چرا ما فیلم‌های غمگین را تماشا می‌کنیم؟‌ چرا خود را درگیر چیزی می‌کنیم که هدفش القای یک حس منفی است؟  ‌

حال بیایید سوالی مشابه را در بستر بازی‌ها بپرسیم: چرا ما اثری را بازی می‌کنیم که بابت کوچک‌ترین اشتباهات ما را مجازات می‌کند و پیشرفتی را که حاصل کردیم از ما می‌گیرد؟

بازی‌های بی‌رحمانه‌ای که از شدت سختی شما را مجبور می‌کنند قسمتی خاص را بارها تکرار کنید، به محبوب‌ترین بازی‌های این نسل تبدیل شده‌اند. در این مطلب قرار است شرح دهیم که چه عاملی باعث می‌شود این بازی‌ها اینقدر اعتیادآور باشند و چرا رها کردنشان کار سختی است.

از بازی‌هایی که فرام سافتور طی ۱۰ سال اخیر منتشر کرده گرفته تا کل بازی‌های سبک روگ‌لایک،‌ به نظر می‌رسد ما نمی‌توانیم به رابطه‌ی سوءاستفاده‌گرایانه‌ای که بین ما و این بازی‌ها شکل گرفته خاتمه دهیم.

آیا دلیلش مفرح بودن این بازی‌هاست؟ آیا دلیل همین است؟

قبل از هر چیزی بیایید ببینیم تعریف واژه‌ی «مفرح» (Fun) چیست. مفرح بودن یعنی لذت‌بخش بودن، سرگرم‌کننده بودن یا حس خوشحالی سبک.

سبک؟ آیا این واژه سنخیتی با هیچ‌کدام از این بازی‌ها دارد؟ نکته اینجاست که نیازی نیست این بازی‌ها به‌شکل استاندارد مفرح باشند. هدف ساخت هر نوع اثر هنری‌ای القای نوعی حس است. این حس می‌تواند هیجان، ترس یا اعصاب‌خردی باشد.

برخی از بازی‌ها با این هدف ساخته شده‌اند که شما را ریلکس کنند و برخی دیگر نیز با هدف به جنون کشیدن شما ساخته شده‌اند. ولی چرا بازی‌هایی که مجازات‌کننده هستند، عموماً طرفداران بیشتر و متعصب‌تری دارند؟

قبل از این‌که به این بپردازیم که چرا بازی‌های مجازات‌کننده رضایت‌بخش‌اند، باید بین مجازات‌کننده بودن (Punishment) و سختی (Difficulty) تمایز قائل شویم، چون این دو مفهوم اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند.

مجازات‌کننده بودن به عواقب شکست خوردن می‌پردازد و سختی نرخ شکست خوردن بازیکن را تعیین می‌کند. به سختی به چشم یک پازل نگاه کنید. شکست خوردن در حل یک پازل هیچ مجازاتی به همراه ندارد، ولی حل کردن یا حتی درک کردن یک پازل ممکن است بسیار سخت باشد. حس لذت از غلبه کردن به این سختی ناشی می‌شود.

مجازات هیچ ربطی به چالش ندارند. مثلاً بازی رد کردن مانع با بنت فادی (Getting Over it with Bennet Foddy) را در نظر بگیرید. این بازی کنترلی بسیار ساده دارد و از لحاظ مکانیکی بازی کردن آن راحت است. ولی اگر یک اشتباه مرتکب شوید، ممکن است ساعت‌ها پیشرفت را از دست بدهید. بنابراین این بازی لزوماً سخت نیست، بلکه مجازات‌کننده است.

بازی Getting Over It

هم مجازات و هم سختی را می‌توان از هم جدا کرد و ازشان سوءاستفاده کرد تا رفتار بازیکن را تحت‌تاثیر قرار داد، ولی عموماً این دو عنصر کنار هم مشاهده می‌شوند.

حال سوال اینجاست که آیا به عنصر مجازات‌کننده بودن نیاز داریم تا تجربه‌ی گیم‌پلی درگیرکننده بسازیم؟

جواب این سوال بستگی به این دارد که آیا بازی برای بازیکن ریسک تعیین کرده است یا نه. گاهی این ریسک ساده است، مثل برگشتن بازیکن به آخرین چک‌پوینت، ولی اگر عواقب شکست به‌طور کامل از بازی حذف شوند و خطر به عاملی مصنوعی تبدیل شود، سطح درگیری بازیکن با بازی به‌طور قابل‌توجهی پایین می‌آید.

به‌عنوان مثال، وقتی داشتم جورنی (Journey) را بازی می‌کردم، این بازی در نظرم تجربه‌ای خیره‌کننده آمد که کنترل و داستانی عالی داشت، ولی وقتی متوجه شدم که موجودات متخاصم داخل بازی نمی‌توانند با حمله کردن من را بکشند و فقط من را به عقب پرت می‌کنند، ناگهان نسبت به تمام تصمیماتی که می‌گرفتم بی‌تفاوت شدم.

بازی Journey

دلیلش این نبود که من می‌خواستم بمیرم یا دلم می‌خواست بازی من را مجازات کند، ولی این عامل باعث شد نگاهم به تمام کارهایی که داخل بازی انجام می‌دادم عوض شود. من می‌دانستم که هیچ عامل خطر یا ریسکی وجود ندارد، پس چه دلیلی داشت اهمیت دهم؟ این عامل یک جور ناهماهنگی بین گیم‌پلی و داستانی ایجاد کرد که بازی می‌خواست تعریف کند.

این بیانیه درباره‌ی بازی‌هایی که بدون دلیل خاصی مجازات‌کننده‌اند نیز صادق است. مجازات‌کننده بودن بازی‌ها آن‌ها را ماهیتاً درگیرکننده نمی‌کند. اگر این بازی‌ها به‌شکلی ضعیف طراحی شده باشند، تجربه‌یشان عذاب‌آور می‌شود و بازیکن را مجبور می‌کنند برای دستیابی به پاداشی ناچیز، تمرکزی فوق‌العاده از خود نشان دهند.

هدف اصلی طراحی سیستم‌های گیم‌پلی مجازات‌کننده، تغییر دادن ذهنیت بازیکن نسبت به مقوله‌ی تصمیم‌گیری است. میزان سلامتی‌ای که به هنگام مبارزه با یک باس در اختیار دارید، نباید روی شیوه‌ی بازی شما تاثیر داشته باشد. هدف شما همیشه قرار است یک چیز باشد: وارد کردن آسیب به دشمن و عدم دریافت ضربه از جانب او. ولی در عمل، کارکرد بازی‌ها این‌گونه نیست.

اگر ما یک باس را طوری طراحی کنیم که بتواند بازیکن را با یک ضربه بکشد، این مجازات سنگین برای اشتباه کردن باعث می‌شود رویکرد بازیکن به بازی به‌کل عوض شود.

هدف سیستم‌های گیم‌پلی مجازات‌کننده القای چنین ذهنیتی است. وقتی شما بدانید که عاقبت شکست خوردن از دست دادن کل پیشرفت‌تان است، سرمایه‌گذاری فکری و احساسی‌تان روی تک‌تک تصمیماتی که می‌گیرید چند برابر می‌شود. با چنین ذهنیتی، دائماً این سوال‌ها را از خود می‌پرسید: کجا بروم؟ در پیچ بعدی این راهرو چه چیزی انتظارم را می‌کشد؟ بهتر است صبر کنم، درگیر شوم یا فرار کنم؟ به‌لطف این سیستم، هر تصمیم پیش‌پاافتاده اهمیتی بالا پیدا می‌کند و این مسئله به‌شدت درگیرکننده است.

تماشای این میزان درگیری نیز بسیار سرگرم‌کننده است. مثلاً استریمری به نام Thehappyhob چالشی افسانه‌ای به نام گاد ران ۳ (God Run 3) تعیین کرد که به‌موجب آن، باید همه‌ی بازی‌های سولزلایک فرام سافتور را پشت سر هم، بدون دریافت حتی یک ضربه، تمام کنید. این چالش دیوانه‌وار بود، ولی در نهایت استریمری به نام Dinossindgeil آن را انجام داد.

بازی God Run 3

به‌عبارت دیگر او دارک سولز ۱، ۲ و ۳، دیمنز سولز، بلادبورن، سکیرو و الدن رینگ را پشت‌سرهم و بدون دریافت حتی یک ضربه تمام کرد. این ران ۱۲۰ روز طول کشید و افراد بسیار زیادی آن را به صورت زنده در توییچ تماشا کردند.

نکته‌ی جالب چنین چالش‌هایی این است که هرچه بیشتر ادامه پیدا می‌کنند، سرگرم‌کننده‌تر می‌شوند، چون هرچه استریمر بیشتر پیشروی می‌کند، مجازات شکست برایش سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌شود.

در چنین چالشی، هر قدمی که برمی‌دارید، اهمیت دارد، چون می‌دانید که هر بار تکان دادن شمشیر در هوا ممکن است آخرین بارتان باشد و یک حرکت اشتباه باعث شود که هزاران ساعت تمرین و ممارست به خرج دادن هدر برود.

بدون‌شک استرسی که Dinossindgeil در طول انجام این چالش تحمل کرد، دیوانه‌وار بود. برای این‌که به میزان این استرس پی ببرید، کافی است که واکنش او پس از پایان چالش را تماشا کنید. او به‌شکلی دیوانه‌وار شروع به خندیدن می‌کند، انگار که در حال تجربه‌ی یوفوریای واقعی است.

چنین لحظاتی که پس از فایق آمدن به یک چالش – چه بزرگ و چه کوچک – تجربه می‌کنیم، به‌شکلی وحشتناک اعتیادآورند. و من این عبارت را الکی به کار نمی‌برم.

چون یکی دیگر از دلایلی که ما درگیر بازی‌های مجازات‌کننده می‌شویم این است که بهشان معتاد می‌شویم. کارکرد اعتیادآور بودن این بازی‌ها با مواد مخدر یا قمار تفاوتی ندارد.

متخصصان اعتیاد در گذشته بر این باور بودند که لازمه‌ی معتاد شدن، وابستگی به ماده‌ای شیمیایی است، ولی اکنون این تعریف عوض شده: اکنون اعتیاد یعنی رفتن دنبال تجربه‌ای لذت‌بخش به‌طور مداوم و بدون توجه به عواقب آن.

بله، از دست دادن پیشرفت‌تان در بازی به‌اندازه‌ی از دست دادن ۱۰ هزار دلار پول در کازینو جدی نیست، ولی هردو نوع اعتیاد از یک منطق مشترک پیروی می‌کنند.

وقتی بالاخره موفق می‌شوید یک باس سخت را شکست دهید که تا به آن لحظه حسابی اعصاب‌تان را خط‌خطی کرده بود، دز بالایی از دوپامین به مغز ترشح می‌شود. ما همه آن حس شعف پس از پشت سر گذاشتن چالشی سخت را تجربه کرده‌ایم. این حس مصداق یوفوریا است.

بازی Elden Ring

این حس، همان حسی است که بعد از پیروزی در بازی پوکر بهتان دست می‌دهد. ولی با گذر زمان و تکرار شدن این پروسه، قدرت ترشح دوپامین کاهش پیدا می‌کند، چون مغزتان به سطوح بالاتر ترشح دوپامین عادت می‌کند و ارضا شدنش از این طریق سخت‌تر می‌شود.

این هجوم مواد شیمیایی به مغز، مغز بازیکن را دستخوش تغییر می‌کند، طوری‌که حساسیت آن‌ها به اوج لذت کاهش پیدا می‌کند. برای همین است که بسیاری از بازی‌های عامه‌پسند دیگر برای بسیاری از بازیکن‌ها رضایت‌بخش نیستند؛ دلیلش این نیست که این بازی‌ها کیفیت یا سطح پایین‌تری دارند؛ دلیلش این است که مغز این بازیکن‌ها طوری تغییر کرده که دیگر فقط ترشح دوپامین ناشی از چالش‌ها و مجازات‌های طولانی و سنگین آن‌ها را ارضا می‌کند.

بنابراین برای این‌که یک بازی اعتیادآور باشد، وجود عوامل مجازات‌کننده و ایجاد موانعی برای رسیدن به موفقیت ضروری هستند، وگرنه ترشح دوپامین به حد رضایت‌بخش نمی‌رسد. اگر به بازیکنان اجازه دهید بدون هیچ مانع و مقاومتی به اهداف خود دست پیدا کنند، رسیدن به این اهداف رضایت‌بخش نخواهد بود.

راه‌هایی برای ایجاد این مانع‌ها وجود دارد. مثلاً اگر کاری کنید که بازیکن احساس کند چالش را در حساس‌ترین لحظه پشت‌سر گذاشته یا اگر سطح خطر را بالا ببرید، حس رضایت به بازیکن دست می‌دهد. گاهی هم لازم است که بازیکن حس کند پیروزی در چنگش است، ولی در دقیقه‌ی نود پیروزی را از چنگ او دربیاورید تا ترغیب شود باز هم به بازی برگردد و بار دیگر تلاش کند.

برای این‌که بازیکن درگیر بازی شود، لازم است که ترشح دوپامین برای اولین بار را حس کند. بسیاری از بازیکنان پیش از این‌که اولین باس بازی‌های سولزلایک را شکست دهند، بازی را رها می‌کنند، ولی اگر این چالش را پشت‌سر بگذارند، معتاد می‌شوند و دلشان می‌خواهد حالا که این چالش را شروع کرده‌اند، آن را تا آخر پیش ببرند.

شاید این حرف‌ها باعث شود طراحان بازی شبیه به دلال مواد مخدر به نظر برسند، ولی این فلسفه‌ی طراحی هیچ مشکل خاصی ندارد. اعتیاد در این سطح چیز بدی نیست. این بازی‌ها طوری طراحی شده‌اند که تا حد امکان درگیرکننده و رضایت‌بخش باشند. هدف این بازی‌ها سرگرم کردن شماست، نه این‌که شما در فضایی تاریک بنشانند، کاری کنند فراموش کنید ساعت چند است و جیب‌تان را از پولی که با زحمت زیاد به دست آورده‌اید خالی کنند؛ دقیقاً همان کاری که کازینوها با استفاده از این تکنیک‌ها انجام می‌دهند.

البته بیشتر بازی‌ها اینطور نیستند، ولی مثل همه‌ی زمینه‌ها استثنائاتی وجود دارد. (*سرفه* گنشین ایمپکت *سرفه*)

منبع: Escapist Magazine

انتشار یافته در:

مجله‌ی اینترنتی دیجی‌کالا

معمولاً وقتی صحبت از فلسفه در میان می‌آید، ذهن مردم سمت سر و کله زدن با مفاهیم و سوالات انتزاعی سخت و پیچیده می‌رود که شاید در نگاه اول، کاربردی جز رساله نوشتن در فضای آکادمیک نداشته باشند. با این‌که بخش زیادی از فلسفه درباره‌ی پرداختن به همین مسائل است، ولی فلسفه یک جنبه‌ی دیگر هم دارد و آن هم تلاش برای بهبود زندگی انسان‌هاست. فلسفه‌ای که هدفش این باشد، معمولاً به‌شکلی ساده و قابل‌دسترس نوشته می‌شود، طوری‌که مردم عادی – یعنی کسانی که مطالعات آکادمیک در زمینه‌ی فلسفه ندارند – بتوانند نهایت استفاده را از این آثار ببرند.

در این مطلب قصدمان بر این است که تعدادی آثار فلسفی را که می‌توانند گذر زندگی را برایتان راحت‌تر کنند و برای فهمیدن‌شان نیاز به تحصیلات آکادمیک نداشته باشید معرفی کنیم. این کتاب‌ها به چند دسته تقسیم شده‌اند:

۱. بهترین کتاب‌های فلسفی به‌طور کلی

۲. بهترین کتاب‌های فلسفی با موضوع فلسفه‌ی رواقیون و فلسفه‌ی غرب

۳. بهترین کتاب‌های فلسفی درباره‌ی فلسفه‌ی شرق

۴. بهترین کتاب‌ها درباره‌ی فیلسوف‌های مهم

۵. بهترین کتاب‌های فلسفی درباره‌ی اخلاقیات

۶. بهترین کتاب‌های فلسفی برای بهبود بازدهی

۷. بهترین کتاب‌های فلسفی برای زندگی مدرن

با دنبال کردن این فهرست و کتاب‌های معرفی‌شده در آن، به احتمال زیاد کتاب فلسفی‌ای را که در این مقطع از زندگی‌تان به خواندنش نیاز دارید، پیدا خواهید کرد.

بهترین کتاب‌های فلسفی به‌طور کلی

۱. «تاملات»، اثر مارکوس اورلیوس (Meditations, Marcus Aurelius)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«آنچه روی ذهن شما قدرت دارد خودتان هستید، نه اتفاقات بیرونی. این حقیقت را بپذیرید تا قدرت پیدا کنید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«تاملات» کلکسیونی از ۱۲ کتاب است که مارکوس اورلیوس، امپراتور رومی، نوشته است. مارکوس اورلیوس همیشه در حال نوشتن افکارش بود تا آموخته‌هایش در عرصه‌ی فلسفه‌ی رواقی (Stoic) را به یاد بسپرد. هدف نوشته‌های او عمدتاً یاددهی منطق، ایمان و خویشتن‌داری است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر به آرامش خاطر، انگیزه و حکمت روزانه نیاز دارید، تاملات یکی از بهترین کتاب‌هایی است که خواهید خواند. کسی نیست که از خواندن این کتاب سودی نبرد. توصیه‌های کتاب در جهان امروز، به‌اندازه‌ی ۲۰۰۰ سال پیش که مارکوس اورلیوس آن‌ها را نوشت، درست و کاربردی هستند و این کتاب هم در دوران سخت و هم در دوران راحتی به شما کمک خواهد کرد. تازه شاید الهام‌بخش‌تان باشد تا خودتان هم شروع به نوشتن افکارتان کنید!

نکات مهم کتاب

۱. «منطق» واقعی همیشه منطقی به نظر نمی‌رسد، ولی پشت وقوع هر اتفاقی دلیلی نهفته است.

۲. عمر کوتاه‌تر از آن است که آن را به غر زدن و شکایت کردن گذراند.

۳. تنها دردی که بابت آن عذاب می‌کشید، دردی است که خودتان برای خودتان به وجود بیاورید.

۲. «انسان در جستجوی معنا»، اثر ویکتور فرانکل (Man’s Search for Meaning, Victor Frankl)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«از انسان هر چیزی را می‌توان سلب کرد جز یک چیز؛ آن چیز آخرین آزادی بین آزادی‌های انسان است: انتخاب رفتار خود در یک موقعیت خاص؛ انتخاب راه خود.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

ویکتور فرانکل، نویسنده‌ی کتاب، یکی از بازماندگان هولوکاست است که در آن جزییات تجربیات وحشتناک خود را در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها تعریف می‌کند و در کنارش رویکرد روان‌شناسانه‌ی خود به مقوله‌ی معنادرمانی (Logotherapy) را شرح می‌دهد، رویکردی که به او کمک کرد زنده بماند؛ رویکردی که نشان می‌دهد که چطور می‌توانید – و ملزوم به این هستید – در زندگی خود معنا پیدا کنید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

چاه‌ها و چاله‌های کمی هستند که این کتاب نتواند در بیرون آمدن ازشان به شما کمک کند. این کتاب علاوه بر این‌که الهام‌بخش شما می‌شود تا مفهوم معنا را بازنگری کنید و هرجا که می‌روید در آنجا معنا پیدا کنید، بلکه باعث می‌شود به کسانی که قبل از شما آمدند، حس احترامی فوق‌العاده حس کنید. این کتاب هم در سطحی شخصی و هم در سطحی تاریخی بسیار آگاهی‌بخش است و تقریباً هرکسی از خواندن آن سود خواهد برد.

نکات مهم کتاب

۱. گاهی تنها راه برای زنده ماندن، تسلیم شدن در برابر مرگ است.

۲. زندگی شما معنای خاص خود را دارد، و این به خودتان بستگی دارد تا پیدایش کنید.

۳. با استفاده از نیت‌های متناقض ترس‌های درونی خود را از بین ببرید.

۳. «روزنگار رواقی‌گری»، اثر رایان هالیدی (The Daily Stoic, Ryan Holiday)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«قوه‌ی ادراک خود را کنترل کنید؛ اعمال خود را در مسیر درست هدایت کنید؛ آنچه را که خارج از کنترل شماست، با کمال میل بپذیرید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«روزنگار رواقی‌گری» کلکسیونی از تاملات کوتاه و روزانه از فیلسوفان رواقی باستانی همچون سنکا (Seneca)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس اورلیوس است که به تناسب با تعداد روزهای سال، به ۳۶۶ قسمت تقسیم شده است. در این کتاب با توسل به سه اصل رواقی‌گری یعنی قوه‌ی ادراک، قوه‌ی عمل و قوه‌ی اختیار، درس‌هایی درباره‌ی آرامش، انعطاف‌پذیری و اراده داده شده است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر برایتان سخت است که کتاب‌های غیرداستانی را با ضرب‌آهنگی رضایت‌بخش بخوانید، این کتاب برای شما نوشته شده است. کتاب طوری طرح‌ریزی شده که هر روز فقط یک صفحه از آن را بخوانید. دیگر هرچقدر هم که زود حواس‌تان پرت شود، توان خواندن روزی یک صفحه را دارید. اگر این کتاب را بخوانید، درک کلی‌تان از رواقی‌گری بسیار بالا خواهد رفت و می‌توانید بسیاری از اصول آن را در زندگی‌تان اجرا کنید.

نکات مهم کتاب

 ۱. قوه‌ی ادراک به افکار، اعمال و در نهایت همه‌ی جنبه‌های زندگی‌تان هدف خواهد بخشید.

۲. اگر به جای تسلیم شدن در برابر خواسته‌ها و غریزه‌های لحظه‌ای، درباره‌ی کارهایی که انجام می‌دهیم آگاهانه تصمیم بگیریم، می‌توانیم مسیر زندگی‌مان را تغییر دهیم.

۳. اراده نیروی درونی ما برای استمرار ورزیدن است. حتی وقتی کل دنیا ما را ناامید کند، اراده می‌تواند به ما امید بخشد.

۴. «تاریخ فلسفه»، اثر ویل دورانت (The Story of Philosophy, Will Durant)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«تمدن با نظم آغاز می‌شود، با آزادی رشد پیدا می‌کند و با آشوب می‌میرد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«داستان فلسفه» خلاصه‌ای از زندگی فیلسوفان بزرگ غرب همچون افلاطون، سقراط و نیچه است و دیدگاه‌های آن‌ها پیرامون سیاست، مذهب، اخلاقیات، معنای زندگی و مسائل مهم دیگر را شرح می‌دهد.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر درباره‌ی ریشه‌ی فلسفه کنجکاو هستید، تاریخ فلسفه کتابی است که باید بخوانید. ویل دورانت و همسرش آریل جزو بزرگ‌ترین مورخان تمام دوران هستند و تخصص‌شان فشرده‌سازی تاریخ دنیاست. در این مورد خاص شاهد فشرده‌سازی تاریخ فلسفه در ۷۰۰ صفحه هستیم. اگر دنبال اثر کوتاه‌تری هستید، می‌توانید ابتدا به درس‌های تاریخ (The Lessons of History) از دورانت‌ها رجوع کنید و بعد برای مطالعه‌ی دقیق‌تر درباره‌ی مهم‌ترین فیلسوف‌های تاریخ سراغ این شاهکار بروید.

نکات مهم کتاب

۱. فیلسوف‌های یونان باستان راه را برای توسعه‌ی فلسفه، علم و شکل‌های جدید حکومت بر جامعه هموار کردند.

۲. اسپینوزا (Spinoza) به بشر کمک کرد معانی مخفی در مذهب را کشف کند.

۳. ولتر (Voltaire) نقشی اساسی در انقلاب فرانسه و بهبود سیستم‌های سیاسی در سرتاسر دنیا داشت.

۵. «جمهور»، اثر افلاطون (The Republic, Plato)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«سنگین‌ترین مجازات برای سر باز زدن از حکومت کردن این است که شخصی نازل‌تر از خودتان، به شما حکومت خواهد کرد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«جمهور» یکی از مهم‌ترین آثار فلسفی و سیاسی در تاریخ است که افلاطون، یکی از نخستین فیلسوف‌ها و شاگرد سقراط، به شکل دیالوگ درباره‌ی عدالت و نظام‌های سیاسی آن را نوشته است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر به سیاست علاقه دارید، خواندن این کتاب واجب است. اگر به سیاست علاقه ندارید، خواندنش همچنان ارزشمند است، چون به شما نشان می‌دهد معنی مورد حاکمیت واقع شدن، شهروند خوب بودن و این جمله که «فیلسوف می‌تواند حاکم خوبی باشد، ولی لزوماً حاکم خوبی نخواهد بود» چیست.

نکات مهم کتاب

۱. عدالت را باید هم در سطحی فردی، و هم در سطحی جمعی اجرا کرد.

۲. هم شهرها و هم افراد را می‌توان به سه بخش جدا تقسیم کرد.

۳. فیلسوف‌هایی که سعی کنند به دیگران حکومت کنند با دشواری‌های زیادی مواجه خواهند شد و جز این هم انتظاری نمی‌توان داشت.

۶. «اندرزها»، اپیکتتوس (Discourses, Epictetus)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«آزادی چیست جز این‌که بتوانیم هرطور که دلمان می‌خواهد زندگی کنیم؟»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«اندرزها» مجموعه‌ای از سخنرانی‌های اپیکتتوس، فیلسوف یونان باستان است که یکی از شاگردانش آن‌ها را مکتوب کرده است. هدف این سخنرانی‌ها تلاش برای شرح دادن منطق دنیاست. اپیکتتوس می‌خواهد به ما یاد دهد که سختی‌ها، تغییرات و حوادث زندگی را که در ابتدا شبیه به مانع به نظر می‌رسند، ولی در نهایت ما را قوی‌تر خواهند کرد، با آغوش باز بپذیریم.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

برخلاف بقیه‌ی فیلسوفان باستانی، اپیکتتوس در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا نیامد. او در ابتدا یک برده بود، ولی به‌لطف ایده‌ها و رفتارش، آزاد شد. او تا آخر عمرش صرفه‌جویانه زندگی کرد و برای همین است که در سخنرانی‌هایش عقل سلیم نقش پررنگی دارد: اگر دنبال برداشتی تازه از رواقی‌گری هستید که از زبان فردی با امتیازات اجتماعی بیان نشده، اندرزهای اپیکتتوس بهترین کتاب برای خواندن است.

نکات مهم کتاب

۱. اگر زندگی سختی نداشته باشد، ما نیاز به رشد یافتن و تکامل پیدا کردن را حس نمی‌کنیم.

۲. لازمه‌ی ساختن هر چیز بزرگی در زندگی زمان و تلاش است.

۳. اگر نمی‌توانید چیزی را کنترل کنید، سرش اضطراب نداشته باشید.

۷. «آخرین سخنرانی»، اثر رندی پوش (The Last Lecture, Randy Pausch)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اگر می‌توانستم در حد سه کلمه نصیحتی بکنم، می‌گفتم: «حقیقت را بگو.» اگر می‌توانستم سه کلمه‌ی دیگر به آن اضافه کنم، می‌گفتم: «در هر موقعیتی.»»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«آخرین سخنرانی»، آخرین پیغام یک استاد دانشگاه پیش از مرگ در پیش رویش بر اثر سرطان در سن ۴۷ سالگی است. محتوای کتاب توصیه‌های پرمعنی درباره‌ی زندگی، جملات حکیمانه و تزریق حجم زیادی خوش‌بینی و امید برای بشریت است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

تصور کنید معلم یا استاد دانشگاه موردعلاقه‌یتان قرار است پیش از مرگش برای آخرین بار سخنرانی کند. آیا شما در آن شرکت نمی‌کردید؟ شاید رندی پوش استاد دانشگاه موردعلاقه‌یتان نباشد، ولی اگر به این کتاب فرصت دهید، شاید به استاد دانشگاه موردعلاقه‌یتان تبدیل شود. این کتاب پر از جملات الهام‌بخش، تجربیات ارزشمند و خاطراتی است که لبخند روی لب‌هایتان خواهد نشاند. البته رندی پیش از مرگش یک سخنرانی واقعی هم ارائه داد، ولی پیش از تماشای آن توصیه می‌شود که اول کتاب را بخوانید. کتاب حاوی جزییات بیشتری است و باعث می‌شود سخنرانی او قدرتمندتر به نظر برسد.

نکات مهم کتاب

۱. اگر هیچ‌گاه از جنگیدن برای رویاهایتان دست برندارید، در نهایت بعضی از آن‌ها به واقعیت تبدیل خواهند شد.

۲. رضایت واقعی از کمک به دیگران برای رسیدن به موفقیت حاصل خواهد شد.

۳. اغلب ارزشمندترین توصیه‌ها، ساده‌ترین‌شان هستند.

بهترین کتاب‌های فلسفی با موضوع فلسفه‌ی رواقیون و فلسفه‌ی غرب

۸.  «رساله‌های اخلاقی به لوسیلیوس»، اثر سنکای جوان (Letters from a Stoic, Seneca)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اگر واقعاً می‌خواهید از شر چیزهایی که شما را آزار می‌دهند خلاص شوید، به جای رفتن به مکانی متفاوت، به فردی متفاوت تبدیل شوید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«رساله‌های اخلاقی به لوسیلیوس» یا «نامه‌هایی از یک رواقی» مجموعه‌ای از پیام‌های اخلاقی انگیزه‌بخش است که سنکا، فیلسوف رواقی رومی به دوستش لوسیلیوس فرستاد تا به او کمک کند احساساتش را کنترل کند، شخصی منضبط‌تر شود و زندگی‌اش را بهبود بخشد.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

در گذشته مفهومی به نام دوست مکاتبه‌ای (Pen Pal) وجود داشت. دوستان مکاتبه‌ای به‌طور مرتب برای هم نامه می‌نوشتند. این روزها به‌خاطر گسترش شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های اینترنتی این مفهوم دارد معنای خودش را از دست می‌دهد. اما به لطف این کتاب می‌توانید یک دوست مکاتبه‌ای داشته باشید. تازه آن هم نه هر دوستی، بلکه یکی از مشهورترین فیلسوف‌ها در تاریخ. اگر دنبال دوستی می‌گردید که برایتان نامه‌های انگیزه‌بخش بفرستد، این کتاب برای شماست.

نکات مهم کتاب

۱. هدف از کسب کردن حکمت این است که در هماهنگی کامل با طبیعت زندگی کنیم.

۲. مهم‌ترین داشته‌ی شما، ذهن‌تان است.

۳. انسان حکیم به دوست نیاز ندارد، ولی بنا بر انتخاب خودش دوست پیدا خواهد کرد.

۹. «تاملات در فلسفه‌ی اولی»، اثر رنه دکارت (Meditations on First Philosophy, Rene Descartes)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

« Dubium sapientiae initium- تردید ریشه‌ی حکمت است.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«تاملات در فلسفه‌ی اولی» یکی از مهم‌ترین آثار فلسفه‌ی غرب است که رنه دکارت آن را در سال ۱۶۴۱ نوشت. او در این کتاب ما را تشویق به این می‌کند که هر آن چه را امکان تردید در آن وجود دارد، رها کنیم و فقط بر پایه‌ی آن چیزهایی که می‌توانیم نسبت بهشان یقین داشته باشیم، با عقل و منطق پیشروی کنیم.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

آیا شما شخصی هستید که عقل و منطق حرف اول را در زندگی‌تان می‌زنند؟ در این صورت این کتاب فلسفی برای شما نوشته شده است. رویکرد دکارت پیرامون این‌که اول از چیزی که ۱۰۰ درصد مطمئن هستید شروع کنید و از آن نقطه استدلال خود را ادامه دهید، جالب‌توجه است. اگر دوست دارید مهارت‌های استدلال خود را بیازمایید و از این‌که کسی پیش‌فرض‌هایتان را به چالش بکشد نمی‌ترسید، این کتاب را بخوانید.

نکات مهم کتاب

۱. حواس پنج‌گانه‌ی شما همیشه حقیقت را به شما نمی‌گویند.

۲. این حقیقت که قادر به فکر کردن هستید، وجود داشتن شما را اثبات می‌کند.

۳. در دنیا سه سطح از حقیقت وجود دارد.

۱۰. «در باب عمر فانی‌»، اثر سنکا (On the Shortness of Life, Seneca)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«وقتی پای حفظ ملک و املاک شخصی در میان است، انسان‌ها بسیار خسیس می‌شوند، ولی به‌محض این‌که فرصت وقت تلف کردن پیش می‌آید، انسان‌ها دست‌ودلباز می‌شوند، در حالی‌که این تنها داشته‌ای است که باید در قبالش خساست به خرج داد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«در باب عمر فانی» یک شاهکار ۲۰ صفحه‌ای ۲۰۰۰ ساله است که سنکا، فیلسوف رواقی و آموزگار امپراتورهای روم آن را نوشته است. موضوع رساله وقتی است که در اختیار داریم. در آن سنکا توضیح می‌دهد که چطور از وقت خود استفاده کنیم تا عمری طولانی و رضایت‌بخش داشته باشیم.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

میلیون‌ها سخنرانی، کتاب و نقل‌قول با موضوع «کوتاهی عمر» در دنیا وجود دارد. ولی راستش را بخواهید، هیچ‌کس به‌خوبی سنکا درباره‌ی این موضوع حرف نزده است. وقتی در حال خواندن نوشته‌ی او هستید، بی‌اختیار حس می‌کنید که باید زیر بیشتر جملات آن خط بکشید. این کتاب فوق‌العاده است و احتمالاً تنها اثری است که لازم است درباره‌ی بازدهی بخوانید.

نکات مهم کتاب

۱. رفتن دنبال راحتی، عیاشی و به جا گذاشتن میراثی از خود باعث می‌شود زندگی طولانی، کوتاه به نظر برسد.

۲. ممکن است کل زندگی‌تان سرتان شلوغ باشد، بدون این‌که حتی یک کار معنادار انجام داده باشید. پس حواس‌تان را جمع کنید.

۳. قابلیت شما برای تامل درباره‌ی زندگی و لذت بردن از آن هیچ‌گاه از بین نمی‌رود.

۱۱. «فلسفه‌ای برای زندگی»، اثر ویلیام بی. اروین (A Guide to the Good Life, William B. Irvine)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«آسان‌ترین راه برای رسیدن به خوشحالی این است که یاد بگیریم چگونه خواستار چیزهایی باشیم که همین حالایش داریم.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

فلسفه‌ای برای زندگی راهنمایی برای کسانی است که می‌خواهند فلسفه‌ی رواقی‌گری را در پیش بگیرند. این کتاب توضیح می‌دهد که چرا این فلسفه‌ی باستانی در دنیای امروز هم کارآمد است، معنای اصلی رواقی‌گری چیست و چگونه می‌توان اصول قدرتمند آن را در زندگی خود به کار برد.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر دنبال مقدمه‌ای کلی برای رواقی‌گری هستید، این کتاب را بخوانید. در این کتاب به ظهور و سقوط تاریخی این مکتب فکری، مهم‌ترین مفاهیم مربوط به آن و همچنین بهترین توصیه‌های رواقی‌گرایانه پرداخته شده است. این روزها رواقی‌گری محبوبیتی جدید کسب کرده و این کتاب به‌عنوان بررسی کلی آن بسیار جوابگوست.

نکات مهم کتاب

۱. دو ارزش اصلی رواقی‌گری فضیلت و آرامش هستند.

۲. یاد بگیرید چطور خواستار آن چیزی باشید که همین حالایش دارید.

۳. وقتی چیزی خارج از کنترل‌تان است، بلافاصله آن را بپذیرید و روی آن چیزی که با توجه به امکانات فعلی در اختیار شماست تمرکز کنید.

۱۲. «چگونه یک رواقی باشیم»، اثر ماسیمو پیلیوچی (How to be a Stoic, Massimo Pigliucci)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«بهتر است درد را به‌شکلی شرافت‌مندانه تحمل کرد تا این‌که شادی را به‌شکلی شرم‌آور تجربه کرد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

چگونه یک رواقی باشیم راهنمایی کاربردی برای به کار گیری فلسفه‌ی باستانی رواقی‌گری در زندگی مدرن است و در آن به ایده‌های فیلسوف‌هایی چون سقراط، اپیکتتوس و کاتوی کوچک (Cato the Younger) پرداخته شده. هدف کتاب تقویت سه اصل رواقی‌گری در فرد است: خواستار، عمل و پذیرش.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر دنبال کتابی عمیق‌تر درباره‌ی رواقی‌گری و کاربردهای آن در زندگی هستید، به این کتاب رجوع کنید. مثل بسیاری از کتاب‌های دیگر با موضوع مشابه، این کتاب هم ایده‌هایش را به سه قسمت تقسیم می‌کند و در هرکدام به یکی از اصول رواقی‌گری می‌پردازد، بنابراین اگر دنبال توصیه در حوزه‌ای خاص هستید، می‌توانید بقیه‌ی بخش‌های کتاب را نادیده بگیرید و مستقیماً به بخشی رجوع کنید که در لحظه به محتوایش نیاز دارید.

نکات مهم کتاب

۱. مفهوم «موهبت‌های ارجح» (Preferred indifferents) به شما کمک می‌کند بدون افتادن در دام تندرویی، مطابق با اخلاقیات خود زندگی کنید.

۲. در فلسفه‌ی رواقی‌گری، فضیلت والاترین موهبت است و از چهار ارزش تشکیل شده است.

۳. می‌توان سه نوع دوستی داشت: دوستی مفید، دوستی لذت‌بخش و دوستی خوب. دوستی خوب مهم‌ترین نوع دوستی است.

۱۳. «چگونه مانند یک امپراتور رومی بیندیشیم»، اثر دونالد رابرتسون (How to Think Like a Roman Emperor, Donald Robertson)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«به‌عبارت دیگر، آنچه اهمیت دارد، نه احساسات ما، بلکه واکنش ما به آن احساسات است.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«چگونه مانند یک امپراتور رومی بیندیشیم» داستان زندگی مارکوس اورلیوس، امپراتور رومی مشهور را با درس‌هایی از روان‌شناسی مدرن ترکیب می‌کند تا به شما کمک کند از لحاظ احساسی مقاوم‌تر شوید و به نیروی لازم برای پشت‌سر گذاشتن چالش‌برانگیزترین شرایط نیز دست پیدا کنید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر ترجیح می‌دهید درس‌های زندگی را از راه داستان یاد بگیرید، این کتاب برای شما عالی است. رابرتسون ایده‌ی پشت رواقی‌گری را آهسته و پیوسته و به‌موازات زندگی مارکوس اورلیوس شرح می‌دهد و در این میان بینش‌هایی از روان‌شناسی مدرن را نیز تعریف می‌کند. نتیجه‌ی حاصل‌شده کتابی بسیار خوش‌خوان است که بینش‌هایی بسیار عالی درباره‌ی زندگی فراهم می‌کند، بدون این‌که شبیه به یک کتاب غیرداستانی عادی به نظر برسد.

نکات مهم کتاب

۱. ما از طبیعت آمده‌ایم و در نهایت به آن برخواهیم گشت. برای همین منطق حکم می‌کند که هماهنگ با آن زندگی کنیم.

۲. زندگی یعنی بهبود دائمی. برای همین باید هر روز روی فضیلت‌های خود کار کنیم.

۳. رواقی‌گرایان می‌دانند که نگرانی درباره‌ی چیزی که از کنترل ما خارج است فایده ندارد، برای همین بهتر است با عوامل غیرقابل‌کنترل رابطه‌ی صلح‌آمیز داشته باشیم.

۱۴. «هنر تبدیل موانع به فرصت‌های طلایی»، اثر رایان هالیدی (The Obstacle is the Way, Ryan Holiday)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

بدون وجود ما، خوب یا بد بی‌معنی است؛ فقط قوه‌ی ادراک وجود دارد. اول حادثه اتفاق می‌افتد و بعد ما درباره‌ی آن داستانی برای خود تعریف می‌کنیم تا معنایش را بفهمیم.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«هنر تبدیل موانع به فرصت‌های طلایی» یا «مانع یک راه است» به شما کمک می‌کند با وقار و استقامت سختی‌های زندگی را پشت‌سر بگذارید. این کتاب پر از درس‌هایی است که از زندگی قهرمانان باستانی، رییس‌جمهورهای سابق، بازیگران مدرن و ورزشکاران موفق برگرفته شده است. این کتاب نشان می‌دهد آن‌ها چطور موفق شدند با قدرت ادراک، عمل و اراده سختی‌های زندگی‌شان را به موفقیت تبدیل کنند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر برایتان سوال است: «رواقی‌گری عالی است، ولی این روزها به چه کار من می‌آید؟» این کتاب، و کتاب‌های دیگر رایان هالیدی، نقطه‌ی شروع خوبی برای مطالعه هستند. رایان یکی از چهره‌های مهم بود که به رواقی‌گری روحی تازه دمید. او این کار را از راه مثال آوردن از زندگی رهبران مدرن، ورزشکاران و سلبریتی‌هایی که نماینده‌ی آرمان‌های رواقی‌گری هستند انجام می‌دهد. او سه‌گانه‌ای درباره‌ی رواقی‌گری نوشته که این عنوان اولین‌شان است. بعد از خواندن آن سراغ «ایگو دشمن است» (Ego is the Enemy) و «سکون کلید است» (Stillness is the Key) بروید.

نکات مهم کتاب

۱. تصور کنید دوست خود هستید و دارید به خود مشورت ارائه می‌دهید تا دیدی عینی نسبت به همه چیز داشته باشید.

۲. موانع بزرگ ضعف‌های بزرگ دارند. این ضعف‌ها را شناسایی کنید و از آن‌ها علیه این موانع استفاده کنید.

۳. به اراده‌ی خود توسل بجویید تا آنچه را که نمی‌توانید تغییر دهید بپذیرید و آنچه را که قابل‌تغییر است، مطابق میل خود تغییر دهید.

بهترین کتاب‌های فلسفی درباره‌ی فلسفه‌ی شرق

۱۵. «بهگود گیتا»، اثر ویاسه (The Bhagavad Gita, Vyasa)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«بهتر است سرنوشت خود را با نقص و کمبود زندگی کنید، تا این‌که تقلیدی بی‌نقص از زندگی شخصی دیگر را زندگی کنید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«بهگود گیتا» مهم‌ترین متن عرفانی هندوییسم است و سرشار از حکمت‌هایی درباره‌ی زندگی و هدفمندی و همچنین توصیه‌های تاثیرگذاری درباره‌ی بافضیلت زیستن در عین حفظ اصالت است، بدون تسلیم شدن در برابر وسوسه‌های زندگی یا غرق شدن در رویاهای اشخاص دیگر.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

برای استفاده بردن از حکمت هندوییسم، لازم نیست حتماً هندو باشید. فلسفه موقعی جواب می‌دهد که چند دیدگاه مختلف را در کنار هم قرار دهید و ازشان میانگین بگیرید. درک کامل «گیتا» برای کسانی که با فرهنگ هند آشنایی ندارند سخت است، ولی همچنان می‌توان از آن بینش‌هایی مفید استخراج کرد.

نکات مهم کتاب

۱. زندگی کردن مطابق با سرنوشت خود باعث ایجاد آرامش می‌شود، در حالی‌که زندگی کردن برخلاف سرنوشت باعث ایجاد عذاب و حس ناامنی می‌شود.

۲. به‌جای این‌که دائماً منتظر چیزی باشید، در سفر خود معنا بجویید، نه مقصد.

۳. مراقبه (مدیتیشن) می‌تواند به شما کمک کند به افکار خود مسلط شوید و تمرکز خود را بازیابید.

۱۶. «هنر جنگ»، اثر سان تزو (The Art of War, Sun Tzu)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«جنگجویان پیروز اول در جنگ پیروز می‌شوند و بعد به میدان مبارزه می‌روند، در حالی‌که جنگجویان شکست‌خورده اول به جنگ می‌روند و بعد تلاش می‌کنند پیروز شوند.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

هنر جنگ یکی از مهم‌ترین متون با موضوع استراتژی نظامی و جنگاوری است و حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد در چین باستان نوشته شد. این روزها این کتاب الهام‌بخش بیزنس‌من‌ها، ورزشکاران و البته ژنرال‌های جنگی شده است که می‌خواهند رقبا و حریفان خود را با رعایت اصول درست شکست دهند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر دنبال رویکردی به‌شدت کنش‌محور نسبت به فلسفه هستید، این کتاب برای شماست. درست است که موضوع اصلی کتاب جنگ است، ولی تعالیم آن را می‌توان به حوزه‌ی تجارت، کار و زندگی نیز تعمیم داد. اگر به‌شکلی استعاری استراتژی‌های سان تزو را در جلسه‌ی کاری بعدی خود به کار ببرید، شاید نتیجه‌ی حاصل‌شده بهتر از آن چیزی باشد که انتظار دارید. همچنین ممکن است در این راه رفتارهای شرافت‌مندانه‌ای را اتخاذ کنید، چون در حالت ایده‌ال، مسیر یک سرباز قرار است سرشار از فضیلت باشد و این کتاب قرار است به شما کمک کند در این مسیر گام بردارید.

نکات مهم کتاب

۱. فقط وارد مبارزاتی شوید که می‌دانید در آن‌ها پیروز خواهید شد.

۲. رقبای خود را گول بزنید تا کاری را که می‌خواهید انجام دهند.

۳. طوری تیم‌تان را رهبری کنید که انگار در حال رهبری یک نفر هستید.

۱۷.  «دائو د جینگ»، اثر لائو تزو (The Tao Te Ching, Lao Tzu)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اگر متوجه شوید که همه‌چیز تغییر می‌کند، دیگر به هیچ چیز چنگ نخواهید زد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«دائو ده جینگ» مجموعه‌ای از ۸۱ فصل کوتاه و عمیق است که در آن لائو تزو، نویسنده‌ی کتاب، توضیح می‌دهد که چطور می‌توان هماهنگ با «دائو» زندگی کرد. دائو، که «راه» ترجمه شده، تفسیری چینی از نیروی عرفانی‌ای است که به زندگی در کائنات جریان می‌بخشد. این کتاب حدود ۴۰۰ سال قبل از میلاد نوشته شده، ولی در دنیای امروز هم کاربردی است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

فلسفه‌ی غرب بیشتر روی مفهوم خود و تعامل با جهان بیرون سر و کار دارد، ولی فلسفه‌ی شرق عمدتاً ایده‌ی هماهنگی و بخشی از جهان بودن را ترویج می‌کند. کمتر کتابی به‌اندازه‌ی «دائو ده جینگ» تجلی این رویکرد فلسفه‌ی شرق است. غیر از این حجم کتاب بسیار کم است و می‌توان آن را در مدتی کوتاه خواند، ولی در همین مدت کوتاه تعداد زیادی درس زندگی مهم یاد خواهید گرفت.

نکات مهم کتاب

۱. هر آن‌چه زمان حال به ارمغان می‌آورد، با آغوش باز بپذیرید. خود را کاملاً تسلیم واقعیت بکنید.

۲. به ایرادها و کمبودهای خود واقف باشید، چون شاید بزرگ‌ترین سرچشمه‌ی قدرت‌تان همین ایرادها و کمبودها باشد.

۳. خود را به جریان زندگی بسپرید تا هماهنگ با دائو زندگی کنید.

۱۸. «کتاب شادی»، اثر دالایی لاما و دزموند توتو (The Book of Joy, Dalai Lama & Desmond Tutu)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«هرچه زمان بیشتری را صرف فکر کردن درباره‌ی خودتان بکنید، عذاب بیشتری تجربه خواهید کرد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«کتاب شادی» حاصل یک ملاقات هفت‌روزه بین دالایی لاما و دزموند توتو، دو تن از تاثیرگذارترین رهبران روحانی جهان است که در آن به یکی از مهم‌ترین سوالات زندگی پرداختند: با وجود عذاب، چگونه به شادی دست پیدا کنیم؟

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

وقتی دو رهبر شناخته‌شده با شهرت جهانی با هم صحبت می‌کنند، ارزش این را دارد به حرف‌هایشان توجه کنید. وقتی این دو در حال بحث کردن درباره‌ی مدیریت عذاب به‌عنوان یکی از مهارت‌های زندگی هستند (چون عذاب اجتناب‌ناپذیر است)، بهتر است به حرف‌هایشان گوش کنید. اگر دنبال این هستید در زندگی خود شادی بیشتری کسب کنید، این کتاب توصیه می‌شود.

نکات مهم کتاب

۱. زندگی بدون عذاب وجود ندارد.

۲. با توجه به این‌که نمی‌توانیم عذاب را کنترل کنیم، باید واکنش خود را به آن مدیریت کنیم.

۳. مهربانی کردن و غمگین بودن به ما کمک می‌کنند شدت واکنش‌های افراطی و دردسرساز خود به عذاب را کاهش دهیم.

بهترین کتاب‌ها درباره‌ی فیلسوف‌های مهم

۱۹. «جان‌های رواقی»، اثر رایان هالیدی (Lives of the Stoics, Ryan Holiday)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«بهترین تعریف از یک رواقی از این قرار است: این‌که متعلقاتی داشته باشید، ولی آن‌ها را نخواهید؛ این‌که لذت ببرید، بدون این‌که نیاز [به لذت بردن] داشته باشید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«جان‌های رواقی» یک بررسی عمیق از تجربیات و باورهای تعدادی از نخستین فیلسوف‌های رواقی‌گری است که در حال اجرای عملی چهار فضیلت اصلی رواقی‌گری یعنی شجاعت، میانه‌روی، عدالت و حکمت بودند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر سوار قطار رواقی‌گری شده‌اید، ولی می‌خواهید درباره‌ی زندگی مهم‌ترین فیلسوف‌های رواقی اطلاعات بیشتری کسب کنید، این کتاب برای شماست. فراتر از مهم‌ترین ایده‌های رواقی‌گری، تعداد زیادی خاطره و جزییات جالب درباره‌ی زندگی اپیکتتوس، سنکا، مارکوس اورلیوس و… نیز در کتاب بیان شده است. اگر از کتاب‌های بیوگرافی خوشتان می‌آید، از این کتاب لذت خواهید برد.

نکات مهم کتاب

۱. رواقی‌گری نتیجه‌ی سختی کشیدن شدید است.

۲. همه‌ی کسانی که در ابتدا پیروی مکتب رواقی‌گری بودند، نتوانستند در سطح استانداردهای آن ظاهر شوند.

۳. مارکوس اورلیوس یک امپراتور رومی بود که به‌لطف توسل به رواقی‌گری، موفق شد با ترحم و فروتنی حکم‌فرمایی کند.

۲۰. «افلاطون در گوگل‌پلکس»، اثر ربکا گلدشتاین (Plato at the Googleplex, Rebecca Goldstein)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اگر ابزار خود را درک نکنیم، این خطر وجود دارد که به ابزار ابزارهایمان تبدیل شویم.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«افلاطون در گوگل‌پلکس» این سوال را از ما می‌پرسد: اگر فیلسوف‌های باستانی همچون افلاطون اکنون زنده بودند و دنیای مدرن را از نزدیک می‌دیدند – مثل ساختمان مرکزی گوگل – چه اتفاقی می‌افتاد؟ اگر این اتفاق بیفتد، درباره‌ی اهمیت فلسفه برای دنیای متمدن و به‌شدت فناوری‌محور ما چه نتیجه‌گیری‌ای می‌توان کرد؟

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

آیا شک دارید در جهان مدرن برای فلسفه جایی باقی مانده باشد؟ اگر چنین طرز فکری دارید، این کتاب می‌تواند نظرتان را عوض کند. اگر افلاطون این روزها تور سخنرانی راه می‌انداخت، به ما چه می‌گفت؟ این کتاب جنبه‌ی مفرح یک رمان را با بینش یک کتاب تاریخی ترکیب می‌کند و نتیجه‌ی حاصل‌شده تجربه‌ای به یاد ماندنی است که شبیه کتاب‌های غیرداستانی دیگر نیست.

نکات مهم کتاب

۱. گوگل می‌تواند بیشتر سوال‌ها را جواب دهد، ولی نه همه‌یشان را.

۲. امکان ندارد دو نفر عین هم باشند و سیستم آموزشی نیز نباید با این پیش‌فرض با انسان‌ها رفتار کند.

۳. افلاطون تعریفی از عشق ارائه داد که شامل همه‌ی ارتباطات انسانی می‌شود.

۲۱. «صبحانه با سقراط»، اثر رابرت رولند اسمیت (Breakfast with Socrates, Robert Rowland Smith)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«تا موقعی‌که آزادی اشتباه بودن را نداشته باشید، به آزادی درست بودن دست پیدا نخواهید کرد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«صبحانه با سقراط» شما را به صرف یک روز عادی در کنار ذهن‌های خارق‌العاده دعوت می‌کند و هرکدام از ساعت‌های روز و فعالیت‌های مربوط به آن را به ایده‌های اصلی یکی از فیلسوف‌های بزرگ تاریخ همچون دکارت، نیچه و سقراط ربط می‌دهد.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر دنبال یک کتاب آسان‌خوان و بسیار کاربردی می‌گردید که فلسفه را به شما معرفی کند، «صبحانه با سقراط» برای شماست. از ساعت صبحانه خوردن تا ساعت کار تا ساعت خواب در شب، این کتاب زمینه‌ای فلسفی برای موقعیت‌های روزمره می‌چیند. سپس با حکمت یکی از فیلسوفان بزرگ تاریخ به این زمینه‌سازی غنا می‌بخشد. ایده‌ی پشت این کتاب واقعاً عالی است!

نکات مهم کتاب

۱. هدف فلسفه این نیست که شما را گیج کند؛ هدف آن این است که به شما کمک کند تصمیمات عاقلانه بگیرید.

۲. روتین صبحگاهی شما صحنه‌ی نبرد بین ایگوهاست.

۳. یکی از راه‌های موثر برای پی بردن به این‌که خوشبخت هستید یا نه، پاسخ به این سوال است: اگر دوباره متولد شوید، حاضرید همین زندگی را بار دیگر تکرار کنید؟

بهترین کتاب‌های فلسفی درباره‌ی اخلاقیات

۲۲. «اخلاق نیکوماخوسی»، اثر ارسطو (The Nicomachean Ethics, Aristotle)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«هرکس که از تنهایی لذت ببرد، یا حیوانی وحشی است، یا یک خدا.»  

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

اخلاقیات نیکوماخوسی یکی از متون مهم تاریخی است که در آن تاملات مفصل ارسطو درباره‌ی مسائل مهم وجودی پیرامون شادی، اخلاقیات، دوستی، دانش، لذت، فضیلت و حتی مدیریت جامعه جمع‌آوری شده است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

این کتاب مخصوص خوره‌های فلسفه است. حتی فهمیدن ترجمه‌های مدرن آن نیز همیشه کار راحتی نیست و اغلب لازم است که جمله‌ها را چند بار بخوانید تا معنی‌شان را متوجه شوید. با این حال، خواندن اصل متون کلاسیک لذتی دارد که در خواندن خلاصه و تفسیر از آن‌ها نیست. اگر می‌خواهید ادعا کنید که ارسطو را خوانده‌اید، این کتاب را تهیه کنید.

نکات مهم کتاب

۱. به جای این‌که دنبال شادی گذرا و عادی باشید، سعی کنید به شادمانی یا یودایمونیا (Eudaimonia) دست پیدا کنید که به معنی دارا بودن یک روان خرسند، سالم و شاد و غنی است.

۲. برای رسیدن به فضیلت، باید یک عمر تلاش کرد.

۳. سعی کنید بزرگوار باشید؛ یعنی کسی که کارهای بزرگ و شرافت‌مندانه انجام می‌دهد.

۲۳. «شهریار»، اثر نیکولو ماکیاولی (The Prince, Niccolo Machiavelli)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«همه ظاهرتان را می‌بینند؛ کمتر کسی خود واقعی‌تان را تجربه می‌کند.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«شهریار» یک رساله‌ی سیاسی است که در قرن ۱۶ نوشته شده و به‌خاطر ترویج و حتی تشویق رفتار پلید بین حاکمان سیاسی در راستای حفظ قدرت خود مشهور شده است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

این کتاب معادل یک تابلوی هشدار بزرگ است. اگر آن را بخوانید، متوجه می‌شوید که انسان‌هایی که در راس قدرت هستند، چگونه می‌توانند به‌راحتی از قدرت خود سوءاستفاده کنند. در این صورت احتمال این‌که در آینده قربانی دسیسه‌چینی‌های قدرت‌طلبانه شوید، کمتر می‌شود. البته فکر نکنید این کتاب یک دستورالعمل است، چون شما را وارد مسیری تاریک می‌کند. ولی اگر نسبت به هضم محتویات آن احتیاط به خرج دهید، خواهید دید که بسیار آگاهی‌بخش است.

نکات مهم کتاب

۱. ممکن است فتح یک کشور آسان، ولی حکومت بر آن سخت باشد (و برعکس). بازار اقتصادی نیز از همین قاعده پیروی می‌کند.

۲. اگر یک کشور واقعاً می‌خواهد از خود دفاع کند، باید ارتش خود را داشته باشد، نه یک سری مزدور استخدام‌شده. این بیانیه درباره‌ی تجارت نیز صادق است.

۳. اگر می‌خواهید تجارت راه بیندازید، باید به استخدام مشاوران خود توجه ویژه نشان دهید و بدانید که چه موقع به توصیه‌هایشان گوش کنید.

۲۴. «اخلاق ابهام»، اثر سیمون دوبوار (The Ethics of Ambiguity, Simone de Beauvoir)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«دلیل سخت بودن زندگی برای ما این است که تمام فکر و ذکرمان گول زدن مرگ است.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«اخلاق ابهام» فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی را در زمینه‌ی جهان پس از جنگ جهانی دوم شرح می‌دهد و به ما نشان می‌دهد که چطور می‌توانیم با پذیرفتن پوچی زندگی و بهره‌برداری از بی‌هدف بودن آن، به جای درمانده بودن، خلاق باشیم.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

فلسفه، مثل بسیاری از حوزه‌های دیگر در عرصه‌ی کتاب‌نویسی، از لحاظ تاریخی تحت سلطه‌ی مردان بوده است. در این کتاب زاویه‌ی دید یک زن را تجربه می‌کنیم، آن هم در زمینه‌ی اگزیستانسیالیسم که یکی از مهم‌ترین و شاید کارآمدترین حوزه‌های فلسفی برای ما باشد. اگر دنبال درآمدی بر اگزیستانسیالیسم هستید یا می‌خواهید درباره‌ی دیدگاه‌های یکی از بهترین فیلسوف‌های زن تاریخ اطلاعات کسب کنید، این کتاب برای شماست.

نکات مهم کتاب

۱. شما از آنچه فکر می‌کنید آزادتر هستید، و باید از آن نهایت استفاده را ببرید.

۲. دیدگاه کاملاً بی‌طرفانه وجود ندارد.

۳. آرمان‌های انتزاعی به‌اندازه‌ی مردم واقعی اهمیت ندارند، ولی حکومت‌ها همیشه در این زمینه دچار سوءتفاهم می‌شوند.

۲۵. «فرشتگان بهتر ذات ما»، اثر استیون پینکر (The Better Angels of Our Nature, Steven Pinker)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«وقتی انسان متوجه کاهش آمار خشونت می‌شود، دنیا در نظرش متفاوت به نظر می‌رسد. شدت معصومانه به نظر رسیدن گذشته و شوم به نظر رسیدن حال کمتر می‌شود.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«فرشتگان بهتر ذات ما» ثابت می‌کند که ما در صلح‌آمیزترین دوران تاریخ بشر زندگی می‌کنیم و چند تغییر مهم تاریخی را شرح می‌دهد که باعث شدند آمار جرم و جنایت در دنیا پایین بیاید. همچنین کتاب توضیح می‌دهد که چه عواملی برای ما انگیزه فراهم می‌کنند تا رفتاری خشونت‌آمیز از خود نشان دهیم و توضیح می‌دهد که چرا انگیزه‌ی ذاتی ما برای حفظ صلح و آرامش به‌مراتب از این عوامل انگیزه‌بخش برای ایجاد خشونت قوی‌تر هستند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

این روزها خیلی راحت می‌توان غرق در افسردگی شد. کافی است نگاهی به اخبار بیندازید. ولی با وجود تمام اخبار بد، اگر از دیدی تاریخی به دنیا نگاه کنید، می‌بینید که علمکرد بشریت بهتر از هر زمان دیگری است. اگر دنبال امید، خوش‌بینی و ایمان به بشریت هستید، این کتاب برای شماست.

نکات مهم کتاب

۱. ایدئولوژی‌ها همیشه با نیتی خوب شروع می‌شوند، ولی طولی نمی‌کشد که به اجبار به ترویج خشونت روی می‌آورند.

۲. اثر فلین (The Flynn Effect) قابلیت بشریت برای استدلال کردن را به‌مرور افزایش می‌دهد و باعث می‌شود رفتار خشونت‌آمیزمان به‌مرور کاهش یابد. (توضیح مترجم: اثر فلین نامی است که به افزایش قابل‌توجه و مداوم امتیازات آزمون هوش در بسیاری از مناطق جهان داده‌اند.)

۳. به‌لطف اختراع دستگاه چاپ، فلسفه‌ی انسان‌دوستانه با سرعت و وسعت بیشتری گسترش پیدا کرد و به همین خاطر خشونت را در سرتاسر جهان کاهش داد.

بهترین کتاب‌های فلسفی برای بهبود بازدهی

۲۶. «اصل‌گرایی»، اثر گرگ مک‌کیون (Essentialism, Greg McKeown)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«به یاد داشته باشید که اگر خودتان به زندگی‌تان ارجحیت ندهید، یک نفر دیگر این کار را انجام خواهد داد.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«اصل‌گرایی» به شما راهی جدید و بهتر را برای نگاه کردن به مفهوم بازدهی (Productivity) نشان می‌دهد. کتاب به شما اجازه می‌دهد تا با رویکردی بسیار گزینشی تمام چیزهایی را که در زندگی‌تان ضروری هستند مشخص کنید و بعد همه‌ی چیزهای دیگر را در کمال بی‌رحمی حذف کنید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

بیشتر کتاب‌هایی که موضوع‌شان بازدهی است، صرفاً کلکسیونی از یک سری توصیه‌ی مبتنی بر عقل سلیم هستند. این کتاب یک فلسفه‌ی همه‌جانبه را پیرامون این‌که چطور باید در انجام کارها بازدهی داشت – چه در محیط کار، چه در منزل –  توسعه می‌دهد. دلیل تازه به نظر رسیدن کتاب همین است. همچنین این کتاب نشان می‌دهد اگر فلسفه را از محدوده‌ی آکادمیک و استاندارد خود خارج کنیم، چگونه به نظر خواهد رسید.

نکات مهم کتاب

۱. پرهیز از کار انجام دادن و تلاش برای انجام دادن همه‌ی کارها هردو نشانه‌ی درماندگی اکتسابی هستند.

۲. با قانون ۹۰ درصد به ویراستار زندگی خود تبدیل شوید.

۳. همیشه برای خود فرجه‌ای ۵۰ درصدی تعیین کنید.

۲۷. «کار عمیق»، اثر کال نیوپورت (Deep Work, Cal Newport)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اگر تولید نکنید، به رونق دست پیدا نمی‌کنید؛ مهم نیست که چقدر بامهارت و بااستعداد باشید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«کار عمیق» بیان می‌کند که ما توانایی خود را برای تمرکز عمیق و غرق کردن خود در کارهای پیچیده از دست داده‌ایم. هدف کتاب این است که به ما کمک کند دوباره به این مهارت دست پیدا کنیم و با تکیه بر چهار قانون ساده توجه خود را بهتر از هر زمان دیگری مدیریت کنیم.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر احساس می‌کنید که نمی‌توانید تمرکز کنید و حواس‌تان دائماً پرت می‌شود، این کتاب را بخوانید. این کتاب جزو معدود آثار مرتبط با بازدهی است که یک جهان‌بینی منسجم را ارائه می‌کند و برای همین هم جزو بهترین‌هاست.

نکات مهم کتاب

۱. برای کار عمیق چهار استراتژی وجود دارد که لازمه‌ی همه‌یشان برخورداری از نیت است.

۲. مراقبه‌ی سازنده می‌تواند بهتان کمک کند عمیق‌تر کار کنید، حتی وقتی که در حال استراحت کردن هستید.

۳. هر روز در یک ساعت یکسان کار خود را شروع نکنید.

۲۸. «قدرت درگیری کامل»، اثر جیم لوئر و تونی شوارتز (The Power of Full Engagement, Jom Loehr & Tony Schwartz)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«ما آن جنبه‌هایی از زندگی‌مان را که تغذیه کنیم رشد می‌دهیم – با انرژی و درگیر شدن – و آن جنبه‌هایی را که از این سوخت محروم کنیم در نطفه خفه می‌کنیم. زندگی شما آن چیزی است که موافقیت می‌کنید در آن شرکت کنید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«قدرت درگیری کامل» به شما نشان می‌دهد چطور تنها چیزی را که ارزش مدیریت کردن دارد مدیریت کنید: انرژی‌تان. راهکار کتاب آموزش دادن این است که چطور بین چهار نوع انرژی توازن برقرار کنید، محدودیت‌های خود را بپذیرید و زندگی‌ای هدفمند داشته باشید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

آیا برایتان سخت است بین جنبه‌های مختلف زندگی‌تان که نیازمند زمان و انرژی هستند تعادل برقرار کنید؟ در این صورت این کتاب برای شما نوشته شده. این کتاب لزوماً فلسفی نیست، ولی الگویی ارائه می‌کند که می‌توانید از آن در کل زندگی‌تان استفاده کنید. غیر از این، ایده‌ی مدیریت انرژی جالب است و ارزش آشنا شدن را دارد.

نکات مهم کتاب

۱. انرژی خود را مدیریت کنید، نه وقت‌تان را.

۲. پیگیر تمام سرچشمه‌های انرژی در زندگی خود باشید.

۳. محدودیت‌های خود را بپذیرید.

بهترین کتاب‌های فلسفی برای زندگی مدرن

۲۹. «اصول»، اثر ری دالیو (Principles, Ray Dalio)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«خوشحال‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که ابتدا ذات خود را کشف می‌کنند و بعد زندگی خود را با آن سازگار می‌کنند.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«اصول» حاوی تعدادی قانون درباره‌ی زندگی و کار است که ری دالیو، سرمایه‌گذار میلیاردری که مدیرعامل بزرگ‌ترین صندوق پوشش ریسک دنیاست، در طی ۴۰ سال سابقه‌ی کارش در عرصه‌ی اقتصاد به آن‌ها پی برده است.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

این کتاب ترکیبی از بیوگرافی، توصیه‌نامه‌ی شغلی و دستورالعمل فلسفی است. دالیو هرچه را در چنته داشته در این کتاب گنجانده است و این کاملاً مشخص است. این کتاب چیزهای زیادی برای عرضه دارد و حتی اگر طرفدار پر و پا قرص فلسفه نباشید، از تجربیات گسترده‌ای که دالیو در زندگی‌اش کسب کرده، بهره‌ی زیادی خواهید برد. همچنین این کتاب بسیار تاثیرگذار است، بنابراین اگر به جنبه‌ی احساسی کتاب‌ها اهمیت می‌دهید، این کتاب راضی‌تان خواهد کرد.

نکات مهم کتاب

۱. برخورداری از یک سری اصول، سلاحی قدرتمند برای مبارزه با تفکرات مشکل‌زا است.

۲. صداقت و شفافیت رادیکال دوتا از مهم‌ترین ایده‌های ری دالیو هستند.

۳. بیزنس‌های عالی با تکیه بر اصول، محیط‌هایی را به وجود می‌آورند که در آن‌ها بهترین ایده‌ها پیروز می‌شوند.

۳۰. «دوازده قانون زندگی»، اثر جوردن پیترسون (۱۲ Rules for Life, Jordan Peterson)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«اشکال ندارد اگر فکر کنیم معنی زندگی در خوشحالی نهفته است، ولی اگر خوشحال نباشیم چه اتفاقی می‌افتد؟ خوشحالی یک اتفاق مقطعی عالی است. وقتی وجود دارد، با کمال سپاسگزاری آن را بپذیرید. ولی باید در نظر داشته باشید که حسی گذرا و پیش‌بینی‌ناپذیر است.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«دوازده قانون زندگی» یک کتاب خودیاری داستان‌محور، سخت‌گیرانه و در عین حال سرگرم‌کننده برای جوانان است که در آن یک سری قانون ساده برای کمک کردن به ما تشریح داده شده است؛ قوانینی چون: منضبط‌تر باشید، رفتار بهتری داشته باشید، با شرافت عمل کنید و در عین لذت بردن از زندگی، میانه‌رو باشید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

چه از جوردن پیترسون خوشتان بیاید، چه نیاید، نمی‌توان کتمان کرد که او بلد است چطور از واژه‌ها استفاده کند. در این کتاب، او از لحن آرام و متقاعدکننده‌ی خود استفاده می‌کند تا یک سری توصیه‌ی مهم درباره‌ی زندگی به جوانان عرضه کند. توصیه‌ها منطقی به نظر می‌رسند و داستان‌های تعریف‌شده در کتاب نیز الهام‌بخش هستند.

نکات مهم کتاب

۱. قبل از این‌که به کثیف بودن خیابان اشاره کنید، جلوی در خانه‌ی خود را جارو بزنید.

۲. با خودتان مثل کودکی که مسئولیتش به شما سپرده شده رفتار کنید.

۳. کاری را که معنادار است انجام دهید، نه کاری که راحت است.

۳۱. «مینیمالیسم»، اثر جاشوا فیلدز میلبورن و رایان نیکودموس (Minimalism, Joshua Fields Millburn & Ryan Nicodemus)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«نیازی نیست خود را به یک زندگی متوسط راضی نگه دارید، صرفاً چون اطرافیان‌تان این کار را انجام دادند.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«مینیمالیسم» درآمدی آموزنده بر فلسفه‌ی کم‌خواهی است. همچنین کتاب شرح می‌دهد که دو جوان که به رویای آمریکایی دست پیدا کرده بودند، چطور تعلقاتی را که به دست آورده بودند و افسردگی‌ای را که این متعلقات با خود به همراه آوردند، رها کردند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

مینیمالیسم یکی از معدود کتاب‌های فلسفی مدرن است که از استقلال فکری برخوردار است و صرفاً به همین دلیل ارزش خوانده شدن دارد. ولی غیر از این، این کتاب می‌تواند شما را خوشحال‌تر کند. کمتر اهمیت دادن به متعلقات مادی راهی فوق‌العاده برای باز کردن جا برای چیزهایی است که واقعاً در زندگی مهم هستند و این کتاب این رویکرد به زندگی را به‌خوبی شرح می‌دهد.

نکات مهم کتاب

۱. صاف کردن بدهی در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد. همه‌ی بدهی‌های خود را پرداخت کنید تا واقعاً احساس آزادی کنید.

۲. با استفاده از روش TARA آدم‌های دیگر در زندگی‌تان را راحت‌تر بپذیرید.

۳. هویت شما شغل شما نیست. اجازه ندهید کارتان شما را تعریف کند.

۳۲. «مینیمالیسم دیجیتال»، اثر کال نیوپورت (Digital Minimalism, Cal Newport)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«وقتی را که در دنیای آنلاین صرف می‌کنید، روی تعدادی فعالیت که با دقت گزینش و بهینه‌سازی شده‌اند و در راستای چیزهایی هستند که برایشان ارزش قائلید بگذارید و بقیه‌ی چیزها را با خیال راحت از دست بدهید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«مینیمالیسم دیجیتال» به ما نشان می‌دهد که وقتی پای تکنولوژی در میان است، خط قرمز خود را کجا تعیین کنیم، چگونه به‌شکلی صحیح خود را از ابزار دیجیتال دور نگه داریم و چرا این کارها رمز داشتن زندگی‌ای شاد و متمرکز در جهانی شلوغ و پرسروصداست.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

ما در مقایسه با ۲۰ سال قبل تکنولوژی‌های به‌مراتب بیشتری داریم، ولی هیچ‌کس فلسفه را به‌روزرسانی نکرد تا به ما کمک کند با این حقیقت بهتر کنار بیاییم؛ تا این‌که کل نیوپورت دست‌به‌کار شد و این کتاب را نوشت. اگر برایتان سخت است مرز بین واقعیت و صفحه‌ی گوشی‌تان را تشخیص دهید، این کتاب یک سری راهنمایی و تاکتیک کارآمد در راستای این کار در اختیارتان قرار می‌دهد و همچنین یک سری استدلال قوی پیرامون این مطرح می‌کند که چرا مهم است وقت کمتری را صرف گشت‌وگذار در جهان آنلاین کنیم.

نکات مهم کتاب

۱. مینیمالیسم دیجیتال بر پایه‌ی سه اصل بنا شده: شلوغی هزینه‌بردار است، بهینه‌سازی حیاتی است و مصرف عامدانه‌ی محتوا لذت‌بخش است.

۲. از قبل یک سری برنامه‌ی استراحت برای خود بچینید تا به لذت درونی و تفکرات عمیق دست پیدا کنید.

۳. راهکارهای برق‌آسا و «هک زندگی» (Life Hack) شاید انگیزه‌بخش شکل‌گیری عادت‌های سالم و جدید باشند، ولی نمی‌توانند تغییرات دائمی را در شما شکل دهند.

۳۳. «کایزن»، اثر سارا هاروی (Kaizen, Sarah Harvey)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«تغییر مُسری است و وقتی در یک زمینه‌ی خاص موفقیت حاصل شود، شما انگیزه پیدا می‌کنید تا تکنیک‌هایی یکسان را در جنبه‌های دیگر زندگی‌تان به کار ببرید.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«کایزن» یک فلسفه‌ی ژاپنی با محوریت «بهبود دائمی» است. این فلسفه عموماً در بیزنس به کار می‌رود، ولی برای رشد شخصی نیز کارآمد است و مسیری برای بهبود فردی پیش روی ما قرار می‌دهد که باعث ایجاد فشار و استرس نمی‌شود و صرفاً بر پایه‌ی گام‌های کوچک و روزانه برای پیشرفت بنا شده که به‌مرور روی هم جمع می‌شوند و به پیشرفت معنادار منجر می‌شوند.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر فکر کردن به تمام تغییرات مثبتی که باید در زندگی خود اعمال کنید، شما را به زانو درمی‌آورد، این کتاب را بخوانید. این کتاب به ما اجازه می‌دهد سرعت زندگی‌مان را کاهش دهیم، به هر روز از زندگی‌مان توجه ویژه نشان دهیم و در عین حال نسبت به وضعیت کلی خود احساس بهتری داشته باشیم. وقتی روزانه زندگی خود را کمی بهبود دهید، همه‌چیز خوب به نظر می‌رسد. زندگی کردن بر پایه‌ی این فلسفه واقعاً باعث آرامش خاطر است!

نکات مهم کتاب

۱. کایزن یک فلسفه‌ی ژاپنی با محوریت رشد آهسته و پیوسته است. برای شروع، باید عادت‌های خود را مورد بازبینی قرار دهید.

۲. بهترین راه برای رسیدن به یک هدف بزرگ این است که با چنان گام کوچکی کار خود را شروع کنید که در ابتدا به‌زحمت متوجه هیچ‌گونه تغییری شوید.

۳. برای دنبال کردن مسیر پیشرفت خود، به‌طور دائم عادت‌های خود را مورد بازبینی قرار دهید.

۳۴. «هنر رندانه‌ی به هیچ گرفتن»، اثر مارک منسون (The Subtle Art of Not Giving a F**k, Mark Manson)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«هویت شما بر پایه‌ی آنچه که حاضرید برایش تقلا کنید، تعیین می‌شود.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«هنر رندانه‌ی به هیچ گرفتن» خط بطلانی بر روان‌شناسی مثبت‌اندیشانه می‌کشد و به جایش رویکردی روراست و رواقی‌گرایانه برای زندگی کردن پیش روی شما قرار می‌دهد که در آن شاید همیشه خوشحال نباشید، ولی زندگی‌تان همیشه معنادار خواهد بود و فقط بر پایه‌ی آنچه که برایتان اهمیت دارد پیش خواهد رفت.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

آیا از دعوت دیگران به مثبت‌اندیش بودن و لبخند زدن خسته شده‌اید؟ اگر اینطور است، این کتاب برای شماست. منسون موفق شده نیهیلیسم یا پوچ‌انگاری – فلسفه‌ای را که بیان می‌کند هیچ‌چیز اهمیت ندارد و عموماً باعث افسردگی آدم‌ها می‌شود – را به جهان‌بینی‌ای معنادار تبدیل کند: در این جهان‌بینی، چیزهای بسیار کمی اهمیت دارند، ولی این چیزهای کم خیلی خیلی زیاد اهمیت دارند. این کتاب بسیار پرفروش سرشار از طنز و توصیه‌های منطقی است.

نکات مهم کتاب

۱. ارزش‌هایی که نتوانید کنترل کنید، ارزش‌های بدی برای دنبال کردن هستند.

۲. هیچ‌وقت به این باور نداشته باشید که چیزی را با قاطعیت می‌دانید؛ این طرز فکر مانع از پیشرفت شما می‌شود.

۳. تلاش برای به جا گذاشتن میراثی از خود ممکن است زندگی‌تان را خراب کند.

۳۵. «نیروی حال»، اثر اکهارت تول (The Power of Now, Eckhart Tolle)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«زمان اصلاً ارزشمند نیست، چون یک خیال واهی است. آنچه که فکر می‌کنید ارزشمند است نه مفهوم زمان، بلکه نقطه‌ای خارج از محور زمان است: لحظه‌ی حال. حال حقیقتاً ارزشمند است. هرچه بیشتر روی زمان تمرکز کنید – چه گذشته و چه آینده – هرچه بیشتر حال را – که ارزشمندترین چیز در دنیاست – از دست می‌دهید.

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«نیروی حال» به شما نشان می‌دهد هر دقیقه‌ای که صرف نگرانی درباره‌ی آینده یا پشیمانی درباره‌ی گذشته می‌کنید، دقیقه‌ای هدرشده است، چون تنها جایی که واقعاً می‌توانید در آن زندگی کنید، لحظه‌ی حال است. برای همین این کتاب یک سری استراتژی کاربردی ارائه می‌کند که با دنبال کردن آن‌ها می‌توانید هر دقیقه را همان لحظه که اتفاق می‌افتد زندگی کنید و همیشه در زمان حال به‌طور صد در صد حاضر باشید.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر حس می‌کنید واقعیت دائمآً شما را ناامید می‌کند، شاید وقت کافی روی آن صرف نمی‌کنید. اگر دائماً درباره‌ی گذشته یا آینده فکر کنیم، معلوم است که غمگین می‌شویم! این کتاب این مشکل را حل می‌کند. اگر نسبت به مفهوم ذهن‌آگاهی (Mindfulness) بدبین هستید یا همیشه احساس خستگی می‌کنید، شاید این کتاب شما را با دیدگاه جدیدی که به آن نیاز دارید آشنا کند.

نکات مهم کتاب

۱. زندگی متشکل از یک سری لحظه‌ی حال است.

۲. همه‌ی رنج‌ها ناشی از مقاومت در برابر چیزهایی هستند که نمی‌توانید تغییر دهید.

۳. شما می‌توانید با نظاره بر ذهن‌تان و پرهیز از قضاوت افکارتان، خود را از درد و رنج رها کنید.

۳۶. «تسلی‌بخش‌های فلسفه»، اثر آلن دوباتن (The Consolations of Philosophy, Alain de Botton)

نقل‌قول موردعلاقه از کتاب

«هرکس از شخصیتی که یک سال پیش داشت خجالت‌زده نباشد، احتمالاً به‌قدر کافی در حال رشد و یادگیری نیست.»

خلاصه‌ی کتاب در یک پاراگراف

«تسلی‌بخش‌های فلسفه» یک کتاب نیمه‌فلسفی/نیمه خودیاری است که با تکیه بر حکمت فیلسوف‌های کلاسیک، سعی دارد به خواننده کمک کند لحظات سخت زندگی را با آرامش و حکمت پشت‌سر بگذارد.

چرا باید کتاب را بخوانیم؟

اگر در حال سختی کشیدن در زندگی هستید و دنبال راهنمایی می‌گردید، «تسلی‌بخش‌های فلسفه» دیدگاهی جدید و کارآمد برایتان فراهم می‌کند. این کتاب با استفاده از نظریات شش فیلسوف کلاسیک (سنکا، اپیکوروس، میشل دو مونتنی، نیچه، شوپنهاور و سقراط)، به مشکلات رایج بشریت همچون نامحبوب بودن، بی‌پولی و دلشکستگی می‌پردازد و پیرامون کنار آمدن با آن‌ها توصیه‌هایی ارائه می‌کند. این کتاب بسیار درگیرکننده، آسان‌خوان و قابل‌دسترس است و هم برای دوست‌داران فلسفه و هم خوانندگان عام جذاب است.

نکات مهم کتاب

۱. حتی در دوران سخت زندگی نیز می‌توانیم به کمک آموخته‌های فلسفی به آرامش و حکمت دست پیدا کنیم.

۲. فیلسوف‌های بزرگ نیز با بسیاری از مشکلات و نگرانی‌های روزمره‌ی ما دست‌وپنجه نرم کردند و بینش آن‌ها می‌تواند به ما کمک کند چالش‌های پیش رویمان را پشت‌سر بگذاریم.

۳. با تعمق درباره‌ی تجربیات جهان‌شمول انسان‌ها و حکمت کسانی که قبل از ما زیستند، می‌توانیم هدف و معنای عمیق‌تری در زندگی خود پیدا کنیم.

منبع: Four Minute Books

انتشار یافته در:

مجله‌ی اینترنتی دیجی‌کالا

فیلم‌هایی که در کمتر از ۹۰ دقیقه حرف خود را می‌زنند، جایگاه ویژه‌ای در قلب ما دارند، ولی تماشای فیلم‌هایی که مدت زمان‌شان بیش از ۳ ساعت است نیز لذت خاص خود را دارد، خصوصاً اگر برای مدت طولانی در خانه باشید، مثل ایام نوروز. برخی از فیلم‌هایی که بالای ۳ ساعت هستند، صرفاً ساختار سه‌پرده‌ای استاندارد را در مقیاسی حماسی گسترش می‌دهند، ولی برخی از فیلم‌های دیگر از زمان طولانی خود برای بردن داستان به سمت‌وسویی غیرمنتظره استفاده می‌کنند. ما توصیه نمی‌کنیم فیلم‌هایی را که در ادامه معرفی می‌شوند پشت‌سر هم تماشا کنید، ولی اگر وقت دارید، برنامه‌ریزی برای تماشای یکی از این فیلم‌ها در موقع مناسب می‌تواند تجربه‌ی بسیار دلچسبی در ایام تعطیلات رقم بزند.

توجه: این فهرست بر پایه‌ی طولانی بودن فیلم‌ها مرتب شده است. اولین فیلم از ۳ ساعت شروع می‌شود و به‌مرور به دقایق و ساعت فیلم‌ها افزوده می‌شود.

۱. اینلند امپایر (Inland Empire)

  • سال: ۲۰۰۶
  • زمان: ۳ ساعت
  • کارگردان: دیوید لینچ (David Lynch)

«اینلند امپایر» اولین فیلمی بود که دیوید لینچ با تکنولوژی ویدئوی دیجیتالی ساخت. این فیلم سه‌ساعته حتی با استانداردهای دیوید لینچ هم عجیب به نظر می‌رسد، خصوصاً با توجه به این‌که این فیلم پس از موفقیت (نسبی) «مالهالند درایو» (Mulholland Drive) نزد مخاطبان عام منتشر شد. (به‌هرحال باید قبول کرد «مالهالند درایو» هم «فارست گامپ» نبود و بسی عجیب به نظر می‌رسید). اگر می‌خواهید این فیلم را تماشا کنید، احتمالاً بازی استادانه‌ی لارا درن (Laura Dern) و جذابیت‌های معمول دیوید لینچی شما را تا آخر همراه خواهد کرد، ولی غیر از این، انگیزه‌ی دیگری برای تماشای فیلم وجود دارد: شاید آن فرد موعودی که قرار است بفهمد این فیلم واقعاً درباره‌ی چیست، خود شما باشید.

۲. قضاوت در نورمبرگ (Judgement at Nuremberg)

  • سال: ۱۹۶۱
  • زمان: ۳ ساعت
  • کارگردان: استنلی کریمر (Stanley Kramer)

این فیلم پر ستاره – که گل سرسبدشان اسپنسر تریسی (Spencer Tracy) است – درام‌سازی از جلسات دادگاهی است که پس از جنگ جهانی دوم برگزار شدند و در آن قاضیان پیرامون جنایت نازی‌ها علیه بشریت حکم صادر کردند. این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که اشخاص در ظاهر خوب چگونه خود را متقاعد می‌کنند تا کارهای کثیف رژیم‌های تمامیت‌خواه را انجام دهند.

۳. گرگ وال استریت (The Wolf of Wall Street)

  • سال: ۲۰۱۳
  • زمان: ۳ ساعت
  • کارگردان: مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese)

این فیلم درباره‌ی جوردن بلفورت (Jordan Belfort)، دلال سهام افسارگسیخته است که لئوناردو دی‌کاپریو، در نقش او، دیوانه‌ترین کارهای ممکن را انجام می‌دهد: از… اهم… «بازیگوشی» روی یک تپه پول گرفته تا رژیم غذایی‌ای که متشکل از انواع و اقسام مواد مخدر اعم از متاکوالون، ادرال، زاناکس، ماری جوانا، کوکایین و مورفین است. غیر از دی‌کاپریو، جونا هیل (Jonah Hill) را در نقش دستیار پرسروصدای بلفورت، متیو مک‌کاناهی (Matthew McConaughey) را در نقش یک بیزنس‌من موفق و مغرور و مارگو رابی (Margot Robbie) را در نقش همسر دوم خوش‌سیما و خوش‌صدای بلفورت می‌بینیم. این فیلم با عبارات مختلفی توصیف شده؛ از «ضیافتی غیراخلاقی» گرفته تا «سه ساعت سینمای خالص در پرزرق‌وبرق‌ترین حالتش». از این توصیف‌ها معلوم است که نسبت به فیلم هر حسی داشته باشید، حوصله‌یتان را سر نخواهد برد.

۴. انتقام‌جویان: پایان بازی (Avengers: Endgame)

  • سال: ۲۰۱۹
  • زمان: ۳ ساعت و ۲ دقیقه
  • کارگردان‌ها: آنتونی و جو روسو (Anthony & Joe Russo)

بهترین راه برای به پایان رساندن یک مجموعه‌ی سینمایی متشکل از ۲۰ فیلم که در نقطه‌ی اوج روایت‌شان نیمی از موجودات زنده‌ی کائتات در یک چشم به هم زدن ناپدید شدند، چیست؟ جواب یک فیلم حماسی ۱۸۲ دقیقه‌ای با موضوع «سرقت زمان» (Time Heist) است که به‌نوعی مروری بر تاریخچه‌ی جهان سینمایی مارول است. «پایان بازی»، مثل سخنرانی شاگرد ممتاز یک دانشگاه به هنگام فارغ‌التحصیل شدن، پر از طعنه‌های آمیخته به محبت و حس احترامی خدشه‌ناپذیر به گذشته است، بدون این‌که در هیچ زمینه‌ی خاصی شورش را دربیاورد. این فیلم خداحافظی‌ای مناسب با تمام شخصیت‌هایی بود که متاسفانه یا خوشبختانه، به‌مدت یک دهه سینمای استودیویی را به تسخیر خود درآوردند.

۵. آرآرآر (RRR)

  • سال: ۲۰۲۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۲ دقیقه
  • کارگردان: اس.اس. راجامولی (S.S. Rajamouli)

اگر احساس کردید که وسط تماشای این فیلم هندی حماسی ۱۸۲ دقیقه‌ای نیاز به استراحت دارید، درست وسط فیلم یک زمان استراحت (Intermission) حساب‌شده قرار داده شده است. ولی سوال اینجاست که چرا باید وسط تماشای اثری که اینقدر مصمم است سرگرمی بی‌وقفه به شما عرضه کند، به خود استراحت دهید؟ در این فیلم که در دهه‌ی ۱۹۲۰ و در زمان مستعمره بودن هندوستان واقع شده، دو مبارز هندی که در راه آزادی می‌جنگند با هم ملاقات می‌کنند، با هم دوست می‌شوند و ده‌ها استعمارگر بریتانیایی پلید را قلع‌وقمع می‌کنند. «آرآرآر» یک فیلم اکشن تمام‌عیار است که در صحنه‌های آن شاهد پدیده‌های محیرالوقوعی چون آتش‌بازی، هجوم جمعیت‌های خشمگین و ببرهای کامپیوتری هستیم که فیلم‌های اکشن هالیوودی را روسفید می‌کنند. ولی فیلم، در عین طولانی بودن، ژانرهای زیادی را دربرمی‌گیرد: از قبیل ملودراما، کمدی، عشق و عاشقی کمرنگ، تعلیق و البته – با توجه به این‌که با یک فیلم هندی طرفیم – رقص و آواز.

۶. شکارچی گوزن (The Deer Hunter)

  • سال: ۱۹۷۸
  • زمان: ۳ ساعت و ۳ دقیقه
  • کارگردان: مایکل چیمینو (Michael Cimino)

در شاهکار مایکل چیمینو درباره‌ی جنگ ویتنام شاهد بازی درجه‌یک از سه تن از بهترین بازیگران نیمه‌ی دوم قرن بیستم هستیم: رابرت دنیرو، کریستوفر والکن و مریل استریپ. همچنین در این فیلم شاهد آخین بازی جان کازال (John Cazale) هستیم که یکی از کوتاه‌ترین و در عین حال درخشان‌ترین کارنامه‌های کاری را در عرصه‌ی بازیگری دارد. اگر بخواهیم به میزان تنش‌زا بودن این فیلم ۱۸۳ دقیقه‌ای از ۱ تا ۱۰ نمره دهیم، نمره‌یمان سه‌رقمی خواهد بود! «شکارچی گوزن» فیلمی نیست که تماشایش راحت باشد، ولی بدون‌شک بعد از تماشای آن احتمالاً درک جدیدی نسبت به رولت روسی (Russian Roulette) و همچنین فشار روانی جنگ ویتنام پیدا خواهید کرد.

۷. تس (Tess)

  • سال: ۱۹۷۹
  • زمان: ۳ ساعت و ۶ دقیقه
  • کارگردان: رومن پولانسکی (Roman Polanski)‌

تس اقتباسی از رمان «تس دوربرویل» (Tess of the d’Urberville)، اثر توماس هاردی (Thomas Hardy) است، رمانی که عموماً در دبیرستان یا دانشگاه تدریس می‌شود. فیلم پولانسکی به همسر فقیدش شارون تیت (Sharon Tate) تقدیم شده است که خانواده‌ی منسون (The Manson Family) او را به قتل رساندند. از این نظر مشخص است که این فیلم از اهمیت شخصی زیادی برای پولانسکی برخوردار بوده است. غیر از این فیلم بسیار زیباست و به‌لطف زمان ۱۸۶ دقیقه‌ایش، جزو معدود فیلم‌های اقتباس‌شده از رمان‌های ویکتوریایی است که واقعاً حس یک رمان را دارد.

۸. برش‌های کوتاه (Short Cuts)

  • سال: ۱۹۹۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۷ دقیقه
  • کارگردان: رابرت آلتمن (Robert Altman)‌

این اولین فیلم آنتولوژی (گلچین) آلتمن نیست، ولی شاید بهترین‌شان باشد. این فیلم اقتباسی از داستان‌های کوتاه و اشعار ریموند کارور (Raymond Carver) است و حاصل تلفیق نه داستان کوتاه و ۲۲ شخصیت ساکن در لس‌آنجلس است که طی یک سری حادثه گذرشان به هم می‌افتد. تیم رابینز (Tim Robbins)، در نقش پلیسی موتورسوار و هوس‌باز، لایل لاوت (Lyle Lovett) در نقش نانوایی خشمگین، جنیفر جیسون لی (Jennifer Jason Leigh) در نقش اپراتور تلفنی خدمات جنسی همه‌یشان رابطه‌ای گسسته با انسان‌های دیگر دارند، ولی به‌خاطر تمایل‌شان به ارتباط گرفتن، به یکدیگر متصل هستند. پس از تماشای فیلم، می‌توانید چند ساعت را صرف پی بردن به معنای پشت آن بکنید.

۹. بری لیندون (Barry Lyndon)

  • سال: ۱۹۷۵
  • زمان: ۳ ساعت و ۷ دقیقه
  • کارگردان: استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)

با این‌که استنلی کوبریک هیچ‌گاه از این که به فیلم‌هایش فضای تنفس بدهد واهمه نداشت، ولی بری لیندون افتخار این را دارد که بعد از اسپارتاکوس طولانی‌ترین فیلم او باشد. این فیلم ۱۸۷ دقیقه‌ای هم از ۲۰۰۱: اودیسه‌ی فضایی (۲۰۰۱: A Space Odyssey) و هم از چشمان کاملاً باز (Eyes Wide Shut) طولانی‌تر است. ولی مثل همه‌ی فیلم‌های کوبریک، اثری چشم‌نواز و استادانه است و زمان طولانی‌ترش به کوبریک اجازه داده تا بیشتر از حد معمول به جزییات بپردازد و چشم‌اندازی دقیق و باشکوه ترسیم کند. بری لیندون داستان یک ماجراجوی ایرلندی است که آهسته و پیوسته پله‌های ترقی را در قرن هجدهم طی می‌کند. این فیلم به‌اندازه‌ی دکتر استرنج‌لاو (Dr. Strangelove) و پرتقال کوکی (A Clockwork Orange) برای مخاطب عام جذابیت ندارد، ولی برای تماشاچی صبور، تجربه‌ای بس لذت‌بخش فراهم می‌کند.

۱۰. مگنولیا (Magnolia)

  • سال: ۱۹۹۹
  • زمان: ۳ ساعت و ۸ دقیقه
  • کارگردان: پل توماس اندرسون (Paul Thomas Anderson)

«مگنولیا»ی پل توماس اندرسون، که تقریباً می‌توان آن را مکملی برای «برش‌های کوتاه» آلتمن حساب کرد، کلکسیونی از داستان‌های مرتبط با یکدیگر در لس‌آنجلس است که نوعی حس دلتنگی خاص در آن‌ها جریان دارد: این داستان‌ها درباره‌ی انسان‌هایی هستند که نهایت تلاش خود را می‌کنند، شکست می‌خورند و بعد طلب بخشش می‌کنند. با وجود زمان ۱۸۸ دقیقه‌ای فیلم، آنقدر محتوا در فیلم گنجانده شده که حتی همین زمان طولانی نیز کافی به نظر نمی‌رسد. در این فیلم، تام کروز در نقش یک مبلغ مسیحی تلویزیونی خوش می‌درخشد، ولی در کنار او شاهد بازیگرانی که پای ثابت فیلم‌های اندرسون هستند نیز هستیم: جولیان مور، جان سی. رایلی، فیلیپ سیمور هافمن؛ این بازیگران نیز همه با مهارت تمام در نقش خود فرو رفته‌اند. به‌لطف. موسیقی ایمی من (Aimee Mann) و پایانی که باید آن را ببینید تا باور کنید، ماگنولیا اثری است که پیش از تماشای آن، باید خود را آماده‌ی شگفت‌زده شدن کنید.

۱۱. بابیلون (Babylon)

  • سال: ۲۰۲۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۹ دقیقه
  • کارگردان: دیمین شیزل (Damien Chazalle)

پیچیده، شلخته، بلندپرواز و مضحک. این‌ها واژه‌هایی هستند که با آن‌ها می‌توان قصیده‌ی ۱۸۹ دقیقه‌ای دیمین شیزل به عصر طلایی هالیوود را توصیف کرد. این فیلم آنقدر اهداف بلندبالایی دارد که به‌زحمت می‌توان نسبت به آن بی‌تفاوت بود. مارگو رابی، در نقش هنرپیشه‌ی تازه‌واردی که به دنبال پیدا کردن نقشی بزرگ در سینما در حال رقابت با همتایان خود است، سرشار از انرژی‌ای دیوانه‌وار است. از طرف دیگر براد پیت از قدرت بازیگری خود نهایت استفاده را می‌برد تا نقش یک بازیگر پرآوازه را بازی کند که بهترین روزهایش را پشت‌سر گذاشته و اکنون رو به افول است. ولی دیگو کالوا (Diego Calva) در نقش دستیاری مُدَبِر است که روح زخم‌خورده‌ی فیلم را به کالبد آن می‌دمد. او در حال طی کردن پله‌های ترقی است، در حالی‌که بقیه زیر چرخ‌های بی‌رحم صنعت سینما در حال له شدن هستند؛ با این حال، او همان‌قدر که عاشق ستاره‌ی جوانی است که سعی دارد نجات دهد، عاشق دلخسته‌ی صنعت سینما نیز هست.

۱۲. گاندی (Gandhi)

  • سال: ۱۹۸۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۱ دقیقه
  • کارگردان: ریچارد آتنبرو (Richard Attenborough)

گاندی یک فیلم بیوگرافی حماسی تمام‌عیار است: از همان فیلم‌ها که از دوران جوانی تا مرگ یک شخص را پوشش می دهد. از این نظر این فیلم همچنان یکی از بهترین‌های این ژانر باقی مانده، ژانری که متاسفانه این روزها به‌خاطر این‌که زورکی می‌خواهد مورد پسند اسکار قرار گیرد، مورد انتقاد قرار گرفته است. بازی بن کینگزلی (Ben Kingsley) در نقش گاندی به‌حق او را به یک ستاره تبدیل کرد و در تصویرسازی فیلم از جنبشی عاری از خشونت قدرتی خاص نهفته است.

۱۳. آواتار: راه آب (Avatar: The Way of Water)

  • سال: ۲۰۲۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۲ دقیقه
  • کارگردان: جیمز کامرون (James Cameron)

وقتی خبرنگاران از جیمز کامرون پرسیدند که تماشاچیان هنگام تماشای فیلم ۱۹۲ دقیقه‌ای او چه موقع می‌توانند دستشویی بروند، او در پاسخ گفت: «هر موقع که دلشان بخواهد. هر سکانسی را از دست دادند، می‌توانند بار دوم که به تماشای فیلم آمدند ببینند.» با این حال، اگر دنبال لحظه‌ای مناسب برای دستشویی رفتن می‌گردید، بهترین موقع سکانس طولانی شکار وال‌های پاندورایی در میانه‌ی فیلم است. البته «راه آب» کلاً بخش خسته‌کننده ندارد؛ این فیلم از ابتدا تا انتها برای شگفت‌زده کردن شما ساخته شده است. در این فیلم شخصیت اصلی جیک سالی (Jake Sully) با بازی سم ورتینگتون (Sam Worthington) است که از انسان به ناوی تبدیل شده و همراه با همسرش نیتیری (Neytiri)، با بازی زویی سالدانا (Zoe Saldana) و چهار فرزندشان مجبور است که از خانه‌یشان در جنگل فرار کند و به جامعه‌ی جزیره‌ای شگفت‌انگیزی پناه ببرد، چون انسان‌های متجاوز دوباره به آن‌ها حمله کرده‌اند. این دنباله بیشتر از آواتار ۱ دنبال غرق کردن شما در جهانی بیگانه است. هدف فیلم بیشتر از این‌که قصه‌گویی باشد، فراهم کردن تور گردشگری در سیاره‌ای فرازمینی است.

۱۴. مردان واقعی (The Right Stuff)

  • سال: ۱۹۸۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۳ دقیقه
  • کارگردان: فیلیپ کافمن (Philip Kaufman)

سال‌ها پیش از شکست تجاری فیلم «آتش غرور» (Bonfire of Vanities)، هالیوود تلاشی به‌مراتب موفقیت‌آمیزتر از اقتباس تام وولف (Tom Wolfe) را به دنیا عرضه کرد: این تلاش اقتباس کتاب ناداستان او درباره‌ی برنامه‌ی فضایی مرکوری در قالب یک فیلم آمریکایی تمام‌عیار بود. سم شپرد (Sam Shepard)، اد هریس (Ed Harris) و اسکات گلن (Scott Glenn) در نقش خلبان‌های آزمایشی‌ای که به چهره‌های نمادین رقابت فضایی تبدیل می‌شوند، قهرمانانی کم‌حرف، ولی موثر هستند. از صحنه‌های پرواز فیلم نیز هرچه تعریف کنیم کم گفته‌ایم.

۱۵. تایتانیک (Titanic)‌

  • سال: ۱۹۹۷
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۴ دقیقه
  • کارگردان: جیمز کامرون

فیلم حماسی فاجعه‌محور/عاشقانه‌ی جیمز کامرون که درباره‌ی کشتی اقیانوس‌پیمایی با سرنوشتی شوم است، بزرگ‌ترین فیلم زمان خودش بود. صندلی‌های سینماهایی که «تایتانیک» را نمایش می‌دادند، پر از دختران نوجوانی بودند که برای هفدهمین بار به تماشای فیلم آمده بودند تا شاهد صحنه‌های خارق‌العاده‌ی فیلم و همچنین عشق آتشین جک و رز باشند. هر بار خریدن بلیط جدید ارزشش را داشت. پس از گذشت دو دهه از انتشار فیلم، ممکن است برخی از بخش‌های آن لوس یا گزاف به نظر برسند (خصوصاً ترانه‌های ملودراماتیکی که سلین دیون برای فیلم ساخته)، ولی می‌توانید شرط ببندید که هر دفعه سرگرم خواهید شد و شاید هنگام غرق شدن فلوت‌زن همراه با کشتی،‌ یک قطره اشک نیز از چشم‌هایتان سرازیر شود.

۱۶. فهرست شیندلر (Schindler’s List)

  • سال: ۱۹۹۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۵ دقیقه
  • کارگردان: استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg)

اگر به‌هنگام تماشای شخصی‌ترین و دلخراش‌ترین فیلم اسپیلبرگ گریه‌تان نگیرد، شاید قلبتان از سنگ ساخته شده باشد. تصمیم جسورانه مبنی بر فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم کاملاً با ماموریت پشت ساخته شدن آن سازگار است: به تصویر کشیدن جنبه‌های هولناک هولوکاست، وحشی‌گری رژیم نازی‌ها (که در قالب افسر نازی‌ای ترسناک با بازی رالف فینز (Ralph Fiennes) در اولین نقش بزرگش تجسم پیدا کرده) و تلاش قهرمانی غیرمنتظره به نام اسکار شیندلر (Oskar Schindler) با بازی لیام نیسون (Liam Neeson) که در کارخانه‌اش یهودی‌های لهستانی را استخدام کرد تا هم از جنگ سود ببرد، هم در این میان جان بیش از هزار انسان را نجات دهد. عاملی که باعث می‌شود عمل او قهرمانانه به نظر برسد این است که او کارگران یهودی خود را مدت‌ها پس از این‌که بهشان نیاز داشته باشد، تحت استخدام خود نگه داشت تا جانشان را نجات دهد. به امید این‌که موسیقی جان ویلیامز برای فیلم روح شما را در خواب به تسخیر خود دربیاورد.

۱۷. قرمزها (Reds)

  • سال: ۱۹۸۱
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۵ دقیقه
  • کارگردان: وارن بیتی (Warren Beatty)

در فهرست بلندبالای فیلم‌هایی که امروز امکان ساخته شدنشان وجود ندارد، قرمزها – فیلمی درباره‌ی زندگی عاشقانه‌ی روشنفکران کمونیست – در صدر قرار دارد. وارن بیتی و دایان کیتون (Diane Keaton) نقش دو مرغ عشق سوسیالیست فیلم را بازی می‌کنند و جک نیکلسون (Jack Nicholson) نیز در نقش نمایش‌نامه‌نویس واقعی یوجین اونیل (Eugene O’Neill) ظاهر می‌شود (و به‌طور ناخواسته پیش‌نمایشی از فیلم Something’s Gotta Give که در آن نیکلسون و کیتون همبازی هم بودند ارائه می‌دهد). بیتی، که کارگردان این فیلم هم هست، در این فیلم در اوج دوران جذابیت ظاهری‌اش قرار دارد.

۱۸. دنیای دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه (It’s a Mad, Mad, Mad, Mad World)

  • سال: ۱۹۶۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۷ دقیقه (نسخه‌ی Criterion Collection)، ۲ ساعت و ۳۹ دقیقه (نسخه‌ی مخصوص گیشه)
  • کارگردان: استنلی کریمر (Stanley Kramer)‌

«دنیای دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه» یکی از فیلم‌های کمدی کلاسیک آمریکایی است که در کنار دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه بودن، بسیار طولانی، طولانی، طولانی، طولانی است. خصوصاً به‌عنوان یک فیلم کمدی. نسخه‌ی مخصوص کلکسیون کرایتریون فیلم ۱۹۷ دقیقه است. ولی تماشای نسخه‌ی کامل ارزشش را دارد، چون به ما نشان می‌دهد که چطور ممکن است در جستجوی مقدار زیادی پول کاملاً عقل خود را از دست بدهیم. فیلم‌های کمدی‌ای که تعداد زیادی بازیگر و شخصیت دارند، تا حد زیادی وامدار این فیلم هستند. با دیدن این فیلم ارزش اینجور کمدی‌ها را نیز بهتر درک خواهید کرد.

۱۹. اسپارتاکوس (Spartacus)

  • سال: ۱۹۶۰
  • زمان: ۳ ساعت و ۱۷ دقیقه
  • کارگردان: استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)

«اسپارتاکوس» چند فیلم متفاوت است که در یک فیلم جمع‌آوری شده است: یک فیلم حماسی صندل و شمشیر (Sword and Sandals = فیلم‌های حماسی واقع در یونان و روم باستان)، تمثیلی برای جنبش حقوق مدنی در آمریکا و غیرکوبریکی‌ترین فیلمی که کوبریک ساخت. تماشای آن مصداق خوردن «صدف و حلزون» است. (توضیح مترجم: اشاره به دیالوگ داخل فیلم؛ منظور چیزی است که سلیقه‌های مختلف را ارضا می‌کند.)

۲۰. مالکوم اکس (Malcolm X)

  • سال: ۱۹۹۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۲۱ دقیقه
  • کارگردان: اسپایک لی (Spike Lee)

برای فیلمساز بزرگی چون اسپایک لی، فیلم ساختن درباره‌ی هیچ موضوعی به‌اندازه‌ی مالکوم ایکس طبیعی به نظر نمی‌رسد و هیچ بازیگری به‌اندازه‌ی دنزل واشنگتون نمی‌تواند نقشش را خوب بازی کند. برای همین جای تعجب ندارد که همکاری این دو برای اقتباس سینمایی ۲۰۲ دقیقه‌ای «خودزیست‌نامه‌ی مالکوم اکس» یک شاهکار تمام‌عیار از آب درآمده است. اگر مالکوم اکس را تماشا کنید، اسپایک لی را تحسین خواهید کرد که توانسته زندگی شخصی چنین شخص پرانرژی‌ای را در ۲۰۱ دقیقه خلاصه کند. قبلاً هم افراد دیگری سعی کرده بودند زندگی مالکوم ایکس را به روی پرده‌ی سینما بیاورند. یکی از این افراد جیمز بالدوین (James Baldwin) افسانه‌ای بود که گفته می‌شد فیلمنامه‌اش بیشتر شبیه رمان است تا فیلمنامه. اما در نهایت اسپایک لی بود که موفق شد این کار را به نحو احسن انجام دهد.

۲۱. ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه (Lord of the Rings: The Return of the King)

  • سال: ۲۰۰۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۲۱ دقیقه
  • کارگردان: پیتر جکسون

دلیل این‌که آخرین قسمت سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها طولانی‌ترین‌شان نیز هست، این است که فیلم سه پایان بیشتر از حد نیاز دارد. با این حال، این فیلم همچنان اولین و تنها فیلم فانتزی که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم شده، باقی مانده است. در این فیلم تهدید در بالاترین حد خود قرار دارد، جلوه‌های ویژه شگفت‌انگیزتر از قبل به نظر می‌رسند و همچنان که فردو (الایجا وود) با عنکبوتی غول‌پیکر مبارزه می‌کند، آراگورن (ویگو مورتنسن) ارتشی متشکل از انسان‌ها، الف‌ها و دورف‌ها را رهبری می‌کند تا از میناس تیریت (Minas Tirith) دفاع کنند و هابیت‌های عشق صبحانه‌ی داستان به دنبال گالوم به کوه هلاکت می‌روند تا حلقه را به داخل مواد مذاب آن بیندازند، واقعاً احساس می‌کنید که سرنوشت سرزمین میانه قرار است در این ۲۰۱ دقیقه تعیین شود. اگر گندالف بین ما حضور داشت، به این فیلم افتخار می‌کرد.

۲۲. پدرخوانده، قسمت دوم (The Godfather, Part II)

  • سال: ۱۹۷۴
  • زمان: ۳ ساعت و ۲۲ دقیقه
  • کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola)

نه‌تنها «پدرخوانده، قسمت دوم» جزو معدود دنباله‌هایی است که از فیلم اصلی بهتر از آب درآمده، بلکه از قضا از آن طولانی‌تر نیز هست (البته این افتخاری به‌مراتب کم‌پرستیژتر است). قسمت دوم فقط ۲۵ دقیقه از فیلم اول طولانی‌تر است، ولی مقیاس جهان پدرخوانده را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد و در آن هم به قدرت‌گیری ویتو کورلئونه (Vito Corleone) در جهان جرم و جنایت می‌پردازد، هم به سقوط معنوی پسرش مایکل. همچنین در این فیلم شاهد ناراحت‌ترین بوسه‌ی تاریخ سینما هستیم.

۲۳. آندری روبلف (Andrei Rublev)

  • سال: ۱۹۶۶
  • زمان: ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه
  • کارگردان: آندری تارکوفسکی (Andrei Tarkovsky)

آندری تارکوفسکی احتمالاً قدیس حامی (Patron Saint) فیلم‌های طولانی است و آندری روبلف، فیلم ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه‌ای او که بازتابی از روسیه‌ی قرون وسطا و نقش آندری روبلف، هنرمند مسیحی در آن است، طولانی‌ترین فیلم اوست. تارکوفسکی کارگردان موردعلاقه‌ی کارگردان‌های دیگر است و با این‌که آندری روبلف فیلمی نیست که بخواهید برای سرگرم شدن در بعد از ظهر روز جمعه تماشا کنید، بدون‌شک تماشای آن شما را باهوش‌تر خواهد کرد.

۲۴. جی‌.اف.کی (JFK)

  • سال: ۱۹۹۱
  • زمان: ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه
  • کارگردان: اولیور استون

«نیکسون»، اثر دیگر اولیور استون، نیز در حدی طولانی است که بتوان در این فهرست گنجاند، ولی راستش را بخواهید، «جی‌.اف.کی» فیلمی است که حتی در دوران پیری نیز به یاد خواهید داشت. این فیلم درباره‌ی جیم گریسون (Jim Garrison)، دادستان ناحیه‌ای سابق نیو اورلیان (با بازی کوین کاستنر) است که با نهایت پشت‌کار تلاش می‌کند توطئه‌ای را که در نظرش باعث مرک جان. اف. کندی شد برملا کند. دلیل این‌که امروز عموم مردم از وجود گزارش وارن (Warren Report) درباره‌ی مرگ کندی خبر دارند این فیلم است. همچنین این فیلم باعث به وجود آمدن یک صنعت جدید (یا حداقل بیرون آمدن آن از خفا) شد: صنعتی متکی بر تئوری‌های توطئه و بی‌اعتمادی به نهادهای دولتی که پس از وقوع حمله‌ی تروریستی یازده سپتامبر جانی دوباره گرفت و شاید حتی بتوان ریاست دونالد ترامپ را هم غیرمستقیم به آن ربط دارد. تئوری توطئه‌های فیلم چه درست باشند، چه نباشد، «جی. اف. کی» ارزش تماشا دارد.

۲۵. لورنس عربستان (Lawrence of Arabia)

  • سال: ۱۹۶۲
  • زمان: ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه
  • کارگردان: دیوید لین (David Lean)

بله، شاید اگر کل حماسه‌ی سه ساعت و نیمه‌ی دیوید لین را یک‌جا تماشا کنید، باسن‌تان درد بگیرد، ولی نکته اینجاست که نباید به این مسئله اهمیت دهید. (توضیح مترجم: اشاره به یکی از دیالوگ‌های داخل فیلم).

۲۶. بر باد رفته (Gone with the Wind)

  • سال: ۱۹۳۹
  • زمان: ۳ ساعت و ۴۴ دقیقه
  • کارگردان: ویکتور فلمینگ (Victor Fleming)

شاید دیدگاه‌های از مد افتاده‌ی این حماسه‌ی عاشقانه نسبت به مقوله‌ی نژاد – که با در نظر گرفتن تورم پرفروش‌ترین فیلم تاریخ است – شما را معذب کند، ولی داستان آن به جذابیت روزی است که منتشر شد. این فیلم رنگی (با تکنولوژی Technicolor) جنوب آمریکا را در زمان پیش از جنگ داخلی، در طی جنگ داخلی و در دوره‌ی بازسازی پس از جنگ نشان می‌دهد، ولی هسته‌ی اصلی آن رابطه‌ی پرفرازونشیب بین اسکارلت اوهارا (Scarlett O’Hara) لجباز (با بازی فوق‌العاده‌ی ویوین لی (Vivien Leigh)) و رت باتلر (Rhett Butler) یاغی (با بازی کلارک گیبل (Clark Gable)) است. به این فکر کنید که هتی مک‌دنیل (Hattie McDaniel) اولین بازیگر سیاه‌پوستی بود که برنده‌ی اسکار شد؛ این حقیقت نشان می‌دهد که از آن موقع تاکنون چقدر پیشرفت کرده‌ایم.

۲۷. روزی روزگاری در آمریکا (Once Upon a Time in America)

  • سال: ۱۹۸۴
  • زمان: ۳ ساعت و ۴۹ دقیقه (کات اروپایی)، ۲ ساعت و ۱۹ دقیقه (نسخه‌ی مخصوص گیشه‌های آمریکا)
  • کارگردان: سرجیو لئونه (Sergio Leone)

شاهکار گانگستری ۲۲۹ دقیقه‌ای سرجیو لئونه (در کات اصلی اروپایی‌اش) از لحاظ مدت زمان کار را برای تماشاچیانش راحت نمی‌کند. کارگردان فیلم در ابتدا می‌خواست آن را در دو قسمت سه‌ساعته منتشر کند. اما توزیع‌کنندگان آمریکایی فیلم آن را به ۱۳۹ دقیقه کاهش دادند و عملاً ۹۰ دقیقه از فیلم را قلع و قمع کردند. نسخه‌ی کوتاه‌شده با شکست مواجه شد، ولی نسخه‌ی اصلی به‌عنوان یکی از شاهکارهای سینما و لئونه شناخته می‌شود و می‌توان به آن لقب «حماسه‌ی رویای آمریکایی» را داد.

۲۸. کلئوپاترا (Cleopatra)

  • زمان: ۱۹۶۳
  • زمان: ۳ ساعت و ۵۳ دقیقه
  • کارگردان: جوزف ال. منکیه‌ویچ (Joseph L. Mankiewicz)

چه دکوراسیون سنی! چه ستاره‌هایی! چه داستانی! تقریباً همه‌ی جنبه‌های این حماسه‌ی ۴ ساعته درباره‌ی کلئوپاترا گزاف هستند؛ من‌جمله بودجه‌ی ساختش، چون این فیلم در زمان ساخته شدن پرخرج‌ترین فیلم تاریخ بود. خود فیلم واکنشی ولرم کسب کرد. نسخه‌ی سه‌ساعته که برای اولین بار منتشر شد، بسیار کوتاه شده بود و طرفداران می‌گویند نسخه‌های طولانی‌تر به‌مراتب بهترند. درباره‌ی موضوع فیلم هر نظری داشته باشید، تماشای آن ارزشش را دارد، چون «کلئوپاترا» یک کپسول زمانی از مقیاس و شکوهی است که سینمای کلاسیک هالیوود توان عرضه‌ی آن را به دنیا داشت، توانی که اکنون از بین رفته است.

۲۹. هملت (Hamlet)

  • سال: ۱۹۹۶
  • زمان: ۴ ساعت و ۲ دقیقه
  • کارگردان: کنث برانا (Kenneth Branagh)

[خطاب به مل گیبسون و لارنس اولیویر، دو کارگردان دیگری که هملت را اقتباس کرده‌اند]: چه گفتید؟ تصمیم گرفتید «هملت»، بزرگ‌ترین نمایش‌نامه‌ی زبان انگلیسی را «کوتاه‌تر»، «سینمایی‌تر» و «کمتر از چهار ساعت» بسازید؟ کنث برانا آمده تا خراب‌کاری شما را جمع کند. وقتی کنث برانا می‌خواهد درباره‌ی هملت فیلم بسازد، درباره‌ی «کل آن» فیلم می‌سازد. همچنین او هملت را روی فیلم ۷۰ میلی‌متری ضبط می‌کند، کل نماها را از شکوه بصری پر می‌کند و حتی برای کوتاه‌ترین نقش‌های نمایش‌نامه افراد بسیار معروفی چون رابین ویلیامز (Robin Williams) را به کار می‌گیرد. این نسخه از هملت یا اقتباس‌های پیشینش… مسئله این است.

۳۰. فنی و الکساندر (Fanny and Alexander)‌

  • سال: ۱۹۸۲
  • زمان: ۵ ساعت و ۱۲ دقیقه (اصلی)؛ ۳ ساعت و ۱۷ دقیقه (خلاصه‌شده)
  • کارگردان: اینگمار برگمان (Ingmar Bergman)

وقتی نسخه‌ی خلاصه‌شده‌ی فیلمی بالای ۳ ساعت باشد، می‌توانید مطمئن باشید آن فیلم طولانی است. نسخه‌ی اصلی فیلم حماسی اینگمار برگمان درباره‌ی یک خواهر و برادر در اوایل قرن بیستم که در قالب یک مینی‌سریال ۴ قسمتی منتشر شد، ۳۱۲ دقیقه است و نسخه‌ی سینمایی خلاصه‌شده ۱۸۸ دقیقه. هردو نسخه جزو شاهکارهای اینگمار برگمان، استاد سینمای سوئد هستند، ولی بهتر است نسخه‌ی طولانی‌تر را تماشا کنید. به‌هرحال، اگر به «فنی و الکساندر» به چشم یک سریال تلویزیونی نگاه کنید، ۳۱۲ دقیقه بسیار منصفانه است. این معادل پنج اپیزود «بازی تاج و تخت» است.

۳۱. بهترین دوران جوانی (The Best of Youth)

  • سال: ۲۰۰۳
  • زمان: ۶ ساعت و ۲۲ دقیقه (نسخه‌ی تلویزیونی)، ۶ ساعت و ۶ دقیقه (نسخه‌ سینمایی)
  • کارگردان: مارکو تولیو جوردانا (Marco Tullio Giordana)

«بهترین دوران جوانی» نیز مثل «فنی و الکساندر» در ابتدا قرار بود یک مینی‌سری ۴ قسمته باشد، ولی بعد یک نسخه‌ی سینمایی کوتاه‌تر از آن منتشر شد. این فیلم به ۴۰ سال از زندگی یک خانواده می‌پردازد و نسخه‌ی دو قسمتی ۳۶۶ دقیقه‌ای آن جزو برجسته‌ترین فیلم‌های سینمای ایتالیا به حساب می‌آید. اگر به‌تازگی آثار النا فرانته (Elena Ferrante)، رمان‌نویس ایتالیایی، را تمام کرده‌اید، تماشای «بهترین دوران جوانی» دقیقاً همان چیزی است که به آن نیاز دارید. هرچند توصیه می‌شود کلش را یک‌جا تماشا نکنید.

۳۲. ساتانتانگو (Sátántangó)

  • سال: ۱۹۹۴
  • زمان: ۷ ساعت و ۱۹ دقیقه
  • کارگردان: بلا تار (Béla Tarr)

واقعاً انصاف نیست به «تایتانیک» بگوییم فیلم طولانی و بعد این لقب را به «ساتانتانگو» نیز اختصاص دهیم. «ساتانتانگو» اقتباس افسانه‌ای ۷ و خورده‌ای ساعته‌ی بلاتار از رمانی به همین نام است که نویسنده‌ی مجارستانی لاسلو کراسناهورکایی (László Krasznahorkai) آن را نوشته. برخلاف «فنی و الکساندر»، «بهترین دوران جوانی» و «ده فرمان» (عنوان بعدی فهرست)، «ساتانتانگو» از اول قرار بود یک فیلم واحد باشد. این حقیقت باید به شما نشان دهد که سبک فیلمسازی تار چگونه است: آهسته، پیوسته و بدون مسامحه. همان‌قدر که فیلم طولانی است، نماهای آن نیز طولانی هستند و گاهی به ده دقیقه بدون انقطاع می‌رسند. تماشای «ساتانتانگو» کار راحتی نیست، ولی سوزان سونتاگ یک بار گفت که دوست دارد هر سال از عمرش یک بار آن را تماشا کند.

۳۳. شوآ (Shoah)

  • سال: ۱۹۸۵
  • زمان: ۹ ساعت و ۲۶ دقیقه
  • کارگردان: کلود لانزمان (Claude Lanzmann)

بنا به چند دلیل، شوآ احتمالاً یکی از سخت‌ترین فیلم‌های این فهرست برای تماشاست. مستند تحسین‌شده‌ی کلود لانزمان شامل بیش از ۹ ساعت مصاحبه با کسانی می‌شود که از اردوگاه‌های مرگ هیتلر جان سالم به در بردند، در کنارشان زندگی کردند یا در آن‌ها کار کردند. این مستند نگاهی بسیار نافذ به چهره‌ی انسانی هولوکاست است.

۳۴. ده فرمان (Dekalog)

  • سال: ۱۹۸۹
  • زمان: ۹ ساعت و ۳۲ دقیقه
  • کارگردان: کریشتوف کیشلوفسکی (Krzysztof Kieślowski)

«ده فرمان»، یکی از آثار Criterion Collection‌، سریالی ده قسمتی است که کریشتوف کیشلوفسکی، کارگردان مطرح لهستانی – که معروف‌ترین اثرش «سه‌‌گانه‌ی رنگ» (The Colors Trilogy) است – آن را ساخته است. «سه‌گانه‌ی رنگ» برای تثبیت اعتبار کیشلوفسکی به‌عنوان فیلمسازی بزرگ کافی بود، ولی او «ده فرمان» را هم ساخت تا هرچه بیشتر نبوغ خود را ثابت کند، چون اساساً انگار مجموعه‌ای از ده فیلم شاهکار است. هرکدام از قسمت‌های سریال بر پایه‌ی یکی از ده فرمان ساخته شده‌اند. با این‌که این مجموعه در ابتدا برای تلویزیون ساخته شد، ولی برخی از قسمت‌های آن خاصیتی بسیار سینمایی دارند. چه «ده فرمان» را سریال حساب کنید، چه فیلم (تمایزی که روز به روز معنایش را بیشتر از دست می‌دهد)، نمی‌توان کتمان کرد که این اثر بدون‌شک هنر است.

۳۵. خروجی۱ (Out 1)

  • سال: ۱۹۷۱
  • زمان: ۱۲ ساعت و ۵۳ دقیقه
  • کارگردان‌ها: ژاک ریوت (Jacques Rivette) و سوزان شیفمن (Suzanne Schiffman)

این اثر تقریباً ۱۳ ساعته هیچ‌گاه قرار نبود یک‌جا دیده شود. به‌جایش، ریوت فکر کرد که شاید بهتر باشد فیلم را – که به هشت قسمت هم‌اندازه‌ی یک فیلم معمولی تقسیم شده – در طول دو روز نمایش داد. هرطور که تصمیم بگیرید فیلم را تماشا کنید، «خروجی ۱» تجربه‌ای منحصربفرد است که مخاطب خود را وادر می‌کند در برابر ضرب‌آهنگ و حجم منحصربفردش سر تسلیم فرود آورد. این فیلم با صحنه‌هایی طولانی از تئاتر آزمایشی (Experimental Theater) و شخصیت‌هایی در ظاهر بی‌ربط که درگیر کارهای خلاف خرده‌پا هستند شروع می‌شود. پیرنگ فیلم – وقتی که بالاخره خودی نشان می‌دهد – درباره‌ی جامعه‌ای مخفی و یک سری درام هنرمندانه است، ولی هدف کلی فیلم باشکوه‌تر و مبهم‌تر از این حرف‌هاست. به‌نوعی فیلم نماینده‌ی حس توهم‌زدایی و فقدانی است که پس از آرمان‌گرایی پرتنش دهه‌ی ۶۰ به فرانسه حاکم شد.

منبع: Vulture.com

انتشار یافته در:

مجله‌ی اینترنتی دیجی‌کالا

همچنان که صنعت بازی در حال گسترش یافتن است، شاهد گسترش نوعی بیماری هستیم: نگاه کردن به فهرست بی‌انتهایی از بازی‌ها با بی‌تفاوتی و غر زدن درباره‌ی این‌که چیزی برای بازی کردن نداریم.

ولی چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا شروع کردن یک بازی و تمام کردن آن اینقدر سخت شده؟ در این مطلب، قصد ما این است به تکنیک‌های گیم‌دیزاین بپردازیم که عدم وجودشان باعث شکل‌گیری این اپیدمی شده و توضیح دهیم که چطور می‌توان به آن غلبه کرد.

پرداختن به این موضوع در ابتدا برای من جنبه‌ای شخصی داشت. شغل من نگاه دقیق به طراحی بازی‌های ویدئویی و به اشتراک گذاشتن یافته‌هایم با شماست. همچنان که در اوقات فراغت خود مشغول پژوهش درباره‌ی موضوعاتی بودم که در آینده بهشان بپردازم، متوجه مشکلی شدم: من بازی‌های جدید زیادی شروع می‌کردم، ولی هرچه بازی‌های بیشتری شروع می‌کردم، برایم سخت‌تر می‌شد از یک ساعت اول بازی جلوتر بروم. به‌خاطر این بی‌تفاوتی غیرعمدی من تجربه‌ی بسیاری از بازی‌های فوق‌العاده را از دست دادم.

من در کمال درماندگی می‌خواهم این حس را از خود دور کنم و مطمئنم خیلی از شما هم می‌توانید در این زمینه با من همذات‌پنداری کنید، ولی قبل از این‌که بتوانیم درباره‌ی از بین بردن این حس نظریه‌پردازی کنیم، باید بفهمیم که اصلاً ریشه‌‌ی این حس به کجا برمی‌گردد.

پشت این حس، چند دلیل وجود دارد. این دلایل را می‌توان در سه دسته جای داد: ۱. بازار گیم ۲. طراحی پایه‌ی خود بازی‌ها ۳. روان‌شناسی اجتماعی

من بحث را با تخصص اصلی خودم یعنی طراحی پایه‌ی خود بازی‌ها شروع می‌کنم. بسیاری از اشتباهات طراحی که روی ایجاد این حس تاثیر زیادی دارند، به مقوله‌ی «تباک» یا تجربه‌ی بار اول کاربر (FTUX یا First Time User Experience) مربوط می‌شوند.

هرچه از اهمیت ۵ دقیقه‌ی اول بازی بگوییم، کم گفته‌ایم. ۵ دقیقه‌ی اول جایی است که بیشتر بازیکنان داستان، لحن و گیم‌پلی بازی را قضاوت می‌کنند. همچنین در این ۵ دقیقه بیشتر بازیکنان بازی را رها می‌کنند. برای همین جای تعجب دارد که بازی‌های بسیار زیادی هستند که رویکردی اشتباه در طراحی ۵ دقیقه‌ی اول‌شان به کار گرفته شده است.

مثلاً بسیاری از بازی‌ها هستند که ۵ دقیقه‌ی ابتدایی‌شان یا با بخش آموزشی سنگین شروع می‌شود، یا میان‌پرده‌ای که رد کردنش امکان‌پذیر نیست، دلایلی که هرکدام به خودی خود مشکلی بزرگ به حساب می‌آیند.

Princess Tower Tutorial

بخش‌های آموزشی بسیار ضروری هستند، ولی وقتی این بخش‌ها با بی‌حوصلگی ساخته می‌شوند و سازنده هیچ تلاشی نمی‌کند آن‌ها را به‌طور طبیعی در گیم‌پلی بگنجاند، این مسئله باعث می‌شود بسیاری از بازیکنان پیش از این‌که حتی بازی را شروع کنند، علاقه‌ی خود را به ادامه دادن آن از دست بدهند.

این بیانیه درباره‌ی میان‌پرده‌ها نیز صادق است. برخی از بازیکنان انگیزه‌ی بالایی برای دنبال کردن خط روایی بازی دارند و دوست دارند قبل از این‌که بازی را شروع کنند، یک میان‌پرده‌ی طولانی تماشا کنند تا بیشترین اطلاعات ممکن را درباره‌ی داستان و دنیای بازی کسب کنند، ولی برخی از بازیکنان دیگر از چنین انگیزه‌ای برخوردار نیستند.

اگر تا به حال برایتان پیش آمده که حین پخش شدن میان‌پرده‌ای در ابتدای بازی دکمه‌ای بزنید تا آن را رد کنید – نه از روی بی‌تفاوتی، صرفاً از روی واکنشی غریزی برای هرچه سریع‌تر دیدن محیط بازی – دست خود را بالا ببرید. اگر بیشتر بازیکنان تمایل دارند میان‌پرده‌ها را رد کنند، این یعنی بیشتر آن‌ها پیش‌زمینه‌ی داستانی‌ای را که می‌خواستید برای ادامه‌ی بازی تحویل‌شان دهید، دریافت نمی‌کنند.

اگر بعد از میان‌پرده‌ی طولانی، یک بخش آموزشی داغان پیش روی بازیکن قرار دهید، این یعنی کار بازی‌تان تمام است.

در حوزه‌ی نویسندگی توصیه‌ای معروف وجود دارد که به دنیای بازی و خصوصاً افتتاحیه‌ی بازی‌ها نیز قابل‌تعمیم است: نشان دهید؛ نگویید. (Show, Don’t Tell). باید تاریخچه‌ی دنیای بازی‌تان و شیوه‌ی تعامل با آن را از راه گیم‌پلی به بازیکنان نشان دهید. ولی این کار سختی است. کار راحت‌تر این است که از راه میان‌پرده یک سری اطلاعات در اختیار مخاطب قرار دهید و از راه بخش آموزشی نیز به آن‌ها بگویید که چه‌کار کنند. کار سخت‌تر این است که مراحل را طوری طراحی کنید که ساختارشان به خودی خود به بازیکنان آموزش دهد که راه درست پیشروی در آن‌ها چگونه است.

بازی Dark Souls

بیشتر بازیسازان راه ساده‌تر را انتخاب می‌کنند تا بتوانند روی جنبه‌های مهم‌تر بازی تمرکز کنند، ولی این انتخاب‌شان کم‌لطفی بزرگی در حق این جنبه‌های مهم‌تر است، چون به‌خاطر کم‌توجهی به «تباک» بازیکنان حتی موفق به دیدن بخش‌های دیگر نمی‌شوند، چون بازی را در همان ۵ دقیقه‌ی اول ول می‌کنند.

ولی حتی اگر «تباک» ضعیف بازی را تحمل کنید، یک مشکل دیگر به قوت خود باقی است و آن هم تمایل صنعت بازی به قی کردن چندین و چندباره‌ی ایده‌های پرطرفدار است.

بازی‌های جدید سعی می‌کنند از بازی‌های پرطرفدار تقلید کنند تا توجه شما را جلب کنند، ولی معمولاً حین انجام این کار درک درستی از این‌که چرا این ایده در فلان بازی جواب داد ندارند.

کافی است به فهرست بازی‌های خود در استیم نگاه کنید. اگر این فهرست شباهتی به فهرست من داشته باشد، کلکسیونی از بازی‌هایی است که پتانسیل بالایی برای خوب بودن دارند، ولی هیچ‌کدام را بازی نکرده‌اید.

حتی اگر در استیم حساب کاربری ندارید، به صفحه‌ی اصلی استیم نگاه کنید. فقط در سال ۲۰۲۲ بیش از ۶۰۰۰ بازی روی استیم منتشر شدند. این یعنی به‌طور میانگین هر روز ۳۴ بازی جدید منتشر می‌شود که هرکدام برای جلب توجه شما در حال رقابت هستند.

فروشگاه Steam

البته از حق نگذریم، بیشتر این بازی‌ها زباله‌ی محض هستند، ولی در بین‌شان جواهراتی ناب وجود دارد که هیچ‌گاه آنطور که باید و شاید کشف نمی‌شوند، چون در دریایی از کثافت غرق شده‌اند.

قابل‌دسترس‌تر شدن بازی‌ها به‌لطف گیم‌پس (Game Pass) نیز این مشکل را تشدید می‌کند. از آن طرف، اپیک گیمز نیز هر هفته بازی‌هایی را به‌طور رایگان عرضه می‌کند که عناوین بزرگی همچون جی‌تی‌ای ۵ (GTA 5) و جنگ ستارگان بتل‌فرانت ۲ (Star Wars Battlefront 2) نیز بین‌شان پیدا می‌شود. وضعیت طوری شده که حتی به‌زحمت نیاز به خریدن بازی‌های جدید داریم.

وقتی من بچه بودم، اگر خیلی شانس می‌آوردم، هر چند ماه یک بار یک بازی برایم خریداری می‌شد. من مجبور بودم تا حد امکان از این بازی لذت ببرم، چون گزینه‌ی دیگری دم دست نبود. این مسئله باعث شد که با وجود تمام مشکلاتی که این بازی‌ها داشتند (من‌جمله بخش آموزشی مزخرف) عشقی عمیق بهشان حس کنم. ولی اکنون انتخاب‌های زیاد ما را لوس کرده‌اند.

عامل دیگری که در ایجاد این حس موثر است این است که بازی‌ها دارند به سمت تبدیل شدن به تجربه‌ای اجتماعی پیش می‌روند. خود من از بازی‌ها به‌عنوان راهی برای معاشرت دائمی با دوستانم استفاده می‌کنم و با توجه به آمار منتشرشده، تعداد زیادی از ما این کار را انجام می‌دهیم.

تعدادی از پرطرفدارترین بازی‌های موجود مثل لیگ آو لجندز (League of Legends)، ندای وظیفه وارزون (Call of Duty Warzone) و ایپکس لجندز (Apex Legends) همه بازی‌های چندنفره هستند. دلیلش هم این نیست که بازی‌های چندنفره از بازی‌های تک‌نفره بهتر هستند؛ در واقع تعدادی از زباله‌ترین بازی‌ها (*سرفه* پابجی *سرفه*) نیز چندنفره هستند. ولی یک ضرب‌المثل معروف هست که می‌گوید: هل دادن یک پشکل با یک تکه‌چوب هم می‌تواند مفرح باشد، به‌شرط این‌که در کنار دوستان انجامش دهید.

این مسئله مشکل «تجربه‌ی بار اول بازیکن» را نیز تشدید می‌کند، خصوصاً با توجه به تعداد زیاد بازی‌های موجود. اساساً بازیکن این سوال را از خود می‌پرسد: چه دلیلی دارد یک تجربه‌ی تک‌نفره را شروع کنم که ممکن است متوسط از آب دربیاید، در حالی‌که می‌توانم بروم پیش دوستانم و همراه با آن‌ها با یک تکه‌چوب پشکل هل دهم؟

ولی معنی این حرف این نیست که بازی‌های چندنفره نیز از اپیدمی «رها کردن بازی از روی بی‌تفاوتی» مصون هستند. در حوزه‌ی بازی‌های چندنفره، شاهد گسترش ترند «لایو سرویس» (Live Service) یا خدمات آنلاین هستیم. بازی‌های لایو سرویس در حال رقابت با هم هستند تا تبدیل به تنها بازی‌ای شوند که شما بازی می‌کنید.

Fortnite

بازی‌های لایو سرویس با شما کاری می‌کنند که دیگر نمی‌خواهید بازی جدید شروع کنید، چون می‌ترسید از به‌روزرسانی‌ها و محتواهای مداومی که برای بازی لایو سرویس منتشر می‌شود عقب بمانید. این بازی‌ها از «ترس از قافله عقب ماندن» (FOMO) شما سوءاستفاده می‌کنند تا شما را به‌طور مداوم درگیر نگه دارند.

بیشتر بخوانید: فورت‌نایت چگونه از ترس شما برای عقب ماندن از قافله سوءاستفاده می‌کند | جعبه‌ابزار بازی‌سازان

یکی از ترفندهای آن‌ها برای این کار رویدادهای زمان‌محور است، رویدادهایی که اگر در زمانی خاص حاضر نشوید، آن‌ها را از دست می‌دهید. هدف بازی‌ها از این کار این است که احاطه‌ای قوی روی ما داشته باشند، ولی از قضا این کار تاثیر عکس روی ما می‌گذارد.

اگر شما یک رویداد زمان‌محور را از دست بدهید، دفعه‌ی بعد انگیزه‌ی کمتری برای بازگشت به بازی دارید. این سوال برایتان پیش می‌آید که اصلاً چرا باید برگردم؟ من برای همیشه از رفقایم عقب افتاده‌ام، چون آن‌ها آن همه امتیاز یا آیتم اضافه دارند که من ندارم، چون در رویداد زمان‌محور شرکت نکردم.

در اینجاست که اولین علائم بیماری بی‌تفاوتی را نسبت به چیزی که قبلاً دوستش داشتید حس می‌کنید، چیزی که به‌خاطر شیوه‌ی طراحی شدنش محکوم به ابتلا به این بیماری بود.

این ترفند بسیار سمی است و بازی‌های چندنفره‌ای که از استفاده از آن سر باز می‌زنند در حال کسب بازخورد بهتری هستند. به‌عنوان مثال، دنیای وارکرفت (World of Warcraft) را در نظر بگیرید. این بازی به‌خاطر ذات اعتیادآورش معروف است. یکی از ترفندهای آن برای معتاد کردن بازیکنان ماموریت‌های روزانه (Daily Quests) بود؛ ماموریت‌هایی که قابل‌تکرار بودند و برای بهره‌برداری از آن‌ها باید هر روز هفته وارد بازی می‌شدید. ولی سازندگان بازی این روند را تغییر دادند و اکنون این ماموریت‌ها فقط دو بار در هفته پدیدار می‌شوند. این سیستم جدید بازیکنان را تشویق می‌کند بازی‌های دیگری به جز دنیای وارکرفت را امتحان کنند.

World of Warcraft Daily

انگیزه‌ی کسانی که دائماً به یک بازی خاص برمی‌گردند و درگیر آن می‌شوند، اجبار نیست. ما انسان‌ها وقت آزاد بسیار کمی داریم و هرچه سن‌مان بالاتر می‌رود، وقت‌مان کمتر می‌شود. به‌شخصه وقتی در دانشگاه مشغول به تحصیل بودم، بیشتر بعد از ظهرها و حتی روزهای خود را صرف «پژوهش» می‌کردم که در اصل بازی کردن بود.

ولی هرچه سن‌مان بیشتر می‌شود، وظایف‌مان بیشتر می‌شوند؛ وظیفه‌ی نگه‌داری از حیوانات خانگی، پول درآوردن و حتی نگه‌داری از بچه باعث می‌شوند که وقت آزادمان به حداقل برسد.

برای همین اگر یک بازی از بین هزارتا بازی‌ای که بهشان دسترسی دارید،‌ بلافاصله توجهتان را جلب نکند، چه دلیلی برای ادامه دادنش دارید؟ اگر در بازی‌های چندنفره نمی‌توانید پابه‌پای دوستان‌تان پیش بروید، چه دلیلی دارید درگیرشان شوید؟

حال سوال اینجاست که چگونه می‌توانیم با این بیماری مقابله کنیم؟‌ واقعاً نمی‌دانم چه بگویم. بازی‌های بهتر بازی کنید؟ دوستان کمتری داشته باشید؟ جوان‌تر باشید؟ یک صنعت به بزرگی صنعت بازی را اصلاح کنید؟

واقعاً‌ نمی‌دانم. شما در جستجوی جواب روی این مطلب کلیک کردید، ولی من جوابی ندارم. در واقع هدف من از نوشتن این مطلب درخواست کمک بود. به من کمک کنید! شما به من بگویید چه‌کار باید کرد! چون فهرست بازی‌هایی که در استیم دارم روزبه‌روز در حال گسترش است و من هم راهی برای متوقف کردنش ندارم! کمک! کمک!

منبع: Escapist Magazine

انتشار یافته در:

مجله‌ی اینترنتی دیجی‌کالا