GMTK_Creative_Deaths

 

تقریباً سه سالی می‌شود که کانال یوتیوب مارک براون (Mark Brown) در ویدئوهایی کوتاه و آموزنده به بررسی و توصیف جنبه‌های مختلف بازی‌های ویدئویی و مفاهیم مربوط به این حوزه می‌پردازد. ما هم تصمیم گرفتیم محتوای این ویدئوها را با کمی تصرف و تلخیص و منطبق کردن آن با مدیوم نوشتار، به فارسی برگردانیم. این سری مقالات برای کسانی که آرزوی بازی‌ساز شدن را در سر می‌پرورانند، یا صرفاً می‌خواهند بازی‌های ویدئویی را بهتر و عمیق‌تر درک کنند، بسیار مفید خواهد بود. با مجموعه مقالات «جعبه ابزار بازی‌سازان» همراه باشید.

اخیراً داشتم بلادبورن (Bloodborne) بازی می‌کردم و این بازی من را وادار کرد راجع‌به مردن فکر کنم.

پس از کلی فکر کردن، نکته‌ای را متوجه شدم: در بیشتر بازی‌ها مردن به یک شکل اتفاق می‌افتد.

اول صفحه سیاه می‌شود. (اگر بازی رترو باشد، بازیکن یکی از جان‌هایش را از دست می‌دهد و اگر بازی مدرن باشد، مجبور می‌شود نقل‌قولی از انیشتین بخواند![۱]). سپس زمان چند دقیقه به عقب می‌گردد و شما می‌توانید قسمتی را که در آن مردید، دوباره امتحان کنید.

این سیستم از دوران اولین بازی‌های کامپیوتری پابرجا بوده است و تنها چیزی که عوض شده این است که بازی‌ها در این زمینه آسان‌گیرتر شده‌اند، طوری که در یک بازی مثل شاهزاده‌ی ایرانی (Prince of Persia 2008) بازیکن پس از مردن (یا بهتر است بگوییم سقوط کردن یا شکست خوردن در دوئل) به آخرین سکویی که رویش ایستاده بودید برگردانده می‌شوید!

در مجموعه بازی‌های بایوشاک (Bioshock) نیز پس از مردن، دشمن‌هایی که کشتید به زندگی برنمی‌گردند و آیتم‌هایی که برداشتید، جایگزین نمی‌شوند.

با این حال، این سیستم زیاد از حد مورد استفاده قرار گرفته و کم‌کم دارد کهنه و خسته‌کننده می‌شود. تکرار کردن بخش‌هایی که قبلاً پشت‌سر گذاشته‌اید چندان مفرح نیست.

کم‌اهمیت جلوه دادن مرگ و تبدیل کردن آن به عقب‌گشتی لحظه‌ای از تنش صحنه‌های اکشن می‌کاهد و از لحاظ منطق روایی و داستانی نیز توجیه‌پذیر نیست. اگر یادتان باشد، در شاهزاده‌ی پارسی: شن‌های زمان (Prince of Persia: The Sands of Time)، هر بار که می‌مردید، شاهزاده به‌عنوان راوی می‌گفت: «نه، نه، نه. این اتفاق نیفتاد. می‌شه از اول بگم؟» این دیگر نهایت منطقی‌ست که می‌توان در توجیه مردن در بازی‌های ویدئویی به کار برد!

برای همین قصد دارم به بررسی بازی‌هایی بپردازم که نگرشی خلاقانه‌تر به مقوله‌ی مردن دارند. اجازه دهید این بررسی را با بازی‌هایی شروع کنیم که پس از مردن بازیکن ساختار مراحلشان تغییر می‌کند تا او مجبور نباشد قسمتی تکراری را برای بار چندم پشت‌سر بگذارد یا به خاطر گیر کردن در یک قسمت خاص از بازی عطای آن را به لقایش ببخشد.

سبک روگ‌لایک (Roguelike) بر پایه‌ی این سیستم بنا شده است: هر بار که کشته شوید، دنیایی جدید به صورت تصادفی تولید می‌شود. در بازی‌های روگ‌لایک مردن نه‌تنها عواقب سنگین‌تری به همراه دارد، بلکه مانع از تکراری شدن بازی می‌شود. همچنین بازیکن‌ها قادر نخواهند بود ساختار مراحل را به حافظه بسپرند. بازی اسپلانکی (Spelunky) بازیکن را مجبور می‌کند به جای تلاش برای به خاطر سپردن ساختار مراحل، روی قواعد گیم‌پلی تسلط یابد، چون هربار که بمیرید، ساختار مرحله عوض می‌شود.

Mark Brown - Redesigning Death 1

بازی روگ لگاسی (Rogue Legacy) نگرشی خلاقانه‌تر به این ایده دارد. در این بازی، هر بار که بمیرید، علاوه بر نقشه‌ی قلعه، کلاس و ویژگی‌های شخصیت‌تان نیز تغییر می‌کند، چون مرگ هر شخصیت واقعی و بازگشت‌ناپذیر است و باید شخصیت بعدی‌ای را که در اختیارتان گذاشته می‌شود، از بین نوادگان شخصیتی که مرده انتخاب کنید. سبک بازی با هریک از نوادگان ممکن است تفاوت اساسی با شخصیت کشته‌شده داشته باشد.

Mark Brown - Redesigning Death 2

ترانزیستور (Transistor) هم یکی دیگر از بازی‌هایی‌ست که به مقوله‌ی مردن نگرشی خلاقانه دارد. در این بازی اکشن تاکتیکی پس از کشته شدن، دسترسی‌تان را به یکی از چهار قدرتتان از دست می‌دهید و مجبور می‌شوید قدرت‌های بارگذاری‌شده‌یتان را از نو بچینید. این سیستم علاوه برای این‌که بازیکن را بابت شکست خوردن توبیخ می‌کند، بلکه او را تشویق می‌کند استراتژی‌های جدید امتحان کند.

Mark Brown - Redesigning Death 3

برخی از بازی‌ها از همان سیستم استاندارد مردن استفاده می‌کنند: عقب‌گشت به بخش قبلی مرحله، ولی در عین حال مردن او را فراموش نمی‌کنند. مرگ بازیکن اثری ماندگار در بازی می‌گذارد. منظورم از اثر ماندگار به جا ماندن رد خون در بازی سوپرمیت‌بوی (Super Meat Boy) نیست. از بازی‌هایی چون سایه‌ی موردور (Shadow of Mordor) صحبت می‌کنم.

در این بازی مرگ بازیکن ممکن است اثری عمیق روی آرایش ارتش سارون به جا بگذارد. ارک‌هایی که موفق شوند تلیون (Tallion)، یعنی شما را، بکشند، قدرتمندتر می‌شوند و ممکن است کاپیتان‌های دیگر را به چالش بکشند و بدین ترتیب ارتقای درجه پیدا کنند. تازه آن‌ها شما را یادشان می‌ماند و اگر دوباره بهشان برخورد کنید، می‌توانید با کشتنشان از آن‌ها انتقام بگیرید.

Mark Brown - Redesigning Death 4 Mark Brown - Redesigning Death 5

حالا برگردیم به بلادبورن و سری سول (Soul Series). در این بازی‌ها شما زیاد می‌میرید و با هر بار مردن، به آخرین بان‌فایری (Bonfire) که روشن کردید برگردانده می‌شوید و سول‌ها و هیومنیتی‌هایی را هم که جمع‌آوری کرده بودید از دست می‌دهید. ولی این سری مکانیزمی را به نام «شبح‌رانی» (Corpse Running) از بازی‌های نقش‌آفرینی کلان یا ممورپج (MMORPG) قدیمی به عاریه می‌گیرد. در بازی‌های ممورپج، اگر بازیکن بتواند شبحش را به جایی که جسدش افتاده برساند، می‌تواند لوت (Loot) از دست رفته‌اش را بازیابی کند. در سری سول، بازیکن به شکل شبح ری‌اسپان نمی‌شود، اما سول‌ها و هیومنیتی‌ها – یا بلاد اکو (Blood Echo)های – از دست‌رفته نقش لوت را ایفا می‌کنند. در این مجموعه بازی‌ها مردن، تاوان سنگین‌تری به همراه دارد، اما با توجه به این‌که فرصتی در اختیارتان قرار داده می‌شود تا تاثیر منفی آن را خنثی کنید، می‌توان ادعا کرد انصاف تا حدی رعایت شده است.

Mark Brown - Redesigning Death 6 Mark Brown - Redesigning Death 7

مکانیزم مردن در بازی زامبی‌یو (ZombiU) کمی تا قسمتی متفاوت است. در این بازی به هنگام بازگشت به محل مردنتان، به جای پیدا کردن جسد شخصیت‌تان، معادل زامبی‌شده‌ی آخرین شخصیتی را که جایش بازی کردید پیدا می‌کنید. شما باید این زامبی را بکشید تا بتوانید لوت از دست‌رفته را بازیابی کنید. این سیستم دگرگون‌سازی جالبی از سیستم شبح‌رانی است و از لحاظ روایی نیز منطقی به نظر می‌رسد.

Mark Brown - Redesigning Death 8

بعضی از بازی‌ها هم مردن شما را به بخشی از گیم‌پلی بازی تبدیل می‌کنند. در بازی سوپر تایم فورس (Super Time Force) خودیت‌های پیشینتان نیز در کنار شما مبارزه می‌کنند. در بازی بعضی‌وقت‌ها می‌میری (Sometimes You Die)، یکی از بازی‌های پازل iOS، شما باید از جسدتان به‌عنوان سکویی برای اجدادتان استفاده کنید.

Mark Brown - Redesigning Death 9 Mark Brown - Redesigning Death 10

بعضی از بازی‌ها  حتی پس از مردن شخصیت اصلی ادامه پیدا می‌کنند. به‌عنوان مثال، در بازی باران شدید (Heavy Rain) لحظاتی وجود دارد که ممکن است یکی از چهار شخصیت اصلی در آن‌ها بمیرد و این اتفاق به گیم‌اور ختم نمی‌شود، بلکه مرگ آن شخصیت در مسیر روایی داستان لحاظ می‌شود و بازی ادامه پیدا می‌کند.

یکی از دگرگونی‌های این نگرش به مردن در بازی بیگانه: هجوم (Alien: Infestation) یکی از بازی‌های DS مشاهده می‌شود. در این بازی اگر یک سرباز کشته شود، مرگش دائمی‌ست و باید همرزمان او را که در اقصی‌نقاط سفینه مخفی شده‌اند پیدا کنید تا پس از مرگ او جایگزینش شوند. این سیستم معادل خلاقانه‌تر سیستم چهارجانی (Four life system) است. همچنین بازیکن ممکن است پس از استفاده از تمام سربازهای موجود، بازی را ذخیره کند و بدین ترتیب خودش را به دردسر بیندازد.

در بازی ایکس‌کام: دشمن ناشناس (XCOM: Enemy Unknown) بازیکن با سربازهای تحت اختیارش رابطه‌ی قوی برقرار می‌کند و احتمالاً مرگ دائمی‌شان به هنگام مبارزه ضربه‌ی احساسی به او وارد خواهد کرد. مرگ شخصیت‌های اصلی در بیگانه: هجوم نیز با الهام‌گیری از این سیستم، دارای بار احساسی‌ای است که در بازی‌های دیگر کمتر مشاهده می‌شود.

Mark Brown - Redesigning Death 11 Mark Brown - Redesigning Death 12

در آخر، جا دارد به بازی‌هایی اشاره کنیم که پس از مردن، به شما فرصتی دوباره برای احیا شدن می‌دهند. مثلاً در بازی شکار (Prey)، پس از مردن شما به دنیای ارواح منتقل می‌شوید و باید در آنجا با پرندگان اساطیری «شکار اردک» (Duck Hunt) بازی کنید تا جان از دست‌رفته‌یتان را بازیابی کنید و به میدان مبارزه برگردید.

Mark Brown - Redesigning Death 13

همچنین در بازی کونان: تبر تاریک (Conan: The Dark Axe) در هر مرحله، پس از مردن به برزخی منتقل می‌شوید که در آن کونان باید در برابر دیدگان خدای سخت‌گیر قومش کرام (Crom) تعدادی دشمن را بکشد. اگر موفق به این کار شود، به زندگی برگردانده می‌شود و اگر نه، باید بازی را از آخرین جایی که ذخیره کردید ادامه دهید (تعداد دفعاتی که می‌توانید بازی را ذخیره کنید محدود است). هر بار که بمیرید، تعداد دشمنان و خط جانشان بیشتر می‌شود، طوری که پس از سه چهار بار مردن شکست دادنشان تقریباً غیرممکن می‌شود.

از دیگر نگرش‌های خلاقانه به مقوله‌ی مردن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. در بازی فارکرای ۲ شما رفقایی دارید که در صورت تمام شدن جانتان، شما را احیا می‌کنند، ولی ممکن است خودشان این وسط کشته شوند.
  2. در بازی خشم (RAGE) پس از تمام شدن جانتان دستگاه الکتروشوک قلبی لباستان فعال می‌شود. برای برگشتن به زندگی باید مینی‌گیم دستگاه الکتروشوک را با موفقیت پشت‌سر بگذارید.
  3. در بازی سایه‌ی موردور سیستم مقاومت نهایی (The Last Stand) فرصتی دوباره برای شکست دادن دشمنتان در اختیارتان قرار می‌دهد.

Mark Brown - Redesigning Death 14 Mark Brown - Redesigning Death 15 Mark Brown - Redesigning Death 16

تمامی بازی‌هایی که در این مقاله بهشان اشاره کردیم:

  1. کاری می‌کنند تاثیر مردن هرچه بیشتر احساس شود.
  2. حس تکرار حاصل‌شده پس از هر بار مردن کمتر شود.
  3. مردن به شکلی هوشمندانه با خط روایی بازی گره بخورد.

بنابراین اگر بازیساز هستید، بهتر است به سیستم مردن کلاسیک که طی چهل سال گذشته بیشتر بازی‌ها از آن استفاده کرده‌اند، اکتفا نکنید. کمی فکر کنید و ببینید چطور می‌شود از میرا بودن موجودات زنده به خلاقانه‌ترین شکل ممکن در بازی‌تان استفاده کنید.

[۱] اشاره‌ای طنزآمیز به سری ندای وظیفه (Call of Duty)

منبع: مارک براون – یوتیوب

 

انتشاریافته در:

مجله‌ی اینترنتی دیجی‌کالا

مرگ‌های خلاقانه در بازی‌های ویدئویی | جعبه‌ابزار بازی‌سازان (۷)
۵ (۱۰۰%) ۲ vote[s]
5 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. شنبلیله says:

    میخواستم بخوابم، ولی این رو که دیدم اولش اونقدر جذبم کرد که تا تهش خوندم. داری خوب پیش میری.
    تو فال اوت رفیقات میتونن بمیرن و تو هم عین خیالت نباشه، ولی خب من هر بار برمیگشتم تا کاری کنم هیچ کس نمیره. همین هم باعث میشد که خیلی جاها رو تنهایی برم.

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      این سری جعبه‌ابزار بازی‌سازان وقتی تموم شه، به یه برگ برنده برای سایت تبدیل می‌شه. The best is yet to come. بعداً اگه فرصت پیدا کردی، یه صفحه‌ی قشنگ مثل مال عناصر داستانی براش بساز.

      منم همون کارو می‌کردم، ولی این از لحاظ تکنیکی مرگ خلاقانه حساب نمی‌شه. چون همراهای بازیکن توی فال‌اوت عملاً NPCن. حتی کنترلی هم روشون نداری.

      پاسخ
      • شنبلیله says:

        البته برگ برنده برای دیجیکالا نه تو. دیجی مثل سفید نیست که تو سرچ ها نیاد.
        ساختن یه صفحه جدا برای عناصر خیلی هم کار جالبی از لحاظ سئو نبود گویا. چون تو سرچ “عناصر داستان” جایگاهی نداری. البته به خیلی چیزا به نظرم ربط داره. حالا یه بار سرش صحبت میکنم باهات.
        آره میدونم ربطی به این مطلب نداشت. همین جوری گفتم.

        پاسخ
  2. ناشناس says:

    اول این که با این جور بازی ها حال نمی کنم چون آخر بی انصافیه .
    دوم سوال برام پیش اومد که مثلا اگه توی یه بازی گیر کنیم و کل شخصیت های ممکن رو به کشتن بدیم بعدش چی میشه

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      اینجا به چند نوع بازی اشاره شده. هرکدوم هم نگرششون به مرگ متفاوته. هرچند حدس می‌زنم منظورت سری سول و بلادبورن باشه.

      اون هم آخرش به گیم‌اور ختم می‌شه. منتها گیم‌اور دیرتر. کلاً بستگی به بازیش داره.

      پاسخ