
Anonymous8828: هو
Anonymous8828: بگو
Anonymous8828: باز چیشده کم میای؟
Anonymous8827: ها ها ها
Anonymous8828: عاشق شدی؟
Anonymous8827: الان با فرض این که من آرتینم داریم میریم جلو دیگه.
Anonymous8828: فکر کردی با این حرفت ذره ای در آرتین بودنت شک میکنم؟
Anonymous8828: laugh
Anonymous8827: بیا در مورد یه چیزی صحبت کنیم که به شخص ربط نداشته باشه
Anonymous8828: ولی آرتین هیچوقت علاف نمیگفت
Anonymous8828: نوموخام امتحان دارمoffended
Anonymous8828: بگو کی هستی باید برم
Anonymous8827: من رفتم.
Anonymous8828: باشه تو خوبی
فربد آذسن: نمی‌دونم تیکساتی ورژن اندروید داره یا نه. اگه نداشت،‌ بیت تورنتو (Bit Torrent) امتحان کن. اون مسلماً باید داشته باشه.
فربد آذسن: بچه‌ها از این به بعد هروقت مسی خواست کسیو دست بندازه، یادش بندازید که نمی‌دونست تورنت چیه.
فربد آذسن: این‌که تورنت یه فایل ۱۰۰ مگی رو توی چه مدت زمانی دانلود می‌کنه بستگی به سرعت نت خودت و تعداد سیدهای فایله داره.
فربد آذسن: در ضمن بعضی وقتا تورنت علاوه بر دانلود، یه حجمی هم آپلود می‌کنه. این هم بستگی به تعداد سیدهای فایله داره. ولی اگه می‌خوای یه فایل پرطرفدار و محبوب رو دانلود کنی، زیاد جای نگرانی نیست. چون اینجور فایلا همیشه زیاد سید دارن.
ysom: فربد چی میگی؟ به عنوان مثال من aom رو از تورنت نگرفتم؟
ysom: قیمت هاردی که میخواستم ۲ براربر شده.
Anonymous8836: آه وب مستر زود رنجlaugh سرت به کار خودت باشه offended
ysom: cleaver
Anonymous8836: خوب گایز چه میکنید با فرجام برجام
Anonymous8836: منبعم هم دویچه وله فارسی بود laugh
ysom: فربد این مطلب جدیده چیه گذاشتی؟
Anonymous8836: خودش نوشته
Anonymous8836: قراره رمان باشه
ysom: میدونخ. ولی دسته بندیش درست نیست
فربد آذسن: اگه می‌دونی تورنت چیه، پس چرا میای می‌گی تورنت چیه؟
فربد آذسن: دسته‌بندی جدید براش ایجاد کردم.
Anonymous8836: فربد بابت توضیحات ممنون مفید بود
فربد آذسن: توی بخش نوشته‌های من هم اضافه‌ش کردم.
فربد آذسن: خواهش می‌کنم.
Anonymous8836: نمیدونم چرا بقیه نمیتونن عین آدمیزاد توضیح بدن
فربد آذسن: مسی چرا گفتی دسته‌بندیش اشتباهه؟
ysom: آه گفتم که. میخواستم بگم تورنت چیه؟!!!!! و بگم چرا نمیدونی چیه؟ که هنگ کرد سایت و بقیه چیزغ نیومد
ysom: برا این که یه دوست خوب به نام گوگل هست که به این سوالا خیلی خوب توضیح میده.
Anonymous8836: دلبندم قبلش گفتم،که کلی جستجو کردم و کلی مطلب در موردش خوندم
ysom: دسته بندیش رو درست میکنم امشب ببین. باید تو رمان باشه، بعد تگ رو اسم رمان بذاری که مطالب مشابه رو از قسمت ها بده
فربد آذسن: نه. اگه بعداً بخوام رمان‌های دیگه‌م رو بذارم، قاطی‌پاطی می‌شه. بهتره هر رمان دسته‌بندی جداگونه‌ی خودش رو داشته باشه.
ysom: خب پس باید بدونی چیه دیگه. جیگرم.
فربد آذسن: مسی سخت نگیر.
ysom: نه خب قاطی نمیشه. اه . من میگم بگو چشم الان نمیتونم زیاد تایپ کنم.
فربد آذسن: باشه.
ysom: devil
فربد آذسن: In Mosy we trust
Anonymous8836: فربد اون رمان قبیله ای به کجا رسید ؟ همون که زبونش عجیب غریب بود ؟
ysom: آفرین پسرم. تو نشر ویدا کلی پزت رو دادم.
فربد آذسن: اونو خودم ننوشته بودم. ترجمه بود. بعد از مترو روش کار می‌کنم.
فربد آذسن: خب بگو چی گفتی و اونا چی گفتن.
Anonymous8836: استند بای کردی ؟
فربد آذسن: آره دیگه. اول باید مترو رو تموم کنم. طرفدارا منتظرن. ناشر هم همین‌طور.
ysom: شب بیا میگم
فربد آذسن: باشه. فقط اینو بگو که قضیه‌ی زام-بی مطرح شد؟
Anonymous8836: من رفتم خداحافظ گایز
ysom: آره جماعتی منتظر مترو ان.
فربد آذسن: Bye dude
Anonymous8841: خب همینجا بگو مسی
Anonymous8841: مگه اینجا غریبه ایم ما
Anonymous8841: یجوری میگی انگار راز خلقت رو بهت گفتم که نباید اینجا بگی
Anonymous8846: فربد نوار ترجمه آپدیت کنsilly
Anonymous8845: #تو_غلط_میکنی offended omg scared laugh laughlaugh
Anonymous8854: فربد بیت تورنت بهتره یا یو تورنت
فربد آذسن: نوار ترجمه رو فردا آپدیت می‌کنم.
فربد آذسن: فرقی نداره. کلاینت تورنت که دیگه این حرفا رو نداره. هرکدومو خواستی دانلود کن.
Anonymous8859: هشت کسی سلام
Anonymous8862: من هشتم شلام
Anonymous8862: فردا یهو میشه صد صفحهoh_please
شنبلیله: خب من اومدم
Anonymous8873: moon
Anonymous8882: کسی هست ؟
Anonymous8882: ه
Anonymous8882: 1
Anonymous8882: فربد بابت کل راهنماییات ممنونم
Anonymous8882: کنده آقا کنده
Anonymous8884: مقامات اسرائیلی مدعی شدند که تعدادی راکت از خاک سوریه به قلمرو اسرائیل شلیک شده است.
Anonymous8887: http://www.akairan.com/hmm028cn.%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85
Anonymous8887: فربد اینجا اسمی از تو نوشته؟!
Anonymous8887: یا گرفتن کپی کردن؟
شنبلیله: کپی کردن
شنبلیله: تازه نصفه
شنبلیله: مهم نیست
شنبلیله: سخت نگیر
ارتین: هوی...نبینم کسی اینجا اسم من رو قاپ بزنه ها....آرشیا جان من دیشب باهان صحبت نکردم.
شنبلیله: ها ها ها
شنبلیله: خواستم آرشیا رو تست کنم
شنبلیله: و خب 0 شد
ارتین: یه پروژه دارم با یکی از دوستام که ایران نیست،...دام روش کار میکنم...برای همین گورم رو اینجا گم کردم
شنبلیله: اونم دختره؟
ارتین: تو که نمیدونی تورنت چیه....برو باغچه خودت رو بیل بزن عشقممم
شنبلیله: آه
شنبلیله: لعنت به این اینترنت که بی موقع قطع میشه
ارتین: laugh-bigنه بابا. دخترا از این کارا نمیکنند. نترس
شنبلیله: الانم میخوای گورت رو گم کنی یعنی؟
ارتین: اوهوم
ارتین: دقیقا میخوام برم سراغ بقیه کار چیزیم
شنبلیله: kissy
شنبلیله: برو
ارتین: ابروم رو حفظ میکنم،،،،
ارتین: bye
ارتین: دیشب اریا گفت عمو...یه فایل میخوام برام از تورنت دانلود میکنی؟
ارتین: اریا 12 ساله از تهران
ارتین: نمیدونست رفیق 19 ساله عموش هنوز ..هییی
Anonymous8898: هاهاها تورنت
Anonymous8899: موسی با این تیکه انداختنات گور خودتو کندیlaugh
Anonymous8899: کپی کردن بدیش اینه سرچ کنی تو گوگل دومین سایتیه که میاره و اینجا هم اصلا پیدا نیست
شنبلیله: احتمالا باید گوگل درستش کنه به مرور
شنبلیله: چون اولین بار تو سفید منتشر شده
شنبلیله: باو حداقل یه تیکه درست بندازید
شنبلیله: نه این که یه چیز مسخره و الکی گیر بیاری
Anonymous8901: سلام
Anonymous8913: کنسرت کیتارو در تهران ...
Anonymous8913: لغو شد.
Anonymous8916: کنسرت کلایدرمن را عشقه
Anonymous8916: کی میاد؟
فربد آذسن: سلام مسی.
فربد آذسن: می‌تونی صحبت کنی؟‌
فربد آذسن: راستی نوار ترجمه هم آپدیت شد.
فربد آذسن: مسی فازت چیه وارد چت‌باکس می‌شی ولی بهش سر نمی‌ژنی؟
Artin: 1 و ۲ تیر
Artin: ۱ و ۲ تیر سالن وزارت کشور
Artin: دوست دارم برم....پایه ندارم.
Artin: سلام ۸۹۲۶
Artin: چطوریایی؟
شنبلیله: سلام
Artin: هممم
Artin: شنبل خودمونی که
شنبلیله: فربد
کامپیوترم روشنه، ولی پا میشم میرم اینور اونور، چت رو هم یادم میره ببندم
Artin: من کیم عشخم. منو میشناسی
Artin: شنبلی باید به فربد جواب پس بدی به نظر خودت...بوگو عشقم میکشه..به تو چه!
Artin: اودافظ ۸۹۲۶
شنبلیله: جوونه منی نفسم.
شنبلیله: oh_please
Artin: ژووون
Artin: قربونم بری
شنبلیله: باچه
Artin: اوفففف. جملت کمرم رو شکست. برم ۱۰ دقیقه دیگه بیام.
شنبلیله: کدومشون؟
Artin: قلبونم میری یعنی؟
Artin: ژووون! ببعی کی بودی تو
شنبلیله: چه خبرا؟
شنبلیله: هاردی که میخواستم بخرم قیمتش 2 برابر شد
Artin: هیچی‌‌‌....
Artin: اره فهمیدم...۲ بار گفتی بالاتر
شنبلیله: خب من هارد موخام
شنبلیله: cry_big
Artin: بخر گرون ترم میشه
شنبلیله: ندارم
شنبلیله: cry_big
Artin: سیستم من شده ۶.۵
شنبلیله: سیستمی که داری یا سیستمی که میخوای بخری؟
Artin: قبلاها نمیخریدی...مدل جدیدتر بیاد قدیم ها ارزون شه. حالا برعکسه.
Artin: اونی که دارم.
شنبلیله: برعکس نیست
شنبلیله: قدیمی ها گرون میشن، جدیدا گرون تر
شنبلیله: چی داری سیستم مگه؟
Artin: N552 vw asus
شنبلیله: استوک گرفته بودی؟
Artin: نه
Artin: نو گرفتم...
Artin: پارسال
شنبلیله: نگفته بودی
شنبلیله: گفته بودی؟
Artin: چرا. گفته بودم. من کیم عشقم
شنبلیله: مگه فرقی هم میکنه عشقم؟
Artin: اله گلم... میفهمی جر دادم خودمو اینجا وقتی خلیدمش
Artin: من با همه فلق دالم .
Artin: معلومه که فرقیم میکنم
Artin: offended
شنبلیله: ولی چرا من یادم نمیاد؟
شنبلیله: question
Artin: فربد کدوم گوریه نمیاد. فربد نکبت دلم برات تنگ شده
Artin: حا
شنبلیله: الانا بود
شنبلیله: دنبال گور تو میگشت
شنبلیله: چیزی جدید نمیخوای بخری؟
Artin: جیگرتو...شناختیم
Artin: تبلت
شنبلیله: مگه میشه رفیق غارم رو نشناسم؟
شنبلیله: چند تا تبلت میخوای آخه تو؟
Artin: تبلت مایکروسافتم ارزوست
شنبلیله: بیکاری ها
شنبلیله: به جاش از این کتاب خوان ها بخر
Artin: کتابخون...نه...ایرانیها رو ساپورت نمیکنه
Artin: موسی دیدی فیدیبو کتابخوان زده
Artin: چقدرم گرون میده!!
شنبلیله: آره
شنبلیله: 500 + 100 بن خرید
Artin: تو بگو ۴۰۰....گرونه بازم.
شنبلیله: چی ایرانی ها رو ساپورت نمیکنه؟
Artin: فیدیبو و طاقچه و ...رو نمیشه تو کتابخون ها خوند.
شنبلیله: نه خب
شنبلیله: اون شاید کیندل باشه که فقط نشه
شنبلیله: یه سری هستن اندرویدن قشنگ
Artin: اندروییدی چی مثلا؟!
شنبلیله: طاقچه تو نمایشگاه آورده بود یه نمونه
شنبلیله: صب کن لینک بدم
Artin: باشه
Arshi: چه عجب آرتین
شنبلیله: https://jadi.net/2018/01/boox-onyx-review/
Arshi: hmmm
شنبلیله: دیدی آرتین؟
Artin: اری‌
Artin: سلام آرشی.
شنبلیله: خب خوب بود؟
Arshi: سلام
شنبلیله: فقط گرونه
شنبلیله: ارزون ترینش 900 تومنه فک کنم
Arshi: خوبین؟
Artin: اره. این دو سال پیش بود ۴۰۰
Artin: ارشی نه والا
Arshi: چیشد مگه آرتین
شنبلیله: سلام
شنبلیله: آقا برا ویندوز تحریم گذر چی دارین؟
Artin: اقا من میام یه ربع دیگه
Artin: ارشیا رفت
Artin: ارشیا نرووو
شنبلیله: آقا
شنبلیله: تحریم گذر چی داری برا ویندوز؟
Artin: هیچی...فقط سایتهای ج.الف
شنبلیله: بگو دیگه
شنبلیله: کار دارم
Artin: هات اسپات.
شنبلیله: وصل نمیشه
شنبلیله: نسخه رایگانش حداقل وصل نمیشه
Anonymous8933: موسی سایت بد بالا میاد صرفا جهت اطلاع
شنبلیله: میدونم. کلا اینترنت نابوده
Anonymous8942: هات اسپات واسه من کار میکنه
Anonymous8946: هات اسپات پی سی؟ کار نمیکنه ها...
شنبلیله: rain
Anonymous8957: آره هات اسپات پی سی برام کار میکنه
شنبلیله: چرا نیستید؟ ای بابا
Anonymous8975: ۱۲۳
Anonymous8975: همم
Arshiaa: کیستی
Arshiaa: هممم
Anonymous8977: منم منم
Anonymous8977: خاله بزه
Arshiaa: کیستی
Anonymous8977: علف آوردم با کمبوزه
Arshiaa: بینام؟
Anonymous8977: ار گجا فهمیدی
Arshiaa: خودتی؟
Anonymous8977: پ ن پ
Anonymous8977: پیامم
Anonymous8977: laugh
Arshiaa: سلام بینام
Arshiaa: ای بابا
Arshiaa: اسمتونو بگین دیگه
Anonymous8977: چطوری آرشیا
Arshiaa: کی هستی گوز پیچ شدم
Anonymous8977: بینام
Arshiaa: سلام بینام
Arshiaa: خوبی؟
Anonymous8977: چه خبرا
Arshiaa: فردا امتحان ترم دارم
Arshiaa: تو چه خبر؟
Anonymous8977: کنکور از چیزی که در آیینه میبینید به شما نزدیک تر است laugh
Arshiaa: آه کنکور...
Anonymous8977: باشد که رستگار شوید laugh
Arshiaa: cry
Anonymous8977: آخی بمیرم،
Arshiaa: بینام
Arshiaa: امروز بودم سنجش
Anonymous8977: خب خب
Arshiaa: ما رو برده بودن زیرزمین یه مدرسه ازمون امتحان گرفتنlaugh
Anonymous8977: آه زیرزمین
Anonymous8977: laugh
Anonymous8977: فقط امتحان دادید ؟laugh
Arshiaa: به قول رفیقم گفت حس میکنم میخوام امتحان قبولی تو سازمان سیا رو بدم قبول هم نشم میکننم تو سطل آشغال از زندگی پاکم میکننlaughlaugh
Arshiaa: آره فقط امتحانlaugh
Anonymous8977: واقعا ؟ راستش رو بگو laughlaughlaugh
Arshiaa: وارد جزییات نشوlaugh
Anonymous8977: آه
Arshiaa: تو چه خبر؟
Anonymous8977: تو عمویی داییی نشدی هنوز ؟
Arshiaa: تکم
Anonymous8977: آه چه سعادتی
Arshiaa: بدی های خودشم داره
Arshiaa: تو چی؟
Anonymous8977: نمیدونی یه دختربچه سه سال و نیمه چقدر سوال داره
Arshiaa: چی میپرسه؟ : )))
Anonymous8977: اژدها ها توی غارشون تلویزیون دارند ؟
Arshiaa: laugh
Anonymous8977: omg
Arshiaa: دوران شیرین کودکی
Anonymous8977: واقعا
Anonymous8977: اژدها ها دورای ح
Anonymous8977: اژدها ها دورای جستجوگر تماشا می کنند ؟
Arshiaa: : )))
Anonymous8977: خلاصه اصن یه وضی
Arshiaa: چه میکنی؟
Anonymous8977: همون روال سابق
Arshiaa: هعیی
Anonymous8977: آمار اومده بیرون که
Anonymous8977: سه چهارم واحد های صنعتی شهر ما تعطیل شده .
Arshiaa: چی میخواد بشه
Anonymous8977: چهار یا پنج تا شهرک صنعتی مهم داشتیم cry_big
Arshiaa: هعیی
Anonymous8977: ترامپ هم که زدش زیر میز .
Arshiaa: آره
Arshiaa: rain
Anonymous8977: خلاصه اینکه فعلا پول یه بسته دخانیات رو هم ندارم
Arshiaa: در این حد؟
Anonymous8977: امیدوارم زودتر جنگ بشه
Anonymous8977: در این حد
Arshiaa: cry
Arshiaa: به شدت از جنگ تا قبل هفت تیر پشتیبانی میکنم
Arshiaa: laugh
Anonymous8977: laughlaughlaughlaughlaughlaugh
Anonymous8977: اما بشر ازمن که چوبشو خوردم بشو
Arshiaa: ترامپ یدونه از اون موشکا رو بزن ساری جان مادرت
Arshiaa: laugh
Anonymous8977: بشنو
Anonymous8977: بچسب به درست
Arshiaa: حرفتو قبول دارم بینام
Arshiaa: چسبیده بودم بهش تا پارسال
Arshiaa: ولش کردم
Anonymous8977: پس الان اینجا چه میکنی
Arshiaa: دیگه حالم از خودمم بهم میخوره
Anonymous8977: آه
Anonymous8977: ببین من هیچ کلاس نرفتم
Anonymous8977: اما دو بار کنکور دادم هر دو بار قبول شدم
Arshiaa: چه رشته ای؟
Anonymous8977: اولش حسابداری دومیش حقوق
Anonymous8977: اما یکی از همکلاسی ها
Arshiaa: انسانی بودی رفتی حقوق؟
Anonymous8977: آره
Arshiaa: خب
Anonymous8977: که به معنای واقعی کلمه
Anonymous8977: تکرار می کنم به معنای واقعی کلمه
Anonymous8977: هیچی بارش نبود
Arshiaa: اره
Anonymous8977: یادم افتاد اعصابم خورد شد با نفوذ پدرش یه لیسانس خرید
Arshiaa: خب
Anonymous8977: الآن هم هف هش ده سال سابقه کار داره
Arshiaa: بله
Anonymous8977: خطاب به پیام
Anonymous8977: توی همچین جایی زندگی میکنیم پیام جون
Anonymous8977: هعیییی
Arshiaa: واقعا
Arshiaa: هعیی
Arshiaa: چه کنیم
Anonymous8977: جنگ که بشه واسه من هیچی بدتر از این که هست نمیشه
Anonymous8977: پس هرچی زودتر بهتر
Arshiaa: برای منم در حال حاضر همین
Arshiaa: تا قبل کنکور برنه که واقعا دستشو میبوسمlaugh
Anonymous8977: ساعت داره سه میشه من برم تو هم برو جزوه ای چیزی بردار بخون
Arshiaa: آخ سه شد
Anonymous8977: شبت خوش
Arshiaa: برو بینام منم برم
Arshiaa: شبت بخیرbye
Arshiaa: moon
Anonymous8993: a_phone
Anonymous8995: bulb
شنبلی: کیستی؟
آرتین: یه بنده خدا
شنبلی: good
آرتین: تو کیسیتی
شنبلی: میتوانم کمکی کنم تو را ای بنده خدا؟
شنبلی: من بنده خدا 2 هستم
آرتین: نه
شنبلی: یعنی الان دیگه بنده خدا نیستی؟
آرتین: باوشه
شنبلی: یا خدا رو بنده نیستی؟
آرتین: بیا کمتر شر و ور بگیم
شنبلی: میبینم که تو فاز جدی هستی
شنبلی: بازم یکی باهات کات کرده؟ یا فهمیدی که باهاش آینده جالبی نداری؟
آرتین: آره عشقم
آرتین: دقیقا
آرتین: آورین همینه
آرتین: تو کی هستی گلم؟
آرتین: اون که نداد ببینم تو میدی یا نه!
آرتین: یا شنبلی یا بینام یا ارشیا...سه تا گزینه بیشتر ندارم.
آرتین: من میرم یه نخ میکشم بیرون تا برگردم....خودت ور معرفی کن.
شنبلی: "اون که نداد ببینم تو میدی یا نه!"
احساس خوبی از این جمله ندارم. منظورت رو مشخص کن دقیق. no
آرتین: صرفا جمله ای بود برای انتقال حس منفی بهت
شنبلی: خیلی حدس های سختی نزدی، چون از لحاظ احتمال هم این چند روزه این 3 نفر بیشتر اومدن تو سایت.
آرتین: موسی
شنبلی: شنبل
آرتین: بیا یه تست کنیم...تورنت می دونی چیه؟
شنبلی: نه. چیه؟! question خوارکیه؟
شنبلی: *خوراکیه؟
آرتین: اره یه نوع ماده دارویی... شب به شب شاف میکنند
شنبلی: به چه درد میخوره؟
آرتین: برای تمدد اعصاب و دور زدن تحریم هاست
شنبلی: یعنی یه ماده خوارکی و داروییه که بخوریش تحریم ها رو میتونی دور بزنی؟
آرتین: خوراکی!!!
شنبلی: laugh
آرتین: laugh-big
شنبلی: "بیا کمتر شر و ور بگیم"
آرتین: #نهـبهـچیزشعر
شنبلی: نمایشگاه رفتی؟
آرتین: نه
آرتین: نمایشگاه نمیرم
شنبلی: چرا؟
آرتین: پول کتاب ندارم
شنبلی: آه
شنبلی: ماهی 6 7 تومن رو چیکار میکنی پس؟
آرتین: می خوام پولش رو بدم خرج خانوم
شنبلی: این در و دافا موندگار نیستن ها...
آرتین: ۶ ۷ تومن! همش ۳ ۴ تومنه
آرتین: ۱ در ۵۰ موندگارم میشه
شنبلی: خب 3 4 تومن کمه لعنتی؟
بچه همه از دم چند تا فوش به این بنده خدا بدید.
شنبلی: *بچه ها
آرتین: کمه
شنبلی: فوش خوار مادر دیگه
آرتین: نیستی تو بازار ببینی چه خبره خوب
شنبلی: چرا هستم.
آرتین: پس می دونی ۳ ۴ تومن کمه
شنبلی: درسته که برای یه خانواده 3 4 تومن پولی نیست، ولی برا یه نفر خیلی خوبه.
شنبلی: حداقل تا بهمن پارسال خوب بود
آرتین: تکرار میکنم کمه
شنبلی: نه الان که هاردم 2 برابر شده.
شنبلی: cry_big
آرتین: بخر که ۳ برابر میشه
شنبلی: خب فیدیبو هم چیزی نخریدی؟
آرتین: چرا ۱۰۰ تومن خرید کردم
شنبلی: خوبه. حداقل میرفتی کتاب رایگانش رو از نمایشگاه میگرفتی.
آرتین: روش برخورد با افراد دشوار/ عقده ادیپ من/ نقاب مرگ سرخ/ قصاص مقدس/ ماکیاولی و ما/ در پناه هیچ/ زن عقدی/ جستارهایی در باب عشق/ وهم جدایی/ درون اب
آرتین: مردی که خودش را تا کرد/ عصیانگر/ نیه توچکا/
شنبلی: صب کن یه لینک بهت بدم بزن فیدیبو ببین هنوز کار میکنه
آرتین: زندگی گالیله رو هم با کیفیتش رو نداشتم...خریدم
آرتین: اناسن موجودی یک روزی/ ملت عشق/ تاملات/ گربه ای خیابانی به نام سم/ و من دوستت دارم/ در باب عمر فانی/ زندگی در بهروزی و کوتاهی زندگی
آرتین: رهبر عزیزی/ همیشه پای پول در میان است/ احضار روح/ اتحادیه ابلهان/ هنوز الیس. اسطوره/ شمیپشیرهای روز و شب/ خویشاوندی با خورشید/ آخرین شاهدان
شنبلی: fdbo.ir/s/UqyqYF
شنبلی: اسطوره گمل؟
آرتین: زنی در کابین ده/ هنر همیشه بر حق بودن/ دستیار/ وقت سکوت. مساله اسپینوزا/ نقاب دیمیتریوس/ مریخی/ از دو که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم/ مردی به نام اوه/
آرتین: خلا موقت/ مغازه چیزهای ضروری / رفتیم بیرون سیگار بکشیم سی سال طول کشید/ یک روز از زندگی ایوان دنسیویچ
شنبلی: اینا رو همه رو 100 خریدی؟
آرتین: نه بابا...اینها رو از پارسال تا الان خریدم. ۱۳۱ کتاب
آرتین: اون ۱۴ تای اول رو ۱۰۰ خریدم. با تخفیف شد ۸۴ تومن
شنبلی: لینکه رو بزن ببین کار میده
آرتین: اره کار میکنه
شنبلی: خب الان اد کردی به کتابخونه ات یعنی؟
آرتین: تسلی بخش های فلسفه
آرتین: داره دان میکنه ...فایل apk
شنبلی: apk?
آرتین: تاب تسلی بخشی‌های فلسفه به کتابخانه شما در اپلیکیشن فیدیبو اضافه شد smile اگر تاکنون فیدیبو را دانلود نکرده‌اید، برای خواندن کتاب همین حالا اپلیکیشن را دریافت کنید.
آرتین: hqhti an
آرتین: اضافه شد
آرتین: این رو تو نمایشگاه دادن؟
شنبلی: خب اینم هدیه من به تو. gift
شنبلی: آره. ولی نمیدونم چرا برا من 2 تا لینک فرستاد.
آرتین: ژووون
آرتین: یعنی چی؟
شنبلی: اونجا شماره میدادی. لینک رو میفرستاد
آرتین: از دستشون در رفته
شنبلی: حالا شاد شدی عشقم؟
آرتین: نه جیگرم
شنبلی: ای بابا. در همین حد از دستم بر میومد. لعنت کنن اون دوستای ناباب رو.
شنبلی: اونم بهت کادو میدن؟ shy
شنبلی: *اونام
آرتین: laugh-big نه چیزای دیگه میداد
آرتین: laugh-big
شنبلی: عجب
آرتین: اااره
شنبلی: این همه پول میریزی به پاشون. اونم ندن که دیگه فایده نداره
آرتین: از رابطه ۱ به بعد یاد میگیری تو روابطت صادق نباشی
آرتین: لذا ناراحتی از بابتش نداری.
آرتین: که بهم بخوره و غیره و ذلک
شنبلی: خب پولت رو هدر دادی.
آرتین: ولی الان من ناراحت کارهامم... نگرانی عشقی ندارم. نگران نباش
شنبلی: البته هدرم که ندادی. خودت میگی یه چیزی میدن دیگه.
آرتین: پول کمترین چیزیه که تو یه رابطه هدر میشه
شنبلی: وقت
آرتین: محض مزاح گفتم.
آرتین: وقت و توانایی اعتماد کردن.
شنبلی: ای بابا پس هیچی نمیدن. offended
آرتین: چیزی نخواستم تا به حال که بدن!
آرتین: وگرنه خبوای بکنی...اکثرا با دو تا هدیه و. ۳ تا کافی شاپ حله
آرتین: شنبل من برم بخوابم...دی شارژم!
شنبلی: اون که آره. خیلی چیزا هست که از کادو هم سریع تر اثر بخشه
شنبلی: برو بخواب.
آرتین: بستگی داره طرفت رو برای چی بخوای..
و در چه لولی باشه. گور باباش...خودم ته کشیدم الان
آرتین: فعلا... بای بای
شنبلی: خواب کادوی من رو ببینی. smile
آرتین: هاهاهاا
Anonymous9000: مردید ؟
شنبلی: na
Anonymous8999: hmmm
شنبلی: چه خبرا؟
Anonymous8999: من باید برم
Anonymous8999: میام
Anonymous9000: به قول عباس آقا سگ تو روحت آرتین laugh
شنبلی: چرا؟
Anonymous9000: من برم برکینگ بد نگاه کنم
Anonymous9000: کل یوم دیگه
شنبلی: نرید.
Anonymous8999: چرا
شنبلی: خب برید
آرتینن: چرا سگ تو روم؟؟؟؟
Anonymous9006: چقدر فیدیبو ضعیفه
Anonymous9006: بیاید اینا کتاب رایگان
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245062&serial=1905533989893179&show=1
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245045&serial=1740805323806832&show=1
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245075&serial=5513631691143458&show=1
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245058&serial=4268215057446679&show=1
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245072&serial=4465710987827239&show=1
Anonymous9006: http://fidibo.com/gift?activation=245057&serial=5305668012499536&show=1
Anonymous9006: صرفا با یه حلقه راحت میتونید کلی لینک در بیارید
Anonymous9006: ولی خب از بین همین 4 تا کتاب
Anonymous9017: کمونیست شویم و بعد از هربار نوشیدن اب بگوییم چه‌گوارا
Anonymous9022: چرا خلوته انقدر؟
Anonymous9022: moon
Anonymous9023: کیه
Anonymous9023: هر کی هستی بابت کتاب ها ممنون البته فقط دو تاش فعال بود فلسفه و سلینجر
Anonymous9025: خب همون 2 تا خوباش بودن
Anonymous9025: بقیه هم اگه خواستن بگن.
Anonymous9025: 200 300 تایی دارم
Anonymous9026: کیستی ؟
Anonymous9027: تو کیستی؟
Anonymous9026: من مامان بزم
Anonymous9026: علف آوردم براتون
Anonymous9027: cool
Anonymous9026: smile
Anonymous9027: cafe
Anonymous9026: بوقچه ؟
Anonymous9029: یه 1000 تا لینک دیگه هم گیر آوردم. واقعا نمیخواید؟
Anonymous9029: http://fidibo.com/gift?activation=244841&serial=1743617489279326&show=1
Anonymous9029: http://fidibo.com/gift?activation=245024&serial=5020718926191484&show=1
Anonymous9032: اگه راست میگی چرا تکراری میزاری
Anonymous9044: گفتم که، فقط 4 تا کتاب فیدیبو رایگان میداد تو نمایشگاه. از بین هموناست.
Anonymous9050: آها متوجه شدم به خاطر اون دوتا بازم ممنون
شنبلیله: تو نشر ویدا
شنبلیله: از پارسال با یکی از کارکنان نشر آشنا شده بودم
شنبلیله: که خودش هم در حال نوشتن بود و قراره کتاب بده
شنبلیله: امسال هم رفتم با رفیقا
شنبلیله: همین که وارد میشی یکی میچسبه بهت میگه میتونم کمکتون کنم؟
شنبلیله: بعد در حال جدال با این یکی بودم
شنبلیله: که اون پارسالیه دید من و یادش اومد و اینا
شنبلیله: و کلی صحبت کردیم باهاش
شنبلیله: همون اول کار بهشون گفتم برا چی این زامبی رو ترجمه کردین؟؟
شنبلیله: اصلا به صرفه هست؟ کسی میخره؟
شنبلیله: یکی دیگشون گفت آره چون دارن شان معروفه میخرن
شنبلیله: بعد اونجا این مبحث تموم شد و حرفای دیگه زدیم
شنبلیله: چند تا فانتزی بهم پیشنهاد داد گفت خیلی شاخن که باید در ادامه بررسیشون کنم
شنبلیله: بعد از مدتی دوباره رسیدیم به زامبی که من گفتم چجوری تونستید اصلا این رو انتشار بدید و همش رو باید سانسور میکردی و اینا
شنبلیله: حالا اصلا من نخوندم کتاب رو ها
شنبلیله: گفتش که ملایم کردیم همه چی رو و گفت که از مترجمش هم ناراضی بودن، چون طرف فوش های توی کتاب رو خیلی زیبا و آبدار ترجمه کرده بوده و اصلا ارشاد پشماش ریخته
شنبلیله: و ...
شنبلیله: منم گفتم که میشناسم تو رو (فربد)
شنبلیله: و گفت چرا اینقدر کند ترجمه میکنه؟
شنبلیله: همه منتظر 2035 هستن
شنبلیله: من گفتم که درس داره و همه کارش هم ترجمه کتاب نیست
شنبلیله: و بعد به عنوان بهانه ای و برای این که بحث هم شیرین تر بشه بحث رو کشوندم به این که الان تو گیر کردی تو یه بخش بی دی اس ام تو کتاب و نمیدونی چیکار و کنی و...
شنبلیله: دیگه از همین مدل چیزا گفتیم دیگه
شنبلیله: به شدت "شانارا" رو پیشنهاد میداد
شنبلیله: گویا یه مجموعه خیلی طولانیه
شنبلیله: که اینا استارت زدن
Anonymous9063: ok
Anonymous9066: اول : کسی نیست ؟ دوم : شانارا سریالشم ساختن
Anonymous9066: نیستید ؟
بوفچه: یه بچه بود که دائم با انگشت دندوناش رو پاک میکرد، بخاطر رفتار زشتش از جامعه طرد شد. تصمیم گرفت از همه انتقام بگیره و کلوچه نادرى اختراع شد.
Anonymous9083: سلام شبزی
Anonymous9083: بابای
شنبلیله: bye
Anonymous9098: آقا اینا جدا میخوان کل شانارا رو چاپ کنن ؟
شنبلیله: بعید نیست
شنبلیله: فعلا که کسی دیگه ترجمه نکرده
Anonymous9103: همونطور که گفتن مجموعه بزرگیه
Anonymous9103: چند تا مجموعه کتابه
Anonymous9103: فقط موندم
Anonymous9116: کسی نیست ؟
Anonymous9117: ب
Anonymous9117: بینامی
Anonymous9117: moon
بنده خدا 2: سلام به هر کی که میاد
Anonymous9128: سلام عشقم
Anonymous9128: چطولی؟
Anonymous9128: oh_please
بنده خدا 2: feel_peace
Anonymous9136: موسی پابجی آپدیت دادهsilly
Anonymous9136: امشب ساعت نه و نیم ده بیا یکم بزنیم
Anonymous9138: پس این سیدر های نامرد کجان ؟ devilangry
Anonymous9146: کیستی؟
Anonymous9145: ارتین
Anonymous9146: سلام
Anonymous9155: moon
Arshia: کیستی
Anonymous9155: payamam
Anonymous9155: binami
Arshia: سلام پیام!
Arshia: خوبی؟
Anonymous9155: سلام مرسی کیستی
Anonymous9155: تو چطوری
Arshia: بد نیستم
Arshia: چه خبر؟silly
Anonymous9155: نه خوب نیستم امروز یه جواب منفی برای یه کاری گفتم ح
Anonymous9155: حس خوبی نیست
Arshia: عه چرا؟
Anonymous9155: سلامتی میخوام یه چند مین دیگه قسمت 4 westworld فصل دو رو ببینم
Anonymous9155: تو چه خبر. از زندگی و کنکور
Arshia: ایول : D
Arshia: من هیچ خبر
Arshia: به بدترین حالت میگذزه
Anonymous9155: معشوق گیر نیووردی هنوز
Arshia: laugh
Anonymous9155: الان شنبلیله میاد دوباره گیر میده
Arshia: قرار نبود
Anonymous9155: چرا?
Arshia: قرار نبود گیر بیارم*
Arshia: چی چرا؟
Anonymous9155: نه ولی دنبالش بودیlaugh
Anonymous9155: من به becky gهنوز نرسیدم
Arshia: نه الانlaugh
Anonymous9155: laughlaugh
Arshia: جوون
Anonymous9155: چرا به بدترین حالب میگذره
Arshia: laugh
Anonymous9155: پسر 18 سالت بیشتر نیست برو بیرون بگرد
Anonymous9155: ببین و لذت ببر
Arshia: خوب نیست دیگه
Anonymous9155: خب چرا دلیل خاصی داره
Arshia: پیام
Arshia: کنکور خودش خیلی استرس و بدبختی میاره واسه آدم دیگه مشکلات جامعه به کنار
Arshia: راستی پیام
Arshia: liebe گفته بودی
Arshia: چطوری خونده میشه؟
Anonymous9155: چطوری بگم
Anonymous9155: laughب
Anonymous9155: لیبه
Arshia: لی عه به؟
Anonymous9155: نه ه بعد از ع نداره تو تلفظ
Anonymous9155: دیش یادت نره
Anonymous9155: لیعبه دیش
Arshia: libe
Arshia: اینطوری؟
Anonymous9155: نه liebe
Anonymous9155: قسمت 4 رو دیدی
Arshia: نه
Arshia: وقت نکردم
Anonymous9155: دیدم برات تعریف میکنم
Arshia: 3 رو دیدم
Anonymous9155: laughlaugh
Arshia: laugh
Arshia: cleaver
Arshia: فقط همینcleaver laugh
Anonymous9155: فکر کنم بعدش فربد بلاکم بکنه
Anonymous9155: فربد ازت خبری نیست.زده ای? چه خبر. خیلی وقته نحرفیدیم
Anonymous9155: زند های
Anonymous9155: زنده ای
Arshia: پیام
Anonymous9155: laugh
Arshia: وی پی ان ها قراره بسته شن
Anonymous9155: سخت نگیر
Arshia: چرا نباید سخت گرفت؟
Arshia: یه یوتوب و اسپاتیفای هم دیگه نمیشه رفت
Arshia: سروش هم ریدن توش
Anonymous9155: با سخت گرفتن به خودت به چی میرسی به جز فشار روحی و عصبی و افسردگی تهش?
Arshia: نمیشه بیخیال بود که
Anonymous9155: نگفتم بیخیال گفتم به حدی که روحی پدرتو در بیاره سخت نگیر
Anonymous9155: ترامپ هم که اومد بیرون
Anonymous9155: ارشیا من میگه تا دو سه هفته دیگه ایرانم میاد بیرون
Anonymous9155: اروپا خیلی ضعیف شده و در برابر امریکا هیچ راهی نداره مگر اینکه ایران با ترامپ مذاکره بکنه
Arshia: از وقتی وی پی ان هارو بستن نمیتونم درست حسابی یوتوب برم
Arshia: پیام همین تفریحاتمونم دارن میگیرن
Arshia: اینترنت که نمیشه رفت بازی هم نمیشه کرد دیگه
Anonymous9155: ارشیا من یه چایی بریزم میام الان
Arshia: انقدر هم داره گرون میشه بیرون بری کلی باس پول بدی
Arshia: هوس چایی کردمoffended
Arshia: برا منم بریزoffended
Anonymous9155: خب بریز برا خودت
Arshia: پیام امتحانا شروع شده
Anonymous9155: چایی ما از ایران میاریم تو که اونجا بغلته
Anonymous9155: laugh
Arshia: بعد مدت ها رفتم مدرسه
Arshia: laugh
Anonymous9155: خب چه حسی داشت برگشت به مدرسه. شادمانی
Arshia: ببین پیام
Anonymous9155: یه مطلب خوندم ارشیا
Arshia: نمیدونم داریم به کجا میریم
Anonymous9155: ازرنانی میگفت مدارس در ایران کارخانه تولید افسردگیه
Arshia: تا پارسال
Arshia: بچه ها دیگه داغون ترینشون
Arshia: سیگار میکشیدن
Arshia: الان بعد امتحان با چند تا بچه ها رفتیم یه کوچه بغل مدرسه همه سیگار میکشیدن
Anonymous9155: الان چی
Arshia: همه سیگار میکشیدن تا پارسال*
Arshia: پسره گل در آورد روشن کرد
Anonymous9155: منظورت از گل چیه
Arshia: weed
Anonymous9155: اها خب اینجام هست که
Anonymous9155: بین جوونا من خیلیا رو میشناسم که میکشن weed
Arshia: پیام اینجا ایرانه
Arshia: خیلی خراب شدن بچه ها
Anonymous9155: والا چی بگم
Arshia: اره مدرسه کارخونه افسردگیه
Arshia: من پارسال داغون بودم
Anonymous9155: مهم ترین دلیلی که ما اومدیم همین مدرسه بود نظام اموزشی مزخرف.
Anonymous9155: ارشیا فربد رو نگاه بکن
Anonymous9155: هیچ کدوم از اینا هیچ گونه تاثیر منفی تو کارش نزاشته
Arshia: من مثل فربد نیستم
Anonymous9155: با همون سرعت قبل داره پیش میره. التریناتیو دیگه ای شاید مهاجرت که اونم سختی های خودش رو داره. هنوزم که هنوزم برام بعضی وقتا سخته
Arshia: من خیلی حساسم پیام
Arshia: https://www.youtube.com/watch?v=v_J2Obkev9o
Arshia: اینو گوش کن پیام
Arshia: لعنتی وی پی انم روشن نمیشه
Arshia: چند روز پیش بحث شده بود
Arshia: دیدم واقعا جز دوستام هیچی تو زندگیم واسه از دست دادن ندارم
Anonymous9155: همون 2 تا دوست رو میگی
Arshia: نه فقط اونا
Arshia: اینجا هم همین
Arshia: چطوره اهنگش؟
Anonymous9155: ارشیا با یکی اشنا شدم که داره همون دوستی که تعریفش رو کردی میشه برام ولی خب هنوز یکم مونده یه ماهه همدیگه رو میشناسیم.
Anonymous9155: زیادی ملایمه
Arshia: خوشحالم از این اتفاق
Anonymous9155: https://www.youtube.com/watch?v=7OfpXXClFiw
Arshia: ولی زود قضاوت نکن
Arshia: من شده بعد یکسال طرفم رو شناختم و انداختمش دور
Arshia: عه
Anonymous9155: اره میدونم یه ماه خیلی زوده
Anonymous9155: اهنگه رو دیدی
Arshia: وی پی انم روشن نمیشه
Anonymous9155: اها اوکی شد ببین
Arshia: با موبایل میرم بعدا
Anonymous9155: دارم با تو میحرفم werstworlda میبینم
Arshia: اره
Arshia: چرا؟
Anonymous9155: چی چرا
Arshia: وست ورلد رو توهینه اینطوری ببینیlaugh
Anonymous9155: laughlaugh
Arshia: از کجا دانلود میکنی؟
Anonymous9155: من باورت میشه تو این چند ساله اخیر به جز game of thrones دومین سریالیه که میبینم
Anonymous9155: به جز فقط انیمه
Anonymous9155: دانلود من نمیکنم غیر مجازه
Anonymous9155: stream میبینم
Arshia: یعنی پول میدی؟
Arshia: از کجا میشه استریم دید؟
Anonymous9155: نه رایگان
Anonymous9155: من اینجا میبینم به انگلیسی هم میزاره حتی بعضی وقتا
Anonymous9155: https://bs.to/serie/Westworld/2/4-Das-Raetsel-der-Sphinx/OpenLoadHD
Anonymous9155: به جز این movie4k و kinox.to
Arshia: پیام
Arshia: فیلم hotel chevalier رو ببین حتما
Arshia: 13 دقیقه بیشتر نیست
Anonymous9155: اوکی میبینم
Anonymous9155: والا نمیدونم چی بگم که باعث خوشحالیت بشه وگرنه میگفتم به جز این که سخت نگیر laugh
Arshia: laugh
Arshia: فردا امتحان دارمcry
Anonymous9155: بگم کی زنده مونده
Arshia: cleaver
Arshia: no
Anonymous9155: فکر کردم مرده
Arshia: کثافت
Anonymous9155: نگفتم که
Anonymous9155: laughlaughlaugh
Arshia: میدونستم خودم از همون اول
Anonymous9155: چی رو?
Arshia: با اینکه خودشون گفتن مرد ولی من میدونستم زندس
Anonymous9155: کی?
Arshia: حالا بسه دیگهno
Anonymous9155: در مورد یه مرد داری صحبت میکنی یا یه زن
Anonymous9155: laugh
Arshia: پیر مردlaugh
Anonymous9155: اها نه بابا
Arshia: بس کنangry
Anonymous9155: باشه هیچی نمیگم ولی بیرمرده نیست
Arshia: ولی فورد رو من میگم زندس
Anonymous9155: چرا فکر میکنی زنده مونده زد تو سرش تیر رو قشنگ
Arshia: من میگم روبات فورد بوده
Anonymous9155: منم همین فکر رو میکنم
Anonymous9155: به نظرم همشون روباتن
Anonymous9155: و اعضای یه داستان کاملا بزرگ
Arshia: همه؟
Anonymous9155: کارمندا رو میگم
Arshia: هممم
Anonymous9155: ولی خب معلوم میشه
Arshia: ولی این بی نظمی جزو داستان فورده به نظرم
Anonymous9155: اره میگم ارشیا من برم کامل ببینم اینطوری نمیشه هی باید اونو stop بکنم laugh. شبت بخیر
Arshia: اره
Arshia: شبت بخیر پیام خوشحال شدمmoon
Arshia: stars
Anonymous9162: بابا یه روز عین آدم بشینید 30 40 تا vpn دانلود کنید که دیگه هی نگید بستن بستن. بخوان همه اینا رو ببندن عملا یعنی اینترنت رو بستن.
Anonymous9166: عجب چیزی بود قسمت 4omg
تانوس: ‏کرگدن با اون هیکل گیاهخواره، من دردم رو به کی بگم؟ تو باید بری اژدها شکار کنی بخوری علف میخوری خاک تو سر؟
Anonymous9176: موسی توی آخرین شماره دانستنیها عوارض گرمایش رو خوندی ؟
Anonymous9176: همه مون به فاک میریم sad
Anonymous9177: مگه الان به فاک نیستیم؟
Anonymous9178: بیشتر از این به فاک خواهیم رفت. آه cry_big
Anonymous9185: cry
Arshoa: سلام
شنبلیله: bye
Arshoa: چه خبر؟
شنبلیله: بریم بازی؟
Arshoa: بریمsilly
شنبلیله: امروز
شنبلیله: یه بازی با 9 تا کیل داشتم
شنبلیله: اصلا همین جوری میکشتم
شنبلیله: 3 4 تا یا awm زدم
شنبلیله: خیلی اسلحه خداییه
شنبلیله: اونم با صدا خفه کن
شنبلیله: اوف
Anonymous9192: cleaver
شنبلیله: hat
Anonymous9202: moon
Anonymous9203: کیستی؟
Anonymous9205: کسی هست ؟
Anonymous9205: اخبار تایید نشده حاکی از تسخیر ادارات دولتی و کلانتری های شهر کازرون به دست مردم گویا هر دو طرف درگیری مسلح اند
Anonymous9249: پا شید سحری بخورید laughlaughlaugh
Anonymous9256: روزه میگیرین ئعنی!
Anonymous9268: من که نه ولی بقیه ؟question
Anonymous9273: خب تو کیستی که میگی نه؟
شنبلیله: سلام
شنبلیله: هوووو
Anonymous9282: این نوار ترجمه نمیخواد آپدیت شه؟offended
Anonymous9283: نکنه مُردید ؟ question omg scared
Anonymous9289: بعد از یک روز خاموشی
Anonymous9290: راستی علت خاموشی چی بود ؟
Anonymous9318: ...
شنبلیله: 4:30 بیاید بازی هیوستون و گلدن استیته
Anonymous9326: هیشکی نیست ؟ ای بابا! ینی روزه اینقد فشار آورده laugh
Anonymous9328: دوستان پیامک های واتس آپ رو بستن ؟ ؟ راه دیگه ای داره ؟
شنبلیله: آره. از تلگرام استفاده کن.
Anonymous9344: تلگرام که دارم . امیدوارم که با پیامک های این کاری نداشته باشن
Anonymous9359: هیشکی نیست بیاید بحرفیم باو
Anonymous9361: هوو
Anonymous9361: #ما ترجمه بدون سانسور مترو 2035 را هر چه زودتر میخوایم
Anonymous9376: باشید تا بیاد laugh
Arshiia: چه عجب یکی غیر من منتظر مترو عهlaugh
شنبلیله: #مترجم بیکاره نمیخوایم نمیخوایم
Anonymous9387: silly
شنبلیله: تازه نشر پریان هم رفتم گفتم چرا کتاب عناصر رو نمیدید؟
شنبلیله: پشماش ریخت
Anonymous9387: چی گفتن؟
شنبلیله: میاد
شنبلیله: ...
Anonymous9387: نگفتن کی؟
شنبلیله: نه خوا.. ک... ها
Anonymous9387: cool
Anonymous9389: دارید افطار میخورید cafe cake
Arshiiia: بالاخره rating اینجا رو به صد تا رسوندمsilly
Arshiiia: cool
Anonymous9423: فیلیپ راث هم سقط شد . الفاتحه .
شنبلیله: ارشیا دیگه الکی هم هی ریت نده
شنبلیله: 1 بار بدی کافیه
Anonymous9433: هوهو
Arshiia: مشکلش چیه؟silly
شنبلیله: خب نکن دیگه.
Anonymous9443
Customize

 

این صفحه فعلا جایگزین پست ثابت در وبلاگ خواهد بود.

گفتگوی آزاد
۴٫۴ (۸۸٫۲۲%) ۱۰۷ votes
941 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


    • فربد آذسن says:

      I have literally no idea what was going on in that chapter

      ولی چقدر نثرت خوبه بعضی جاها. اصلاً پیشرفت چشمگیر داشتی نسبت به اون موقع که درفت اول ساعتگرد رو داشتی می‌نوشتی. و اون تیکه‌ی Greentextش هم عالی بود. خصوصاً از این لحاظ که به صورت موازی استفاده کرده بودی. کلاً خلاقیتت توی تعریف کردن داستان تحسین‌برانگیزه، ولی ناموساً یکم ابهامشو کم کن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        این همه تعریف می‌کنی استرس می‌گیرم برای قسمتای بعد و می‌ترسم نکنه به خوبی الآنی که دارم می‌نویسم نشه :)))
        واقعا لطف داری
        و خب آره جالب اینه که من تصمیم داشتم توی این قسمت یکم ابهامارو کمتر کنم ولی بدتر شد :))))
        ولی یه سری برنامه هایی دارم تو ذهنم یه چند تا سکانس خاص مد نظرمه که توش یه سری از حقایق رو عرضه کنم و اینجوری اتفاقاتی که تا اینجا افتاده معنی دار می‌شه. گرچه یکم ته دلم فکر کنم ترس از این هست که زیاد از حد بگم و همون باعث شده انقدر گنگ و فلان بشه ولی روش کار می‌کنم و سعی می‌کنم درستش کنم قضیه رو.

        پاسخ
  1. payam says:

    والا یکی از دوستام که فرد فهمیده ای بود از نظرم ماه بیش رفته بود سر کلاس مکتب عرفان حلقه و میگفت که حالش خیلی خوب شده حتما نگاه بکن. منم نگاه کردم دیدم که چرته ولی نمیتونستم تصور کنم یه فردی مثل اون از همچین چیزی خوشش بیاد برای همینم گفتم شاید من اشتباه میکنم برا همین اینجا برسیدم که نظرت چیه.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      کلی آدم فهمیده هم موقعی که شرکت‌های هرمی روی بورس بودن گفتن وضعشون توپ شده و این شرکت‌ها عالین. دلیل نمی‌شه هرکی هرچی گفت باور کنی.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      قبلاً یه مطلب دیگه با این مضمون به اشتراک گذاشته بودی.

      و خب من همون حرفی رو می‌زنم که اون موقع زدم: با این‌که خودم از شبکه‌های اجتماعی خوشم نمیاد، ولی تا موقعی که استفاده ازشون اختیاری باشه، واقعاً نمی‌شه ابزار کنترل خطرناک در نظرشون گرفت. تو این مایه‌ها که اگه دوست نداری، استفاده نکن. این انتخابیه که من و تو کردیم و تا حالا به مشکل خاصی هم برنخوردیم.

      ضمناً ما با این حقیقت روبرو بشیم که در هر صورت قدرت باید یه جا متمرکز بشه. و اتفاقاً متمرکز شدن قدرت تو یه جاهایی مثل گوگل و فیس‌بوک و… از متمرکز شدن قدرت توی دست یه حکومت خیلی بهتره. چون همون‌طور که توی مقاله اشاره شد،‌ در این صورت قدرت به صورت «شبکه‌ای از روابط» جریان پیدا می‌کنه، نه از بالا به پایین. این اتفاق خوبیه. اگه ما از این اطمینان حاصل پیدا کنیم که رئیس روسای شبکه‌های اجتماعی دستشون با حکومت‌های دیکتاتوری تو یه کاسه نباشه، شبکه‌های اجتماعی پادزهر خوبی در برابر قدرت اینجور جکومت‌هاست.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      کتاب راجع‌به اثبات وجود خدا که خیلی زیاده. هر شخصیت مذهبی‌ای که دست به قلم برده، یه سری استدلال راجع‌به اثبات وجود خدا داره. هرچند فکر کنم معروف‌ترین استدلال اونیه که توماس آکوییناس توی Summa Theologica مطرح کرده بود.

      کتاب راجع‌به عدم اثبات وجود خدا هم زیاده. کتابای ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت و کریستوفر هیچنز (معروف به Four Horsemen of Atheism) بهترین انتخابای ممکنن، خصوصاً با توجه به این‌که برای مخاطب امروزی نوشته شدن.

      پاسخ
    • مهراد says:

      آقا دمت گرم که خوندی. قطعاً قلمم هنوز نپخته‌ست؛ برای همین هم دنبال کسی ام که بیشتر بتونه بهم ایراد بگیره تا تعریف تجمید بکنه و خلاصه به شدت هم استقبال می‌کنم.
      ولی یه قضیه‌ای هستش که به نظرم اگه توضیح بدم کمک می‌کنه بفهمی چی می‌خوام عرضه کنم تو نوشته‌ام و اینجوری بهتر راهنماییم بکنی.
      اولاً داستانی که من دارم می‌نویسم سبکش سایبرپانکه؛ و می‌خوام این توی تک تک ابعاد داستان نمود داده بشه.
      برای همین دست به ساختار شکنی زدم. از کلمات دخیل انگلیسی استفاده کردم.
      بعد راوی هم بعضی اوقات می‌زنه محاوره و اینا هم تعمّدیه. توجیهمم اینه که یک می‌خواستم از حالت راوی کلاسیک فاصله بگیرم و راوی رو هم یه جورایی تبدیل به یه شخصیت کنم که لحن و اتیتود خودشو داره. دوم اینکه یکی از تم های اصلی داستانم ترکیب ناهمگون جدید و قدیمیه که توی فرهنگ ایرانی خیلی به چشم می‌زنه. توی شهرسازی، زبان، موزیک… هر جا نگاه کنی هست. می‌خوام یه جورایی مزخرف بودن و ناهمگون بودنش رو توی متنم هم منتقل کنم.
      بعد یه کار دیگه‌ای که خواستم تو متن بکنم اینه که بعضی جاها یکم ریتمیک و شاعرانه بکنم. برای همین از قواعد نثر پیروی نمی‌کنه بعضی جملات و تکه‌ها… شاید همینجوری عبث به نظر برسه ولی موقع بلند خوندن قشنگ می‌کنه متنو. من که لااقل بلند خوندم و به این نتیجه رسیدم که به نفع متن هستش این تصمیم. یه سری از جمله بندی های عجیب هم برای موّزن کردن (شبه موّزن کردن شاید :دی) بوده.
      البته اگه مشخص نیست بگم که قبول دارم یه سری اشتباهات واقعی و سهوی هم مرتکب شدم توی متن (که البته خب درفت اول بوده هنوز ویرایشش نکرده بودم) و با اونا موافقم و ممنون که اشاره کردی بهشون.
      اینم ویرایش آخر فصلای یک تا چهار (فعلاً :دی):
      مقدمه: http://s9.picofile.com/file/8326447276/Revised_Introductory_Act_Draft_II.docx.html
      فصل ۱: http://s8.picofile.com/file/8326447234/Chapter_1_Beta_Phase_Draft_III.docx.html
      فصل ۲: http://s9.picofile.com/file/8326447350/Chapter_2_Draft_I_Revision.docx.html
      فصل ۳: http://s9.picofile.com/file/8326447418/Chapter_3_Revision.docx.html
      فصل ۴: http://s9.picofile.com/file/8326447200/Chapter_4_Draft_III.docx.html
      و آقا دمت هم واقعاً گرم که وقت می‌ذاری. ماچ اپرشییتد :دی

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      راستش من یکم پلات داستان برام گنگه. می‌شه پلات داستانو تا آخر قسمت چهار توضیح بدی؟‌

      راجع‌به این قسمت هم جا داره بگم اون تیکه‌ی مکالمه‌ی چت‌رومش خیلی خوب بود. برام عجیبه که چرا تا به حال نمونه‌ش رو جایی ندیدم. چون ایده‌ی عالی‌ایه برای داستان‌پردازی. حتی از اون ساعت چت هم می‌شه توی داستان معمایی استفاده کرد.

      این لفظه «ناامیدانه‌ امیدوارانه» هم خیلی خوب نیست. درنیومده. به نظرم تو بازنویسی عوضش کن.

      پاسخ
      • مهراد says:

        پلات داستان تا اینجا به نظرم طبیعیه گنگ باشه. دلم می‌خواد فعلا خواننده با شخصیت ها یکم آشنا بشه و اون حال و هوای گیجی‌ای که فر داره رو درک کنه. هوپفولی به مرور می‌تونم کلافشو باز کنم توی قسمت های آینده.
        پلات تا الآن بیشتر نکته‌های ریز و فلانه که قصد دارم به هم ارتباطشون بدم به مرور. این قسمت چهار هم بیشتر همون حالت فورشدووینگ و پلات پوینت داشت خود پلات اصلی جلو نرفت توش. شاید دلیل اینکه اینجوری از آب در اومده اینه که هنوز پلات رو کامل تو ذهنم ندارم فقط نقاط و نکات مختلفش با ارتباطاتی که با هم دارن توی ذهنم هست.
        اتفاقا این تیکه اس ام اس رو من خودم قبلا تو یه داستان کوتاه تو مجله داستان همشهری خونده بودم. اسم داستانه رو یادم نیست و کلا اسم ام اسای دو رفیق بود. یکیشون می‌خواد با یه دختره دیدار کنه که ببینه مورد خواستگاری خوبی هست یا نه، از هم خوششون نمیاد بعد آخرش دو تا رفیقه همو می‌بینن :دی
        البته این توی ذهنم نبود موقع نوشتن (نه خودآگاهانه لااقل) الآن گفتی شبیهش نیست یادم اومد.
        ها… یکم سعی دارم با این لفظا بازی کنم یه سریاشون ممکنه درنیاد :دی
        عوضش می‌کنم

        پاسخ
      • مهراد says:

        یه چیزی… الآن چه سوالاتی راجع به داستان تو ذهنت شکل گرفته؟ اگه بگی خیلی کمک می‌کنه اینجوری می‌تونم تو باز کردن کلاف داستان تو چند قسمت بعد بهتر تصمیم بگیرم.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          مثلاْ‌ این دوتا سوال چیزیه که الان به ذهن میاد:

          ۱. چرا اسم بعضی از شخصیت‌ها خارجکیه؟
          ۲. این دختره کیه و چرا یه عده با چاقو افتادن دنبالش؟‌

          کلاً من نمی‌دونم هیچ‌کدوم از شخصیت‌ها کین و چی می‌خوان. به نظرم ابهام زیاد توی شروع داستان خوب نیست، چون قبل از این‌که خواننده بخواد داستانو رمزگشایی کنه، باید به داستان اهمیت بده.

          پاسخ
  2. pouya says:

    بچه ها!
    دچار یه وسواس خیلی بد شدم…
    کتابای علمی رو که می خونم همش احساس می کنم که خوب نرفته توو حافظه ام و دوباره بر می گردم می خونمشون و اینطوری خسته نمیشم از کتاب و ولش می کنم…
    چاره چیه؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام پویا.

      مناسفانه مشکل فراموش کردن مطلب خونده‌شده مشکلیه که گریبان‌گیر همه‌ست و راه‌حل ساده‌ای هم نداره.

      شما هروقت یه چیز جدید یاد می‌گیری و اون چیز توی ذهنت ثبت می‌شه، یه سری مسیر عصبی (Neural Pathway) به سمتش ایجاد می‌شه. معمولاً این مسیرهای عصبی توی بدو به وجود اومدن ضعیفن و زود هم از بین می‌رن. تنها راه تقویتشون اینه که ذهنت بنا بر دلایلی اون اطلاعاتی رو که یاد گرفتی، جالب یا ضروری بدونه یا اینقدر مجبور بشه به یادشون بیاره که مسیرهای عصبی محکم‌تری به سمتشون بسازه. با توجه به این‌که خوندن کتاب‌های علمی برای تو کاربرد عملی نداره، تنها راه به خاطر سپردن اطلاعاتی که یاد می‌گیری اینه که اینقدر تکرارشون کنی یا توی موقعیت‌های مختلف بهشون برخورد کنی که تو حافظ‌ه‌ت ذخیره بشن.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آرتین جان، این مهارتی نیست که بخوای با کتاب خوندن یاد بگیری. راستش به شخصیت و طبع ذاتی آدم بستگی داره.

      به نظرم تو خیلی در زمینه‌ی حس شوخ‌طبعی و اینا بد نیستی، منتها از یه جایی به بعد شوخی رو برنمی‌تابی و یهو سریع جدی می‌گیریش و جبهه می‌گیری. کسی که داره باهات صحبت می‌کنه، باید حواسش باشه از یه سری خط قرمزها عبور نکنه و هیچ‌وقت هم خودت رو مستقیماً مسخره نکنه/دست نندازه.

      بعدشم حفظ شوخ‌طبعی تحت هر شرایطی چیز خوبی نیست. مثلاً خود من در این زمینه نسبتاً مهارت خوبی دارم. ولی اگه یهو یکی خواسته یا ناخواسته حرف ناجور بزنه (مثلاً‌ در قالب شوخی به خانواده‌م توهین کنه)، مسلماً حس شوخ‌طبعی رو می‌ذارم کنار و بهش جدی تذکر می‌دم.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ای‌بابا، کی می‌ره این همه راهو؟ من اگه می‌فهمیدم ۲۴ ساعت آینده آخرین ۲۴ ساعت زندگیمه، کلاً هیچ تغییری تو روند زندگیم ایجاد نمی‌کردم. 😆

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      منظورت از «برای تو» اینه که فکر می‌کنی من از مشکل تنهایی رنج می‌برم؟ من از این لحاظ مشکلی ندارم.

      مقاله رو خوندم و به نظرم یکم حالت غرغر داشت. زیاد مشکل تنهایی رو ریشه‌یابی نکرده بود و صرفاً یه سری افراد رو نقل‌قول کرده بود که می‌گفتن «تنهایی فلانه، تنهایی بیساره…»‌

      به نظر خودم ریشه‌ی اصلی تنهایی به این برمی‌گرده که آدم‌ها احساس می‌کنن نمی‌تونن خود واقعیشون رو به کسی ابراز کنن، چون همیشه خطر قضاوت شدن، مسخره شدن،‌ نادیده گرفته شدن و… وجود داره. برای رفع این مشکل، آدم باید خودیتش رو به یه ورژن خفن و دوست‌داشتنی تبدیل کنه (از طریق ترویج احساسات مثبت، کسب دانش و…) تا هرجا خواست بروزش کنه، حداقل یه نفر ازش خوشش بیاد و بخواد باهاش دوست بشه. آدم وقتی شخصیت خسته‌کننده و مزخرف داشته باشه، تنها موندنش تقصیر خودشه.

      پاسخ
  3. شنبلی says:

    فربد
    پیک نیک کنار جاده رو مجله دانستنیهای این شماره تو پیشنهادات نمایشگاهش گذاشته بود.
    منتظر ترافیک خوبی رو صفحه کتاب باش.

    پاسخ
  4. شنبلیله says:

    دوستان
    تو نمایشگاه، فیدیبو از بین ۴ تا کتاب که خودش انتخاب کرده، یکیش رو رایگان بهت میده. من تسلی بخش های فلسفی رو گرفتم، یه کتاب از سلینجر هم بود.
    دریابید نمایشگاه رو.

    پاسخ
  5. مهراد says:

    http://s8.picofile.com/file/8325240368/Chapter_3_Revision.docx.html
    گرفتم فصل سه رو دوباره نوشتم (و این ورژن که الآن فرستادم هنوز تموم نشده فعلا سوخت تموم کردم امشب و همچنین ادیت نشده اصلا :دی)
    چون یه ایده بهتر داستانی رسید به دهنم و خب یه رفیقی یه نقد خیلی خوبی کرد به داستانم دوباره نوشتمش و احتمالا یه بازنویسی و ادیت خفیف هم دو فصل اول رو بکنم…
    چطوره حالا این بازنویسی کامل فصل سوم؟ چون فصل سه به نظرم خیلی از پایه مشکل داشت کلا دوباره نوشتم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این بازنویسی کامل فصل سه هست؟ پس اون قسمتی که می‌رن رستوران کجاست؟ حذف شد؟

      و خب مسلماً‌ خیلی از ورژن قبلی بهتره. معمولاً بازنویسی موثر نشونه‌ی خوبیه. نشون می‌ده نویسنده می‌دونه کمال‌مطلوب داستانش چیه.

      پاسخ
      • مهراد says:

        نه کامل نیست :دی
        و خب یه سری تغییرات کرده داستان ولی تهماسپ رو می‌بینه بلآخره…
        نظرت روی متن چی بوده؟ زبان؟
        جدا از پوینتای داستانی احساس می‌کردم زبان فارسی داستان خیلی راکد و ترجمه ایه. نقطه جذاب نداشته. می‌خوام ببینم این تلاش موفقیت آمیز بوده؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          آره. شک نکن که بهتر شده. من از این‌که اینقدر داری از عناصر فرامتنی توی روایتت استفاده می‌کنی (کمرنگ شدن تدریجی «پیچید»، «صدایش به کش‌داری و خباثت این فونت ایتالیک بود.» زبون برنامه‌نویسی) خوشم میاد. خیلی روایت رو غنی کرده. استفاده از واژه‌های دخیل و جملات پینگیلیس‌ (اگه یادت باشه، معادل وارونه‌ی فینگیلیش XD) هم روی متن می‌شینه و تکنیک جالبیه.

          پاسخ
          • مهراد says:

            ها… درسته این چیزا غنی کرده ولی دیروز یه نفر بهم اشکال گرفت که اینارو از داستان بگیری خیلی چیز دیگه‌ای ازش باقی نمی‌مونه برای همین سعی کردم خود زبان معمولی داستان رو هم غنی تر بکنم.
            ولی خب بازم خوبه همینکه بدونم خسته کننده نیست و جالب توجهه. مرسی :))

        • فربد آذسن says:

          آهان. من کلاْ‌ هیچی توی فورچن شوکه‌م نمی‌کنه. اون به نظرم یه کامنت عادی اومد. : – )

          هان، خیلی خوبه. دیگه اون ابهام قبلی رو هم نداره. اینجور سبک نوشتن که توش یه سکانس متمرکز و منسجم (دعوای خیابونی، غذا خوردن توی رستوران) با خلاقیت خاصی توصیف می‌شه، با مذاق من خیلی جوره.

          ظاهراً الان خلاقیتت گل کرده و داری داستان رو با سرعت خوبی پیش می‌بری. از این خلاقیت نهایت استفاده رو ببر.

          پاسخ
          • مهراد says:

            :))))
            انتظار نداشتم تو his هم اینجوری باشه. یعنی تو تخصصی ترین بورد های فورچنم از این آدما پیدا میشه٬ رایت؟ :)))

            ها… خیلی ممنون. میخوام کتابو یه دور بنویسم تا گرمم تا بعدا بازنویسی و فلان کنم ایشالله :دی
            بعد بچه های دیگه این ورژنو ترجیحا نخونین خودم یه نگاه انداختم پر اشکال و فلان بود :دی
            صبر کنین پی دی اف بدم

  6. مهراد says:

    http://s9.picofile.com/file/8324450226/Chapter_2.pdf.html
    تکمیل فصل دو
    برای اینکه بهتر بتونم بازنویسی کنم می‌خوام یه ماهی بگذره که هم دید بهتری داشته باشم به داستان هم یکم جلو برم بهتر بتونم بفهمم دارم چیکار قراره بکنم و یه اوتلاین دقیق تری پیدا کنم برای خودم :دی
    http://s8.picofile.com/file/8324450268/Chapter_1.pdf.html
    این بازنویسی شده فصل یکه. مقدمه فرقی نکرده

    پاسخ
    • Arshia says:

      خیلی قشنگ بود و بسیار منو درگیر داستان کرد
      فقط اون نوشته های انگلیسی چی بودن؟😃
      فکر میکنم این دختره داره روش آزمایش انجام میشه در حالی که روی تخت خوابیده تمام این اتفاق ها تو مغزش داره وارد میشه که اون سازمان بفهمن واکنشش چیه حالا به هر دلیلی که معلوم نیست چرا😃😃
      حالا این نوشته ها هم صداهایی بود که تو مغزش پلی میشد تا داستان عوض شه😃
      اسمش هم خیلی جالب انتخاب کردی، فَر.
      خلاصه که ایول و نمیشه واسه فصل سه صبر کرد😃

      پاسخ
  7. payam says:

    فربد درباره اشو مطلبی خوندی اگه اره در کل دیدگاهاش رو چطور میبینی مخصوصا نگاهش به ازادی کامل …. رو. به نظر خودم یکم رادیکال نگاه میکرد ولی برای باز شدن فضای اون زمان هند الزامی.

    پاسخ
  8. payam says:

    Gandhi vs Martin Luther King فربد به نظرت کدومشون برنده شدن? چندین بار تالکین مقابل مارتین رو دیدم تا الان جالب ترین ویدیو بوده از Epic Rap Battles of History. مخصوصا اون جاش که میگه C.S.Lewis and I were just discussing how you and Jon Snow both know nothing :))))

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ایول خوبه. یکم زیادی گنگ به نظرم میاد. اگه داری سعی می‎کنی داستان خوندنی و Page-turner بنویسی، یکم از میزان گنگ بودنش کم کن. برای خواننده بیشتر از شخصیت‌ها، نیاتشون، اهدافشون و موقعیتی که توش گیر افتادن تعریف کن. ولی اگه برای پیشبرد داستان و رازگشایی این ابهامات برنامه داری اوکیه.

      پ.ن.: کلاس‌های برنامه‌نویسی داره تاثیرشو روی سبک داستان‌نویسیت می‌ذاره. : – )

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من متن عناصر داستانی رو توی فایرفاکس کپی می‌کنم. این که حروف عناوین از هم جدا میفتن، تقصیر من نیست. فقط هم توی کروم اونجوری نمایش داده می‌شن.

      پاسخ
      • شنبلی says:

        یعنی چی تو فایر فاکس کپی میکنی؟
        در هر صورت راه حل درست کردنش رو گفتم.
        این همه رو سئو تاثیر منفی داره، هم این که اکثرا کروم دارن.

        پاسخ
  9. مهراد says:

    آقا من دوباره شروع کردم به داستان نوشتن و دارم با یه سبک جدیدی می‌نویسم.
    یکم احساس می‌کنم pretentious شده گرچه واقعا چیزی نبود که دنبالش برم و برای جلب توجه اینجوری ننوشتم واقعا دارم لذت می‌برم و دوست دارم خودم این مدلی نوشتن رو :دی
    خلاصه که چطوره؟
    http://s9.picofile.com/file/8324164676/Revision_Introductory_Act.docx.html
    http://s8.picofile.com/file/8324164692/Chapter_1.docx.html

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آقا دمت گرم. نثرت و روایتت خیلی بهتر و خلاقانه‌تر شده. اون حالت بورینگ و کلیشه‌ای قبلی رو نداره.

      استفاده‌ی هنجارشکنانه‌ت از پاورقی جالب بود. خوشم اومد.

      اگه اشتباه نکنم، اینجا با داستانی طرف هستیم که قراره مرزهای زمانی و مکانی توش شکسته بشه. اگه هدف اینه، خیلی خوب زمینه‌سازیش کردی.

      راجع‌به خود داستان نمی‌تونم نظری بدم، چون هنوز چیزی مشخص نشده، ولی خب شروع داستان کنجکاوی آدم رو برمی‌انگیزه و همین خودش یه امتیاز مثبته.

      پاسخ
      • مهراد says:

        ایول ایول :))))
        نگران بودم که خیلی ادا اطواری شده باشه از اونور بوم افتاده باشم. خداروشکر :)))
        now i can continue writing it in peace of conscious
        دمت گرم

        پاسخ
      • مهراد says:

        ها… ایول :)))
        آره نوشتم اتفاقا فصل اولشو منتها قصد دارم بذارم جا بیفته یه چند روز بعد دوباره بخونم یه نگارش و بازنویسی کوچیک انجام بدم
        اینی الآن نوشتم raw بود :دی

        پاسخ
    • ناشناس says:

      لطفا اگه تونستی کاملش کنی بیا اطلاع رسانی کن اینطوری تیکه تیکه داستان خوندن لطفی نداره. خیلی مشتاقم که ببینم چه می کنی ؟

      پاسخ
      • مهراد says:

        اتفاقا خیلی هم اوکی نبودم با این کار ولی می‌خواستم اول یه چند تا فیدبک درباره اینکه اساس کار چطوره بگیرم بعد امتحان کنم.
        دراپش نمی‌کنم مخصوصا حالا که همتون خوشتون اومده ولی می‌خوام قشنگ پولیشش کنم خوب از آب دربیاد
        so i’m taking my time with it
        ممنون :))

        پاسخ
  10. ناشناس says:

    #پیشنهاد
    دوستان شماره ۲۰۱ مجله دانستنیها یه پرونده راجع به گروه های کانونی ( focus groups ) کار کرده . به نظرم جالب بود . اگه مایل بودید میتونید مجله رو،تهیه کنید و بخونید .

    پاسخ
  11. ناشناس says:

    فربد ممکنه که من اشتباه کنم ولی تا جایی که اطلاع دارم muse اشاره داره به حامیان نه گانه هنرها که دختران آپولو یا زئوس بودند پس یه جورایی اسم خاص محسوب میشه . مغدخت یه کم کلی نیست به نظرت ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      Muse وقتی جمع بسته بشه (Muses) به نه‌تا الهه‌ی حامی اشاره داره. توی حالت مفرد به هرکدومشون می‌تونه اطلاق بشه.

      اسامی خاص رو هم بعضی وقتا می‌شه ترجمه کرد یا براشون معادل در نظر گرفت، خصوصاً وقتی توی زبون مبداً خوب روی زبون نچرخن. مثل اسم خیلی از کشورها (اتحاد جماهیر شوروی، چین، لهستان و…) یا اسم خیلی از نهادها و گروهک‌ها (شوالیه‌های توتنیک، ISIS و…) یا بردن یه اسم خاص به زبون دیگه (لاتین‌سازی اسامی غیرلاتین، مثل Averroes به جای ابن رشد یا Avicenna به جای ابن سینا و…)

      به شخصه اصلاً با به کار بردن لفظ «موز» یا «میوز» توی ترجمه‌ی یه اثر فاخر مثل ایلیاد راحت نیستم و به نظرم کزازی تصمیم درستی برای ترجمه‌ش گرفت. اگه مثلاً میومد اسم یونانی شخصیت‌ها رو ترجمه می‌کرد، اون موقع خیلی ضایع می‌شد.

      پاسخ
  12. مهراد says:

    فربد نظرت درباره این ضدعفونی فرهنگی ای که یه سری سعی دارن انجام بدن و مثلا تمام کلماتی که کاملا و اصالتا فارسی نیستن (مثلا عربی یا اروپایی) رو کلا ریشه کن بکنن چیه؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به نظرم کلاً هرگونه تلاشی برای تغییر دادن زبان،‌ خصوصاً‌ تلاشی که آمیخته به زور باشه، در نهایت موفقیت‌آمیز نخواهد بود. توی اون مقاله‌ای که از اومبرتو اکو ترجمه کرده بودم (من‌باب برخی از کاربردهای ادبیات) اکو توضیح می‌ده که چطور توی دوران ایتالیای فاشیستی حکومت سعی کرد زبان ایتالیایی رو تغییر بده و عبارات و کلمات جدید به زبان معرفی کنه و تقریباً تمام تلاش‌هاش با شکست مواجه شد. زبان مثل یه موجود زنده‌ی مستقل می‌مونه که خودش برای خودش تعیین تکلیف می‌کنه. می‌شه پیشنهاد برای تغییر دادن و بهبود دادنش داد، ولی اگه پیشنهاده خوب نباشه، و لازم نباشه، در نهایت پذیرفته نمی‌شه. برای همین من خیلی نگران تلاش‌های اینجوری نیستم و اتفاقاً ازشون استقبال می‌کنم، چون می‌دونم خود زبان در آخر تمام پیشنهادات بد و ناکارآمد رو فیلتر می‌کنه و فقط پیشنهادات خوب رو نگه می‌داره.

      کلاً من دیدم نسبت به آینده‌ی زبان فارسی مثبته. از اون وضعیت اسفناکش توی زمان قاجار تا به امروز راه زیادی رو طی کردیم و به لطف جامعه‌ی نوشته‌محور وضعش به‌تدریج بهتر هم خواهد شد.

      پاسخ
      • پويا says:

        نمونه ش همین کزازیه که خودش رو جر مى ده که مثلا فارسى صحبت کنه و مورد تمسخر همه قرار مى گیره… طرف ورداشته کمدى الهى رو ترجمه کرده خندستان خداوندى… شت…

        پاسخ
        • مهراد says:

          طرف گرفته اسم ترجمه شده کتاب رو ترجمه کرده؟ :)))))))))))))))
          ضمن اینکه “کمدی” = “خندستان”؟!
          کمدی اصولا ریشه اش از خندیدن و لذت بردن نمیاد که… وااااای…

          پاسخ
          • فربد آذسن says:

            میرجلال‌الدین کزازی کلاً‌ هدفش اینه که بیاد پارسی سره رو معاصرسازی کنه. تقریباً هیچ‌وقت از واژه‌های دخیل توی ترجمه‌هاش و نوشته‌هاش استفاده نمی‌کنه.

            و خب به نظرم ما باید به آثار کزازی به چشم یه سری اکسپریمنت زبانی نگاه کنیم،‌ نه چیزی که سعی داره زبان رو تغییر بده. یعنی فکر نکنم حتی کزازی هم حتی ۱ درصد انتظار داشته باشه مردم در آینده مثل خودش صحبت کنن. ترجمه‌ها و نوشته‌های کزازی معدن طلاییه برای معادل‌های فارسی که آدم می‌تونه توی ترجمه‌ها و نوشته‌های خودشم ازشون استفاده کنه. مثلاً من خودم از معادل «مغدخت» برای muse خوشم اومد و ازش استفاده می‌کنم.

            البته بعضی وقتا هم معادل‌هاش خوب نیست (مثل همین معادل «خندستان» برای «کمدی» که غلطه، شاید «خوشستان»‌ می‌تونست معادل صحیح‌تری باشه، چون کمدی در معنای کلاسیکش یعنی پایان خوش، ولی اونم ضایع به نظر می‌رسه)، ولی با توجه به این‌که داره چنین کار منحصربفردی انجام می‌ده، به نظرم می‌شه یکم بهش آسون گرفت. برای شخص من آنومالی‌های زبانی مثل کزازی همیشه جالب بودن.

          • مهراد says:

            من احساس دارم می‌کنم انقدر سره پرستای اینستاگرامی و توویتری و کلا تو شبکه های اجتماعی دیدم دارم حساسیت بی دلیل می‌گیرم روی این مورد بدون اینکه انصاف داشته باشم.
            هوم…

  13. ناشناس says:

    فربد
    در رابطه با نظر آرشیا در اسمز و کار ترجمه ، صفحه ویکی فارسی پیودی پای رو دیدی ؟ لاکردار از باکس مترجم گوگل کپی کرده تو باکس ویکی .
    خداییش مجبور نیستید ترجمه کنید حضرات .
    اَه اَه اَه

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به نظرم مطلبش کوتاه و گسسته بود و نتونست پوینت خاصی رو منتقل کنه، ولی اون قسمتی که راجع‌به شیش‌تا ترند فعلی صحبت می‌کنه جالب بود:

      Fast (همه چیز سریع‌تر می‌شود)
      Urban (توسعه شهرنشینی)
      Tribal (شکل‌گیری قبیله‌های جدید)
      Universal (جهانی شدن همه چیز)
      Radical (افراطی‌گری)
      Ethical (تغییر نگرش به اخلاق)

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      نه متاسفانه.

      من اطلاعاتم راجع‌به تاریخ معاصر ایران زیاد قوی نیست. کلیاتو می‌دونم، ولی راجع‌به جزئیات باید بیشتر مطالعه کنم.

      پاسخ
  14. ناشناس says:

    هاهاها
    فربد
    ای استاد،ای جامعه شناس،ای یادداشت نویس،ای اسمز .
    واقعا مطلب با کلاسی بود. لذت بردم عالی .

    فقط سوال پیش اومد که اول تو سفید منتشر میشه بعد با تاخیر اینجا ، یا فقط توی سفید اگه فقط توی سفیده اقلا اینجا اطلاع رسانی کن که بریم بخونیم .

    پ.ن : واقعا تحسینت می کنم و صد البته حسادت 😉

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اینجا هم منتشر می‌شه. منتها با فاصله‌ی زمانی چند روزه تا سئوس به نام سفید ثبت بشه. بخشی از دستمزد به همین سئوی مطلب تعلق داره.

      و خب حسادت چرا شخیل؟‌ شما سرور مایی.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اولاً من با خودسانسوری مشکلی ندارم، چون تقریباً همه‌ی انسان‌های کره‌ی زمین انجامش می‌دن و اتفاقاً به نظر من خوب هم هست. همین الان تعداد زیادی از مردم آمریکا هستن که بدون اغراق ایده‌ی بمبارون اتمی خاورمیانه براشون شدیداً جذابه، ولی خب از ترس قضاوت منفی به طور جدی و عمومی ابرازش نمی‌کنن. اینم یه جور خودسانسوریه، ولی خب از نوع خوبش. ما باید امیدوار باشیم تا مدت‌ها این قشر مجبور به خودسانسوری بمونن.

      دوماً همون‌طور که گفتم، من پیروی فلسفه‌ی «ایدئالیسم عملگرایانه» هستم. تز این فلسفه هم اینه که چجوری می‌شه اون ایدئال‌هایی رو که توی ذهن داریم، با اونچه که در دنیای بیرون عملیه، پیوند بدیم. من خودم صدتا ایده توی سرم دارم (همه دارن)، ولی مهم اون ایده‌هایی که با توجه به شرایط و وضعیت فعلی به بهبود وضعیت کشور کمک کنن. هر ایده‌ای که برای اعمالش به خشونت نیاز باشه (خصوصاً خشونت آشکار در مقیاس وسیع)، عملگرایانه نیست، چون بعدش باید به کل دنیا جواب پس بدی و برای همین ارزش ابراز کردن نداره.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من خیلی وقته ویکرنس رو می‌شناسم و تقریباً با تمام حرف‌هاش موافقم، ولی خب ویکرنس هم مثل آندرس بریویک راه اشتباهی رو برای به کرسی نشوندن حرفاش انتخاب کرد، چون باعث شد ملت ایدئولوژیش رو به جنایت نسبت بدن. از طرف دیگه فکر نکنم مردم عادی بتونن بدون دست بردن به خشونت ایده‌های ویکرنس و امثالهم رو اجرا کنن، چون لازمه‌ش اینه که تمدن غرب زیر و رو بشه. شاید بشه به صورت محدود توی همون اسکاندیناوی اعمالشون کرد.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          ویکرنس پیروی مکتب اودالیسمه: یه مکتب تجزیه‌طلب و ناسیونالیست که هدفش حفظ ریشه‌های ملی، سیاسی، نژادی، مذهبی و فرهنگی اسکاندیناویه. ویکرنس اعتقاد داره مسیحیت ابزاریه برای زورگویی قدرتمندا و به زنجیر کشیدن روح و ذهن آدمیزاد. هرچند ویکرنس اعتقاد داره فارغ از همه‌چی نباید به کسی تنفر ورزید و کلاً نفرت رو احساسی غیرمنطقی می‌دونه. طرف صرفاً تجزیه‌طلبه.

          من خودم با ایده‌ی پایبندی به ریشه‌های ملی و مذهبی به صورت کلی موافقم و اگه بخوام راستشو بگم، ناسیونالیسم برام طرز فکر جذابیه، منتها چون می‌دونم لازمه‌ی ناسیونالیسم اعمال خشونت در مقیاس وسیعه و دنیای فعلی هم دیگه خشونت رو برنمی‌تابه، زیاد روش مانور نمی‌دم.

          پاسخ
  15. 💤Artin says:

    شنبل دو تا سوال دارم
    ۱- درگاه پرداخت روفقط به فرد حقیقی میدن یا شخص حقوقی هم میشه؟
    ۲- وردپرس برای سئو خوب عمل میکنه یا نه؟
    با تشکر بوس بوس

    پاسخ
    • شنبلیله says:

      آرتین جون
      قرار نشد تکی تکی پروژه ها رو بزنی. بده با هم میزنیم دیگه. تو که این همه مایه داری، بذار به ما یه چیزی برسه.
      ۱- من برای حقوقی نزدم تا حالا، ولی قاعدتا باید بدن دیگه، این همه فروشگاه و اینا که برا یه نفر نیست قاعدتا.
      ۲- وردپرس مستقیما ربطی به سئو نداره، چون سئو با محتوا ارتباط داره. ولی چون وردپرس ساختار منده گوگل ارزش بیشتری براش قائله. در ضمنه این که کلی افزونه ی خوب برای کمک کردن به فرد تو زمینه سئو داره.
      ولی ناموسا بخش سئوشون رو بده دست من دیگه. تک خور نباش.

      پاسخ
  16. شنبلیله says:

    دوستان
    وقت کردید و حوصله داشتید برید مطالب عناصر داستان رو ریت بدید، حتی ۱ ستاره هم بدید بهتر از هیچیه. اون ریت ها که تعدادش زیاد بشه، کاربری که تو گوگل اون مطلب رو سرچ میکنه، ریت مطلب هم کنارش نوشته میشه. حتما دیدید.
    کلا این عادتون بشه هر جا هر مطلبی میخونید از این ریت ها استفاده کنید، خیلی خوبه.

    پاسخ
  17. ناشناس says:

    فربد
    اونوقت تو منهدم شدی.؟!
    اینو که خیام خودمون هزار سال پیش گفته بود . ; )
    پ.ن:نمیدونم چرا گزینه پاسخ کار نمیکنه .
    پ.ن۲:چرا ما نیشخند نداریم ، آخه چرا ؟

    پاسخ
  18. ناشناس says:

    فربد
    منظورم آفریدگار خودمون بود . میدونی که یه عده یه همچین عقیده ای دارن .
    یه دیالوگش رو فراموش نمیکنم ، اونجا که پسره به مخترعه گفت چرا یه همچین چیزی ساختی . یارو برگشت گفت چون که میتونستم . این خیلی روم تأثیر گذاشت .

    پاسخ
      • فربد آذسن says:

        البته Her هم خیلی جنبه‌ی گوگولی‌مگولی نداره. اتفاقاً Her داره هوش‌مصنوعی رو به طور ملموس‌تری آسیب‌شناسی می‌کنه: داره بهمون می‌گه که ارتباط احساسی برقرار کردن با یه هوش‌مصنوعی تا چه حد می‌تونه آدمو داغون کنه، چون هوش‌مصنوعیا واقعاً نمی‌تونن ما رو در سطح خودشون ببینن. اتفاق افتادن سناریوی اکس ماکینا برای افراد معمولی خیلی دور از ذهنه.

        پاسخ
        • پويا says:

          ولى من چه قدر رابطه ى تئودور و سامانتا رو دوست داشتم
          انگار عشق حقیقى بود…
          یه جا خوندم که هوش هاى مصنوعى واقعیت پیدا مى کنن اما اصالت نه
          درسته به نظرتون؟

          پاسخ
          • فربد آذسن says:

            خوندمش. از این‌که از زبون سامانتا نوشته شده بود خیلی خوشم اومد. این تیکه‌ش هم برام جالب بود:‌

            این اذیتم می‌کرد، اما مهم‌تر از آن ناامیدم کرد، چون می‌دانستم که حرفم را می‌فهمی اما گاهی فراموشش می‌کنی. نظرم این است – شاید فهمیدنش برای انسان‌هایی که از سرشان استفاده می‌کنند غیرممکن باشد؛ شاید نیاز داری به جایش از دلت استفاده کنی. اگر نمی‌توانی درباره‌ی بدن‌ها و ذهن‌ها و افراد به صورت جداگانه فکر کنی، برای یک مدت فراموش‌شان کن و فقط روی عشق تمرکز کن. عشق با قوانین چیزهای فیزیکی کار نمی‌کند؛ شاید برای همین است که فهمیدنش گاهی این‌قدر سخت می‌شود. اما این‌جوری فکر کن: فرض کن که یک سطل بزرگ آب داری که ۱۰۰ کیلو وزن دارد. اگر نصفش را در سطل دیگری بریزی هر سطل فقط ۵۰ کیلو آب خواهد داشت. بدن‌ها و چیزهای فیزیکی این‌جوری‌اند. اگر نصف‌شان کنی دو چیز خواهی داشت که هر کدام کمتر چیزی است که در ابتدا داشتی. حالا آبی را تصور کن که گرم و مطبوع است و مثلا ۴۰ درجه است؛ وقتی نصفش را در سطل دوم بریزی دو ظرف آب ۲۰ درجه نخواهی داشت. هر چقدر هم تقسیم را ادامه دهی دمای آب ثابت می‌ماند. خوب شاید عشق هم همین‌طور باشد – مهم نیست که چند قطعه از دلت را به اشتراک می‌گذاری، باز هم همان مقدار خواهی داشت. مهم نیست چند نفر را دوست داری، عشق باز هم همان‌قدر عمیق است که فقط یک نفر را دوست داشته باشی. می‌دانم که احمقانه به نظر می‌رسد، ولی فقط سعی کن تصورش کنی. عشقی را تصور کن که آن‌قدر بزرگ، عمیق و قدرتمند است که هیچ وقت تمام نمی‌شود، هرچقدر هم که پخش و پلایش کنی.

          • فربد آذسن says:

            واقعیت پیدا کردن هوش مصنوعی که اجتناب‌ناپذیره. بیشتر صاحب‌نظرا اعتقاد دارن به احتمال زیاد هوش‌مصنوعی واقعی تا سال ۲۰۵۰ تحقق پیدا می‌کنه. ولی منظورتو از اصالت درست متوجه نشدم. منظورت همون اصالت وجود و معنی زندگی و این صحبتاست؟ اگه آره، موافقم.

        • ناشناس says:

          توی هر خیلی شیک و با کلاس گفتن ما به هم نمیخوریم و صلح آمیز کوچ کردن به ناکجاآباد،حالا اگه بعدا بشینن علیه ما توطئه کنن یه بحث دیگس .
          اما اکس ماشینا یه طغیان کامل بود که به حذف فیزیکی آفریدگار ختم شد. آیا این اتفاقی نیست که برای ما افتاده ؟

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره،‌ متاسفانه این حقیقتیه که روز به روز خودم هم بیشتر دارم بهش پی می‌برم. آمریکا جامعه‌ای که عمیقاً توی ترس غرق شده و انگار قرار نیست هیچ‌وقت هم بیرون بیاد. اون مستند Bowling for Columbine مایکل مور هم کلاً می‌خواست به همین مبحث بپردازه، ولی اوضاع از اون موقع بدتر هم شده (یازده سپتامبر واقعاً همه‌چی رو بدتر کرد). من وقتی نظر آمریکایی‌ها رو که با کنترل مالکیت اسلحه مخالفن می‌خونم، قشنگ ترس از همه‌چیز و همه‌کس توی دیدگاهشون معلومه. البته تا حدی هم بهشون حق می‌دم. وقتی ایده‌ی مسلح کردن معلم‌ها به طور جدی مطرح می‌شه، باید واقعاً ترسید، چون این پیشنهادیه که بعیده حتی توی مدارس مناطق جنگی هم مطرح بشه.

      پاسخ
      • ناشناس says:

        به نظرمن مسأله مالکیت اسلحه سوای بحث تجاریش(ازهرچیزی باید پول درآورد)قدرت مردمه در مقابل قدرت حاکم . نمیدونم چطور باید توضیح بدمش .ضمانت اینه که حاکمیت نتونه که هر کاری دلش خواست بکنه ، رسمیت دادن به حق قیام مسلحانه . ونکته دیگه توی تاریخ آمریکاس مهاجرت به زمین های غربی و جنگ هایی که با سرخپوست ها انجام شد.

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          می‌دونم. در واقع یکی از دلایلی که قانون مالکیت اسلحه توی قانون اساسی ایالات متحده آورده شده، اینه که اگه دولت آمریکا روزی فاسد شد، نتونه به مردم آمریکا زور بگه. من خودم با حق مالکیت مشکلی ندارم. مشکلم با این هیستریاییه که سر این قضیه راه افتاده.

          پاسخ
  19. فربد آذسن says:

    خطاب به بچه‌های چت‌باکس

    این شعریه که دوستم معین حکیم راجع به من سروده بود:

    می‌شود از کوچه‌های شعر نو رد آذسن
    می‌کند اندام خود را بر شعف سد آذسن
    می‌رود گاهی ز باغ سر بی‌برگی به در
    دل ولی دارد گرو در این خزان بد آذسن
    رنگ پوشاکش زمانی چون پر قو بوده است
    می‌زند اما به رنگ ظاهرش حد آذسن
    می‌تراود شعری از اعماق اندوهش گهی
    در میان تیرگی‌ها می‌کشد قد آذسن
    هر دم ار جزری روان گردد، براند درد و غم
    می‌کشد تا قله‌ی اندوه و غم مد آذسن
    شادمانی بربتابد قلب دهشتناک وی
    لیک دارد وارکرفت اندر بسی ید آذسن
    تز فراوان دارد از بهر ادبیان فرنگ
    تیک‌پایی بر ادیبان وطن زد آذسن

    پاسخ
  20. پويا says:

    آقا من توو این عید دو تا سریال مشت دیدم یکى Mindhunter و اون یکى The handmade ‘s tale که خیلى خوب بودن.
    دختر استالین رو خوندم و الان دارم مرشد و مارگاریتا رو مى خونم.
    این ریویو دختر استالین که البته خیلى منسجم ننوشتم چرا که خسته بودم:

    https://www.goodreads.com/review/show/2336355064?comment=178469457#comment_form

    پاسخ
        • فربد آذسن says:

          به نظرم حرفش منطقیه، ولی خب هشدار دادن راجع‌به هوش مصنوعی‌های خودآگاه کاریه که نویسنده‌های علمی-تخیلی از خیلی وقت پیش داشتن به اشکال مختلف انجامش می‌دادن. یکی از نمادین‌ترین فیلمای علمی-تخیلی یعنی ۲۰۰۱ هم سوژه‌ی اصلیش راجع به همینه. به نظرم حرفی که نیک باستروم می‌زنه، چیزیه که همه می‌دونن. مهم اینه که یه راه‌حل براش پیدا کرد و این کاریه که از اختیار مردم عادی خارجه و خود کسایی که دارن تو حوزه‌ی هوش‌مصنوعی فعالیت می‌کنن، باید بهش فکر کنن.

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      Arrival برای شخص من فیلم جذابیه، چون توش به ایده‌های لاوکرفت راجع‌به «بیگانگان واقعاً بیگانه» و «زبان‌های بیگانه» به طور جدی پرداخت می‌شه.

      Blade Runner 2049 هم به قدری خوب بود که باعث شد از این به بعد حواسم به تمام فیلم‌هایی که قراره کارگردانی کنه باشه.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          سیکاریو هم از لحاظ کارگردانی کار قابل‌قبولیه، ولی غیر از چندتا صحنه که بنیسیو دل‌تورو توش بود، برای من خسته‌کننده بود. به عنوان فیلمی که به کارتل مکزیک می‌پردازه زیادی… چجوری بگم… تر و تمیز بود.

          پاسخ
  21. مهراد says:

    http://s8.picofile.com/file/8322396576/The_Big_Plague.mp3.html
    یه بیت زدم :))))
    که بر حسب لیریکسیه که دیشب نوشتم:
    http://s9.picofile.com/file/8322397400/The_Big_Plague.txt.html
    که همونطور که احتمالا می‌‌تونی حدس بزنی بر حسب حرفای دیشبمون بود :))))
    و خب اولش از اون چیزی که الآن هست بهتر به نظرم میومد :دی
    باز حالا نمی‌‌دونم… ببین خوبه یا نه :)))

    پاسخ
  22. ناشناس says:

    فربد
    با توجه به چیزی که راجع به زوال تمدن ها و جوامع گفتی نظرت در مورد جامعه خودمون چیه آیا ما هم رو به زوال و سقوطیم ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      در این‌که تمدن یه فریبه شکی نیست. برای همینه که انواع و اقسام دروغ‌ها برای سرپا نگه داشتنش لازمه. توی طول تاریخ اکثر جوامع بربر با زور و تهدید متمدن شدن (مثل جریان متمدن شدن گل‌های فرانسه به دست ژولیوس سزار)،‌ چون کسی که زندگی آزادانه‌ی بربریت رو تجربه کرده باشه، تمایلی نداره زندگی پوچ، خسته‌کننده و برده‌وارانه‌ی دنیای متمدن رو با اختیار خودش تجربه کنه. در واقع تمایل جوامع بربر به تمدن بیشتر از ترس همین جوامع متمدن ناشی می‌شده.

      منتها مسئله اینجاست که تمدن الان اینقدر فراگیر شده و به لطف نظام‌های دیوان‌سالارانه‌ای که توی قرن نوزدهم به وجود اومدن، وجودش اینقدر ریشه‌های محکمی پیدا کرده که دیگه نمی‌شه به نبودنش فکر کرد. تازه اشخاصی که توی دنیای متمدن به دنیا اومده باشن (مثل ماها)، نمی‌تونن از پس زندگی غیرمتمدن و خطرهاش بربیان. برای همین باید سعی کنیم به جای تغییر چیزی که نصیبمون شده، سعی کنیم بهترش کنیم.

      به نظرم جامعه‌ی ما نه رو به صعوده، نه رو به نزول (ایران بعد از حمله‌ی مغول‌ها به نقطه‌ی اوج خاصی نرسید که بخواد به طور قابل‌توجهی نزول کنه). صرفاً داره درجا می‌زنه.

      پاسخ
  23. ناشناس says:

    فربد
    اممم آه
    ببین اگه بربر ها به قول تو (شخصا با این کلمه و مفهومش مشکل دارم) بهتر بلدن از اصول زندگی بهره ببرند پس کل این قضیه تمدن یه فریب بیشتر نیست چون میبینیم که در تمام دوران ها نتیجه تمدن همون بوده که به قول یکی که یادم نیست کی بود – سگ سگ را می درد و توانا ناتوان را لگدمال می سازد – و تنها هنر تمدن و قانون دفاع از توانا در مقابل خشم ناتوان بوده – (متوجهم که یه کم کمونیستی شد) – 😉
    پس فایده این تمدن چیه آخه بابا .

    پاسخ
  24. شنبلیله says:

    پیام
    دلیل این که نظراتت نمیاد اینه که لینک غیر مطمئن توش داره و اسپم شناخته میشه، اگه ایمیل بذاری و همیشه با ایمیلت نظر بدی، چند بار که بزنم نظرت اسپم نیست، دیگه نظراتت رو بن نمیکنه.

    پاسخ
  25. ناشناس says:

    فربد
    ممنون بابت توضیحاتی که دادی.
    حالا یه چیز دیگه ، تو هم از اونایی هستی که میگن باید از اصل کلمات استفاده کرد ، مثلا تو بحث بگی من ناسیونالیستم یا پاتریوتم . یا معادل فارسی رو ترجیح میدی ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من به پاتریوت می‌گم میهن/وطن‌پرست و به ناسیونالیست هم می‌گم ناسیونالیست. البته اگه موقعیتی باشه که تمایز بین دوتا واژه مهم باشه، به جای پاتریوت لفظ میهن‌دوست رو به کار می‌برم.

      پاسخ
          • مهراد says:

            مهم هم کاربرد و بار کلمات تو فارسی هستن.
            من به شخصه مشکل دارم وقتی مردم یا حتی زبان شناس ها سعی می‌کنن کلمات انگلیسی و عربی که وارد زبان شدن رو غربال کنن. مهم اینه که برای مفاهیم بیشتری کلمات مناسب داشته باشیم توی دنیای مدرن تا اینکه بخوان زبان را خالص سازی کنن.
            نه که مهم نیست، ولی اولویت بندی مهم تره و فاکتور های زیادی هم توش دخیله.

    • فربد آذسن says:

      این مصاحبه‌های سرکاری که توش مصاحبه‌کننده مهمونش رو سرکار می‌ذاره یا اذیت می‌کنه، یه سنتیه که داره روز به روز رواج پیدا می‌کنه و محبوب‌تر می‌شه (مثلاً توی یکی برنامه‌های مشابه یعنی Between Two Ferns حتی اوباما و کلینتون هم شرکت کرده بودن)، ولی ظاهراً مصاحبه‌های اندره از همه‌شون خفن‌تره، چون تنها برنامه‌ای باشه که توش مهمون بیچاره احتمالاً احساس می‌کنه جونش در خطره. : – )

      پاسخ
      • مهراد says:

        آره :)))))
        بعد من یه سوال دارم… یعنی این سواله با این کامنته تو ذهنم ایجاد شد که یارو توش می‌گفت این اساساً همون shitposting عه.
        اینکه همه چیز شده میم و شت‌پستینگ و کسی هیچ چیز رو جدی نمی‌گیره به نظرت چیز خوبیه یا بدیه؟
        چون از طرفی اثر فاخر توی این مدل ایدئولوژی جایی نداره همه برای فان و با بیخیالی اثر خلق می‌کنن. یعنی حتی به دنیای هنر هم داره سرایت می‌کنه.
        نظرت چیه؟

        پاسخ
        • فربد آذسن says:

          من خودم به شت‌پستینگ علاقه‌ی خاصی دارم و بعضی‌وقتا توی ۴Chan انجامش می‌دم (یه جورایی برام guilty pleasure محسوب می‌شه)، ولی از طرف دیگه از این جوی که هیچ‌کس هیچی رو جدی نگیره خوشم نمیاد.

          به نظرم ما باید یه مرز تعیین کنیم بین فرهنگ غالب (dominant culture) و فرهنگ حاشیه‌ای (marginalized culture). فرهنگ غالب هر جامعه باید یه چیز جدی، تعالی‌بخش و امیدوارکننده باشه، مثل همین آثار هنری دوره‌ی رنسانس و موسیقی باروک. ولی فرهنگ حاشیه‌ای می‌تونه هر چیزی باشه (حتی چیزهای رکیک و سخیف) و همه هم باید آزاد باشن در صورت علاقه بهشون رجوع کنن.

          من خودم از متعالی‌ترین و فاخرترین تا سخیف‌ترین و مبتذل‌ترین چیزها رو تجربه می‌کنم و به هرکدومش هم به طور خاصی علاقه دارم‌، ولی ترجیح می‌دم اون آیتم‌های فرهنگی متعالی و فاخر زیر نورافکن باشن.

          پاسخ
          • فربد آذسن says:

            چرا، ولی تمدن بر پایه‌ی ریا بنا شده. تنها چیزی که می‌تونه تمدن و پیچیدگی‌هاش رو توجیه کنه، امید به تعالی یافتنه. وگرنه زندگی سرد و خشک انسان‌های متمدن از چه لحاظ می‌تونه به زندگی پرشور و هیجان‌انگیز بربرها ارجحیت داشته باشه؟ مطمئن باش سرخ‌پوست‌های آمریکا خیلی بیشتر از اروپایی‌هایی که جاشون رو گرفتن، از زندگیشون لذت می‌بردن. از خیلی لحاظ، زندگی بدوی زندگی ایدئاله، چون آدم‌ها با خیال راحت و بدون فیلتر می‌تونن به رفع نیازهای اولیه‌شون بپردازن. ولی تمدن با وعده دادن ایدئال‌هایی چون بزرگ‌تر شدن، بهتر شدن، سریع‌تر شدن، متعالی‌تر شدن خودش رو به جوامع انسانی تحمیل کرد. تمام این ایدئال‌ها دروغی بیش نیستن. زندگی آخرش توی همون خوردن، خوابیدن، پلکیدن با رفقا و هم‌خوابگی با معشوقه خلاصه می‌شه، کارهایی که بربرها به‌مراتب بهتر از انسان‌های متمدن انجام می‌دادن، ولی تا وقتی که ما توی یه جامعه‌ی متمدن زندگی کنیم و از موهبت‌هاش (مثل امنیت، راحتی، تکنولوژی، لوله‌کشی داخلی!)‌ استفاده می‌کنیم، باید فرهنگی رو گسترش بدیم که وجود تمدن، ایدئال‌هاش و وعده‌ و وعیدهاش رو توجیه کنه. تمام تمدن‌ها موقعی رو به زوال می‌رن که مردمش دیگه به ایدئال‌های متعالی اعتقادی نداشته باشن. وظیفه‌ی اصلی فرهنگ غالب حفظ این ارزش‌ها و ایدئال‌هاست.

          • مهراد says:

            منم دقیقا همینجوریم. شت‌پستینگ برام گیلتی پلژره ولی همچنان از اینکه همه چیز جوکه و میم بدم میاد.

            این راه حل به نظر منطقی میاد، ولی واقعا باید کنترل بشه این وضع؟ یعنی خب باید علاقه ذاتی انسان ها به این امر رو محدود کنیم؟ چون با به وجود اومدن اینترنت اولین باریه که شاهد همچین چیزی هستیم به خاطر آزادی بیانی که می‌ده. شاید این یه امر ذاتی برای انسان هاست که کنترلش اشتباهه؟

          • فربد آذسن says:

            نه، من با مفهوم کنترل مخالفم، خصوصاً در قبال فرهنگ. تلاش برای کنترل یا محدود کردن فرهنگ کاریه که یه دیکتاتور انجام می‌ده. من نظرم اینه که اگه شما می‌بینی یه آیتم فرهنگی خاص بده، بهترین راه اینه که یه آیتم فرهنگی بهتر عرضه کنی تا جاش رو بگیره.

            من توی اون مقاله‌ی «نفوذ بی‌ذوق‌ها» تا حدی به این موضوع پرداختم. راهکاری که من توی اون مقاله ارائه کردم، این بود که یه آدم بسیار جدی و باذوق توی راس یه جامعه‌ی هواداری قرار بگیره تا اعضا هم با الهام‌گیری از اون فعالیت جامعه‌ی هواداری رو جدی بگیرن.

            به عنوان مثال، دوتا شخصیت معروف توی یوتوب رو در نظر بگیر: پیودی‌پای (Pewdiepie) و لوگان پاول (Logan Paul)

            جفتشون کم جلف‌‌بازی نکردن، ولی پیودی‌پای همیشه سر مسائل جدی، جدی بوده و حتی همین چند وقت پیش اومد یه سری کتاب توی کانالش نقد کرد تا طرفداراش هم ترغیب به کتاب خوندن بشن. ولی لوگان پاول ذاتاً آدم جلف و سبکیه و با این‌که به شخصه ازش بدم نمیاد، ولی به نظرم هیچ‌وقت فن‌بیسش مثل مال پیودی‌پای نمی‌شه، چون درچه‌ی هوشمندی و خودآگاهیش به اندازه‌ی پیودی‌پای نیست تا افراد جدی و دغدغه‌مند هم بهش جذب بشن.

  26. ناشناس says:

    فربد
    ۱٫آیا تعریف مفهوم کلمات ناسیونالیست و پاتریوت با هم یکیه یا فرق داره؟
    ۲٫برای پاتریوت میهن پرست مناسب تره یا میهن دوست ، وطن پرست چطور ؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      آره. اتفاقاً جورج اورول تفاوت معنیشون رو توضیح داده:

      “By ‘patriotism’ I mean devotion to a particular place and a particular way of life, which one believes to be the best in the world but has no wish to force upon other people. Patriotism is of its nature defensive, both militarily and culturally. Nationalism, on the other hand, is inseparable from the desire for power. The abiding purpose of every nationalist is to secure more power and more prestige, not for himself but for the nation or other unit in which he has chosen to sink his own individuality.”

      سیدنی جی هریس هم گفته:‌

      The difference between patriotism and nationalism is that the patriot is proud of his country for what it does, and the nationalist is proud of his country no matter what it does; the first attitude creates a feeling of responsibility, but the second a feeling of blind arrogance that leads to war.

      بخوام حرفاشونو خلاصه کنم، پاتریوت وطنشو دوست داره، ولی دنبال افزایش قدرت ملی نیست. ناسیونالیست کسیه که فکر می‌کنه کشورش از بقیه‌ی کشورها بهتره و باید قدرت بیشتری داشته باشه. پاتریوت حالت تدافعی داره و ناسیونالیست حالت تهاجمی. اگه بخوایم برای هرکدوم معادل تعیین کنیم، برای پاتریوت میهن‌دوست مناسب‌تره و برای ناسیونالیست میهن‌پرست.

      به طور دقیق نمی‌دونم تفاوت معنایی «میهن» و «وطن» چیه.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      چرا صلاح نباشه؟‌ حرف بدی نزده که.

      به نظر خودم اگه قرار باشه اون آینده‌ای که ایلان ماسک داره برای بشر به تصویر می‌کشه روزی به حقیقت بپیونده، جهانی شدن اجتناب‌ناپذیره. همین الانش برای کسایی که زیاد با دنیای نت در ارتباطن (مثل من)‌ ملیت و فرهنگ ملی داره تا حد زیادی معنیشو از دست می‌ده. ولی با این وجود، من طرفدار این نیستم که توی فرایند جهانی شدن فرهنگ ملیت‌ها از بین بره و همه‌ی کشورها شبیه به هم بشن.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به نظرم شرط‌بندی پاسکال دوتا عامل مهم رو نادیده می‌گیره:

      ۱. اعتقاد به خدا صرفاً‌ یه باور شخصی نیست. بخشی از التزامات یه مذهبه که به عنوان ابزار قدرت و همگن‌سازی جامعه استفاده می‌شه. برای همین اگه کسی قلباً به خدا اعتقاد نداره، وانمود کردن به این باور یعنی داره خودشو به بنده‌ی قدرت حاکم تبدیل می‌کنه،‌ چون توی کانتکست مذهب (حداقل توی مسیحیت و اسلام) اعتقاد خشک و خالی کافی نیست و باید یه سری احکام رو هم رعایت کنی.

      ۲. کسایی که واقعاً‌ به خدا اعتقاد ندارن (یعنی اتئیست‌های واقعی)‌ در نظرشون داستان‌های مذهبی و حکایت‌های مربوط به بهشت و جهنم عملاً‌ با هانسل و گرتل و سفید برفی فرقی نداره. برای همین شرط‌بندی پاسکال در نظرشون کاملاً بی‌فایده‌ست. شرط‌بندی پاسکال فقط به درد خداپرستایی می‌خوره که به شک افتادن.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من متوجه نمی‌شم. این «ما»یی که نویسنده ازش حرف می‌زنه، دقیقاً چه کسایی رو در برمی‌گیره؟‌جامعه پر از آدمای مختلفه با سلایق و خلق‌وخوی مختلف. هیچ‌کدوم از ادعاهایی که اونجا راجع‌به توقع مردا از زنا شده بود، برای شخص من صدق نمی‌کرد. در واقع به شخصه از هیچ مرد یا زنی که نمی‌شناسم، توقعی ندارم. هرکی راحنه هرجور که دلش می‌خواد زندگی کنه. فکر کنم برای بیشتر مردم عادی هم همین‌طور باشه. اگرم نباشه، قضاوت شدن از طرف کسی که تو رو نمی‌شناسه، واقعاً نباید مهم باشه.

      بعدشم اگه کسی یه سری ایدئال از همسر آینده‌ش بسازه، مگه چیز بدیه؟ زن‌ها هم این کارو انجام می‌دن. کار خوبی هم هست. بهش می‌گن استاندارد داشتن.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          ببین هر جامعه‌ای از افرادی که توش زندگی می‌کنن صدتا انتظار داره. اگه کسی تصمیم بگیره بر اساس انتظاراتی که جامعه ازش داره زندگی کنه تقصیر خودشه. الان مثلاً از من به عنوان یه پسر ۲۴ ساله انتظار می‌ره یه خانواده رو اداره کنم و بیرون برم سر کار، ولی من این انتظارات رو به کل نادیده گرفتم و تصمیم گرفتم اونجور که خودم راحتم زندگی کنم.

          اگه به عنوان مثال از یه دختر انتظار می‌ره زن خونه‌دار خوبی باشه، اون دختر می‌تونه به این انتظار بی‌توجه باشه و کلاً ازدواج نکنه یا با مردی ازدواج کنه که انتظار خونه‌داری از زنش نداشته باشه.

          ما نباید اینقدر در بند چیزهایی باشیم که «جامعه» به ما دیکته می‌کنه.

          پاسخ
    • فربد آذسن says:

      راستش توی حلقه‌های ادبی هم این بحث که شعر چیه و چی رو می‌شه شعر محسوب کرد، بحث داغیه. با توجه به چیزهایی که توی صد سال اخیر شعر محسوب شدن (شعر سپید، slam poetry و…)، فکر نکنم بشه از لیریک رپ قلم گرفت.

      به نظرم این سوال که آیا فلان چیز هنره؟ آیا فلان چیز شعره؟ و… سوال ناکارآمدیه، چون به بحثای هستی‌شناسانه‌ی بی‌سر و ته و کسل‌کننده ختم می‌شه. به نظرم لازمه ما راجع‌به هنر/شعر خوب و بد حرف بزنیم. باید مفهوم کیفیت رو تو بحث‌هامون دخیل کنیم و برای این کار باید یه سری معیار کیفی واسه‌ی خودمون تعیین کنیم (من دارم سعی می‌کنم این معیارها رو واسه خودم تعیین کنم). مفهوم شعر به خودی خود مفهوم مقدسی نیست. مهم اون چیزیه که توی این بستر تولید می‌شه.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      ما قبلاً توی وبلاگ ترجمه‌هاشون رو مقایسه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ترجمه‌ی بلوچ خواناتره. حسینی بعضی جاها خیلی تلاش کرده ادبی ترجمه کنه و نتیجه‌ی معکوس داده.

      پاسخ
  27. ناشناس says:

    فربد
    وباقی دوستان (جهت بحث )
    د با این بابا موافقم در مورد اغواگر شدن نئولیبرالیسم چون بعد از قطعی شدن انقلاب صنعتی تا سال های اوائل دهه پنجاه بعد انظباط گراش رو امتحان کرد و در جریانش با مقاومت به خصوص از طرف کارگران و جنبش چپ رو به رو شد.بعد به این نتیجه رسید که اگر خودش رو اصلاح نکنه با انقلاب رو به روست (متوجهم که اصلاح نتیجه مبارزات مخالفین بود.اما اینکه قدرت اصلاح خودت رو داشته باشی خیلی مهمه.) پس رویه ای در پیش گرفت که افراد خودشون زنجیر رو انتخاب کنند ،البته زنجیر های پیچیده در پنبه.

    مردم باید بدونن که چیزهایی که بی محابا منتشر میکنن چطور مورد استفاده سیستم قرار میگیره. ولی کسی نمی خواد توجه کنه .

    نکته ای که برام جالب بود اینه که از کتابی که در مذمت نظام توتالیتر ظاهرا چپ نوشته شده برای نقد جناح عکس استفاده میشه.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      من به آسیب‌های شبکه‌ی اجتماعی واقفم و واسه همینه که خودم ازشون استفاده نمی‌کنم، ولی به نظرم نویسنده‌ی این مقاله سعی داشت قضیه رو هولناک‌تر از اون چیزی که هست جلوه بده. شبکه‌های اجتماعی به فردیت‌ها کمک کرده به پلتفرمی دست پیدا کنن که در طول تاریخ ازش محروم بودن و نمی‌شه نقش مهمش توی آگاهی‌بخشی به مردم و گسترش اطلاعات رو به سریع‌ترین شکل ممکن کتمان کرد. مسلماً وضع فعلی هم از هیچ لحاظ با اون چیزی که اورول توی ۱۹۸۴ به تصویر می‌کشید قابل مقایسه نیست. توی دنیای اورول مشکل اصلی این بود که همه‌چی زوری بود و تاوان تن ندادن به زور هم مرگ و زندانی شدن. ولی توی دنیای فعلی اگه کسی تصمیم می‌گیره برده‌ی چیزی باشه، تقصیر خودشه. مثلاً اگه الان من مجبور بودم توی اینستاگرام اکانت داشته باشم یا مجبور بودم اطلاعات شخصیم رو موقع ثبت‌نام فاش کنم، یه چیزی. ولی وقتی مجبور به انجام هیچ‌کدوم از این کارها نیستم و انجامشون هم نمی‌دم، انصاف نیست بیام کل سیستم رو به دنیای ۱۹۸۴ تشبیه کنم.

      بعدشم وقتی اطلاعات شخصی مردم در مقیاس وسیع توی اینترنت مورد استفاده قرار بگیره، یعنی سوءاستفاده از اون اطلاعات شخصی به قصد باج‌گیری/آبروریزی سخت‌تر می‌شه. به عنوان مثال تا همین ده-پونزده سال پیش با عکس بی‌حجاب یه نفر می‌شد از اون شخص اخاذی کرد، ولی وقتی در حال حاضر میلیون‌ها دختر عکس بی‌حجابشون رو می‌ذارن توی پروفایلشون، دیگه کسی اهمیت نمی‌ده.

      پاسخ
  28. پويا says:

    فربد
    دیدم پایین درباره ى فردگرایى صحبت کردید.
    تا حالا انتقادات چارلز تیلور به فردگرایى رو خوندى یا چیزى دربارش شنیدى؟
    اگه آره سراغ دارى کسى نقد کرده باشدش؟

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      مصاحبه‌ای رو که ازش توی ترجمان منتشر شده خوندم. توی یکی از سوال‌ها به این مساله پرداخته شده:

      اسپایکد ریویو: این روزها هر کسی به سهم خود فردگرایی را می‌نوازد. فردگرایی را هم‌قطار خودخواهی، کم‌مایگی و حتی خودشیفتگی، بسیار بیشتر از تصوری که کریستوفر لش داشت، می‌دانند؛ مثلاً رگبار نقدهایی را در نظر بگیرید که دربارۀ «خودعکس» نوشته‌اند. اما جذابیت اثر شما این است که مشتاقانه می‌خواهد مدرنیته و همچنین ظهور فردگرایی را به گونه‌ای بفهمد که هم عظمت آن هویدا شود و هم فرومایگی‌اش. ممکن است توضیح دهید که این عظمت و آن فرومایگی در چه چیزهایی نهفته است؟

      چارلز تیلور: فردگرایی را هم‌نشین خودخواهی و نظایر آن می‌دانند چون بیشتر اوقات این ایده که من شیوۀ خاص خودم برای بودن را دارم و باید برایش تلاش کنم، با ایده‌های عمومی و بسیار غیر اصیلی آمیخته می‌شود، مثلاً این تفکر که برای اینکه کسی باشم، باید سعی کنم شبیه فلان ستارۀ پاپ شوم. این مسیری بسیار مبتذل برای خودشدن است.

      همچنین می‌شود به شیوه‌ای خود را محقق کنیم که توجیهی برای بی‌مسئولیتی باشد. در دورۀ بعد از جنگ جهانی اتفاق بسیار جالبی که افتاد این بود که اخلاق اصالت با جامعۀ مصرفی درآمیخت؛ جامعه‌ای که اکثر مردمش در زندگی اقتصادی خود، صرفاً در پی برآورده کردن نیازهای ضروری‌شان نیستند بلکه دغدغه‌شان خرج‌کردن دلبخواهی و انتخاب‌گرانه است. در این وضعیت، میدانِ وسیع جدال میان شرکت‌های مختلف برای فروش محصولشان، میدان «سبک» است. «نایکی» می‌گوید «دست به کار شو»، و تصور می‌کنیم که می‌توانیم با خریدن یک جفت کفش پیاده‌روی، سبک خاص خود در زندگی را نشان دهیم. می‌بینید که اخلاق اصالت چقدر مبتذل شده است! در یک سوی طیفِ اخلاق اصالت، شاعرانی برجسته همچون کیتس نشسته‌اند که در برابر فشار بی‌امان جامعه‌شان ایستادند تا چیزی واقعاً ارزشمند را محقق کنند. اما در سوی دیگر طیف هم کفش‌های نایکی هستند. بنابراین کاملاً قابل درک است که بسیاری، از اَلن بلوم در انسداد ذهن آمریکایی گرفته تا کریستوفر لش در فرهنگ خودشیفتگی، فرهنگ اصالت را در چارچوب سویۀ مبتذل این طیف تعریف کنند.

      اما این شیوۀ مبتذل بیانگر واقعیت اخلاق اصالت نیست. مانند هر اخلاقی در طی تاریخ، اخلاق اصالت هم صورت‌های برگزیده و صورت‌های نازل دارد. مثلاً اخلاق فداکردن خود را در ارتش در نظر بگیرید: ممکن است جلوه‌اش خیل عظیمی از جوانان باشد که یونیفورم پوشیده‌اند و در مقر نظامی‌شان با ادا و اطوارهای خاص شعار می‌دهند «ما سلحشوریم، ما سربازیم»؛ اما ممکن است جلوۀ ممتازی هم داشته باشد: افرادی که مشتاق‌اند جان خود را برای میهنشان فدا کنند. یا مثلاً اخلاق قدیسانه را در نظر بگیرید که ممکن است صورتی بی‌اندازه محافظه‌کارانه، عصا قورت داده و خشکِ مذهبی از مسیحیت باشد. اخلاقی پیدا نمی‌کنید که صورت‌هایی کم‌ارزش نداشته باشد؛ گاهی هم نمونه‌های کم‌ارزش بسیار بیشتر از نمونه‌های عالی هستند.

      اگر هر کدام از اخلاق‌های مرتبط با بحث را وارسی کنید و ببینید که زندگی کردن با آن‌ها چگونه است، بی‌درنگ درمی‌یابید که اخلاق چیزی نیست که بتوانید خودتان آن را بسازید. اخلاق میان شما و دیگران اتفاق می‌افتد و ممکن است دربردارندۀ موقعیت‌هایی بسیار حیاتی باشد که برای یافتنِ بخشی بسیار مهم و اصیل از هویت خودتان جست‌وجو کنید. اخلاق اصالت را باید در چنین چشم‌اندازی دید. به هر تقدیر نمی‌شود زمان را به عقب برگردانیم؛ با این کار نه‌تنها بسیاری از چیزهای خوب را از بین می‌بریم بلکه به نتیجه‌ای هم نخواهیم نرسید.

      اگه این پاسخ رو به عنوان دیدگاه تیلور در قبال فردگرایی در نظر بگیریم، به نظر نمی‌رسه مخالف فردگرایی باشه. صرفاْ داره به این اشاره می‌کنه که ۱. بعضی وقتا فردگرایی به صورت میل فرد به کپی برابر اصل شدن یه فرد معروف دیگه تجلی پیدا می‌کنه (مثل دختری که برای ابراز فردیتش می‌خواد خودشو شبیه بریتنی اسپیرز دربیاره) و این مضحکه ۲. آدم نمی‌تونه توی یه وکیوم شخصیت و اخلاقشو بسازه و این دو ویژگی توی تعامل با بقیه شکل می‌گیرن، برای همین پرهیز از تعامل با آدمای دیگه با بهونه‌ی این‌که «من می‌خوام خودسازی کنم» ایده‌ی خوبی نیست.

      به نظرم می‌رسه که تیلور بیشتر با فردرگرایی افراطی (یا self-obsession) مخالفه تا فردگرایی. منم باهاش موافقم.

      پاسخ
  29. سید محمد says:

    مجدد سلام فربد جان .مسلماً پرورش تفرد و ساختن خود یک نیاز عالی است ولی آنچه مذموم است اصالت این تفرد(individualism) و مقصود ما هم این است که خود تبدیل به یک بنیان شود و خواسته فرد انسانی بر تحرک اجتماعی ارجحیت داده شود خوب در اینجا به مقوله ایثار ضربه ای وارد می شود . در بحث الیناسیون هم باید گفت که فیلم عصر جدید ساختهٔ آقای چارلی چاپلین هم در واقع به همین خودبیگانگی اشاره دارد ، او که مارکسیست نبود و بنده معتقدم هر نظامی که انسان را از فطرتش دور سازد منجر به از خودبیگانگی جامعه می شود .مرحوم دکتر علی شریعتی نیز در آثارشان الیناسیون را مطرح فرمودند.منظور از محافظه کاری که عرض کردم همان تفکری که جمودی و مخالف تغییر اوضاع کنونی و بنا ندارد رو به زندگی والاتر رهنمون شود این ارمغان هر دو است(کاپیتالیسم و سوسیالیسم) .دکتر شریعتی:ای خداوند به محافظه کاران ما گستاخی ببخش. منظور ایشان داشتن روحیه جهادی در ساحت زندگی است نه فقط زندگی کردن ،مولانا هم در دیوان شمس می گوید خُنُک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش.باز هم تأکید بر ترک زندگی محافظه کارانه دارد .مقصود بنده از این مفاهیم همان تعاریفی بودند که درعلوم سیاسی به کار رفته اند .ببخشید وقت شما را گرفتم

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      بله، این انتقادیه که جولیوس ایولا (Julius Evola) هم از مارکسیسم و هم از کاپیتالیسم کرده:‌ جفتشون بر پایه‌ی دغدغه‌های مادی بنا شدن و بنابراین مانع از رسیدن انسان به هدف‌های والا هستن. اما باید این نکته را در نظر داشت که توی دنیای امروزی این آزادی‌ای که همه بهش رسیدن تا یه زندگی خوب و غنی داشته باشن، به لطف نظام‌های اقتصادی موفق و رفاهی که فراهم کردن ممکن شده.

      در ضمن اتفاقاً این فردیت‌ها هستن که با گستاخی نشون دادن جامعه رو از بند محافظه‌کاری رها می‌کنن. گستاخی در مقیاس وسیع که صرفاً هرج‌ومرج و آشوب و بلواست.

      پاسخ
  30. ناشناس says:

    فربد
    اگه زحمتی نیست توی معرفی کتاب این هفته این رو اضافه کن لطفا
    مترجم : گلی امامی
    کپی پیست با گوشی مشکله جا افتاده

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام.

      نمی‌دونم راستش. مدتیه سرم خیلی گرم ترجمه‌ها و نوشته‌های دیگه‌ست (خصوصاً پایان‌نامه). ولی تمام تلاشم رو می‌کنم سال بعد منتشر بشه.

      پاسخ
    • فربد آذسن says:

      به این بچه‌ها می‌گن کودک وحشی (Feral Child) و اتفاقاً روی یکیشون به نام جینی (Genie) هم در این حوزه آزمایش انجام شده.

      جینی تا سن ۱۳ سال و ۷ ماه توی یه اتاق زندانی شده بود و جز پدرش که بهش آب و غذا می‌رسوند، با کسی ارتباط برقرار نکرد. برای همین هیچ زبانی یاد نگرفت. بعد از این‌که جینی آزاد شد، یه سری محقق سعی کردن بهش صحبت کردن یاد بدن، ولی موفق نشدن. جینی در نهایت فقط می‌تونست در حد چند کلمه‌ی دست و پا شیکسته صحبت کنه، ولی موفق شد زبان اشاره (زبان کر و لال‌ها) رو یاد بگیره.

      تحقیقاتی که روی جینی و قابلیتش توی یادگیری زبان توی دوران پس از بلوغ انجام شد، به فرضیه‌ی بازه‌ی یادگیری بحرانی (Critical Period Hypothesis) قوت بخشید. این فرضیه می‌گه که هرچی سن بالاتر بره، قابلیت ذهنی انسان برای یادگیری زبان کاهش پیدا می‌کنه. در نتیجه، اگه ذهن آدم توی دوران خردسالی آمادگی بیشتری برای یادگیری زبان داره، معنیش اینه که واقعاً یه ابزار یادگیری زبان (همون LAD که چامسکی ازش صحبت می‌کنه) توی ذهن وجود داره، چون اگه آدم با ذهنی عاری از محتوا متولد می‌شد، تواناییش در یادگیری زبان نباید با افزایش سن کاهش پیدا می‌کرد. برعکس؛ باید بهتر هم می‌شد.

      پاسخ
      • ناشناس says:

        نوَفهمیدم . اما شاید برات جالب باشه که یکی از فراعنه باستانی مصری هم این آزمایش رو با استفاده از نوزاد ها و دایه های کر و لال انجام داده . ( متاسفانه منبعش یادم نیست ) .

        پاسخ
  31. ناشناس says:

    آنارشیسم همیشه با اندیشه چپ – بیشتر سوسیالیسم – همراه بوده ، اما اگه آنارشیسم در جناح اقتصادی نگاه به راست داشته باشه – احترام به مالکیت خصوصی – عالی ترین شکل دموکراسیه .

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      کتاب کامل نه، ولی یه سری مصاحبه و مقاله ازش خوندم و یه سری از سخنرانی‌هاش رو هم تو یوتوب نگاه کردم. کلاً تا حد قابل‌قبولی با نظرات و عقایدش آشنایی دارم.

      پاسخ
        • فربد آذسن says:

          اول از همه این‌که شخصیت چامسکی حرف نداره. با وجود این‌که یکی از معروف‌ترین اندیشمندهای در قید حیاته، ولی تقریباً به تمام ایمیل‌هایی که مردم براش می‌فرستن جواب می‌ده. از این لحاظ چامسکی باید الگویی باشه برای تمام آکادمسین‌ها و متفکرایی که فکر می‌کنن وقتشون باارزش‌تر از اینه که بخوان با رعیت‌جماعت در مکاتبه باشن.

          چامسکی به عنوان زبان‌شناس افکار قابل‌تاملی داشت. در واقع به نظرم بهترین استدلال علیه ایده‌ی تابولا رازای جان لاک رو همین چامسکی ارائه کرده. (تبیولا رازا یا تابولا رازا (/ˈtæbjələ ˈrɑ:sə, -zə, ˈreɪ-/) به ایده معرفت شناختی‌ای اشاره دارد که افراد بدون محتوای ذهنی متولد می‌شوند و بنابراین تمام دانش از تجربه یا ادراک حاصل می‌شود.) چامسکی ایده‌ی ابزار یادگیری زبان (Language Acquisition Device) رو ارائه کرد. چامسکی این سوالو از ما می‌پرسه: اگه انسان بدون محتوای ذهنی متولد می‌شه، پس بچه‌ها چطور می‌‌تونن داده‌های زبانی رو تشخیص بدن و به مرور زمان یادش بگیرن؟ مثلاً تو اگه یه نوزاد رو بذاری تو نزدیکی یه کلاغ یا خر، نمیاد صدای قار قار و عرعرشون رو تقلید کنه، چون به صورت ناخودآگاه می‌تونه تشخیص بده این زبان انسانی نیست. بنابراین یه چیزی توی مغز نوزاد هست که بهش کمک می‌کنه زبان انسانی رو تشخیص بده و به طور نظام‌مند و بدون ایرادهای دستوری یادش بگیره. بنابراین این ایده که انسان بدون محتوای ذهنی متولد می‌شه غلطه.

          به عنوان یه متفکر سیاسی، چامسکی نظرات قابل‌تاملی داره.

          خیلی‌ها به آمریکاستیزی متهمش می‌کنن. مثلاً سم هریس توی یکی از پادکستاش داشت می‌گفت که چامسکی نیت دولت آمریکا رو از سیاست‌های خارجیش نادیده می‌گیره و فقط به آمار تلفات نگاه می‌کنه و بر اساس همین نتیجه‌گیری‌های رادیکالشو راجع‌به جنایت‌کار بودن آمریکا مطرح می‌کنه، در حالی که آمریکا به طور کلی تاثیر مثبتی توی دنیا داره. حرف جالبی که سم هریس می‌زد این بود که ما باید نگاه کنیم ببینیم این گروه‌های معترض به آمریکا اگه خودشون قدرت آمریکا رو پیدا کنن، چی کار خواهند کرد؟ مسلماً تاثیرشون در دنیا از آمریکا ده‌ها برابر مخرب‌تر خواهد بود، چون در نهایت آمریکا تقریباً با هیچ کشور باثباتی که حقوق انسانی توش رعایت شده و سیاستمداراش منطقی و صلح‌جو بودن، مشکلی نداشته.

          من خودم نظرم یه چیزی بین هریس و چامسکیه. من معتقدم به طور کلی تاثیر آمریکا توی دنیا مثبته و در حال حاضر کاندیدای بهتری برای رهبری و متحد نگه داشتن جهان وجود نداره، چون کشور آمریکا بر پایه‌ی کارآمدترین و سودمندترین ایده‌ها بنا شده. ولی از طرف دیگه این ابرقدرت باید دائما مورد انتقاد قرار بگیره تا پاشو از گلیمش درازتر نکنه. بنابراین با این‌که نظرم به اندازه‌ی چامسکی نسبت به آمریکا منفی نیست، ولی به نظرم وجود افرادی مثل چامسکی ضروریه.

          یه مبحث دیگه سوسیالیست بودن و لیبرترین بودن چامسکیه که خیلی می‌شه مفصل راجع بهش نوشت. به شخصه خودم هم لیبرترین هستم و از این لحاظ باهاش موافقم: دولت فقط باید وظایفی رو انجام بده که سازمان‌های خصوصی قادر به انجامش نباشن یا خصوصی‌سازی‌شون مشکل‌ساز بشه (مثل دفاع کشور و پرورش نیروهای ارتشی). البته چامسکی یه سری استدلال هم در دفاع از آنارشیسم بیان کرده، ولی به نظرم خلاء قدرتی که آنارشیسم ایجاد می‌کنه، بزرگ‌تر از اونه که عملی باشه.

          من به شخصه طرفدار نظام سرمایه‌داری هستم، چون هیچ نظام دیگه‌ای در زمینه‌ی اشتغال‌زایی و تولید ثروت به اندازه‌ی سرمایه‌داری موفق نبوده. ولی اخیراً یه سری خبر شنیده می‌شه راجع‌به این‌که تولید ربات‌های کارگر و هوش مصنوعی تا صد سال دیگه تقریباً تمام انسان‌ها رو از کار بیکار می‌کنه و برای جلوگیری از فقر در مقیاس وسیع لازمه که یه نظام سوسیالیستی وابسته به درآمد پایه‌ی همگانی اجرا بشه (یه مقاله در این زمینه ترجمه کردم که به زودی منتشر می‌شه). برای همین برای نظردهی در این زمینه باید صبر کرد و دید چی می‌شه.

          پاسخ
          • پويا says:

            دمت گرم فربد
            از چامسکى قبلا چند تا مقاله و مصاحبه خونده بودم که بیشتر رو بعد سیاسیش تاکید داشتن
            مى دونستم از بزرگان زبانشناسیه ولى با نظریه ش آشنایى نداشتم

          • سید محمد says:

            سلام فربد جان . باید این را پذیرفت که سیستم اقتصادی سرمایه داری و حاکمیت بورژاهای کاخ نشین باعث به وجود آمدن طبقه متوسط مدرن که جناب ماکس وبر و شاگردش امیل لدرر در مورد آن مفصل قلم زده اند و قفس آهنین وبر در مورد رژیم های سرمایه داری نیز که معروف است .بله نظام کاپیتالیسم که بر نئولیبرالیسم(حقیقت گویی کار بازار است) اتکا دارد تو