سوال معروف «اول مرغ به وجود آمد یا تخممرغ» که معرف حضورتان هست؟ خب، دربارهی جوایز ادبی هم میتوان سوالی مشابه مطرح کرد: اول جایزهی ادبی به وجود آمد یا اعتبار ادبی؟ خب، این سوال هم مثل آن سوال فلسفی معروف جواب مشخصی دارد. همانطور که به احتمال زیاد اول تخممرغ به وجود آمد و بعد مرغها تخم گذاشتند، اول اعتبار ادبی وجود داشت و بعد جایزهی ادبی با تکیه بر آن، به وسیلهای برای اعتباربخشی به نسل آیندهی نویسندگان تبدیل شد.
ولی قضیه همیشه به این سادگیها نیست. جایزههایی که به آثار ادبی، سینمایی و… داده میشوند، همیشه در حال دستوپنجه نرم کردن با نوعی بحران وجودی هستند. آیا اصلاً به آنها نیازی هست؟ جایزهی نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۱ تاسیس شد و امروزه بهعنوان بزرگترین جایزهی ادبی دنیا شناخته میشود، اما فهرست برندههایی که اعلام میکند، تاثیر زیادی روی تبدیل شدن فلان نویسنده به نویسندهای کلاسیک ندارد. سولی پرودوم (Sully Prudhomme)، شاعر فرانسوی که نخستین نوبل ادبیات را برد، اکنون یک نویسندهی کاملاً ناشناس است، در حالیکه تولستوی که نوبل نبرد (و میتوانست ببرد، چون تا سال ۱۹۱۰ زنده بود)، یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ. ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر هردو نوبل ادبیات بردند، ولی میتوان با اطمینان بالا ادعا کرد که حتی اگر این جایزه را برنده نمیشدند، جایگاه فعلیشان در ادبیات آمریکا و دنیا محفوظ بود.
این بحران وجودی در حوزهی ادبیات گمانهزن هم به قوت خود باقی است و شاید حتی شدیدتر هم باشد، چون ادبیات گمانهزن بهاندازهی ادبیات جریان اصلی/فاخر برای رسیدن به موفقیت به «اعتبار» وابسته نیست و راههای بیشتری برای مطرح شدن و تاثیرگذاری دارد. آثار گمانهزن زیرمجموعهای از آثار ژانری هستند و یکی از برگ برندههای آثار ژانری این است که بازار مخصوص به خود و در نتیجه مخاطب از پیش تعیینشده دارند و بازار اقتباس شدنشان در قالب فیلم، بازی و سریال هم گرم است.
با این حال، ماهیت عامهپسندانهی آثار ژانری و جایگاه تضمینشدهیشان در بازار باعث شده جوایز ادبی گمانهزن اهمیت خاصی پیدا کنند، چون این جوایز راهی برای شناسایی آثار فاخرتر و نوآورانهتر در سیلی از آثار عامهپسندانه و تقلیدی تبدیل شدهاند.
در ادامه، میخواهیم مروری بر مهمترین جوایز ادبی گمانهزن و نقششان در این حوزه داشته باشیم تا در انتها به این بپردازیم که آیا اصلاً به وجودشان نیاز است یا نه.
جایزهی هوگو: اسکار ادبیات گمانهزن
در نیمهی اول قرن ۲۰، ادبیات گمانهزن در دنیای ادبیات جایگاهی شکننده داشت. کلهگندههای ادبیات جریان اصلی به آثار گمانهزن به چشم آثاری کمارزش و بچگانه که برای فرار از واقعیت نوشته میشدند نگاه میکردند و حتی فاخرترین و باسوادترین نویسندههای پیشاتالکینی همچون رابرت ای. هاوارد، اچ. پی. لاوکرفت و کلارک اشتون اسمیت بهجای اینکه از خود کتاب چاپ کنند، به نوشتن در مجلههای عامهپسندانه با کاغذ بیکیفیت و طرح روی جلد مبتذل محدود شده بودند. هم این نویسندهها و هم خوانندگانشان در ادبیات افرادی طردشده به حساب میآمدند. اما پس از پایان جنگ جهانی دوم، اتفاق عجیبی افتاد: ادبیات گمانهزن با سرعتی سرسامآور اعتبار کسب کرد، مخاطبهای طردشدهاش همدیگر را پیدا کردند، جوامع هواداری تشکیل دادند و در نهایت این سازمانیافتگی به شکلگیری جوایز ادبی بانفوذ منجر شد.
جایزهی هوگو حاصل ترکیبی از خوشبینی آمریکاییها نسبت به آینده پس از پایان جنگ جهانی دوم، اضطرابهای ناشی از اختراع بمب اتم و جنگ سرد و شکلگیری فرهنگ خورهها (Nerdها یا Geekها) بود. در اوایل دههي ۵۰، سبک علمیتخیلی هویت خاص خود را پیدا کرده بود و زیرسبکها، گردهماییها، مجلههای آماتوری (فنزین) و نویسندههای کلاسیک خاص خودش را داشت. تنها چیزی که این سبک هنوز به آن نرسیده بود، مشروعیت ادبی بود؛ چیزی که نشان دهد کتابهای موردعلاقهی هواداران علمیتخیلی فستفود فرهنگی نیست، بلکه هنری است که ارزش ستودن دارد.
نخستین گردهمایی جهانی علمیتخیلی (World Science Fiction Convention) (اسپانسر جایزهی هوگو) در سال ۱۹۳۹ تشکیل شد، ولی چهارده سال طول کشید تا این نهاد تصمیم بگیرد به آثار علمیتخیلی برتر جایزه بدهد. در گردهمایی سال ۱۹۵۳، شخصی به نام هارولد لینچ (Harold Lynch) با الهام از جایزهی اسکار برای آثار سینمایی، پیشنهاد جایزه دادن به آثار علمیتخیلی برتر هر سال را مطرح کرد و رابرت ای. مدل (Robert A. Madle) نیز نام «هوگو» را برای آن پیشنهاد داد.
انتخاب نام هوگو برای این جایزه بهنوبهی خود جالب است. این نام برگرفته از هوگو گرنزبک (Hugo Gernsback) بود، یک یهودی اهل لوکزامبورگ که به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۲۶ مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» (Amazing Stories) را بنیان نهاد که نخستین مجلهی منحصراً علمیتخیلی در تاریخ بود. همچنین او نخستین کسی بود که نام «Sciencefiction» را برای این ژانر پیشنهاد داد. مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» که تا به امروز هم سرپاست، میزبان نویسندههای سرشناس زیادی بوده است: آیزک آسیموف، اورسِلا کی. لگویین، راجر زلازنی و…
اما پشت دادن چنین افتخاری به هوگو گرنزبک چهار مشکل وجود دارد:
۱. گرنزبک نویسندهای قوی نبود. معروفترین اثر او « Ralph 124C 41+»، بهخاطر نثر بد گرنزبک به باد انتقاد و دشنام گرفته شده و جزو بدترین رمانهای علمیتخیلی مطرح به حساب میآید.
۲. گرنزبک سه سال بعد (در سال ۱۹۲۹) اعلام ورشکستگی کرد و مجله از دست او خارج شد
۳. مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» با وجود اینکه در نوع خودش اولین بود، برای مدتی کوتاه تاثیرگذار بود و پس از دههي ۱۹۲۰ جایگاهش بهمراتب سستتر شد
۴. گرنزبک شخصی آبزیرکاه با رفتارهای سوالبرانگیز در حوزهی بیزنس بود که به نویسندههایش دستمزدی بسیار پایین میداد و بعضاً از پول دادن به آنها سر باز میزد. اچ.پی. لاوکرفت و کلارک اشتون اسمیت به او لقب «هوگو، موش کثیف» (Hugo the Rat) داده بودند.
بری مَلزبرگ (Barry Malzberg)، نویسندهی فانتزی و علمیتخیلی، در وصف گرنزبک گفته بود:
«طمع، فساد، موذیگری و حقخوری مالی نویسندگان جزو ویژگیهای شناختهشدهی گرنزبک بودند و این ویژگیها در نوشتههای منتقدها و هواداران کاملاً آشکار است. بنیانگذار ژانر علمیتخیلی که معتبرترین جایزهی این حوزه نامش را یدک میکشد و در ورلدکان سال ۱۹۵۲ جزو مهمانان افتخاری بود، عملاً فردی کلاهبردار بود (آن هم یک کلاهبردار نامرد که با دستمزدهای پایین رَُسِ نویسندگانش را کشید، ولی در مقام رییس انتشارات گرنزبک سالانه به خودش صد هزار دلار دستمزد میداد) و همه از این موضوع خبر دارند.»

تصویری از یازدهمین مراسم ورلدکان که در سال ۱۹۵۳ در فیلادلفیا برگزار شد و در آن جایزهی هوگو به دنیا معرفی شد.
اما فارغ از سزاوار بودن یا نبودن هوگو گرنزبک برای اینکه چنین افتخاری نصیبش شود، این اتفاق افتاده و با اینکه جایزهی هوگو تا چند دهه اسم غیررسمی این جایزه بود، از سال ۱۹۹۲ به بعد این لقب بهعنوان نام رسمی جایزه برگزیده شد.
در نخستین سال برگزاری جایزهي هوگو، هفت رشته وجود داشت که برندگانش از این قرار بودند:
· بهترین رمان: «مرد ویرانشده» (The Demolished Man)، اثر آلفرد بستر (Alfred Bester)
· بهترین مجلهی حرفهای: تساوی بین «گلکسی» (Galaxy) و «علمیتخیلی خارقالعاده» (Astounding Science Fiction)
· بهترین طرح جلد: اعطا شده به هانز باک (Hannes Bok) و اد اِمشوییلر (Ed Emswiller)
· بهترین نقاش داخل صفحات: اعطاشده به ویرجیل فینلی (Virgil Finlay)
· بهترین مقالات حقیقتمحور: اعطاشده به ویلی لی (Willy Ley)
· بهترین علمیتخیلینویس تازهوارد: فیلیپ خوزه فارمر (Phillip Jose Farmer)
· چهرهی موردعلاقهی هواداران: فارست جی. اکرمن (Forrest J. Ackerman)
همانطور که از این فهرست مشخص است، نخستین جایزهی هوگو حالتی آماتوری داشت و دستهبندیها از منطق خاصی پیروی نمیکردند. مثلاً چرا بهترین طرح جلد و بهترین طراح داخل صفحات نزدیک یکسوم جوایز را به خود اختصاص دادهاند، ولی از بهترین داستان کوتاه خبری نبود؟
با این حال، هوگو بهمرور درک بهتری از فُرمت جایزهدهی پیدا کرد و اکنون دستهبندیهای جایزه دقیق و مناسب هستند و نهتنها شامل داستان کوتاه، بلکه شامل رمان کوتاه (Novella) و داستان کوتاه بلند (Novelette) هم میشود.
هوگو: یکی از دموکراتیکترین جوایز ادبی (ولی دموکراسی به سبک ۲۰۰۰ سال پیش!)
یکی از نکات غیرمنتظره دربارهی جایزهی هوگو دموکراتیک بودن آن است. جایزهی هوگو هیئت داوران مشخصی ندارد. کسانی که بهترین کتاب گمانهزن سال را انتخاب میکنند، میتوانند هر کسی باشند، حتی روی کاغذ، من و شما. تنها لازمهی صلاحیت پیدا کردن، خریدن حق رای است که دو نوع دارد: ۱. حق رای دادن معمولی که حدوداً ۵۰ دلار است ۲. حق رای و حق شرکت در مراسم ورلدکان پیشرو که حدوداً چند صد دلار است.
نویسندگان، ویراستاران، خوانندگان و هواداران همه در انتخاب بهترین آثار گمانهزن آن سال نقش دارند و این حق را هم با پول خود خریدهاند. برای همین است که این ساختار دموکراتیک را به دموکراسی ۲۰۰۰ سال پیش، یعنی دموکراسی یونان و روم تشبیه کردم. برخلاف دموکراسی مدرن که در آن همه قرار است حق رای داشته باشند، در گذشته، فقط کسانی که از قدرت و نفوذ برخوردار بودند حق رای داشتند (بزرگترین معیار مردی بود که مالک زمین باشد). دلیل شباهت سیستم رایگیری هوگو به دموکراسی باستانی نیز همین است: تنها کسانی که حاضر باشند برای رایگیری پول خرج کنند از چنین حقی برخوردار خواهند بود.
وقتی حق رایگیری را بخرید، در دو دوره رایگیری شرکت میکنید. دور اول، دورهی نامزد کردن آثار است. هر نفر ۱ امتیاز در اختیار دارد که میتواند آن را بین پنج اثر پخش کند. مثلاً اگر شما در بخش بهترین رمان پنج اثر را نامزد کنید، هرکدام ۰.۲ امتیاز دریافت میکنند. اگر فقط نام یک اثر را بنویسید، آن اثر ۱ امتیاز کامل دریافت میکند و شانس بالا رفتنش در حد چند دهم درصد بیشتر میشود.

برندون سندرسون، نویسندهی محبوب فانتزی در کنار تندیس دو جایزهی هوگویی که در سال ۲۰۱۳ در دستهی «بهترین رمان کوتاه» و «بهترین اثر ناداستان» برنده شد. شکل تندیس، که یک موشک باریک رو به آسمان است، بین هواداران حالتی نمادین پیدا کرده است.
دور دوم، دور انتخاب برندهی نهایی است. در این دور، در هر دسته، شش اثری که به فهرست نهایی راه پیدا کردهاند، نام برده شدهاند. شما باید این آثار را بنا بر ترجیح خود از ۱ تا ۶ ردهبندی کنید (اگر بخواهید، میتوانید هر شمارهای را که بخواهید خالی بگذارید).
سپس برنده با استفاده از روشی به نام رای بدیل (Instant-runoff Voting) انتخاب میشود که ساز و کارش اینگونه است: رأیدهندهها نامزدها را بر اساس اولویت خود رتبهبندی میکنند، یعنی یک نفر را اول، نفر دیگر را دوم و به همین ترتیب تا آخر. اگر یک نامزد بیشتر از نصف رایهای رتبهی اول را داشته باشد، همان نفر برنده میشود.
اگر هیچ نامزدی بیش از نصف رایهای اول را نداشته باشد، نامزدی که کمترین تعداد رای اول را دارد حذف میشود. سپس رای کسانی که آن نامزد را اول زدهاند، به نامزد بعدی که در برگههای رایشان رتبهبندی شده، منتقل میشود.
این کار تا زمانی تکرار میشود که یک نامزد اکثریت مطلق را به دست بیاورد.
به عبارت دیگر، این روش شبیه دور حذفی است، ولی کلش با یک بار رایگیری انجام میشود. به همین دلیل، بعضیها آن را «دور حذفی سریع» هم مینامند.
شاید برایتان سوالی پیش بیاید: آیا من نوعی میتوانم پنجاه دلار پول بدهم و کتاب دوستم را که کلاً ده نفر در دنیا اسمش را شنیدهاند، بهعنوان بهترین کتاب گمانهزن سال نامزد کنم؟
جواب این است که بله، اگر کتاب دوستتان واقعاً در آن سال منتشر شده باشد و به دستهبندی مربوطه تعلق داشته باشد (مثلاً داستان کوتاه نباشد)، میتوان آن را شرکت داد. یعنی ذات دموکراتیک جایزه حذف هیچ اثری را جایز نمیداند. منتها همانطور که میبینید سیستم امتیازدهی طوری است که آثاری که موفق نشده باشند موجی بین هواداران ادبیات گمانهزن راه انداخته باشند، شانسی برای بالا آمدن ندارند؛ چه بهعنوان نامزد، چه بهعنوان برنده.
هاپوهای غمگین؛ رویدادی که نقطهی کور سیستم داوری هوگو را نشانه گرفته بود
در اواسط دههی ۲۰۱۰، اتفاقی رخ داد که نقاط کور سیستم داوری هوگو را برملا کرد. همانطور که توضیح دادیم، جایزهی هوگو چند دهه با توسل به پیشفرضی ساده به سیستمی منصفانه برای تعیین بهترینهای گمانهزن هر سال دست پیدا کرده بود و این پیشفرض ساده این بود: هر ساله، چند هزار نفر از هواداران ادبیات گمانهزن، با میل و اختیار خودشان، آثار موردعلاقهیشان را نامزد جایزه میکنند و در نهایت از بین شش اثر که بیشترین رای را آورده باشند، یکی بهعنوان برنده انتخاب میشود. این سیستم در ظاهر دموکراتیک و منصفانه، یک ایراد پنهان داشت.
در سال ۲۰۱۳، نویسندهای به نام لری کوریا (Larry Correia) این ایراد را در قالب کارزاری به نام «هاپوهای غمگین» (Sad Puppies) برملا کرد. در ابتدا، هدف او این بود که رمان خود را از راه این کارزار نامزد دریافت هوگو کند. اما در سال ۲۰۱۵، این کارزار به یک نهضت سازمانیافته تبدیل شده بود که اعضای آن با هماهنگی هم به آثاری یکسان رای میدادند تا شانس بالا آمدنشان بیشتر شود. یک انشعاب رادیکالتر از این نهضت به نام «هاپوهای هار» (Rabid Puppies)، به سرکردگی یک نویسندهي راستگرا به نام واکس دی (Vox Day) این هدف را با شدت عمل بیشتری پیش بردند.
نتیجهي حاصلشده مدهوشکننده بود: در سال ۲۰۱۵، این کارزار برخی از رشتههای هوگو را بهطور کامل تسخیر کرد. در پنج دسته، فقط نامزدهای منتخب آنها بالا آمده بودند. منطق پشت این ترفند ساده، ولی مهلک بود: اگر چند صد نفر بهطور متمرکز رای میدادند و هزار نفر بهطور پراکنده، آن اقلیت متمرکز میتوانست اکثریت غیرمتمرکز را تحت شعاع قرار دهد.
ولی دلیل جنجالی شدن این کارزار – و اصلاً دلیل راه افتادنش – چیز دیگری بود. کسانی که در آن شرکت کردند، ادعا داشتند که در حال مبارزه با «نزاکت سیاسی» (Political Correctness) در انتخاب جوایز هستند. در نظر آنها، رایدهندگان هوگو بیشتر به تنوع نژادی/جنسیتی اهمیت میدادند تا کیفیت آثار. مخالفان این کارزار آن را به چشم واکنشی راستگرایانه به باز شدن درهای ادبیات گمانهزن به روی اقلیتهای مختلف دیدند. در کل هردو جناح یکدیگر را متهم به سیاسیسازی نهادی کردند که باید در درجهی اول، به داستانهای خوب اهمیت میداد.

کارزار «هاپوهای غمگین» در ابتدا حالتی طعنهآمیز داشت؛ حرفش این بود که هوگو با تبعیض قائل شدنهایش باعث میشود هاپوها غمگین شوند! ولی هاپوهای هار توی کار طعنه و کنایه زدن نبودند و شمشیر را از رو بسته بودند.
واکنش رایدهندگان هوگو شدید بود. در آن پنج دستهای که هاپوهای غمگین موفق شده بودند نامزدهای خود را بالا بکشند، آنها رای خنثی (No Award) دادند تا هیچکدام از نامزدهای منتخب «راستگراها» جایزهای برنده نشوند.
در سال ۲۰۱۷، قوانین جدیدی وضع شد تا جلوی کارزارهای اینچنینی گرفته شود و این کارزار هم بهخاطر کاهش شدید اعضای فعال به پایان رسید. ولی این رویداد حقیقتی ناخوشایند را دربارهی سیستم داوری دموکراتیک هوگو تعیین کرد: این سیستم بر پایهی اعتماد متقابل بنا شده بود و هیچ حصار امنیتی محکمی برای جلوگیری از سوءاستفادهی عمدی از آن و تبانی کردن در رایگیری تعبیه نشده بود.
هوگو: یک سیستم فوقمهندسیشده که نظر عمومی را بازتاب میدهد
برای خیلی از افراد که پیشفرضشان این است که جوایز ادبی را گروهی از نخبههای ادبی اعطا میکنند که پشت درهای بسته نشستهاند و با روشی مرموز و بنا بر پیشفرضهایی ناشناخته ستارهی ادبی هر سال را تعیین میکنند، شاید سیستم هوگو شوکهکننده باشد. اینکه هرکسی بتواند در رایگیری برای یک جایزهی ادبی شرکت کند و تازه این حق را با پول برای خودش بخرد، پتانسیل زیادی برای خرابکاری و ترول کردن دارد.
ولی در دنیای واقعی، بیشتر شرکتکنندگان هوگو موفق شدهاند بهخاطر اعتماد متقابل بین رایدهندگان و برگزارکنندگان، سیستمی قابلاطمینان به وجود بیاورند که هر ساله آثاری را که توجه قشرهای مختلف جامعهی هواداری گمانهزن را جلب کردهاند، در مرکز توجه قرار دهند.
بنابراین فهرست برندهها و نامزدهای هوگو، بهخاطر ماهیت عامهپسندانه و محبوبیتسالارانهی این جایزه، به خزانهای مهم از تمام آثار گمانهزنی تبدیل شده که در فلان سال نقل محافل بودند. مثلاً اگر میخواهید ببینید در سال ۱۹۷۳ چه کتابهای فانتزی و علمیتخیلیای تاثیرگذار بودند، صرفاً کافی است به فهرست نامزدهای هوگو نگاه بیندازید. از این نظر، هوگو بهعنوان ثبتکنندهی نظر عموم نسبت به ادبیات گمانهزن در یک بازهی زمانی مشخص کار خود را بهخوبی انجام میدهد. لازم است تاکید کنیم «در یک بازهی زمانی مشخص»، چون هوگو هم مثل تمام جوایز ادبی و هنری دیگر قضاوتگر خوبی دربارهی اینکه آیا اثر برگزیدهاش قرار است از آزمون زمان سربلند بیرون بیاید یا نه، نیست.

عکس دستهجمعی برندگان هوگو در سال ۲۰۱۹؛ مراسم هوگو و حضار آن در مقایسه با سال ۱۹۵۳ بهمراتب رنگارنگتر و متنوعتر شدهاند.
همچنین این جایزه حالوهوایی پویا دارد و دائماً خود را با تغییرات دنیای بیرونی وفق میدهد، ولی نه طوریکه به هویت خودش خدشه وارد شود. مثلاً در سال ۲۰۰۹ آنها دستهی جدید «بهترین رمانهای گرافیکی و کمیک گمانهزن» را به دستههای سالانهي خود اضافه کردند که انصافاً جای خالیاش حس میشد و زمان اضافه شدنش هم مناسب بود. در سال ۲۰۰۹، کمیکهای گمانهزن با نرخ خوبی در حال انتشار بودند و وقتش رسیده بود که از لحاظ گمانهزن بودن و نه صرفاً کمیک بودن بهشان پاداش داد، چون خود کمیکها از سال ۱۹۸۸ جایزهی معتبر، مفصل و تخصصی آیزنر (Eisner Awards) را داشتند.
در سال ۲۰۲۱ هم دستهی «بهترین بازی یا اثر تعاملی» اضافه شد که تاکنون سه بار در دور رقابتها شرکت داده شده و سه برندهی آن یعنی «هیدیس» (Hades)، «بالدرز گیت ۳» (Baldur’s Gate 3) و «غارهای کاد» (Caves of Qud) واقعاً از لحاظ گمانهزن بودن حرفی برای گفتن دارند و انتخابشان بهجا بوده است.
در کل، هوگو، بهعنوان تاثیرگذارترین جایزهی ادبیات گمانهزن، سدی محکم در برابر نخبهگرایی و ابهام و زد و بندهای پشتپرده در این حوزه است، ولی همین ماهیت دموکراتیک و محبوبیتسالارانهی آن، گاهیاوقات به انتخاب برندههایی منجر میشود که شاید در مسابقهی محبوبیت پیروز شده باشند و نه کیفیت.
بخش دوم: نبولا، ورلد فانتزی آواردز و دیگر جوایز مهم گمانهزن
بسیار خب، در بخش قبلی مفصلاً به جایزهی هوگو پرداختیم، جایزهای که معروفترین و به تفسیر برخی، مهمترین جایزهی ادبیات گمانهزن است. میگوییم به تفسیر برخی، چون به تفسیر عدهای دیگر مهمترین جایزهی ادبیات گمانهزن، نه هوگو، بلکه بزرگترین رقیب آن یعنی نبولاست.
نبولا: نقطهی مقابل هوگو
معمولاً در کنار نام جوایز هوگو، نام دیگری به گوش میرسد: نبولا (Nebula). نبولا یکی دیگر از جوایز معتبر حوزهي فانتزی و علمیتخیلی است که اهمیت و پرستیژ آن با هوگو برابری میکند و برای اولین بار در سال ۱۹۶۶، یعنی ۱۳ سال پس از نخستین جایزهی هوگو برگزار شد.
برخلاف هوگو که هرکسی در ازای دریافت مقداری پول میتواند در تعیین برندهی نهاییاش نقش داشته باشد، نبولا ساختاری بسته دارد و تنها کسانی که میتوانند در آن به نامزدها و برندگان رای بدهند، اعضای انجمن نویسندگان علمیتخیلی و فانتزی (SFWA) هستند، انجمنی که اعضایش پرتعداد و متعلق به کشورهای مختلف هستند، ولی وجه اشتراک همهیشان این است که نویسندههای حرفهای در حوزهی ادبیات گمانهزن به شمار میآیند.
در گذشته این جایزه حالتی خشک و رسمی داشت. داوران باید برگهی رایگیری را با پست ارسال میکردند و هیچ مراسمی در کار نبود و لیست برندهها در یک خبرنامه اعلام میشد. اما بهمرور، با افزایش اعتبار جایزه، به آن انرژی بیشتری تزریق شد و اکنون برای آن مراسم اهدای جایزه هم برگزار میشود.
این جایزه بهنوعی قرار بود جوابی به هوگو باشد. هوگو قرار بود روی محبوبیت و مقبولیت عمومی آثار مانور بدهد و نبولا قرار بود بازتابی از نظر افراد حرفهای و صاحبنظر حوزه باشد. بنابراین اگر یک رمان هوگو ببرد، یعنی هواداران ژانر از آن خوششان آمده و اگر نبولا ببرد، یعنی نویسندگان و منتقدان حرفهای ژانر از آن خوششان آمده. اگر هم هردو جایزه را ببرد، یعنی با یک تیر دو نشان زده است.
بهطور کلی آثار آزمایشیتر و سختخوانتر شانس بیشتری برای بردن نبولا دارند (هرچند نبولا اصلاً رویکردی نخبهسالارانه و ضدعامهپسندانه ندارد؛ بعضی از جوایز چنین رویکردی دارند که جلوتر بهشان میپردازیم)، ولی شکاف بین هوگو و نبولا آنقدرها که شاید انتظار داشته باشید عمیق نیست و بین نامزدها و برندههای این دو جایزه همپوشانی قابلتوجهی وجود دارد. بین آثاری که موفق شدند در یک سال جایزهی هوگو و نبولا را ببرند، نامهای برجستهای چون «تلماسه» (Dune) (نخستین رمانی که در سال ۱۹۶۶ نبولا برد)، «دست چپ تاریکی» (Left Hand of Darkness)، «سیارهی حلقوی» (Ringworld)، «میعاد با راما» (Randezvous with Rama)، «نورومنسر» (Neuromancer)، «خدایان آمریکایی» (American Gods)، «کورالاین» (Coraline)، «آسمان سنگی» (The Stone Sky) و… به چشم میخورد.
تنها عاملی که به مشترک بودن برندگان هوگو و نبولا خدشه وارد کرده، نگاه متفاوت آنها به تقویم سالانه است. هوگو نقطهی شروع و پایان سال میلادی را بهعنوان ملاک در نظر گرفته. مثلاً اگر یک اثر بین ۱ ژانویهی ۲۰۲۵ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شود، در مراسم هوگوی ۲۰۲۶ شرکت داده خواهد شد و این وسط هیچ تبصره و استثنایی وجود ندارد.
اما نبولا به تاریخ انتشار خود اثر کار دارد. یک کتاب در هر تاریخی منتشر شود، تا یک سال بعد از آن تاریخ اجازهي شرکت در مراسم را خواهد داشت. مثلاً اگر یک کتاب در دسامبر ۲۰۲۳ منتشر شود، در نظر داوران هوگو متعلق به سال ۲۰۲۳ است، اما ممکن است در رایگیری نبولا جزو کتابهای سال ۲۰۲۴ حساب شود. دلیل این مسئله این است که داوران نبولا وقت ندارند تا همهی کتابها را بلافاصله پس از انتشار بخوانند. این رویکرد این فرصت را در اختیار کتابهایی که دیرتر منتشر شدهاند میدهد تا با دریافت حوصله و توجه کافی از جانب داورها قضاوت شوند.

جورج آر. آر. مارتین سه بار برندهي نبولا شده (یک بار بهخاطر بازی «الدن رینگ»!) و عکس دوتا از تندیسهایش را در سایتش منتشر کرده است. برخلاف هوگو که شکل تندیساش یکسان است، تندیسهای نبولا سالانه عوض میشوند، با این تفاوت که همیشه جایی آن وسط یک کهکشان پیدا میکنید.
در آخر جا دارد به دستهبندیهای مختلف نبولا هم نگاهی انداخت که در مقایسه با دستهبندیهای هوگو کمتعدادتر و متمرکزتر هستند.
· بهترین رمان
· بهترین رمان کوتاه
· بهترین داستان کوتاه بلند
· بهترین داستان کوتاه
· جایزهی آندره نورتون (Andre Norton Award) که به آثار مخصوص کودکان تعلق میگیرد و از سال ۲۰۰۶ تاسیس شد
· جایزهي ری بردبری (Ray Bradbury Award) که به آثار سینمایی و تلویزیونی گمانهزن تعلق میگیرد و از سال ۲۰۱۰ تاسیس شد، هرچند که از سال ۱۹۷۴ بهصورت پراکنده و غیرمنظم از آثار سینمایی و تلویزیونی تقدیر میشد
· بهترین نویسندگی بازی که به نویسندگی در بازیهای ویدیویی و رومیزی تعلق میگیرد و از سال ۲۰۱۸ تاسیس شد
در کل نبولا و هوگو در کنار هم سلیقهی خاص و عام ادبیات گمانهزن را بهخوبی پوشش میدهند. البته هر دو جایزه انتقادهایی در زمینهی تبعیض قائل شدن به نفع نویسندههای زن و غیرسفیدپوست دریافت کردهاند، ولی اگر تبعیضی هم وجود داشته باشد، ریشهی آن به جریان فرهنگی بزرگتری است که کل آمریکا و جهان غرب را در بر گرفت و بیشتر نمایندهی طرز فکر ناشران و خوانندگان است تا این دو جایزهی ادبی.
ورلد فانتزی آواردز: نگهبان فانتزی فاخر
اگر بخواهیم به جوایز ادبیات گمانهزن از لحاظ میزان اهمیت از دید عموم مدال بدهیم، هوگو مدال طلا، نبولا مدال نقره و ورلد فانتزی آواردز (World Fantasy Awards) مدال برنز میگیرد. این جایزه که در سال ۱۹۷۵ بنیان گذاشته شد، جولانگاه فاخرترین و منتقدپسندترین آثار گمانهزن است؛ شاید حتی بیشتر از نبولا و اگر به فهرست نامزدها و برندههای آن نگاه بیندازید، متوجه میشوید دنیای ادبیات گمانهزن چقدر از کتابهای پرفروش که در قفسات کتابفروشی میبینید عمیقتر است.
بزرگترین تفاوت ورلد فانتزی آوارد با هوگو و نبولا این است که گرایش آن به سمت فانتزی و وحشت است، نه فانتزی و علمیتخیلی. البته بهطور کلی هیچکدام از این جوایز دیدگاه سفتوسخت به اینکه فلان اثر دقیقاً به کدام ژانر متعلق است ندارند و مثلاً اثری چون «کورالاین» که میتوان آن را «وحشت مخصوص کودکان» حساب کرد، جایزهی هوگو و نبولا برده است و اثری چون «دروازهی آبلیسک» (The Obelisk Gate) که در ژانر فانتزی علمی (Science Fantasy) طبقهبندی شده، در ورلد فانتزی آواردز شرکت داده شده، ولی در هوگو و نبولا آثاری که کاملاً وحشت باشند (مثل آثار استیون کینگ) حضور ندارند، ولی در ورلد فانتزی آواردز چرا. در عوض در ورلد فانتزی آواردز آثاری که کاملاً علمیتخیلی باشند شرکت ندارند.
البته جا دارد به این اشاره کرد که دید برگزارکنندگان این است که تمام آثار شرکت دادهشده، آثاری باشند که دید خیالانگیز غنی و سطحبالا داشته باشند و از وزنی ادبی و اساطیری برخوردار باشند، نه اینکه حتماً به ژانر فانتزی و وحشت تعلق داشته باشند. مثلاً یکی از آثار شرکت دادهشده «ایستگاه خیابانی پردیدو» (Perdido Street Station) است که ترکیبی از ژانرهای مختلف و متعلق به جنبش ادبی نیو ویرد (New Weird) است. منتها بیشتر آثاری که از چنین ویژگیهایی برخوردار هستند، به این دو ژانر تعلق دارند. بهطور کلی ورلد فانتزی آواردز بیش از آنکه بپرسد یک اثر به کدام ژانر تعلق دارد، میپرسد آیا این اثر تخیل را به سطحی بالاتر میبرد یا نه. معیار اصلی این است.

ورلد فانتزی آواردز از بدو تاسیس تا سال ۲۰۱۵ به برندگان خود تندیسی از لاوکرفت (سمت چپ) را اهدا میکرد، اما با توجه به دیدگاهها و اظهارنظرهای نژادپرستانهي لاوکرفت، برخی از نویسندگان به این تصمیم اعتراض کردند و از سال ۲۰۱۵ به بعد، تندیس لاوکرفت با تندیس ماه و درخت (سمت راست) جایگزین شد.
ورلد فانتزی آواردز هم مثل نبولا، هیئت داوران مخصوص به خود را دارد که کار نامزد کردن آثار و اعلام برنده را انجام میدهند. ولی این جایزه از نظر افراد خارج از هیئت مدیره هم استفاده میکند. ساز و کار بدین صورت است که هر ساله گردهمایی ورلد فانتزی (World Fantasy Convention) برگزار میشود و شرکتکنندگان این گردهمایی میتوانند در انتخاب نامزدها و برندهها نقش داشته باشند، بدین صورت که شرکتکنندگان گردهمایی میتوانند دو فینالیست را پیشنهاد دهند و هیئت داوران چند نامزد دیگر به آنها اضافه میکند. در نهایت، انتخاب برنده فقط با رای داوران انجام میشود. این داوران عمدتاً از نویسندگان فانتزی تشکیل شدهاند و تیم مدیریتی ورلد فانتزی آواردز هر ساله تعیینشان میکند. نتیجهی نهایی در گردهمایی ورلد فانتزی در انتهای ماه اکتبر اعلام میشود.
ورلد فانتزی آواردز یکی از بهترین معرفان و حامیان معنوی ادبیات فانتزی فاخر و ادبی است و در شناسانده شدن بهترین آثار این نوع فانتزی – از آثار جین وولف (Gene Wolfe) گرفته تا «جاناتان استرنج و آقای نورل» (Jonathan Strange & Mr. Norrell) – نقش داشته است. اگر هوگو را به اسکار تشبیه کنیم، ورلد فانتزی آوارد با جشنوارهی فیلم کن قابلمقایسه است.
جایزهی لوکوس: جایزهی سربهزیری که زیر سایهی هوگو و نبولا قرار دارد
جایزهی لوکوس (Locus Awards) یکی دیگر از جوایز معروف حوزهي گمانهزن است که زیر سایهی هوگو و نبولا قرار گرفته، چون از لحاظ رویکرد فلسفی به ژانر تفاوت خاصی با آن دو ندارد. در واقع یکی از دلایل اهمیت لوکوس این است که فهرست برندههای آن، به پیشبینی برندگان هوکو و نبولا کمک میکند و اصلاً دلیل اصلی تاسیس شدن آن کمک به دیده شدن آثار و جهتدهی به سلیقهی خوانندگانی بود که در ادامه قرار بود برندگان جایزهی هوگو را تعیین کنند.
این جایزه را مجلهی فانتزی و علمیتخیلی آمریکایی لوکوس (Locus) در سال ۱۹۷۱ بنیان نهاد. از بین تمام جوایز اشارهشده، جایزهی لوکوس مردمیترین جایزه است، چون رایگیری در آن برای عموم آزاد است، با این تبصره که رای مشترکان مجله دو برابر مردم عادی تاثیر دارد.
یکی از بزرگترین وجهتمایزهای لوکوس با نبولا و هوگو این است که در آن آثار فانتزی، علمیتخیلی و وحشت در دستههای جدا با هم رقابت میکنند. البته لوکوس هم از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ دستهی کلی «بهترین رمان» داشت، اما پس از آن این دسته را به «بهترین رمان فانتزی» و «بهترین رمان علمیتخیلی» و کمی بعدتر «بهترین رمان وحشت/فانتزی تاریک» تقسیم کرد. این رویکرد باعث شده در بستر جایزهی لوکوس آثاری شانس دیده شدن پیدا کنند که در بستر هوگو و نبولا چنین شانسی پیدا نمیکردند.

مجلهی لوکوس، اسپانسر جایزهی لوکوس
در کل، جایزهي لوکوس یکی از جوایز مطرح حوزهي گمانهزن است که انگار نسخهي سربهزیرتر و بیشیلهپیلهتر هوگو است، ولی بهخاطر رویکرد متمرکزش به ژانرهای گمانهزن و تعداد دستههای زیادی که به آنها جایزه میدهد، بستری ارزشمند برای دیده شدن کار افراد بیشتر است. این جایزه نه خیلی سر و صدا دارد، نه حاشیه و جنجال خاصی به پا کرده و بستری امن برای تجلیل از آثار گمانهزن است.
جایزهی برام استوکر: چون وحشت هم به توجه نیاز دارد
از بین سه جایزهی نخستی که تاکنون معرفی کردیم، سبک وحشت یا غایب بوده، یا صرفاً به ژانر دیگری (فانتزی) وصل بوده است. جایزهی لوکوس هم دستهی «بهترین رمان وحشت» را تازه از سال ۲۰۱۷ بهعنوان یکی از دستههای اصلی که سالانه جایزه دریافت میکند، اضافه کرده است. بهعنوان یکی از سه ستون اصلی ادبیات گمانهزن، این سبک سزاوار توجه بیشتری بود. برای همین در سال ۱۹۸۷ انجمن نویسندگان وحشت (Horror Writers Association) جایزهی برام استوکر (Bram Stoker Awards) را تاسیس کرد که به افتخار برام استوکر، نویسندهی ایرلندی «دراکولا» نامگذاری شده و از سال ۱۹۸۸ تاکنون، سالانه در حال جایزه دادن به آثار وحشت در دستههای زیر بوده است:
· بهترین رمان (از سال ۱۹۸۷)
· بهترین رمان نخست (از سال ۱۹۸۷)
· بهترین رمان کوتاه (از سال ۱۹۹۸)
· بهترین داستان کوتاه (از سال ۱۹۹۸)
· بهترین گلچین ادبی (از سال ۱۹۹۸)
· بهترین مجموعه داستان (از سال ۱۹۹۸)
· بهترین مجموعه شعر (از سال ۲۰۰۰)
· بهترین رمان مخصوص نوجوانان (از سال ۲۰۱۱)
· بهترین رمان مخصوص کودکان بین ۸ تا ۱۲ سال (از سال ۲۰۲۲)
· بهترین کمیک (از سال ۲۰۱۱)
· بهترین اثر ناداستان (از سال ۱۹۸۷)
· بهترین اثر ناداستان کوتاه (از سال ۲۰۱۹)
· بهترین فیلمنامه (از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ و سپس از ۲۰۱۱ تاکنون)
· جایزهی تقدیر از نویسنده بهخاطر دستاوردهای مادامالعمر (۱۹۸۷)
همانطور که میتوانید حدس بزنید، استیون کینگ رکورددار این جایزه است؛ هم از لحاظ تعداد نامزد شدنها (۳۳)، هم تعداد برنده شدنها (۱۳). ولی بهطور کلی هر نویسندهای که کوچکترین اسم و رسمی در سبک وحشت دارد، جزو نامزدها و برندگان این جایزه است.
برام استوکر تنها جایزهای است که وحشت را نه بهعنوان زیرشاخه، بلکه بهعنوان ژانری مستقل و کامل به رسمیت میشناسد و از این نظر قابلاهمیت است.
جوایز قابلاعتنای دیگر در حوزهي گمانهزن
پنج جایزهای که تاکنون معرفی کردیم (هوگو، نبولا، ورلد فانتزی آواردز، لوکوس و برام استوکر)، اسکلت اصلی نظام ارزشگذاری ادبیات گمانهزن را تشکیل میدهند. طبعاً جوایز دیگر نیز وجود دارند، ولی بیشتر نقش تکمیلکننده و اصلاحگر این اسکلت را دارند. برای همین در بخشی جداگانه مختصراً به هرکدام میپردازیم:
جایزهی شرلی جکسون (Shirley Jackson Awards)
جایزهی شرلی جکسون (تاسیس در سال ۲۰۰۷) روی کاغذ به آثار سبک وحشت تعلق میگیرد، ولی برخلاف برگزارکنندگان جایزهی برام استوکر، برگزارکنندگان این جایزه به وحشت به چشم ژانری با کلیشهها و اصول تثبیتشده نگاه نمیکنند. آنها دنبال هر اثری هستند که در خواننده حس آزردگیخاطر ایجاد کند. بنابراین بسیاری از آثاری که نامزد و برندهی دریافت این جایزه میشوند، آثاری هستند که شاید حتی در قفسههای کتابفروشی در قفسهی مربوط به کتابهای ترسناک قرار داده نشوند. اینها آثاری ادبی، عجیب و آزمایشی هستند که با درونمایههایی چون بیگانگی، مشکلات و فروپاشی روانی و وحشت عمیق و غیرقابلتوضیح سر و کار دارند.
هیئت داوران جایزهی شرلی جکسون از منتقدها، ویراستارها و نویسندگان حرفهای تشکیل شده و ماهیت آن کاملاً نخبهسالارانه و ضدیت با عوامپسندی است. بنابراین اگر دنبال خواندن آثار تاریک و متفاوت سطحبالا هستید، فهرست نامزدها و برندههای جایزهی شرلی جکسون نقطهی شروع خوبی است.
جایزهی آرتور سی. کلارک (Arthur C. Clarke Award)
جایزهی آرتور سی. کلارک شاید معتبرترین جایزهی منحصراً علمیتخیلی باشد، ولی دلیل اینکه جداگانه به آن نپرداختیم این است که ۱. فقط یک دسته دارد (بهترین رمان که بین ۶ تا ۸ نامزد دارد) ۲. فهرست نامزدهای آن محدود به کتابهایی است که در در بریتانیا منتشر شده باشند. (لازم به ذکر است که ملیت نویسنده یا انتشار کتاب در کشورهای دیگر مهم نیست؛ فقط خود کتاب (یا ترجمهی انگلیسی آن) باید در بریتانیا منتشر شده باشد).
این جایزه در سال ۱۹۸۷ و با دریافت کمکهزینهای از جانب شخص شخیص آرتور سی. کلارک تاسیس شد. از سال تاسیساش، دغدغهی این جایزه پاداش دادن به کیفیت گمانهزنی، نوآوری و درگیری با مسائل روز (خصوصاً مسائل اجتماعی، سیاسی و پیشرفت تکنولوژی) بوده است. از این نظر، هرچه رویکرد یک علمیتخیلینویس با رویکرد خود سی. کلارک به علمیتخیلینویسی همسوتر باشد، شانس بیشتری برای برنده شدن دارد.
جایزهی فیلیپ کی. دیک (Phillip K. Dick Award)
جایزهی فیلیپ کِی. دیک در سال ۱۹۸۲ (سال درگذشت دیک) با یک هدف تاسیس شد: تجلیل از نوع خاصی از علمیتخیلی که خود دیک مینوشت: عجیب، سرشار از پارانویا، پر از مفاهیم گمانهزنانهی سنگین و اغلب از لحاظ تجاری پرریسک. شرط اصلی برگزارکنندگان برای شرکت دادن یک اثر (به جز علمیتخیلی بودن اثر) بهنوبهی خود جالب است: کتاب باید با جلد نرم منتشر شده باشد. جلد نرم (Paperback) اصولاً کتابی ارزان است و با کتابهایی که ناشران بزرگ و بازارپسند منتشر میکنند مغایرت دارد.

بسیاری از آثار فیلیپ کی. دیک در قالب کتابهایی با جلد نرم (Paperback) منتشر میشدند، چون ناشران حاضر نبودند روی آثار آزمایشی و عجیب او سرمایهگذاری سنگین انجام دهند و جلدهای نفیستری تولید کنند. برای همین انتشار یک کتاب با جلد نرم به یکی از شروط اصلی راه یافتن آثار به جایزهی فیلیپ کی. دیک تبدیل شد تا فیلیپ کی. دیکهای نسل آتی کمتر احساس تنهایی کنند.
از این نظر، جایزهی فیلیپ کی. دیک به پناهگاهی برای کتابهای علمیتخیلی آزمایشی، نامعمول و نوآورانه تبدیل شده است که شانس زیادی برای راه یافتن به فهرست «پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز» ندارند، ولی میتوانند علمیتخیلی را یک قدم جلوتر ببرند. همچنین جایزهی فیلیپ کی. دیک بهخاطر ماهیت نسبتاً پانکاش به بستری برای معرفی کردن صداهای جدید و نویسندههای تازهوارد تبدیل شده است و بسیاری از برندگان آن کسانی بودهاند که در آینده به شهرت رسیدهاند.
بریتیش فانتزی آواردز (British Fantasy Awards)
بریتیش فانتزی آواردز بهنوعی معادل بریتانیایی ورلد فانتزی آواردز است و مثل آن جایزه، تمرکز آن روی آثار فانتزی و وحشت است. این جایزه در سال ۱۹۷۱ بنیان نهاده شد و در دستههای نسبتاً پرتعداد (بهترین رمان فانتزی، بهترین رمان وحشت، بهترین رمان کوتاه، بهترین داستان کوتاه و…) از آثار و اشخاص مختلف تجلیل میکند.
بریتیش فانتزی آواردز، همانطور که از اسمش معلوم است، ارادت ویژهای به ادبیات گمانهزن بریتانیا دارد، ولی جوایز آن منحصر به ادبیات گمانهزن بریتانیا نیست و در واقع اسم این جایزه پیش از سال ۱۹۷۶ «جایزهی فانتزی آگوست دِرلِث» (August Derleth Fantasy Awards) بود که اشاره به آگوست درلث، نویسندهی گمانهزنی دارد که ملیتی آمریکایی داشت، نه بریتانیایی. بریتیش فانتزی آواردز هم مثل جایزهی لوکوس معادلی بیشیلهپیلهتر از یک جایزهی بزرگتر (ورلد فانتزی آواردز) است و رویکردی منحصربفرد ندارد، اما از اعتبار زیادی برخوردار است.
جایزهی میثوپیِک (Mythopoeic Awards)
جی. آر. آر. تالکین و سی. اس. لوییس در حوزهی ادبیات فانتزی حق آب و گل دارند، برای همین سزاوار این بودند که یک جایزه انحصاراً به تجلیل از آنها اختصاص پیدا کند، مگر نه؟ خب، برگزارکنندگان جایزهی میثوپیِک نیز چنین نظری داشتند، با این تفاوت که آنها پا را یک قدم فراتر گذاشتند و در سال ۱۹۷۱ جایزهای را بنیان نهادند که از لحاظ ایدئولوژیک و آکادمیک هم به تالکین و لوییس و گروه ادبیشان یعنی «اینکلینگ» (The Inklings) وفادار است.
هدف جایزهی میثوپیک تجلیل از آثار گمانهزنی (عمدتاً فانتزی و علمیتخیلی) است که رویکردی شبیه به آثار ادبی اینکلینگها دارد، یعنی اثری که تاکید زیادی روی اسطورهسازی و سمبولیسم دارد و اخلاقیات در آن نقش پررنگی دارند. در نامزدها و برندههای این جایزه میتوانید عناصری چون کهنالگوها، دنیاسازی عمیق و معناگرایی پیدا کنید. اما غیر از دستهی آثار داستانی (که شامل ادبیات بزرگسال، ادبیات نوجوان و ادبیات کودک میشود)، جایزهی میثوپیک به آثار آکادمیک و پژوهشی گمانهزن نیز در دو دسته جایزه میدهد: ۱. آثار آکادمیک/پژوهشی که منحصراً دربارهی نویسندههای اینکلینگ و آثارشان هستند ۲. آثار آکادمیک/پژوهشی که به حوزهي مطالعاتی فانتزی و اسطورهشناسی تعلق دارند. شیوهی داوری آثار آکادمیک/پژوهشی به این صورت است که هر اثر تا سه سال پس از انتشار میتواند جایزه را ببرد و سه بار میتواند وارد فهرست فینالیستها شود.
🛸🛸🛸
البته فهرست جوایز گمانهزن به اینجا ختم نمیشود. بعضی از جایزهها مثل جایزهی آئورالیس (Aurealis Award) که در استرالیا برگزار میشود، صرفاً مثل جوایز بالا هستند، ولی به کشوری متفاوت تعلق دارند، بعضی جوایز مثل جایزهی رابرت هاینلاین (Robert A. Heinlein) دربارهی تجلیل از یک موضوع خاص هستند (تجلیل از آثار داستان و ناداستان نویسندگانی که الهامبخش انسانها برای اکتشاف فضا هستند) یا اینکه مثل جایزهی گندالف (Gandalf Award) و جایزهي بالروگ (Balrog Award) عمر کوتاهی داشتند.
با وجود تمام این جوایز و فهرست بلندبالایی از آثاری که در بستر آنها نامزد و برنده شدهاند، سوالی میتوان مطرح کرد که در ابتدای متن پرسیدیم: آیا این جوایز ادبی اهمیت دارند؟ آیا واقعاً به شناخته شدن شاهکارهای واقعی و نویسندههای نابغه کمک میکنند یا صرفاً سوپاپ اطمینانی برای یک سیستم مافیایی هستند که فقط اجازهی معروف شدن نوع خاصی از آثار را که با سیاستهای درونسازمانیشان همسو باشند میدهند؟
بهشخصه اگر مسئول اصلی این جوایز میبودم، یکی از بزرگترین نگرانیهایم به همین مسائل مربوط میشد: من اگر بخواهم بهترین اثر فانتزی آن سال را انتخاب کنم، نهتنها باید همهی آثار فانتزی آن سال را خوانده باشم، بلکه باید تمام آثار مهم پیشین سبک را هم خوانده باشم تا بتوانم نوآوری و نبوغ واقعی را تشخیص دهم. با توجه به اینکه چنین کاری از توان بیشتر افراد خارج است، در نهایت تنها معیاری که میتوان به آن رجوع کرد، حرف بقیه و جو کلی آن سال است. مثلاً در جو سال ۱۹۸۴ همه داشتند از «نورومنسر» تعریف میکردند و آن را یکی از بهترین علمیتخیلیهای سالهای اخیر توصیف میکردند، بنابراین شاید بسیاری از داورهایی که به آن رای دادند، صرفاً داشتند با استناد بر حرف بقیه و با این پیشفرض که انتخاب «امن» این است، به «نورومنسر» رای دادند، نه علاقه و لذت شخصی.
برمیگردیم به سوال اول متن: آیا ادبیات گمانهزن به این جوایز نیاز دارد تا اعتبار بگیرد؟
جواب من این است: در شناسایی نبوغ خیر، ولی در شناسایی استعداد چرا.
نبوغ واقعی همیشه راه خود را برای شناخته شدن پیدا خواهد کرد. آثار گمانهزن کلاسیک چون رمان «فرانکنشتاین»، شعر «زاغ» ادگار آلن پو یا آثار ژول ورن و اچ. جی. ولز برای رسیدن به شهرت و جایگاه ادبی فعلیشان به جوایز ادبی نیاز نداشتند. بنابراین میتوان فرض را بر این گرفت که برای آثار نبوغآمیز معاصر نیز جایزه گرفتن یا نگرفتن بیاهمیت خواهد بود. «نورومنسر» – با جایزه یا بیجایزه – به یک رمان علمیتخیلی انقلابی و پایهگذار سبک سایبرپانک تبدیل میشد.
اما یک پله پایینتر از نبوغ، استعداد قرار دارد. آثاری که حاصل استعداد نویسنده هستند و نه نبوغش، بهمراتب پرتعدادتر هستند. این آثار شاید در لحظهی انتشار شناسایی شوند، ولی اگر سیستمی موجود نباشد که پتانسیلشان را در یک نقطهی تاریخی خاص ثبتوضبط کند، عملاً هیچ راه قابلاطمینانی برای اینکه به حافظهی جمعی راه پیدا کنند وجود نخواهد داشت.
تمام این جوایز، هرچقدر هم که کماهمیت باشند، نقش یک بایگانی را ایفا میکنند: من اگر بخواهم ببینم که در دهههای گذشته چه آثار گمانهزن خوبی منتشر شدند، نیاز نیست تحقیقی همهجانبه راه بیندازم. کافی است نگاهی به فهرست نامزدها و برندههای جوایز اشارهشده بیندازم تا به جواب سوالم برسم.
بنابراین پاسخ من به این سوال این است: آثاری واقعاً نبوغآمیز و انقلابی همچون «ارباب حلقهها»، «تلماسه»، «نورومنسر» و… آنقدر تاثیرگذار بودند که صرفاً از راه تبلیغ دهان به دهان و الهامبخش بودن برای نسلهای آینده نامشان در تاریخ ثبت میشد، ولی آثاری چون «گلوریانا» (Gloriana)، «جنگل میتاگو» (Mythago Wood) و «آواز کالی» (Song of Kali) یا نشانهای از استعداد هستند و نه نبوغ، یا نبوغشان در یک حوزهی اقلیتپسندانه و محدود متجلی شده است. برای همین چنین آثاری نیاز به جوایز ادبی دارند تا ردپای استعداد نهفته در آنها برای نسلهای آینده حفظ شود.
بنابراین جوایز ادبی و هنری همیشه اهمیت خواهند داشت، خصوصاً آنهایی که بعد از چند سال منحل نشوند و بتوانند دوام بیاورند. نه لزوماً بهخاطر اینکه قرار است سلیقهی ادبی و هنری شما را شکل بدهند، بلکه بهخاطر اینکه یک بایگانی بسیار موثر تاریخی هستند.
منبع:
وبلاگ جایزهی ادبی پرانتز
بخش اول
بخش دوم
دیدگاه خود را ثبت کنید