سیث‌ها در Star Wars | آشنایی با دنیای جنگ ستارگان (قسمت سوم)

5701618-5286874816-maxre-e1530601040543

صلح دروغ است، فقط تعصب وجود دارد.

با تعصب، زورمند می‌شوم.

با زور، قدرتمند می‌شوم.

با قدرت، پیروز می‌شوم.

از راه پیروزی، بندهای من گسسته می‌شود.

نیرو مرا آزاد خواهد کرد.

شعار سیث‌ها

 

مقدمه

هر داستان استانداردی شروری دارد و بزرگ‌ترین شرورهای دنیای جنگ ستارگان نیز سیث‌ها هستند. البته همیشه این بحث مطرح است که نیکی و پلیدی به افکار و عقاید افراد بستگی دارند و امری مطلق نیستند، اما متأسفانه یا خوشبختانه دنیای جنگ ستارگان یک دنیای خاکستری پیچیده نیست(فرض کنید این بخشش هم پیچیده می‌شد. واقعاً دیگر توانش نبود) و بیشتر طرفداران مجموعه به شرور بودن سیث‌ها واقف هستند. تاریخچه‌ی سیث‌ها نیز مانند تاریخچه‌ی جدای‌ها طولانی و پیچیده است، برای همین در این بخش مقاله صرفاً به مهم‌ترین اتفاقات و شخصیت‌های امپراتوری سیث می‌پردازیم. این مقاله یک‌جورهایی نگاه کردن به تاریخ این بار از دید سیث‌هاست.

تشکیل اولین امپراتوری سیث‌ها

سیث‌ها اصالتاً گونه‌ای از موجودات بیگانه بودند که ده‌ها هزار سال پیش از شکل‌گیری جمهوری کهکشانی در سیاره‌ی کوریبان (Korriban) می‌زیستند. سیث‌ها ذاتاً ارتباط نزدیکی با سمت تاریک نیرو داشتند و فرهنگشان هم بر پایه‌ی همین ارتباط نزدیک شکل گرفته بود. پس از مدتی، همان امپراتوری بیگانه‌ی متخاصمی که به نخستین محفل جدای حمله کرده بود، به سیاره‌ی سیث‌ها نیز حمله کرد. با این‌که سیث‌ها موفق شدند جلوی حمله ایستادگی کنند، ولی کل سیاره درگیر کشمکشی برای کسب قدرت شد و در نتیجه‌ی آن، امپراتوری سیث درهم شکست و به سطوحی بدوی نزول کرد.

در نقطه‌ی دیگری از کهکشان، محفل جدای جدید در حال پیشرفت و رونق گرفتن بود و در نهایت بین جدای‌هایی که اختلاف‌نظر داشتند، تفرقه افتاد. جدای‌های تاریک، که پتانسیل سمت تاریک نیرو را دیده بودند، ضد محفل جدای قیام کردند و همانطور که بالاتر شرحش رفت، جنگی شکل گرفت که به «تاریکی صد ساله» (Hundred Year Darkness) مشهور است. در نهایت جدای‌های تاریک به خاطر تعداد نفرات کمتر و درگیری‌های داخلی بین اعضایشان شکست خوردند و دستگیر شدند. جدای‌های تاریک، به جای این‌که اعدام شوند(دم جدای‌ها گرم)، به قسمت‌های ناشناخته‌ی کهکشان تبعید شدند تا شاید به اشتباه خود پی ببرند و دوباره به محفل جدای ملحق شوند. ولی غافل از این که جدای‌های تاریک بچه نبودند که به اتاقشان بروند و به اشتباهاتشان پی ببرند.

525019_2

نشان سیث

دست تقدیر کاری کرد تا جدای‌های تاریک از سیاره‌ی کوریبان سر در بیاورند. در آنجا، جدای‌های تاریک تمدن بدوی سیث‌ها را که همچنان در سمت تاریک نیرو غوطه‌ور بود، از نزدیک مشاهده کردند. جدای‌های تاریک پادشاه سیث‌ها را از سرنگون کردند و خودشان را «اربابان سیث» (Lord of the Sith) و رهبرشان را «ارباب تاریک سیث» (Dark Lord of the Sith) خطاب کردند. نخستین ارباب تاریک سیث تمدن بدوی سیث را تا سطح یک امپراتوری گسترش داد و جدای‌های تاریک با سیث‌ها (گلاب به رویتان) جفت‌گیری کردند.

درگیری داخلی بین جدای‌های تاریک همچنان ادامه داشت و مقام ارباب تاریک سیث بین افراد مختلف دست‌به‌دست می‌شد. با این وجود، امپراتوری سیث همچنان به رشد خود ادامه داد و در دوران طلایی خود قلمرویش افزون بر ۱۲۰ سیاره بود. جمهوری کهکشانی نیز در آن سوی کهکشان به رشد خود ادامه داد و در نهایت امپراتوری سیث تصمیم گرفت برای بزرگ‌تر کردن قلمروی خود به تهاجم روی بیاورد. بدین ترتیب جنگ بزرگ ابرفضا (The Great Hyperspace War) آغاز شد، جنگی که به شدت جمهوری را غافلگیر کرد، حتی با این‌که یکی از مسافران ابرفضا که موفق شده بود از قلمروی سیث‌ها فرار کند، هشدار وقوع این حمله را به گوششان رسانده بود.

سیث‌ها اصالتاً گونه‌ای از موجودات بیگانه بودند که ده‌ها هزار سال پیش از شکل‌گیری جمهوری کهکشانی در سیاره‌ی کوریبان (Korriban) می‌زیستند.

ارباب تاریک سیثی که مقدمات حمله را چیده بود، از حقه‌های نیرو استفاده کرد تا ارتش مهاجم را بزرگ‌تر از آن چیزی که بود جلوه دهد. به کمک این حقه، چندین سیاره در قلمروی جمهوری تسلیم ترس و آشفتگی شدند. در نهایت، جمهوری به کمک محفل جدای موفق به ایستادگی در برابر حمله شد و حقه‌های نیرو تاثیر خودشان را از دست دادند. بدین ترتیب سیث‌ها به مقصد یک سامانه‌ی ستاره‌ای دیگر عقب‌نشینی کردند.

نیروهای جمهوری موفق شدند خودشان را به نیروهایی که در حال عقب‌نشینی بودند برسانند، اما ارباب تاریک با استفاده از ابرسلاحی که در سفینه‌اش بود، کاری کرد که یکی از ستاره‌های آن نزدیکی سوپرنوا شود و بدین ترتیب زمان کافی برای عقب‌نشینی خودش و نیروهایش را به کوریبان فراهم کرد.

درگیری‌های داخلی بیشتری در کوریبان اتفاق افتاد و بدین ترتیب نیروهای جمهوری به‌راحتی توانستند باقی نیروهای سیث را نابود کنند. بر اثر حمله‌ی متعاقبی که جمهوری ترتیب داد، تقریباً تمام سیث‌های باقی‌مانده از بین رفتند، گرچه که عده‌ای تبعید شده و عده‌ای هم موفق به فرار شدند. امپراتوری سیث تا یک قدمی انقراض پیش رفت، ولی از این واقعه جان سالم به در برد.

فریدون ند

تقریباً ۶۰۰ سال پس از جنگ بزرگ ابرفضا یک جدای تازه‌کار و آینده‌دار به نام فریدون نَد (Freedon Nadd) که در محفل در دست تعلیم بود، توجه استادان خود را جلب کرد. با وجود شایستگی‌هایش، او به عنوان یک شوالیه‌ی جدای پذیرفته نشد و به همین دلیل او از محفل کینه به دل گرفت. او به استادهای دیگری رو انداخت تا آنچه را که برای شوالیه شدن لازم بود بیاموزد، ولی او در آزمون شکیبایی با شکست روبرو شد و استادش او را به یک دوئل با شمشیر لیزری دعوت کرد.

در طول دوئل، استاد فریدون شمشیر لیزری خود را غیرفعال کرد و خود را در معرض یک حمله‌ی آسان از جانب فریدون قرار داد. فریدون متوجه نشد که این هم آزمونی دیگر است. او با گمان این‌که این هم نقشه‌ای دیگر برای اخراج کردن او از محفل است، خشمگینانه استاد خود را کشت و به امید بازگشت برای انتقام، سیاره را ترک کرد.

او به قلب قلمروی امپراتوری سیث سفر کرد و در آنجا واپسین ارباب تاریک سیث را که پس از سقوط امپراتوری سیث در حالت زیست تعویقی قرار داشت، پید اکرد. او ارباب تاریک را بیدار کرد و او نیز در عوض به فریدون راه‌ورسم سمت تاریک نیرو را آموخت.

البته به رسم رایج سیث‌ها[۱]، فریدون ارباب تاریک را کشت و بدین ترتیب گونه‌ی حیات سیث را منقرض کرد. فریدون، که اکنون یگانه ارباب تاریک سیث شده بود، تصمیم گرفت تا امپراتوری سیث را احیا کند و به حاشیه‌ی درونی (Inner Rim) کهکشان سفر کرد. درست مانند جدای‌های تاریک در چند قرن پیش، فریدون در یک سیاره فرود آمد و با تسلط خود روی نیرو ساکنین آنجا را شگفت‌زده کرد. فریدون خود را حاکم سیاره خطاب کرد و نفوذ سمت تاریک نیرو را روی آن گسترش داد. فریدون بعدها درگذشت، اما نوادگانش راه جد خود را ادامه دادند.

Sith Prophets

 

اکسار کون

سال‌ها بعد، یک جدای جوان و مستعد دیگر به نام اکسار کون (Exar Kun) که نکات اشتراک زیادی با فریدون ند داشت، با یقین بر این‌که فسادناپذیر است، تصمیم گرفت روی سمت تاریک نیرو تحقیق کند. در نهایت اکسار کون هم با دلی چرکین از محفل جدای جدا شد و در نهایت از همان سیاره‌ای که فریدون حاکم آن بود سر درآورد. در آنجا با شبح فریدون که از نیرو قوت گرفته بود، ملاقات کرد و شبح فریدون نیز او را به سیاره‌ی باستانی کوریبان، منزلگاه سیث‌ها، هدایت کرد. در کوریبان، حجمی از آوار روی سر اکسار کون ریخت و او را آن زیر حبس کرد.

ریزش آوار در اصل آزمونی بود که فریدون برای اکسار کون طرح‌ریزی کرده بود. از این طریق، او می‌خواست اکسار کون را مجبور کند از روی ناچاری و برای فرار از مخصمه‌ای که در آن گرفتار شده بود، به استفاده از قدرت‌های سمت تاریک روی بیاورد. این اتفاق هم افتاد و اکسار کون با استفاده از سمت تاریک، خود را آزاد کرد و استخوان‌های شکسته‌اش را التیام بخشید. استفاده‌ی اکسار کون از قدرت‌های سمت تاریک، باعث اختلال در توازن نیرو شد.

اکسار کون همچنان اعتقاد داشت که می‌تواند بدون فاسد شدن از قدرت‌های سمت تاریک استفاده کند. او به سیاره‌ای دیگر سفر کرد و در آنجا گونه‌ای از موجودات وحشی که از نسل سیث‌ها بودند، او را به اسارت گرفتند. او بار دیگر برای فرار از دست آن‌ها به سمت تاریک نیرو تمسک جست و اسیرکنندگانش را کشت. همچنین او شبح فریدون ند را به طور دائمی از بین برد و باقی ساکنین سیاره را به بردگی گرفت.

ریزش آوار در اصل آزمونی بود که فریدون برای اکسار کون طرح‌ریزی کرده بود. از این طریق، او می‌خواست اکسار کون را مجبور کند از روی ناچاری و برای فرار از مخصمه‌ای که در آن گرفتار شده بود، به استفاده از قدرت‌های سمت تاریک روی بیاورد.

در جایی دیگر، یک شوالیه‌ی جدای به طور مخفیانه وارد یک تشکیلات وابسته به سمت تاریک نیرو شد، اما او نیز به سمت تاریک گرایش پیدا کرد. اکسار کون که کنجکاو بود بداند آیا کسی می‌تواند با قدرت او مقابله کند یا خیر، جدای سقوط‌کرده را  یافت و او را به دوئلی تک‌به‌تک دعوت کرد.

شبح یک ارباب تاریک سیث که مدت‌ها می‌شد که مرده بود، در بینشان ظاهر شد، اکسار کون را به عنوان ارباب تاریک جدید و جدای سقوط‌کرده را نیز به عنوان شاگرد او معرفی کرد. آن‌ها تصمیم گرفتند با همکاری یکدیگر امپراتوری سیث را بازسازی و عصر طلایی جدیدی در بستر آن ایجاد کتتد. آن‌ها برای رسیدن به این مقصود، با مَندِلوریَن‌ها (Mandalorians) هم‌پیمان شدند و در کنارشان جنگ جدیدی علیه جمهوری به راه انداختند.

شاگرد اکسار کون در نهایت از سیث بودن خود پشیمان شد و به جدای‌ها کمک کرد تا استادش را شکست دهند. وقتی تمام نیروهای اکسار کون شکست خوردند، در آخر فقط خود او در قلعه‌اش باقی ماند. او برای این‌که روح خود را در سیاره باقی نگه دارد، تمام برده‌های خود را قربانی کرد. اما در هر صورت جنگ به پایان رسید و جدای‌ها بار دیگر به این باور رسیدند که سیث‌ها از بین رفته‌اند.

Revan-Malek

 

دارث رون و دارث مالک

متأسفانه بار دیگر جدای‌ها فقط تا نوک دماغشان را دیدند، چون دیری نپایید که اعضای سیث باقی‌مانده بار دیگر با مندلورین‌ها هم‌پیمان شدند تا جنگی دیگر علیه جمهوری تضعیف‌شده به راه بیندازند. جنگ خیلی زود به حاشیه‌ی بیرونی کهکشان کشیده شد و جمهوری بلافاصله به تهدید در پیش رو پی برد.

محفل جدای نمی‌خواست به این زودی درگیر جنگی دیگر شود، اما دو شوالیه‌ی جدای به نام‌های رون (Revan) و الک (Alek) خودسرانه با تعدادی از اعضای محفل به کمک جمهوری شتافتند. به کمک این دو شوالیه، جنگ به نفع جمهوری خاتمه یافت و رون و الک نیز به اعماق قلمروی مندلورین‌ها نفوذ کردند و در آنجا سیاره‌ای گمشده را کشف کردند که مندلورین‌ها ورود به آن را قدغن کرده بودند.

انرژی سمت تاریک نیرو در این سیاره، که یکی از پایتخت‌های پیشین امپراتوری سیث به حساب می‌آمد، بسیار شدید بود. در آنجا رون و الک مدارکی مبنی بر وجود یک فرقه‌ی سیث مخفی و قدیمی پیدا کردند که محل فعالیتش سیاره‌ای واقع در اعماق ناشناخته‌ی فضا بود. آن‌ها به این سیاره سفر کردند و در آنجا امپراتور سیثی را ملاقات کردند که موجب گرایش آن‌ها به سمت تاریک نیرو شد. از این پس این دو تن به نام‌های دارث رون (Darth Revan) و دارث مالک (Darth Malek) شناخته می‌شدند. بدین‌ترتیب لقب «دارث» برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفت.

این دو با حمایت گروهی از جدای‌ها که هنوز بهشان وفادار مانده بودند، جنگی علیه محفل جدای و جمهوری به راه انداختند. با این وجود، رون قصد داشت تا حد امکان به بناهای زیرساخت جمهوری آسیب نرساند، چون امیدوار بود که پس از پایان جنگ تمامشان را از آن خود کند. رون اعتقاد داشت برنده‌ی جنگ کسی خواهد بود که بیشترین تعداد مصرف‌کننده‌ی نیرو را در اختیار داشته باشد، برای همین هر جدایی را که سر راهش می‌دید، یا به پیروی خود تبدیل می‌کرد یا می‌کشت.

اما در نهایت سمت تاریک نیرو قابل پیش‌بینی است و در آخر مالک به امید تبدیل شدن به یگانه ارباب تاریک سیث در صدد کشتن رون برآمد. رون زنده ماند، اما محفل جدای حافظه‌ی او را پاک کرد و او نیز به جنگیدن در جناح آن‌ها مشغول شد. رون مالک را شکست داد و بدین ترتیب جنگی دیگر خاتمه گرفت.

سه قرن گذشت تا امپراتوری سیث از اعماق ناشناخته‌ی فضا بار دیگر احیا شود. امپراتوری احیاشده با یک حمله‌ی ناگهانی محفل جدای و جمهوری را غافلگیر کرد. مندلورین‌ها نیز به لطف سیث‌ها بار دیگر قوت گرفتند و جنگ بزرگ دیگری درگرفت.

این جنگ برای جمهوری گران تمام شد و تقریباً نصف کهکشان، من‌جمله پایتخت جمهوری یعنی کوروسانت (Coruscant) تحت کنترل امپراتوری سیث قرار گرفت.

صدها سال گذشت و در این مدت امپراتوری سیث و جمهوری هر دو به‌تدریج تحلیل رفتند. در نهایت، همزمان با قدرت گرفتن دارث بین (Darth Bane) قلمروهای تکه‌پاره‌‌شده‌ی سیث کاملاً پاکسازی شدند تا به شکل یک محفل سیث جدید، با حکمرانی دو تن، بازسازی شود: یک استاد و یک شاگرد. این قانون برای جلوگیری از درگیری‌های داخلی که برای هزاران سال در امپراتوری سیث جریان داشت، تصویب شد. چون با وجود این‌که سیث‌ها بسیار قدرتمند بودند، ولی به خاطر این‌که منافع شخصی‌شان بر هر چیز دیگری ارجحیت داشت، نمی‌توانستند برای کسب فتوحات بیشتر قدرتشان را به بیشترین میزان بهره‌برداری برسانند.

دارث سیدیوس

همچنین جمهوری جدیدی شکل گرفت و برای مدتی در کهکشان صلح برقرار شد. اما یک ارباب سیث جدید به نام دارث پلیگوس (Darth Plagueis) که به قدرت‌های نیرو برای کنترل کردن حیات علاقه‌ی خاصی پیدا کرده بود، اوضاع را تغییر داد. او یک جوان نیروپذیر از سیاره‌ی نابو (Naboo) به نام شیو پالپاتین (Sheev Palpatine) را متقاعد کرد تا خانواده‌اش را به قتل برساند و به سیث‌ها ملحق شود. پالپاتین، که اکنون با نام دارث سیدیوس (Darth Sidious) شناخته می‌شد، به مقام سناتوری جمهوری نائل گشت و سیث‌ها نیز با فریب دادن جمهوری جنگ دیگری به نام جنگ کلون‌ها (The Clone Wars) آغاز کردند.

در این مدت دارث سیدیوس چند نفر را به شاگردی پذیرفت: دارث ماول (Darth Maul)، دارث تیرانوس (Darth Tyranus) که با نام کونت دوکو (Count Dooku) نیز شناخته می‌شود، و البته دارث ویدر (Darth Vader) معروف یا آناکین اسکای‌واکر (Anakin Skywalker).

پس از پایان جنگ و تشکیل یک امپراتوری جدید و پاکسازی جدای‌ها، سیث‌ها یک عصر طلایی جدید را پیش روی خود دیدند. اما جدای‌هایی چون اوبی‌وان کنوبی و یودا از عملیات پاکسازی جان سالم به در بردند و شاگرد مستعدی به نام لوک اسکای‌واکر، فرزند آناکین، را تعلیم دادند تا به جدای قدرتمندی تبدیل شود. لوک موفق شد تا دث‌استار (Death Star) عظیم‌الجثه‌ی امپراتوری را نابود سازد و دارث ویدر را متقاعد کند تا به سمت روشن نیرو برگردد و دارث سیدیوس را بکشد.

پس از پایان جنگ و تشکیل یک امپراتوری جدید و پاکسازی جدای‌ها، سیث‌ها یک عصر طلایی جدید را پیش روی خود دیدند. اما جدای‌هایی چون اوبی‌وان کنوبی و یودا از عملیات پاکسازی جان سالم به در بردند و شاگرد مستعدی به نام لوک اسکای‌واکر، فرزند آناکین، را تعلیم دادند تا به جدای قدرتمندی تبدیل شود.

در این میان، ائتلاف شورشی (The Rebel Alliance) در نبردهای مهمی علیه امپراتوری به پیروزی دست پیدا کردند و دث‌استار دوم را نیز نابود کردند. بار دیگر، محفل و امپراتوری سیث سرنگون شدند و جمهوری جدیدی تأسیس شد. با این وجود، بعید به نظر می‌رسد که سیث‌ها برای همیشه از بین رفته باشند. کسی چه می‌داند، شاید هنوز یک سیث باستانی در حیات نباتی، در سیاره‌ای دور، منتظر یک جوان نیروپذیر کنجکاو است که یک بار دیگر، امپراطوری سیث‌ها سر بلند کند. علی ای حال منظور این است که از کایلو رن آبی گرم نمی‌شود.

سیث‌ها به‌نوعی نقطه‌ی مقابل جدای‌ها به حساب می‌آیند، خصوصاً در فیلم‌ها که همیشه نبرد بین جدای و سیث به طور واضحی نبرد بین خوبی و بدی به تصویر کشیده می‌شود. در دنیای گسترش‌یافته چنین مرز مشخصی وجود ندارد و همه‌چیز بستگی به دیدگاه شخصی افراد دارد. یکی از جنبه‌های جالب‌توجه فلسفه‌ی سیث‌ها، تأکید روی اهمیت سختی و دشواری در زندگی هر فرد است. کمک کردن به دیگران و تلاش برای سهل کردن سختی‌هایشان فقط منجر به ضعف آن فرد می‌شود. همچنین احساسات یکی از عناصر حیاتی در فلسفه‌ی سیث است و قدرت یک سیث تا حد زیادی به احساساتی چون ترس و خشم بستگی دارد. جدای‌ها سعی دارند این احساسات را از وجود خود بزدایند، ولی سیث‌ها باور دارند باید این احساسات را کنترل و برای ادامه‌ی بقا ازشان استفاده کرد.

شاید سیث‌ها از بسیاری لحاظ شرورانی کلیشه‌ای به نظر برسند، اما حداقل یک فضیلت دارند و آن هم ثابت‌قدم بودنشان است.

 

[۱]: نام این رسم رایج قانون دوتایی (The Rule of Two) است. طبق این قانون، در رابطه‌ی بین یک ارباب سیث و شاگردش اعتماد جایی ندارد؛ در اصل ارباب و شاگرد در همه حال باید به دنبال پیدا کردن نقطه‌ضعف یکدیگر باشند، چون طبق راه‌ورسم سیث، یک شاگرد حق دارد استاد ضعیفش را سرنگون کند، و یک استاد نیز حق دارد شاگردش را با شاگردی ارزشمندتر و قدرتمندتر جایگزین کند. سیث‌ها این فلسفه را راهی برای زدودن ضعفا از میان اعضایشان و قوی‌تر شدن در طول زمان می‌دیدند، چون فقط شاگردی که تمام سیث‌های پیشین را شکست داده باشد، می‌تواند از راه مبارزه‌ی منصفانه جای استادش را بگیرد.

 

منابع:

Youtube

http://starwars.wikia.com/

 

انتشاریافته در: مجله‌ی اینترنتی سفید

سیث‌ها در Star Wars | آشنایی با دنیای جنگ ستارگان (قسمت سوم)
۴٫۵ (۹۰%) ۴ votes
8 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


    • فربد آذسن says:

      اون قضیه‌ی ارور ۴۰۴ شوخی‌ای بود که فرزین برای جلوگیری از حوصله‌سربر شدن متن روش اعمال کرده بود. البته با این‌که خودم شوخی رو دوست داشتم،‌ولی احساس کردم برای کسی که داره برای بار اول متن رو می‌خونه، شاید زیادی distracting باشه، برای همین اینجا ورش داشتم.

      پاسخ
  1. سید محمد says:

    سلام علیکم جناب آذسن . در آن جایی که سخن از فلسفه اخلاقی سیث ها میاورید و می گویید کمک کردن به ضعفا و تسهیل سختی های منجر به تداوم ضعف می شود مخاطب به یاد نظریه کنش معطوف به قدرت نیچه میفتد . این نظریه در کتاب اراده قدرت از نیچه و ترجمه دکتر مجید شریف مفصل بیان و تشریح شده. در این مورد سیث ها و نیچه با یکدیگر همخوانی فلسفی دارند. استفاده بردیم جناب آذسن

    پاسخ
    • فربد آذسن says:

      سلام.

      آره، کلاً سیث‌ها یه‌جورایی نماد عقاید فاشیستی توی دنیای جنگ ستارگانن و نیچه هم با این‌که خودش فاشیست نبود، ولی روی شکل‌گیری عقاید فاشیستی فردی یا جمعی تاثیرگذار بوده.

      پاسخ